سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
مقاله
انتخابات فلسطین پس از دو دهه وقفه

صندوق‌های رای بر ویرانه‌های غزه؛ اهمیت، فرصت‌ها و چالش‌ها

دوشنبه 30 شهریور 1405
صندوق‌های رای بر ویرانه‌های غزه؛ اهمیت، فرصت‌ها و چالش‌ها
انتخابات پارلمانی فلسطین می‌تواند به آزمونی برای سنجش واقعی وزن سیاسی حماس تبدیل شود که نه ‌تنها میزان پایگاه اجتماعی این جنبش بلکه ظرفیت آن برای بازگشت مؤثر به معادلات سیاسی و نقش‌آفرینی در آینده حکمرانی فلسطین را آشکار خواهد کرد.

 

الوقت- گروه‌های فلسطینی پس از نزدیک به دو دهه وقفه بار دیگر درصدد برگزاری انتخابات در غزه و کرانه باختری برآمده‌اند، انتخاباتی که می‌تواند گامی در جهت احیای ققنوس‌وار مقاومت حماس از دل خاکستر جنگ غزه، کاهش شکاف‌های سیاسی و ایجاد همگرایی میان جریان‌های فلسطینی برای مدیریت بحران‌های گسترده فلسطینیان در غزه و کرانه باختری بویژه روند اشغلاگری رژیم صهیونیستی، و بازگرداندن اعتبار و اقتدار به تشکیلات خودگردان در برهه حساس کنونی منطقه در مواجهه با طرح‌های خطرناک صهیونیست‌ها برای نابودی آرمان تشکیل کشور مستقل فلسطینی باشد.

پس از آنکه محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در ۹ ژوئیه فرمان برگزاری انتخابات پارلمانی در ۲۸ نوامبر را صادر کرد، فضای سیاسی فلسطین نیز وارد مرحله تازه‌ای شده و رقابت‌های انتخاباتی میان گروه‌ها و جریان‌های مختلف فلسطینی شدت گرفته و صف‌بندی‌های سیاسی جدیدی در آستانه انتخابات در حال شکل‌گیری است. 

بیشتر جریان‌های سیاسی از آمادگی برای مشارکت پرقدرت در انتخابات سخن گفته‌اند و همزمان، کمیته مرکزی انتخابات روندهای مربوط به برگزاری انتخابات را آغاز کرده و قرار است ثبت‌نام نامزدها از ۲۶ سپتامبر به مدت ۱۲ روز آغاز شود و تبلیغات انتخاباتی نیز از ۶ نوامبر شروع خواهد شد.

نخستین انتخابات بعد از دو دهه

این نخستین انتخابات پارلمانی از زمان انتخابات ژانویه ۲۰۰۶ خواهد بود، انتخاباتی که آخرین مجلس قانون‌گذاری منتخب فلسطین را شکل داد و فهرست «تغییر و اصلاح» وابسته به حماس ۷۴ کرسی از مجموع ۱۳۲ کرسی را به دست آورد، درحالی که جنبش فتح ۴۵ کرسی کسب کرد و میزان مشارکت در انتخابات پارلمانی نیز ۷۷.۶۹ درصد بود.

تلاشهای بعدی برای نوسازی نهادها از طریق انتخابات به سرانجام نرسید و در سال ۲۰۲۱، روند انتخابات تا پایان مرحله ثبت‌نام نامزدها پیش رفت اما فرمان ریاستی برای به تعویق انداختن انتخابات صادر شد، این تصمیم در پی مخالفت رژیم صهیونیستی با برگزاری انتخابات در شهر قدس اتخاذ شد. از آن زمان تاکنون، نهاد ریاستی و مجلس قانون‌گذاری فلسطین بدون تغییر باقی مانده‌اند.

