الوقت- مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامهای غیرالزام آور خواستار اصلاح نقشه مرسوم جهان برای دقیقتر نشان دادن اندازه واقعی قارهها، بهویژه آفریقا شد.
این قطعنامه که با ابتکار توگو و حمایت کشورهای آفریقایی و اتحادیه آفریقا مطرح شد، با ۱۶۴ رأی موافق، یک رأی مخالف و ۶ رأی ممتنع در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد. جالب توجه آنکه تنها کشوری که به این قطعنامه رأی منفی داد، ایالات متحده آمریکا بود.
کمیسیون اتحادیه آفریقا اعلام کرد که این ابتکار «گامی تاریخی به سوی نمایش دقیق و عادلانه نقشهبرداری جهانی» است.
اما در حالی که کشورهای آفریقایی استدلال میکنند که نحوه نمایش جغرافیای جهان، صرفاً یک مسئله فنی نیست و میتواند بر برداشت نسلها از اهمیت، وسعت و جایگاه مناطق مختلف جهان تأثیر بگذارد، واشنگتن در توضیح مخالفت خود، موضوع نقشهنگاری را به یک «پروژه ایدئولوژیک» مرتبط با استعمار و «عدالت شناختی» دانست.
یارینا فرنسویچ، معاون نماینده آمریکا در شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل، در بیانیهای در توضیح رأی آمریکا گفت که این اقدام «کار و هدف این نهاد را به سخره میگیرد».
او گفت: «این نهاد به جای تمرکز بر مشکلات واقعی صلح بینالمللی، رفاه یا روابط حسنه، در حال بحث در مورد پروژههای نقشهبرداری از قرن شانزدهم و نقش آنها در ارتقای غرامت و «عدالت شناختی» است.
فرنسویچ ادامه داد: «قطعنامههایی مانند این و دستور کار ایدئولوژیکی که آنها ترویج میدهند، موانعی بر سر راه کار ما در اینجا هستند و دلیل از دست دادن اعتبار این نهاد میباشند. وقتی سازمان ملل متحد میپرسد که چرا مشروعیت خود را در جهان از دست میدهد و بارها و بارها جدی گرفته نمیشود، ما به قطعنامههایی مانند این اشاره میکنیم».
کمپین «نقشه را اصلاح کنید» کشورهای سراسر جهان را تشویق کرده است تا طرح «زمین برابر» را که توسط نقشهبرداران در سال ۲۰۱۸ طراحی شده بود، بپذیرند تا تصویری متناسبتر و دقیقتر از جهان ارائه دهند.
قطعنامه «اصلاح نقشه» چه میگوید؟
قطعنامه موسوم به «Correct the Map» یا «اصلاح نقشه» از سوی توگو به نمایندگی از گروه کشورهای آفریقایی در سازمان ملل ارائه شد. هدف اصلی آن تشویق دولتها، مدارس، سازمانهای بینالمللی، رسانهها و شرکتهای فناوری به استفاده از سیستمهای تصویرسازی هممساحت است؛ یعنی سیستمهایی که در آنها نسبت واقعی مساحت سرزمینها تا حد امکان حفظ میشود.
قطعنامه بهطور مشخص از Equal Earth (زمین برابر) و دیگر سیستمهای هممساحت حمایت میکند، اما استفاده از نقشه مرکاتور را ممنوع نمیکند و هیچ کشور یا سازمانی را نیز از نظر حقوقی ملزم به کنار گذاشتن آن نمیسازد.
این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا گاهی در روایتهای رسانهای گفته شده است که سازمان ملل «مرکاتور را کنار گذاشته» یا «نقشه جدیدی را جایگزین کرده است». در واقع، قطعنامه ماهیتی توصیهای دارد و حتی بر این نکته تأکید میکند که هیچ نقشه دوبعدی نمیتواند تمام ویژگیهای کره زمین را بدون اعوجاج نمایش دهد.
بنابراین مسئله، ممنوع کردن مرکاتور نیست؛ بلکه تغییر نقشه پیشفرض برای مقایسه اندازه قارهها و مناطق جهان است.
زمین برابر چیست؟
«زمین برابر» در سال ۲۰۱۸ توسط سه نقشهنگار - بویان ساوریچ از مؤسسه تحقیقات سیستمهای زیستمحیطی، تام پترسون از سازمان پارکهای ملی ایالات متحده و برنهارد جنی از دانشگاه موناش - راهاندازی شد.
