الوقت- عدهای از رهبران كلیدی مهمترین گروه فعال در شمال سوریه، یعنی «جبهه الفتح الشام» در جریان یك حمله هوایی كشته شدند. این گروه در واقع همان جبهه النصره سابق به رهبری محمد جولانی است كه به صورت علنی با ایمن ظواهری، رهبر القاعده بیعت كرده و توانسته بود سایر گروههای شورشی در سوریه را به حاشیه براند و فرماندهی اكثر نبردهای مهم را به عهده بگیرد.
اما پس از اینكه تحولات میدانی در یك سال گذشته، بهویژه پس از ورود روسها، كاملاً به نفع دمشق پیش رفت و برنامههای بعضی كشورهای منطقهای بهویژه عربستان، قطر و تركیه به همراه غرب به بن بست خورد ـ این كشورها پیشتر با متحدكردن جبهه النصره با احرار الشام ائتلافی با نام «جیش الفتح» درست کرده و موفق شده بودند مناطق زیادی را در شمال، از جمله تقریباً تمامی استان ادلب را از كنترل دولت خارجه كنند ـ جولانی و گروهش شدیداً تحت فشار این كشورها قرار گرفتند تا حداقل در ظاهر و به صورت نمایشی هم شده اعلام كند كه با القاعده ارتباطی ندارند تا بدین طریق بتوانند از حمایت علنی ریاض، دوحه و آنكارا و بالطبع واشنگتن بهرهمند شوند. این تحولات درونی در شاخه سوری القاعده با رسیدن نیروهای مقاومت با پشتیبانی جنگندههای روسی به جاده كاستیلو و محاصره كامل مناطق تحت كنترل این گروهها در شرق حلب همزمان بود. مقاومت در بهمن ماه 1394 توانسته بود مناطق غربی را نیز تحت محاصره قرار دهد. محاصره گروههای مسلح در شرق حلب، همانطور كه آرون لوند كارشناس مسائل سوریه در مؤسسه كارنگی مینویسد، « از طریق متقاعد شدن گروه شورشی مبنی بر اینكه در جنگ شكست خوردهاند میتواند منجر به یك تغییر بزرگ شود».
در چنین شرایطی جولانی برای اولین بار بدون پوشش صورت خود، جلوی دوربین ظاهر شد و اعلام كرد نام گروه خود را از «جبهه النصره» به «جبهه الفتح شام» تغییر میدهد و «هیچ ارتباطی با عامل خارجی» ( القاعده) ندارد تا بدین طریق بتواند با خارج شدن از لیست سازمانهای تروریستی حمایت بیشتر كشورهای منطقهای از جمله تركیه و عربستان را داشته باشد. سه روز پس از این تغییر نام، شورشیان سوری با رهبری «جبهه الفتح شام» عملیات گستردهای را برای شكستن محاصره مناطق شرقی حلب آغاز كردند و همزمان رسانههای غربی به حمایت گسترده آنها آمدند و جبهه الفتح شام را به عنوان قهرمانان جدید برای نجات مردم از محاصره حلب نامیدند و برای این گروه تروریستی كه تنها نامش را عوض كرده بود پوشش رسانهای بی شرمانهای به عمل آوردند. دستاورد عملیات گسترده گروههای مسلح در شرق حلب همانطور كه پاتریك لانگ، تحلیلگر مسائل نظامی میگوید «تقریباً هیچ» است. درست است كه این گروه توانست با تلفات زیاد بر منطقه الراموسه واقع در جنوب شرقی حلب مسلط شود اما هیچ وقت نتوانست یك مسیر امن برای كمكرسانی به خود ایجاد كند، چرا كه این منطقه تحت آتشباری نیروهای مقاومت قرار داشت.
همزمان با این تحولات میدانی دو تحول مهم در خارج از سوریه نقش مهمی در تغییر جهتگیری و ائتلافبندیهای صحنه جنگ در این كشور داشت. آنكارا با تغییر در اولویتهای خود در سوریه (از بركناری اسد تا جلوگیری از شكلگیری منطقه مستقل كردی در امتداد مرزهای جنوبی تركیه) روابط خود را با متحدان كلیدی دمشق، بهویژه مسكو بهبود داد و در این میان وقوع كودتای نافرجام روابط رهبران آنكارا را با رهبران روسیه و ایران بیش از پیش بههم نزدیك كرد چرا كه تركها دست امریكاییها را در این كودتا میبینند و علناً اعلام كردهاند توسط متحدان خود از پشت خنجر خوردهاند.
