الوقت- بسیاری از تحلیلگران غربی انتظار داشتند با آغاز رویارویی ایران برای ایجاد موازنه نظامی به سمت روسیه و چین حرکت کند، اما روند تحولات نشان داد که تهران دستکم بر اساس مواضع و اطلاعات منتشرشده، نه درخواستی برای مداخله نظامی مستقیم این دو قدرت مطرح کرد و نه تلاش نمود بازدارندگی خود را به حضور نظامی آنها گره بزند. این موضوع را باید یکی از مهمترین نشانههای بلوغ دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران دانست دکترینی که طی دو دهه گذشته بر اصل «خوداتکایی در بازدارندگی» بنا شده است.
باید افزود این رفتار را نباید صرفاً یک تصمیم مقطعی یا تاکتیکی ارزیابی کرد بلکه باید آن را در چارچوب تغییرات عمیقتر در اندیشه امنیتی ایران تحلیل کرد. تجربه جنگهای چند دهه اخیر، از عراق و افغانستان گرفته تا لیبی، سوریه و اوکراین، نشان داده است که کشورهایی که امنیت خود را به حضور مستقیم قدرتهای بزرگ وابسته میکنند در عمل بخشی از استقلال راهبردی خود را نیز از دست میدهند.
به همین دلیل جمهوری اسلامی ایران از سالها پیش با توجه به اوامر فرماندهی کل قوا رهبری شهید انقلاب تلاش کرد ساختار بازدارندگی خود را بر پایه ظرفیتهای داخلی، صنایع دفاعی بومی و توان تصمیمگیری مستقل بنا کند.
در دو دهه گذشته بخش قابل توجهی از روایت رسانهای و امنیتی غرب بر این پایه استوار بود که ایران بدون حمایت روسیه و چین قادر به حفظ موازنه در برابر آمریکا و اسرائیل نخواهد بود. این روایت، علاوه بر توجیه سیاست مهار ایران این پیام را نیز به متحدان منطقهای آمریکا منتقل میکرد که با افزایش فشار بر مسکو و پکن، میتوان توان بازدارندگی تهران را نیز تضعیف کرد. اما تحولات اخیر این فرضیه را با چالش جدی مواجه کرده است.
مقاومت، تابآوری و کسب پیروزیهای میدانی ایران بدون اتکا به متحدان، این پیام را مخابره کرد که روابط راهبردی تهران با مسکو و پکن، جایگزین توان دفاعی بومی نیست، بلکه مکمل سیاست خارجی کشور است.
به عبارت دیگر، تهران تلاش کرد نشان دهد که امنیت ملی خود را به اراده قدرتهای خارجی گره نزده است.
همچنین این تصمیم پیام مهمی نیز برای آمریکا و رژیم صهیونیستی داشت. یکی از راهبردهای ثابت واشنگتن طی سالهای گذشته ایجاد شکاف میان ایران، روسیه و چین بوده است زیرا اگر بازدارندگی ایران وابسته به حمایت مستقیم این دو قدرت باشد با اعمال فشار بر آنها میتوان توان بازدارندگی تهران را نیز کاهش داد. اما هنگامی که ایران نشان میدهد پاسخ نظامی خود را بر ظرفیتهای داخلی استوار کرده است این ابزار فشار تا حد زیادی کارایی خود را از دست میدهد و محاسبات دشمن درباره میزان هزینههای درگیری دچار تغییر میشود.
اما این تنها یک سوی ماجراست؛ پرسش مهمتر آن است که چرا روسیه و چین نیز وارد جنگ نشدند؟
پاسخ این پرسش را باید در دکترین امنیتی این دو قدرت جستوجو کرد. برخلاف تصور رایج، روابط راهبردی میان کشورها الزاماً به معنای تعهد برای حضور نظامی در جنگهای یکدیگر نیست.