ساوریچ در سال ۲۰۲۵ به خبرگزاری AFP گفت: «زمین برابر، مساحت نسبی قارهها را حفظ میکند و تا حد امکان، شکل آنها را همانطور که روی کره زمین ظاهر میشوند، نشان میدهد».
قطعنامه سازمان ملل متحد، دولتها و مؤسسات سراسر جهان را تشویق میکند تا طرح «زمین برابر» را اتخاذ کنند.
چرا مرکاتور آفریقا را کوچکتر نشان میدهد؟
سیستم تصویرسازی مرکاتور در سال ۱۵۶۹ توسط گراردوس مرکاتور، نقشهنگار فلاندری، طراحی شد. هدف اصلی آن نیز نمایش دقیقتر مسیرهای دریانوردی بود، نه مقایسه اندازه واقعی قارهها.
در این سیستم، هرچه از خط استوا به سمت قطبها حرکت کنیم، اندازه ظاهری سرزمینها بیشتر میشود. به همین دلیل اروپا، آمریکای شمالی و گرینلند در نقشههای مرکاتور بسیار بزرگتر از اندازه واقعی خود دیده میشوند، در حالی که مناطق نزدیک خط استوا، از جمله آفریقا، آمریکای جنوبی و بخشهایی از آسیا، کوچکتر به نظر میرسند.
نمونه مشهور این مسئله، مقایسه گرینلند و آفریقاست. در بسیاری از نسخههای نقشه مرکاتور، گرینلند تقریباً هماندازه آفریقا دیده میشود، در حالی که مساحت واقعی آفریقا حدود ۱۴ برابر گرینلند است.
آفریقا با مساحتی حدود ۳۰.۳ میلیون کیلومتر مربع (۱۱.۷ میلیون مایل مربع) در میان قارههای جهان، قارهای غولپیکر و دومین قاره بزرگ جهان است که قادر به گنجاندن ایالات متحده، چین، هند و بخش بزرگی از اروپا است.

آمریکای لاتین تقریباً 20 میلیون کیلومتر مربع (7.7 میلیون مایل مربع) را پوشش میدهد که از این میزان، آمریکای جنوبی 17.8 میلیون کیلومتر مربع (6.9 میلیون مایل مربع) را به خود اختصاص داده است.
اقیانوسیه حدود ۸.۵ میلیون کیلومتر مربع (۳.۳ میلیون مایل مربع) وسعت دارد که تقریباً تمام آن در استرالیا قرار دارد.
آسیای جنوبی با حدود ۵.۱ میلیون کیلومتر مربع (۲ میلیون مایل مربع) کوچکترین منطقه از این چهار منطقه است، هرچند که حدود یک چهارم جمعیت جهان را در خود جای داده است.
این چهار منطقه روی هم رفته حدود ۶۴ میلیون کیلومتر مربع (۲۴.۷ میلیون مایل مربع) را پوشش میدهند که بیش از ۴۰ درصد از سطح خشکیهای جهان است.
در مقایسه، اروپا ۱۰.۲ میلیون کیلومتر مربع (۳.۹ میلیون مایل مربع) مساحت دارد.
نگاه آفریقایی: قطعنامهای فراتر از نقشهنگاری
برای چند قرن، بخش بزرگی از جهان با نقشههایی آموزش دیده که کشورهای اروپایی و مناطق شمالی جهان را بزرگتر و آفریقا و سایر مناطق استوایی را کوچکتر نشان میدادند. از این منظر، نقشه فقط یک ابزار علمی نیست؛ بلکه بخشی از نظام تولید تصویر ذهنی از جهان است.
نسلهای متوالی در مدارس، کتابها، رسانهها و اطلسها با جهانی روبهرو شدهاند که در آن اروپا و آمریکای شمالی در مرکز قرار دارند و آفریقا در پایینتر و کوچکتر از اندازه واقعی خود دیده میشود. به همین دلیل، طرفداران «اصلاح نقشه» استدلال میکنند که این مسئله باید در چارچوب میراث استعمار نیز دیده شود. از دید آنها، استعمار تنها به تصرف زمین، استخراج منابع و سلطه بر مردم محدود نبود؛ بلکه نظامی از دانش و بازنمایی جهان نیز ایجاد کرد.
در این نگاه، اصلاح نقشه تلاشی برای اصلاح بخشی از همین میراث است. بر همین اساس وزیر خارجه توگو نیز پس از تصویب قطعنامه، آن را مسئلهای فراتر از نقشهنگاری و مرتبط با «عدالت، کرامت و برابری» دانست و گفت اصلاح نقشه در نهایت به اصلاح نحوه نگاه جهان به خود مربوط میشود.
