الوقت- جنگ در خلیج فارس بسیاری از معادلات سیاسی و امنیتی گذشته را دچار تغییر و تحولات جدی کرده است. یکی از این تغییرات آشکار کشیده شدن پای امارات متحده به مرکزیت کانون درگیری میان ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی است؛ دلیل اینکه، بجز امارات هیچکدام از کشورهای عضو شورای همکاری پس از شروع آتشبس دو هفتهای و تمدید آن تاکنون با حملات مواجه نشده است و این ابوظبی بود که چوب بلندپروازی سبکسرانه ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز از طریق زور نظامی تحت عنوان «پروژه آزادی» را خورد.
بر اساس اعلام وزارت دفاع امارات این کشور در روزهای دوشنبه و سه شنبه با موجی از حملات موشکی و پهبادی مقابله کرد. حتی خبرها از انفجار در بندر فجیره حکایت دارد، تنها بندر نفتی امارات که در بخش شرقی دهانه تنگه هرمز قرار دارد و اماراتیها از دیرباز سودای استفاده از این بندر برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز را در سرمیپروراندند. آرزویی که در پی اقدام بیمهابای ترامپ و سپس بیانیه سپاه پاسداران در مشخص کردن محدوده جغرافیایی تنگه هرمز برای اخذ مجوز کشتیها برای عبور و مرور امن از خلیج فارس (شامل آبهای بندر فجیره)، بر باد رفت.
با این حال آنچه در این میان قابل توجه بود، جنجالی است که دولت آمریکا و حتی رژیم صهیونیستی و رسانههای انها در حمایت از امارات به راه انداختهاند. حمایتی که با این سطح نسبت به دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس دیده نمیشود به صورتی که حتی صهیونیستها از فرستادن یک سیستم پدافندی گنبد آهنین به امارات خبر دادند، سیستمی که تاکنون آن را به هیچ کشوری نفروختهاند و آمریکا نیز از علاوه بر ایجاد یک شبکه مالی ایمن در زمان جنگ، از اقدام ضدسعودی ابوظبی برای خروج از اوپک و اوپک پلاس حمایت کرد و حتی پس از آن بود که ترامپ ایده پروژه آزادی برای اسکوت کشتیها را پیش کشید.
بنابراین پرسش این است که چرا آمریکا و رژیم صهیونیستی بیش از دیگر کشورهای عربی خود را موظف به دفاع از امارات می بینند. در این حوزه می توان به سه دلیل مهم اشاره کرد.
1- پیوند عمیق منافع خصوصی و قدرت ملی؛ امپراتوریهای اقتصادی
نخستین و ملموسترین دلیل این وابستگی امنیتی، تلاقی منافع دولتها با منافع عظیم گروههای اقتصادی بزرگ در داخل ایالات متحده است. امنیت امارات دیگر تنها یک موضوع مربوط به وزارت امور خارجه آمریکا نیست، بلکه به امنیت «سبد سرمایهگذاری» نخبگان سیاسی و اقتصادی آمریکا گره خورده است.
حضور گسترده سرمایهگذاران آمریکایی، و به ویژه خانوادههای نزدیک به بدنه قدرت سیاسی ایالات متحده (مانند خانواده ترامپ)، در بخشهای استراتژیک امارات، این کشور را به یک استخر سرمایه امن برای ثروتمندان آمریکایی تبدیل کرده است. سرمایهگذاریهای سنگین در بخشهای نفت، املاک، هتلداری و ایجاد تفرجگاههای لوکس در دبی، باعث شده است که هرگونه تهدید علیه ثبات امارات، مستقیماً با امنیت ثروت نخبگان آمریکایی همپوشانی داشته باشد.
ترامپ تمام قدرت و موفقیت خود در صحنه سیاسی و اجتماعی آمریکا را مرهون امپراتوری تجاری و رسانهای است که او را به مولتیمیلیاردر بسیار معروف جهانی تبدیل کرده است. این ثروت نه تنها سکوی پرتاب او به دنیای سیاست و قدرت، بلکه حتی به بخشی از ایدئولوژی و رویکرد سیاسی او نیز تبدیل شده به صورتی که در سالهای گذشته همواره با تکیه بر این موفقیتهای اقتصادی و نبوغ ادعایی در زمینه معاملهگری، خود را توانمندتر از روسای جمهور گذشته و چهرههای رقیب کنونی و منتقدانش برای حفاظت از منافع آمریکاییها در جهان و حفظ قدرت این کشور در برهه نظم بینالمللی در حال گذار کنونی میپندارد.
