الوقت- در اقدامی ناگهانی و بیسابقه که موازنه قدرت در آمریکای لاتین را بهشدت دگرگون کرد، ایالات متحده موفق شد نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، را در عملیاتی برقآسا بازداشت و به خاک آمریکا منتقل کند؛ اقدامی که در نگاه نخست میتوانست به فروپاشی فوری ساختار قدرت در کاراکاس منجر شود، اما برخلاف انتظار، دولت و ارتش ونزوئلا نهتنها تسلیم نشدند، بلکه انسجام نسبی خود را نیز حفظ کردند.
در این میان، دونالد ترامپ اعلام کرده است که اگر معاون اول مادورو شرایط واشنگتن برای تسلیم و انتقال قدرت را بپذیرد، نیازی به توسل به جنگ و اقدام نظامی نخواهد بود؛ اظهارنظری که نشان میدهد کاخ سفید وارد مرحلهای تازه و بهمراتب پیچیدهتر از بحران ونزوئلا شده است. اکنون پرسش اصلی این است که پس از حذف رهبر، اما بقای ساختار حاکمیتی، گام بعدی آمریکا در ونزوئلا چه خواهد بود و واشنگتن چگونه میکوشد بدون فرو رفتن در باتلاق یک جنگ پرهزینه، نتیجه سیاسی مطلوب خود را تحمیل کند؟
۱. مذاکره اجباری با رهبران جدید
پیام علنی ترامپ مبنی بر اینکه در صورت پذیرش شروط ایالات متحده از سوی معاون اول نیکلاس مادورو، نیازی به توسل به جنگ نخواهد بود، نمونهای کلاسیک از راهبرد «قطع رأس قدرت همراه با اعمال ضربالاجل سیاسی» به شمار میرود.
در چارچوب این رویکرد، واشنگتن در گام نخست قصد ندارد بلافاصله به سمت تهاجم نظامی گسترده حرکت کند، بلکه تمرکز خود را بر تحت فشار قرار دادن ساختار باقیمانده حکومت ونزوئلا قرار داده است تا آن را به پذیرش یک دولت انتقالی، تعهد رسمی به برگزاری انتخابات جدید، و در نهایت قطع روابط راهبردی با کشورهایی چون کوبا، ایران و روسیه وادار کند.
در مقابل این امتیازدهی سیاسی و امنیتی، احتمالا خروج امن یا مصونیت محدود برای فرماندهان ارشد نظامی و کاهش یا لغو تدریجی تحریمها مهمترین ابزار تشویقی آمریکا محسوب میشود.
هدف نهایی این راهبرد، شکستن انسجام نخبگان حاکم، ایجاد شکاف در میان سطوح تصمیمگیری و القای این پیام است که دوران مادورو بهطور قطعی پایان یافته و ادامه مقاومت، بیش از هر چیز هزینهزا و فاقد چشمانداز موفقیت خواهد بود.
۲. فلجسازی نظامی و مهندسی کودتای درونساختاری بهجای جنگ تمامعیار
در صورت رد شروط آمریکا از سوی کاراکاس، همچنان احتمال آغاز یک حمله زمینی گسترده پایین ارزیابی میشود و واشنگتن ترجیح خواهد داد از ورود به سناریوی پرهزینه اشغال نظامی پرهیز کند.
واشنگتن بهخوبی میداند که تا زمانی که ارتش ونزوئلا منسجم بماند، دولت پابرجا خواهد ماند.
در چنین شرایطی، ایالات متحده ممکن است به سمت اجرای حملات محدود و هدفمند علیه مراکز حساس اطلاعاتی، سامانههای پدافند هوایی و زیرساختهای وابسته به گارد ریاستجمهوری حرکت کند؛ اقداماتی که هدف آنها تضعیف توان فرماندهی و کنترل، بدون درگیر شدن در جنگ فراگیر است. همزمان، عملیات سایبری علیه شبکههای ارتباطی ارتش و سامانههای مالی و بانکی میتواند در دستور کار قرار گیرد تا کارایی نهادهای امنیتی و اقتصادی کشور مختل شود. در کنار این ابزارهای سخت و نیمهسخت، جنگ روانی گسترده نیز نقش محوری خواهد داشت؛ از ارسال پیامهای محرمانه و تضمینی برای افسرانی که آمادگی جدایی از ساختار حاکم را دارند تا جنگ روانی- رسانهای با هدف القای این پیام که ادامه مقاومت میتواند به پیگرد قضایی یکجانبه از سوی آمریکا و مصادره داراییها در خارج از کشور و حتی ربایش و ترور منجر شود.
مجموع این اقدامات، سطح فشار بر حکومت ونزوئلا را بهطور مستمر افزایش میدهد، بیآنکه هزینههای سیاسی، انسانی و بینالمللی یک اشغال نظامی مستقیم را متوجه آمریکا کند.