در واقع استعمار فقط تصرف سرزمین نبود؛ کنترل روایت جهان هم بود. این استدلال زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به تاریخ استعمار آفریقا نگاه کنیم.
قدرتهای اروپایی در قرن نوزدهم نهتنها بخشهای وسیعی از آفریقا را به مستعمره تبدیل کردند، بلکه در بسیاری از موارد نظامهای اداری، آموزشی، اقتصادی و معرفتی خود را نیز بر این سرزمینها تحمیل کردند.
نسلهای مختلف مردم آفریقا با نقشههایی بزرگ شدهاند که به طور نامحسوس آفریقا را کوچکتر، کماهمیتتر و حاشیهای نشان میدهند. بنابراین، این اصلاح چیزی بیش از جغرافیا است. این اصلاح مربوط به هویت، عزت، بازنمایی و بازیابی جایگاه شایسته آفریقا در تخیل جهانی است. نقشهها خنثی نیستند؛ آنها برداشتها از قدرت و اهمیت را شکل میدهند. اصلاح این تحریف، قرنها کوچکسازی نمادین را به چالش میکشد.
اما نکته جالب این است که ایالات متحده نیز در آفریقا مسیری متفاوت اما قابل توجه را طی کرد.
آمریکا برخلاف الگوی کلاسیک استعمار اروپایی، در بخش مهمی از پروژه خود در غرب آفریقا، به جای ایجاد مستعمرات رسمی تحت اداره مستقیم دولت فدرال، از انجمنهای خصوصی، مذهبی، ایالتی و گروههای ثروتمند استفاده کرد. مهمترین نمونه آن، تأسیس لیبریا بود.
لیبریا؛ استعمار آمریکایی با سازوکاری متفاوت
انجمن استعمار آمریکا یا American Colonization Society در ایجاد لیبریا نقش اصلی داشت. این انجمن در ابتدا از سوی اعضای خود تأمین مالی میشد، اما بعدها از دولت فدرال آمریکا نیز حمایت مالی دریافت کرد.
در سال ۱۸۱۹، یعنی سه سال پس از تأسیس انجمن، دولت فدرال آمریکا مبلغ ۱۰۰ هزار دلار به آن کمک کرد.
نمونههای دیگری نیز وجود داشت. جمهوری مریلند در آفریقا توسط انجمن استعمار ایالت مریلند ایجاد شد و دولت ایالتی مریلند برای سالها از آن حمایت مالی کرد.
همچنین مستعمره کنتاکی در آفریقا با حمایت ساکنان ثروتمند این ایالت شکل گرفت. میسیسیپی در آفریقا نیز توسط انجمن استعمار میسیسیپی ایجاد شد و عمده منابع آن از مالکان ثروتمند مزارع تأمین میشد.
در مورد نمونه Port Cresson نیز انجمنهای استعمار نیویورک و پنسیلوانیا نقش داشتند و حمایت قابل توجهی از سوی کوئیکرها و مسیحیان انجیلی صورت گرفت.
این نمونهها نشان میدهد که استعمار آمریکایی در آفریقا الزاماً با اعزام ارتش آمریکا و ایجاد یک حکومت استعماری رسمی آغاز نشد؛ بلکه شبکهای از سرمایه خصوصی، انجمنهای مذهبی، نخبگان اقتصادی و دولتهای ایالتی و فدرال در آن نقش داشتند.
انگیزه آمریکا چه بود؟
یکی از تفاوتهای مهم میان این پروژه و استعمار کلاسیک اروپایی، در انگیزههای آن دیده میشود.
در بسیاری از موارد، انگیزه اصلی حامیان آمریکایی استعمار آفریقا نه صرفاً دستیابی به منابع اقتصادی یا رقابت امپراتوریها، بلکه مسئله نژادی در داخل آمریکا بود.
بخش مهمی از سفیدپوستان آمریکایی، بهویژه برخی از نخبگان و حامیان جنبش استعمار، معتقد بودند که آزادشدگان سیاهپوست باید از ایالات متحده خارج شده و به آفریقا منتقل شوند.
این ایده، در نگاه آنها، نوعی «بازگرداندن» سیاهپوستان به آفریقا بود؛ در حالی که بسیاری از کسانی که قرار بود به آفریقا منتقل شوند، هرگز این قاره را ندیده بودند و نسلها در آمریکا زندگی کرده بودند.
بنابراین، پروژه لیبریا را نمیتوان صرفاً یک پروژه بشردوستانه یا ضدبردهداری دانست. انگیزههای نژادی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی در آن درهمتنیده بودند.
