الوقت- دونالد ترامپ با هیئتی سیاسی و اقتصادی برای دیدار با شی جینپینگ به چین سفر خواهد کرد. این در حالی است که ترامپ یکبار به دلیل جنگ با ایران و بحران تنگه هرمز، سفر خود به چین و دیدار با رهبر این کشور را به تعویق انداخت. این سفر، اولین سفر یک رئیسجمهور ایالات متحده پس از قریب به ده سال به پکن است.
آخرین دیدار این دو رهبر در اکتبر سال گذشته، ذیل کنفرانس APEC در کره جنوبی بود؛ دقیقاً در اوج جنگ تعرفهای این دو کشور، و حاصل آن دیدار هم به شکلی فروکش کردن التهاب مابین روابط تجاری دو کشور بود. به همین دلیل انتظار میرود حاصل سفر ترامپ برای دیدار با چین این بار هم به نوعی کاهش تنش باشد، اما این بار در منطقه غرب آسیا. واقعیت آن است که اگر همهچیز طبق نقشههای ترامپ پیش میرفت، مسئله ایران نه به عنوان یک مورد حساس برای بحث، بلکه میبایست به عنوان کارتی برای بازی در مقابل چین به کار میرفت.
ترامپ انتظار داشت که با شکست ایران، همانند ونزوئلا، هم به شبکه تأمین انرژی چین ضربه اساسی بزند و هم یکی از متحدین اصلیاش در منطقه خلیج فارس را نابود کند، اما جنگ با ایران به شکل غافلگیرکنندهای برای ترامپ پیش رفت، و امروز ترامپ نه به عنوان یک فاتح، بلکه به عنوان فردی مستأصل که میخواهد هر جور شده به محاصره تنگه پایان دهد، به چین میرود.
یکی از دلایلی که میتوان گفت مسئله ایران امروز تبدیل به مهمترین دغدغه ترامپ برای این سفر شده است، اقدام اخیر وزارت خارجه آمریکا در تحریم چهار شرکت چینی به دلیل همکاری با ایران در حمله به منافع آمریکا در غرب آسیا است. به علاوه، وزارت خزانهداری نیز ۱۰ فرد و شرکت را به دلیل تأمین مواداولیه موشکهای بالستیک و پهپاد برای ایران در لیست تحریمها قرار داد. چندی پیش نیز چند شرکت چینی به علت همکاری در بحث تجارت نفت با ایران، مشمول تحریمها شدند.
اینها نشان میدهد که واشنگتن به دنبال ایجاد کارتهایی برای بازی در مقابل پکن است. باید در نظر داشت که شرایط فعلی تنگه و منطقه خلیج فارس از نظر اقتصادی آنچنان به نفع چین نیست؛ ابتدا آنکه واردات نفت و گاز چین به صورت مستقیم چیزی در حدود ۳۰ درصد کاهش یافته است و از طرف دیگر، صادرات کالا و اقلام به سایر کشورهای خلیج فارس نیز عملاً با وقفهای نامعلوم مواجه شده است. اما اینها ابداً باعث نمیشود که چین بخواهد با کوتهنظری به دنبال باز کردن تنگه باشد.
چینیها بهخوبی میدانند که در یک نگاه بلندمدت، خود مسئله حمله به ایران به نوعی در راستای منزوی کردن چین در سطح جهانی است. البته از طرف دیگر، واشنگتن بهجد باور دارد که بخشی از توان نظامی و اطلاعاتی ایران در هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در منطقه، وابسته به حمایتهای چین از ایران است، و اگر چین دست از حمایت بردارد، احتمالاً ایران هم مجبور است در مذاکرات انعطاف بیشتری از خود نشان دهد.
این دو مورد در کنار هم، یعنی منافع اقتصادی حاصل از باز بودن تنگه و به علاوه روابط استراتژیک ایران و چین، باعث شده است که ترامپ بخواهد از کانال چین به درگیری در منطقه پایان دهد.
از طرف دیگر، ترامپ هیئتی از مدیرعاملان شرکتهای خصوصی حوزه تکنولوژی و مالی را نیز همراه خود به چین خواهد برد، که شاید مشهورترین آنها ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا و اسپیسایکس و از اعضای سابق هیئت دولت خود ترامپ باشد. حضور این افراد در بحث ایران احتمالاً به عنوان یک مشوق اقتصادی میتواند عمل کند.
بسیاری از این شرکتها رقبای چینی بزرگی دارند که در سطح جهانی با هم برای بهدست آوردن بازارهای بیشتر درگیر هستند. حاصل این سفر و گفتوگوها میتواند اما سرمایهگذاریهای مشترک و یا همکاریهای گسترده در زمینه تحقیقات و توسعه باشد.
اما نکته آن است که تا همین هفته پیش به هیچ عنوان خبری از همراهی این تیم اقتصادی در چین نبود و انگار اگر ترامپ میتوانست تنگه را باز کند و با دست پرتری به پکن برود، اصلاً این افراد را با خود همراه نمیکرد. حال که به نظر میرسد طرفین از توانایی پاکستان در میانجیگری ناامید شدهاند، چین میتواند بار دیگر در منطقه نقشی مؤثر داشته باشد. باید در نظر گرفت که تمایل چین در سالهای گذشته اتفاقاً در راستای همین روابط دیپلماتیک چندجانبه بوده است و مورد مشهور آن نیز توافق بین ایران و عربستان بود که چین نقش واسطه را در آن داشت.
در نهایت، هرچند به نظر نمیرسد که پکن علاقهای به افزایش تنش در منطقه خلیج فارس داشته باشد و هدفش در درجه اول، حلوفصل کردن روابط مابین ایران و دیگر کشورهای منطقه است، اما آن چیزی که میتوان از آن کاملاً مطمئن بود این است که پکن این کار را به رایگان برای آمریکاییها انجام نخواهد داد و قطعاً امتیازهای جدیتر از آن چیزی که ترامپ در نظر دارد را طلب خواهد کرد و البته اگر هم آن امتیاز ها برای چینی ها کافی نباشد چین میتواند با آرامش بنشیند و دست و پا زدن ترامپ برای باز کردن تنگه را تماشا کند.
