به گزارش الوقت، نشریه آمریکایی فارین پالیسی در گزارشی به قلم امیر هاندجانی با عنوان «خلیج فارس برای جنگ مجدد با ایران آماده نیست» هشدار داده است که نباید حجم نفت صادراتی منطقه را با میزان آمادگی و امنیت زیرساختهای انرژی آن یکسان دانست. به نوشته این نشریه، جریان صادرات نفت تا حدی توانسته خود را با شرایط جنگی تطبیق دهد، اما این واقعیت نباید آسیبپذیری عمیق تأسیسات انرژی را پنهان کند.
توهم بازگشت امنیت انرژی
یکی از نکات مهم گزارش فارین پالیسی، فاصله میان آمار صادرات نفت و واقعیت امنیت زیرساختهای انرژی در منطقه است. بر اساس دادههای شرکت ردیابی نفتکشها، کپلر، مجموع انتقال نفت از تنگه هرمز و مسیرهای جایگزین در هفته منتهی به ۱۸ اکتبر به بیش از ۲۴ میلیون بشکه در روز رسید؛ رقمی که حتی از میانگین ۲۳.۳ میلیون بشکهای پیش از جنگ بیشتر است.
این آمار در نگاه نخست میتواند نشانه بازگشت ثبات به بازار انرژی باشد، اما فارین پالیسی معتقد است چنین برداشتی گمراهکننده است. مسئله اصلی فقط توانایی صادرات نفت نیست، بلکه سلامت پالایشگاهها، پایانههای صادراتی، تأسیسات گاز مایع و خطوط انتقالی است که این صادرات را ممکن میکنند.
بر اساس تحقیقات رویترز، از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه تاکنون دستکم ۱۳۵ حمله پهپادی و موشکی به ۸۴ مرکز زیرساختی در ۷ کشور عربی منطقه ثبت شده است. پنج پالایشگاه از ۹ پالایشگاه بزرگ عربستان هدف حمله قرار گرفتهاند و هر دو سامانه اصلی بارگیری و صادرات نفت در فجیره امارات نیز آسیب دیدهاند. تأسیسات گازی رأس لفان قطر نیز از حملات آسیب دیده است.
اهمیت این حملات در آن است که آسیب به یک قطعه یا ایستگاه کوچک میتواند فعالیت یک مجموعه بزرگ صنعتی را متوقف کند. به همین دلیل، حتی بازگشت نسبی صادرات نیز به معنای ترمیم زنجیره تولید و انتقال انرژی نیست.
چرا جنگ ایران امنیت انرژی خلیج فارس را برای سالها تهدید میکند؟
نخستین دلیل، تغییر ماهیت تهدید علیه زیرساختهای انرژی است. پیش از جنگ، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر این تصور تکیه داشتند که برخورداری از سامانههای پیشرفته پدافندی و حمایت نظامی آمریکا، امنیت تأسیسات نفتی و گازی آنها را تضمین میکند. اما تحولات جنگ نشان داد حتی برخورداری از حمایت نظامی واشنگتن نیز مانع آسیبدیدن زیرساختهای حیاتی نمیشود.
دلیل دوم، آسیبپذیری همزمان مسیرهای انتقال انرژی است. عربستان برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، خط لوله شرق به غرب را توسعه داده و نفت را از مناطق شرقی به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. امارات نیز با احداث خط لوله حبشان به فجیره، امکان صادرات بخشی از نفت خود بدون عبور از تنگه هرمز را فراهم کرده است.
با این حال، جنگ نشان داد این مسیرها نیز از تهدید مصون نیستند. رویترز از آسیب به ایستگاههای پمپاژ خط لوله شرق به غرب عربستان و حملات به تأسیسات فجیره خبر داده است. در نتیجه، حتی مسیرهای جایگزین نیز میتوانند در معرض حملات قرار بگیرند.
مسأله دیگر، گسترش دامنه تهدید به دریای سرخ است. انتقال نفت عربستان به ینبع، وابستگی صادرات این کشور به تنگه هرمز را کاهش میدهد، اما خطر دیگری را برجسته میکند و آن خطرات در بابالمندب است. در صورت گسترش حملات انصارالله یمن به مسیرهای دریایی، عربستان ممکن است همزمان با تهدید دو مسیر اصلی صادراتی خود مواجه شود.
از سوی دیگر، قطر و کویت با محدودیتهای جغرافیایی جدیتری روبهرو هستند. قطر برای صادرات گسترده گاز طبیعی مایع همچنان به تنگه هرمز وابسته است و در حال حاضر مسیر جایگزین عملیاتی و همظرفیتی برای صادرات LNG این کشور وجود ندارد. بنابراین، حتی اگر عربستان و امارات بتوانند بخشی از صادرات خود را به مسیرهای دیگر منتقل کنند، این راهکار برای تمام کشورهای منطقه قابل اجرا نیست.