آیا استعمار خصوصی واقعاً استعمار نیست؟
گاهی استدلال میشود که چون دولت فدرال آمریکا مستقیماً لیبریا یا سایر مستعمرات را ایجاد نکرد، نمیتوان آن را با استعمار اروپایی مقایسه کرد.
اما این استدلال یک مشکل دارد: بخش مهمی از استعمار اروپا نیز توسط شرکتهای خصوصی انجام شد.
کمپانی هند شرقی بریتانیا نمونه کلاسیک این مسئله است. این شرکت خصوصی برای مدت طولانی قدرت گستردهای در هند داشت و در مقاطعی حتی از دولت بریتانیا نیز قدرت اجرایی و نظامی قابل توجهی در سرزمینهای تحت کنترل خود برخوردار بود.
بنابراین، «خصوصی بودن» پروژه آمریکا در آفریقا الزاماً به معنای «غیرامپریالیستی بودن» آن نیست.
به عبارت دیگر، آمریکا الزاماً نسخه اروپایی استعمار را کپی نکرد؛ بلکه نوعی امپریالیسم مبتنی بر جامعه مدنی، سرمایه خصوصی، انجمنهای مذهبی و حمایت دولتی را تجربه کرد.
نقشه در کنار نامها؛ یک جنگ بزرگتر بر سر جغرافیا
ایالات متحده انگیزههای متعددی دارد تا نسبت به چنین ابتکاراتی مخالفت کند؛ از دلایل ژئوپلتیکی تا ترس از تسریع ظهور یک نظم بین المللی چندقطبی که دیگر آمریکا هژمونی سابق خود را نخواهد داشت.
در وهله نخست گزاره دولت ترامپ و مواضع قانونشکنانه و نظم ستیز آن را باید در نظر داشت.
برای دولت ترامپ که رویکرد تهاجمی در قبال موضع متعارف بین المللی از نقشه کنونی جهان و ثبات مرزهای بینالمللی دارد اقدام سازمان ملل قابل تحمل نیست.
برای دولتی که آشکارا هنجارها و قواعد بین المللی را با سیاستهای یکجانبه زیر پا میگذارد، به طور مداوم علیه دولت های مستقل کودتا طراحی کرده است، رئیس جمهور قانونی یک کشور را میرباید، لشگرکشی و جنگ افروزی میکند و یکسویه برای رژیم جنایتکار صهیونیستی مصونیت حقوقی و جزایی ایجاد کرده است، دادن اختیارات بیشتر به سازمان ملل قابل پذیرش نیست. لذا کاخ سفید به دنبال جلوگیری از تبدیل شدن این قضیه به یک رویه ادامه دار در سازمان ملل است.
دولت ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ با فرمان اجرایی، نام منطقهای را که در آمریکا به Gulf of Mexico شناخته میشد، برای کاربردهای رسمی فدرال آمریکا به Gulf of America تغییر داد. کاخ سفید این اقدام را با اهمیت اقتصادی، تاریخی و هویتی منطقه برای آمریکا توجیه کرد.
دولت ترامپ همچنین در سال ۲۰۲۶ نیز در اقدامی دیگر فرمانی برای تغییر نام Lake Ontario به Lake America صادر کرد.
در مورد گرینلند و کانال پاناما نیز دولت ترامپ مواضعی اتخاذ کرده که بحث درباره حاکمیت، نفوذ و کنترل جغرافیایی را بار دیگر به مرکز سیاست آمریکا آورده است.
از طرف دیگر آفریقا در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین عرصههای راهبردی قرن بیستویکم است. این قاره دارای ذخایر عظیم معدنی، مواد معدنی کمیاب مورد استفاده در فناوریهای پیشرفته، نفت وگاز، جمعیتی جوان و روبه رشد، بازارهای مصرف عظیم، دسترسی به شاهراههای ترانزیتی و اقیانوسها، و موقعیتی راهبردی میان آسیا، اروپا و خاورمیانه است.
پتانسیلهایی که موجب شده تا آفریقا به عرصهای فزاینده در رقابت میان آمریکا، چین، روسیه و اروپا تبدیل شود. بنابراین جنشی که آفریقاییها را تشویق میکند که آفریقا را نه یک منطقه پیرامونی، بلکه یکی از فضاهای مرکزی ژئوپلتیک جهان ببینند، از نظر سیاسی و راهبردی مهم است و این جنبش نه با نظم جهانی غربی بلکه با نیروی نوظهور جنوب جهانی (چین و بریکس) همدلی و همراهی دارد.