چرا آمریکا محتاط عمل میکند؟
حتی با حذف نیکلاس مادورو از رأس قدرت، ونزوئلا همچنان کشوری پرریسک و مستعد بیثباتی عمیق باقی میماند. رئیسجمهور آمریکا به دنبال پیروزیهای سریع است و طبق نظرسنجیها، شهروندان آمریکایی مخالف استفاده از ارتش در ونزوئلا هستند و هرگونه حملهای در داخل ونزوئلا در حال حاضر احتمالاً طبق قانون اختیارات جنگی، به رأیگیری در کنگره آمریکا منجر خواهد شد. اما احتمال کشیده شدن بحران به جنگ شهری در کاراکاس، بهویژه در صورت مقاومت نیروهای وفادار یا شکلگیری کانونهای مسلح خودمختار، همچنان بالاست و میتواند کنترل اوضاع را از دست بازیگران اصلی خارج کند.
از سوی دیگر، چندپاره شدن گروههای مسلح و رقابت میان جناحهای مختلف نظامی و شبهنظامی، خطر فرو رفتن کشور در چرخهای از خشونتهای پراکنده اما فرسایشی را افزایش میدهد. این وضعیت میتواند بهسرعت به سرایت بیثباتی به کشورهای همسایه، بهویژه کلمبیا و منطقه کارائیب، که از مداخله امپریالیستی آمریکا به شدت خشمگین هستند، منجر شود و ابعاد منطقهای بحران را گسترش دهد. به دست گرفتن کنترل ونزوئلا به وضوح با استراتژی امنیت ملی که در پایان سال گذشته منتشر شد، مطابقت دارد. این سند اهمیت زیادی برای کنترل «نیمکره غربی» قائل بود. لذا کانادا، پاناما و گرینلند که در این تعریف جغرافیایی قرار میگیرند، دلایل کافی برای نگرانی دارند.
در کنار این تهدیدات امنیتی، خطر تخریب، اختلال یا خرابکاری در زیرساختهای نفتی،که شریان اصلی اقتصاد ونزوئلا و یکی از عوامل حساس در بازار جهانی انرژی است، نگرانی جدی دیگری به شمار میرود. یکی از اهداف اصلی امریکا کنترل بر نفت ونزوئلا است و حاضر به هزینه اقتصادی برای حفظ اقتصاد ونزوئلا در صورت بحران نفتی نیست.
در مجموع، هرگونه فروپاشی کنترلنشده نهتنها اعتبار و جایگاه بینالمللی ایالات متحده را با چالش مواجه میکند، بلکه میتواند ثبات شکننده بازار انرژی جهانی را نیز بهطور مستقیم تهدید کند. تنها در صورتی که این مسیرها شکست بخورد، استفاده گسترده از نیروی نظامی محتمل خواهد شد؛ آن هم برای تحمیل یک نتیجه سیاسی سریع و کنترلشده.
آنسوی لبخند ترامپ؛ مداخلهای که بوی باتلاق میدهد
لورل رپ، مدیر برنامه ایالات متحده و آمریکای شمالی در موسسه چتم هاوس معتقد است داستانهای عبرتآموز تاریخی مداخلات آمریکا در تحولات دیگر کشورها از ویتنام گرفته تا عراق و افغانستان الگویی را ارائه میدهند که گذارهای موفق مدیریتشده کمتر دیده میشود. به عقیده این کارشناس: تمرکز بیش از حد ترامپ بر فروش نفت ونزوئلا و دنبال کردن منافع تجاری ایالات متحده در این کشور، به ادعای آنها مبنی بر اینکه اساساً به دنبال محافظت از آمریکاییها در برابر یک قاچاقچی مواد مخدر خطرناک هستند، آسیب عمیقی وارد میکند و این امر خطر درگیر کردن ایالات متحده در یک مخمصه بزرگ را به همراه دارد.
بسیاری از همین حالا اقدام دولت ترامپ را به دلیل غیرقانونی، یکجانبه، خطرناک و نسنجیده بودن محکوم کردهاند. برخی از پرچمداران جنبش MAGA یا همان اول آمریکا (به عنوان حامیان سیاسی ترامپ) با این اقدام مخالفند. مارجوری تیلور گرین، نمایندهی در حال خروج ایالات متحده، یکی از سرامدانMAGA بود که ترامپ را به خاطر تداوم تجاوز نظامی و حمایت از جنگهای خارجی – یعنی همان چیزهایی که MAGA فکر میکرد برای پایان دادن به آنها رأی میدهند - مورد انتقاد شدید قرار داد و گفت «وای، ما اشتباه کردیم».