چرا دیگر به ابتکارات آمریکا برای دور زدن تنگه هرمز خوشبینی سابق وجود ندارد؟
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، زیر سؤال رفتن راهبرد قدیمی آمریکا برای تضمین امنیت انرژی خلیج فارس است. واشنگتن طی دهههای گذشته تلاش کرده بود با حضور نظامی گسترده، ایجاد ائتلافهای دریایی و حمایت از توسعه مسیرهای جایگزین، وابستگی بازار جهانی به تنگه هرمز را مدیریت کند.
اما اکنون سه مانع جدی پیش روی این راهبرد قرار دارد:
۱. مسیرهای جایگزین مصون از حمله نیستند.
طرحهای انتقال نفت از طریق خطوط لوله عربستان و امارات قرار بود وابستگی به هرمز را کاهش دهند، اما حملات به ایستگاههای پمپاژ عربستان و تأسیسات فجیره نشان داد که تغییر مسیر صادرات به معنای حذف تهدید نظامی نیست. به عبارت دیگر، جغرافیای تهدید تغییر میکند، اما اصل آسیبپذیری از بین نمیرود.
۲. ظرفیت مسیرهای جایگزین برای جبران نقش هرمز کافی نیست.
بر اساس ارزیابی آژانس بینالمللی انرژی، ظرفیت قابل استفاده مسیرهای جایگزین عربستان و امارات برای انتقال نفت حدود ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز برآورد میشود؛ در حالی که پیش از جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی در روز از تنگه هرمز عبور میکرد.
بنابراین، حتی استفاده حداکثری از خطوط لوله موجود نیز نمیتواند جایگزین کامل تنگه هرمز شود. این مشکل درباره صادرات گاز طبیعی مایع قطر جدیتر است.
۳. تضمین امنیت مسیرها به معنای تضمین امنیت تأسیسات نیست.
آمریکا میتواند ناوهای جنگی خود را برای حفاظت از نفتکشها به منطقه اعزام کند یا مسیرهای دریایی جدیدی برای عبور کشتیها تعریف کند، اما حفاظت از صدها تأسیسات نفتی، پالایشگاه، پایانه صادراتی، خطوط لوله و ایستگاههای پمپاژ موضوع کاملاً متفاوتی است.
در واقع، جنگ نشان داد حتی اگر عبور نفتکشها از مسیرهای جایگزین امکانپذیر باشد، تأسیسات ساحلی همچنان در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار دارند. از این منظر، مشکل امنیت انرژی خلیج فارس صرفاً مشکل بازگشایی تنگه هرمز نیست، بلکه مسئله حفاظت از یک شبکه گسترده و آسیبپذیر انرژی است.
انتخاب دشوار واشنگتن؛ جنگ دوباره یا توافق؟
نویسنده فارین پالیسی در نهایت دو مسیر پیش روی آمریکا و کشورهای منطقه قرار میدهد و آن تداوم تقابل نظامی و پذیرش خطر تخریب بیشتر زیرساختهای انرژی یا حرکت به سمت توافقی سیاسی که امکان بازسازی و احیای اعتماد به بازار انرژی خلیج فارس را فراهم کند.
بر اساس همین گزارش، هزینه نظامی آمریکا تا اواسط اکتبر به ۴۷.۱ میلیارد دلار رسیده که ۲۹ میلیارد دلار آن مربوط به جایگزینی مهمات مصرفشده بوده است. این ارقام نشان میدهد ادامه جنگ، علاوه بر تحمیل هزینههای سنگین نظامی، لزوماً به بازسازی امنیت انرژی منطقه منجر نخواهد شد.
نکته اساسی گزارش آن است که یک عملیات نظامی کوتاهمدت نمیتواند تأسیسات آسیبدیده رأس لفان را بازسازی کند، ظرفیت مازاد تولید عربستان را احیا کند یا اعتماد ازدسترفته بازارهای جهانی را بازگرداند.
به همین دلیل، فارین پالیسی توافق سیاسی را گزینه کمهزینهتری در مقایسه با جنگ مجدد میداند. در غیر این صورت، کشورهای خلیج فارس ممکن است با وضعیتی روبهرو شوند که در آن نهتنها زیرساختهای انرژی آنها همچنان آسیبپذیر است، بلکه اعتبار چند دههای آنها بهعنوان تأمینکنندگان مطمئن انرژی جهان نیز تضعیف شده است.