این تحولات كاملا بر خلاف منافع و برنامههای امریكا در سوریه پیش میرود كه اوج آن را میتوان در درگیری نیروهای تحت حمایت واشنگتن با یكدیگر در شمال سوریه پس از ورود نظامی تركیه به منطقه جرابلس دید. تقابل كردهای تحت حمایت مستقیم امریكا با نظامیان تركیه، یكی از اعضای كلیدی ناتو دستهای كاخ سفید را بیش از پیش برای تأثیرگذاری بر تحولات میدانی بسته بود.
این شرایط برای امریكا باعث میشد آنها قدرت چانه زنی كمتری در مقابل روسها داشته باشند. امریكاییها در حالی به حملات روسیه و متحدانش در حلب اعتراض میكردند كه نمیتوانستند حضور گروههای تروریستی را در این مناطق از جمله جبهه الفتح الشام منكر كنند. در واقع حمایت غیرمستقیم و مستقیم امریكا از گروههایی كه خود آنها را تروریست میداند نهایت تعارض و استانداردهای دوگانه واشنگتن را نشان میدهد و به نظر میرسد روسها نیز از همین زاویه طرف امریكایی خود را در صحنه دیپلماسی هدف قرار دادند. روسیه بارها از امریكا خواسته گروههایی را كه میانهرو میخواند از گروههای تروریستی جدا كند؛ مسئلهای كه بنابر گفته ولادیمیرپوتین به بلومبرگ امریكاییها به این خواسته روسیه اعتراض نكردند، اما عمل نیز نكردند.
ناتوانی امریكا در جداكردن گروههای میانه رو با گروههای تروریستی باعث میشود متحدان دمشق بیش از پیش تأكید كنند كه غرب هیچ جایگزین قابل قبولی برای بشار اسد ندارد؛ مسئلهای كه خود امریكاییها و از همه مهمتر تركیه نیز اخیراً البته به نوعی دیگر به آن اذعان كردهاند و از شرط خود مبنی بر كنارهگیری اسد دست كشیدهاند.
چند روز مانده به نشست جی 20 در چین مشخص بود كه روسیه و امریكا به توافقی درباره سوریه دست یافتهاند با این تفاوت كه امریكاییها بر خلاف روسها از توافق خوشحال نبودند. بر اساس گزارشهای منتشر شده مهمترین بخش توافق برای روسها مجاب كردن امریكاییها برای همكاری اطلاعاتی جهت هدف قرار دادن رهبران القاعده است. روسها معتقدند با این همكاری آنها واشنگتن را مجبور خواهند كرد در جهت خواستههای مسكو پیش برود. با این وجود امریكاییها نتوانستند دل از القاعده بكنند و در دقیقه آخر اعلام كردند هنوز با روسیه درباره سوریه به توافق نرسیدهایم.
مسكو و متحدانش بلافاصله پس از عقبنشینی امریكا از توافق سیاسی، تشدید حملات زمینی را در دستور كار قرار دادند و نیروهای مقاومت موفق شدند منطقه راموسه را باردیگر به تسلط خود در آورند و تنها باریكه گروههای مسلح تحت حمایت امریكا را در حلب باردیگر قطع كنند. از سوی دیگر، به نظر میرسد تركیه از طریق هماهنگی با مسكو تلاش میكند نیروهای تندرو را در این منطقه در انزوا قرار دهد. گزارشهای منتشر شده حاكی از آن است كه آنكارا كمكهای خود را به جیش الفتح قطع كرده و مانع بازگشت شورشیان جهت مشاركت در نبرد حلب میشود.
در همین حال نگاهی به نقشه نبرد حلب نشان میدهد كه شانس گروههای مسلح برای شكستن مجدد محاصره تقریباً «صفر» است و كار آنها در حلب تقریباً پایان یافته و دیگر تأثیرگذاری میدانی ندارند و در نتیجه تاریخ مصرف آنها تمام شده است. در چنین شرایطی كشته شدن رهبران ارشد جبهه الفتح الشام چه كار امریكاییها باشد یا روسها یا همچنین تسویه حساب داخلی به معنای تیر خلاصی است بر حیات القاعده در حلب.
محمد بابایی