احیای مشروعیت و اقتدار نهادهای فلسطینی

از آنجا که جریان‌های سیاسی حاکم بر کرانه باختری و نوار غزه طی سال‌های طولانی بدون برگزاری انتخابات سراسری در قدرت باقی مانده‌اند و مردم فرصت انتخاب و تغییر نمایندگان خود را نداشته‌اند، لذا در کنار ضرورت تشکیل یک دولت قوی برای مواجهه با بحران‌های عدیده فلسطینیان با جلب همکاری‌های بین‌المللی، مسئله احیای مشروعیت سیاسی و بازسازی پشتوانه مردمی را می‌توان یکی از مهمترین انگیزه‌های بازگشت به صندوق‌های رأی دانست. با اینکه قانون اساسی فلسطین دوره ریاست‌جمهوری و مجلس قانون‌گذاری را چهار سال تعیین کرده ولی در دو دهه گذشته هیچ انتخاباتی برگزار نشده است.

باوجود تلاش‌های مکرر گروههای فلسطینی برای برگزاری انتخابات، ولی در مسیر رسیدن به صندوق‌های رأی، صحنه سیاسی فلسطین همچنان با پیچیدگی‌های سیاسی و میدانی بسیاری روبه‌روست. در غزه، پیامدهای جنگ، آوارگی و کنترل رژیم صهیونیستی بر بخش‌های گسترده‌ای از این منطقه بر هرگونه روند انتخاباتی تأثیر گذاشته است. در قدس اشغالی نیز با توجه به مخالفت اسرائیل، هنوز سازوکار برگزاری انتخابات مشخص نیست و در کرانه باختری هم تشدید مداوم اقدامات نظامی و شهرک‌سازی همچنان ادامه دارد.

از آنجا که انتخابات پارلمانی می‌تواند به احیای مشروعیت و انسجام ساختار سیاسی فلسطینیان بینجامد با رویکرد تل‌آویو در قبال مسئله فلسطین در تعارض قرار می‌گیرد.

این نگرانی درشرایطی مطرح می‌شود که در سالهای اخیر، درگیری‌ها و عملیات نظامی رژیم صهیونیستی در غزه و کرانه باختری شدت گرفته و همزمان، طرح‌هایی درباره اخراج فلسطینیان و گسترش کنترل اسرائیل بر این مناطق مطرح شده است. بنابراین، برگزاری انتخابات و شکل‌گیری یک ساختار سیاسی فلسطینی با پشتوانه مردمی می‌تواند معادلات موجود درباره آینده سیاسی و سرزمینی این مناطق را تحت تأثیر قرار دهد.

حماس جدی است

با وجود فشارهای فزاینده رژیم صهیونیستی برای جلوگیری از تجدید قوای حماس، رهبران این جنبش بر حضور در انتخابات پیش‌رو تأکید دارند ولی ترجیح می‌دهند که در قالب گسترده‌ترین ائتلاف ملی ممکن با دیگر جریان‌های فلسطینی مشارکت کنند.

حسام بدران، مسئول روابط ملی جنبش حماس در گفتگو با الجزیره، گفت:حماس در مدت اخیر دیدارها و رایزنی‌های دوجانبه و گروهی با جهاد اسلامی، جبهه خلق برای آزادی فلسطین، ابتکارملی فلسطین و جریان اصلاح‌طلب در جنبش فتح انجام داده است و این رایزنی‌ها شامل شخصیت‌ها و گروه‌های مردمی و مدنی نیز بوده است.

او تأکید کرد که حماس از پیش برای هیچ طرفی حق «وتو» قائل نیست و هدف این جنبش دستیابی به توافقی است که بیشترین تعداد ممکن از نیروها و گروه‌های فلسطینی را دربربگیرد. بدران در واکنش به مطرح شدن مخالفت اسرائیل با مشارکت حماس گفت که این جنبش تصمیم‌های خود را بر اساس موضع اسرائیل اتخاذ نمی‌کند و ما برای شرکت در انتخابات فلسطین به اجازه یا تضمین هیچ طرفی نیاز نداریم، این حق مسلم همه گروه‌هاست.