برج ۸۰ طبقه اریک ترامپ پسر ترامپ، نهتنها یک پروژه نمادین معماری بلکه ویترین جدیدی برای برند ترامپ در یکی از رقابتیترین بازارهای املاک لوکس جهان است. پیش از این نیز همکاری سازمان ترامپ با داماک در قالب توسعه Trump International Golf Club, Dubai در مجموعه داماک هیلز، جایگاه برند ترامپ را در بازار املاک و گردشگری لوکس امارات تثبیت کرده بود. زمین گلف ۱۸ سوراخه طراحیشده توسط تایگر وودز، بخشی از تلاش برای پیوند زدن نام ترامپ با چهرههای سرشناس ورزشی و سبک زندگی اشرافی در منطقه است.
امارات همچنین به میزبان اصلی دفاتر منطقهای شرکتهای بزرگ فناوری (Big Tech)، بانکهای بزرگ و مراکز داده موسسات مالی بینالمللی آمریکا همانند گوگل و مایکروسافت تبدیل شده است. این شرکتها نه تنها در امارات، بلکه در کل منطقه فعالیت میکنند. بنابراین، فروپاشی یا بیثباتی در امارات، به معنای نابودی زیرساختهای حیاتی و پناهگاههای مالی شرکتهای آمریکایی است. در واقع، واشینگتن از امارات نه به عنوان یک کشور مستقل، بلکه به عنوان یک «پایگاه عملیاتی و مالی» برای نفوذ اقتصادی خود در منطقه دفاع میکند.
2- امارات؛ گارانتی بقای «نظم جدید خاورمیانه»
در سالهای اخیر، شاهد یک چرخش معنایی در اولویتهای امنیتی واشینگتن و تلآویو هستیم؛ جایی که امارات متحده عربی از یک شریک تجاری به یک «ستون استراتژیک» تبدیل شده است. ماهیت ژئوپلیتیک امارات در بازتعریف نقشه امنیتی منطقه توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی است. امارات، بازوی اجرایی و مدل عملیاتی پروژههای بزرگ سیاسی این دو شدهاند.
سالهاست که دو چشمانداز درباره آینده نظم امنیتی و هندسه قدرت در غرب آسیا در حال رقابتی شدید در تحولات منطقه هستند؛ نخست چشماندازی که محور مقاومت با مرکزیت ایران دنبال میکند و دوم چشمانداز نظم مطلوب آمریکایی- صهیونیستی که با عنوان «خاورمیانه جدید» شناخته میشود.
رقابت این دو چشمانداز پس از حماسه طوفان الاقصی در سال 2023 و به لرزه افتادن پایههای ثبات رژیم صهیونیستی و تقلای وحشیانه و تمامعیار این رژیم در حمله به جمع زیادی از کشورهای منطقه برای فرار از نابودی، وارد مرحله سرنوشتسازی شده است. جالب آنکه این تقابل در گرانیگاه امارات به هم رسیده اند جایی که آمریکا و رژیم صهیونیستی بقای پروژه پرهزینه عادیسازی را در گرو نشان دادن عزم دفاع از امارات در جنگ میبینند تا به نگرانیهای جدی سایر کشورهای عربی بویژه عربستان سعودی از تنها نماندن مقابل چالشهای موجود در مسیر عادیسازی پاسخ دهند. به همین دلیل رژیم صهیونیستی برای ترغیب و رفع نگرانیهای دیگر کشورهای عربی از ارسال سامانه گنبد آهنین به امارات خبر داده است.
3- امارات در کانون نظم مالی جهانی تحت سلطه غرب
سومین و شاید بنیادیترین دلیل، جایگاه امارات در ساختار قدرت جهانی و نقش آن در تثبیت نظم مالی بینالمللی است.
امارات با پذیرش استانداردهای مالی و بانکی تحت کنترل غرب، به یکی از گلوگاههای اصلی انتقال سرمایه و مدیریت ثروت در منطقه تبدیل شده است. این کشور به نوعی، دروازه ورود سرمایههای جهانی به منطقه و همچنین ابزاری برای ادغام اقتصادهای عربی در سیستم مالی بینالمللی (که تحت سلطه دلار و ساختارهای صهیونیستی است) محسوب میشود.
ثبات امارات، نشاندهنده قدرت و کارآمدی نظم جهانی غربمحور است. اگر امارات نتواند تحت حمایت غرب از تهدیدات جان سالم به در ببرد، این پیام به کل جهان مخابره میشود که نظم تحت سلطه آمریکا و صهیونیسم در حال فروپاشی است. به عبارت دیگر، حفظ امارات، حفظ «اعتبار» و «تداوم» ساختار قدرت غرب در برابر چالشهای برخاسته از محور مقاومت به عنوان یک بازیگر تجدیدنظر طلب به سوی استقرار نظم جدید چندقطبی است.
در تحلیل نهایی، میتوان گفت امارات برای آمریکا و رژیم صهیونیستی، صرفاً یک متحد نیست؛ بلکه امارات «سنگ بنای» یک نظم منطقهای و جهانی است که اگر آن سنگ بنا بلغزد، کل بنای قدرت واشینگتن و تلآویو در خاورمیانه با لرزهای بنیادین روبرو خواهد شد.