روسیه و چین، برخلاف ساختار پیمان ناتو، هیچگاه روابط خود با ایران را در قالب یک پیمان دفاع جمعی تعریف نکردهاند. همکاریهای آنها با تهران، بر پایه منافع مشترک سیاسی، اقتصادی، امنیتی، انرژی و ژئوپلیتیکی استوار است، نه بر اساس تعهد به ورود خودکار به هر درگیری نظامی.
روسیه همچنان بخش مهمی از توان نظامی، اقتصادی و سیاسی خود را درگیر جنگ اوکراین میبیند و طبیعی است که تمایلی به گشودن جبههای جدید در غرب آسیا نداشته باشد. چین نیز به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، ثبات خلیج فارس را بخشی از امنیت اقتصادی خود میداند و ترجیح میدهد نقش یک میانجی و بازیگر اقتصادی را ایفا کند نه یک طرف مستقیم در جنگ.
با این حال، عدم حضور نظامی این دو کشور را نباید به معنای کاهش اهمیت روابط آنها با ایران تعبیر کرد، بلکه این رفتار با دکترین کلان سیاست خارجی آنها همخوانی دارد.
در واقع آنچه در تحولات اخیر مشاهده شد بیانگر تقسیم نقش میان شرکای راهبردی بود. ایران مسئولیت دفاع و بازدارندگی مستقیم را بر عهده گرفت در حالی که روسیه و چین تلاش کردند از مسیرهای دیپلماتیک، سیاسی، اقتصادی و حقوقی، مانع از گسترش بحران و افزایش فشارهای بینالمللی شوند. این الگو، بیش از آنکه یادآور اتحادهای نظامی کلاسیک باشد، به مفهوم «شراکت راهبردی» نزدیک است.
در همین چارچوب باید تحولات میدانی اخیر را نیز تحلیل کرد. افزایش دقت اصابت، انتخاب هوشمند اهداف، عبور از لایههای پدافندی، ایجاد اختلال در چرخه تصمیمگیری دشمن و افزایش هزینههای اقتصادی و روانی جنگ، تنها پیشرفتهای فناورانه نیستند بلکه مؤلفههایی از یک دکترین جدید بازدارندگی هستند که بر استقلال در تصمیمگیری و خودکفایی در اجرا استوار شده است.
این تحولات، پیام دیگری نیز برای کشورهای منطقه دارد. بسیاری از دولتهای عربی طی دهههای گذشته امنیت خود را بر پایه چتر امنیتی آمریکا تعریف کردهاند اما ایران در حال ارائه الگویی متفاوت است الگویی که مشروعیت بازدارندگی را نه در استقرار نیروهای خارجی، بلکه در توسعه ظرفیتهای بومی جستوجو میکند. همین تفاوت به تدریج میتواند بر محاسبات امنیتی کشورهای منطقه نیز اثرگذار باشد.
در پایان باید یادآور شد مهمترین پیام تحولات اخیر صرفاً موفقیت در یک عملیات نظامی یا عبور از لایههای پدافندی نبود؛ بلکه تثبیت این واقعیت بود که «استقلال راهبردی» و «شراکت راهبردی» دو مفهوم متفاوت اما مکمل یکدیگرند. ایران تلاش کرده است امنیت و بازدارندگی خود را بر پایه توان بومی تعریف کند و در عین حال روابط راهبردی با روسیه و چین را در حوزههای سیاسی، اقتصادی، فناورانه و دیپلماتیک گسترش دهد، بدون آنکه این روابط را به وابستگی نظامی تبدیل کند.
اگر این روند در سالهای آینده تثبیت شود یکی از مهمترین روایتهای غرب درباره وابستگی امنیتی ایران به روسیه و چین با چالش جدی روبهرو خواهد شد. در چنین شرایطی، بازدارندگی ایران نه بر مبنای حضور قدرتهای بزرگ، بلکه بر پایه فناوری بومی، تصمیمگیری مستقل و توان تحمیل هزینه به دشمن تعریف خواهد شد الگویی که میتواند یکی از ویژگیهای نظم امنیتی جدید در غرب آسیا باشد.