در مقابل، جنبش فتح خود را برای شرکت با یک فهرست واحد که نماینده این جنبش باشد آماده می‌کند. منذر الحایک، سخنگوی فتح در گفتگو با الجزیره، این موضوع را تأیید کرد و وجود فهرست‌های دیگری که نماینده این جنبش باشند را رد کرد.

او  تاکید کرد که این انتخابات «سرنوشت‌ساز» است و هدف آن یکپارچه کردن نظام سیاسی فلسطین است. با این حال، تأکید کرد که «بدنه سازمانی جنبش فتح با حضور در یک فهرست مشترک با حماس مخالف است، در عین حال، راه برای ائتلاف با دیگر گروه‌های فلسطینی باز است، هرچند ماهیت این ائتلاف‌ها هنوز نهایی نشده است. 

الحایک همچنین اشاره کرد که انتخابات در چارچوب تعهدات و توافقات موجود برگزار می‌شود و تشکیلات خودگردان تلاش دارد توانایی فلسطینیان برای برگزاری روند دموکراتیک و انتخاب نمایندگان خود را نشان دهد.

با وجود آنکه تشکیلات خودگردان فلسطین در عرصه بین‌المللی به ‌عنوان نماینده رسمی فلسطینیان شناخته می‌شود، جایگاه و نفوذ جنبش فتح در میان افکار عمومی فلسطین طی سال‌های اخیر با کاهش محسوسی مواجه شده است. کناره‌گیری برخی چهره‌های شناخته ‌شده این جنبش نیز بر دامنه این چالش‌ها افزوده و می‌تواند موقعیت محمود عباس و جریان تحت رهبری او را در انتخابات پیش‌رو با دشواری‌های بیشتری روبه‌رو کند.

در مرکز این تحرکات، جریان اصلاح دموکراتیک در جنبش فتح به رهبری «محمد دحلان» قرار دارد و یکی از عوامل کلیدی در تعیین شکل هر فهرست ائتلافی احتمالی به شمار می‌رود، به‌ویژه با توجه به ارتباطات این جریان با حماس و دیگر نیروهای فلسطینی.

اسامه الفرا، از رهبران جریان اصلاح دموکراتیک فاش کرد که موضوع برگزاری انتخابات سراسری شامل انتخابات پارلمانی و ریاستی و انتخابات شورای ملی همچنین پیگیری اجرای توافق شرم‌الشیخ، در سایه آنچه او «لجاجت اسرائیل» توصیف کرد، در دیدار روز دوشنبه گذشته میان هیأتی از این جریان به ریاست محمد دحلان و هیئت حماس به ریاست خلیل الحیه مطرح شده است.

الفرا تأکید کرد که این جریان تصمیم گرفته است در انتخابات پارلمانی پیش‌رو شرکت کند و گزینه‌های آن همچنان در دست بررسی است که مهم‌ترین آن‌ها تشکیل یک «ائتلاف ملی گسترده» شامل گروه‌های فلسطینی در کنار نخبگان، شخصیتهای ملی و نمایندگان جامعه است.

او گفت هر فهرستی که بر سر آن توافق شود، علیه هیچ‌کس نخواهد بود و بهتر است محمود عباس برای گردهم آوردن گروه‌ها و جریان‌های ملی در برابر طرح‌های یهودی‌سازی و الحاق، تلاش مشترکی را رهبری کند.

علاوه‌براین، در کنار فتح، حماس و ائتلاف‌های مرتبط با آن‌ها، نیروهای چپ و شخصیت‌های مستقل نیز برای ایجاد یک فضای انتخاباتی سوم و خارج از دوقطبی سنتی تلاش می‌کنند. 

جبهه خلق پس از رایزنی با جبهه دموکراتیک، حزب مردم و ابتکار ملی، به تشکیل یک ائتلاف دموکراتیک چپ‌گرا نزدیک‌تر شده است و این روند را تلاشی برای شکستن دوقطبی میان فتح و حماس معرفی می‌کند. 

همزمان، یک جریان مستقل به رهبری حسن خریشه، نماینده سابق مجلس، در قالب «ائتلاف برای تغییر» شکل گرفته که ده‌ها شخصیت مستقل را شامل می‌شود و برای ایجاد یک فهرست انتخاباتی واحد تلاش می‌کند.

اختلاف بر سر ترتیب انتخابات

با وجود توافق گروههای فلسطینی برای برگزاری انتخابات، درباره ترتیب برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاستی اختلاف‌نظر وجود دارد.

در همین چارچوب، جبریل الرجوب، عضو کمیته مرکزی فتح خواستار برگزاری انتخابات ریاستی پیش از انتخابات پارلمانی شد و با اشاره به جایگاه محوری رئیس‌ تشکیلات در نظام سیاسی بر توافق درباره یک شخصیت ملی برای ریاست‌جمهوری تأکید کرده و امکان برگزاری انتخابات پارلمانی را نیز به گفتگوی ملی و تضمین مشارکت قدس و غزه مرتبط دانسته است.

در مقابل، جبهه دموکراتیک و جبهه خلق خواستار گفتگوی ملی برای توافق درباره شرایط موفقیت انتخابات شورای ملی و اصلاح نهاد ملی شده‌اند تا مشارکت گروه‌های مختلف در تعیین قواعد و سازوکارهای انتخاباتی تضمین شود.

با توجه به اصرار فتح بر برگزاری انتخابات ریاستی پیش از انتخابات پارلمانی، به نظر می‌رسد عباس و نزدیکانش نگران کاهش آرای خود در یک رقابت همزمان هستند. از این رو، می‌کوشند با برگزاری انتخابات ریاستی، موقعیت سیاسی خود را محک بزنند و در صورت نامساعد بودن نتایج، از برگزاری انتخابات پارلمانی جلوگیری کنند.

با توجه به تجربه سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱، این احتمال وجود دارد که عباس این بار نیز در روزهای پایانی، برگزاری انتخابات را لغو یا به تعویق بیندازد.

در هر دو مقطع، گزارش‌هایی از افزایش شانس حماس برای کسب کرسی‌های بیشتر حکایت داشت، موضوعی که برای محمود عباس که سا‌لها قدرت در کرانه باختری رل قبضه کرده بود خوشایند نبود. به همین دلیل، انتخابات پارلمانی ۲۰۱۹ در نهایت برگزار نشد و در سال ۲۰۲۱ نیز عباس با استناد به شرایط قدس و فشارهای رژیم صهیونیستی، دستور تعویق انتخابات را صادر کرد.

الآن نیز با توجه به صف‌بندی‌های سیاسی موجود و افزایش اعتبار رقبای فتح، به‌ویژه حماس، این احتمال وجود دارد که سناریوی تعویق انتخابات بار دیگر در روزهای پایانی تکرار شود، به‌ویژه آنکه شرایط سیاسی کنونی نیز چندان به سود عباس و جریان تحت رهبری او نیست.

در این رابطه، الفرا عضو جریان اصلاح‌طلب نیز نسبت به جدا برگزار کردن انتخابات پارلمانی از انتخابات ریاستی و برگزار نکردن همزمان آن‌ها ابراز نگرانی کرد و هشدار داد که ممکن است سناریوی سال ۲۰۲۱ دوباره تکرار شود، سالی که انتخابات در آخرین لحظات لغو شد.

از طرفی، نباید از کارشکنی‌های مجدد رژیم اشغالگر نیز غافل شد و با اینکه کابینه نتانیاهو تاکنون سیاست نهایی خود را درباره انتخابات فلسطین اعلام نکرده است اما بحث‌ها در محافل صهیونیستی دو مسیر اصلی را نشان می‌دهد که می‌توانند بر امکان برگزاری انتخابات تأثیر بگذارند:

نخست، جلوگیری از حضور حماس در نظام سیاسی و دوم، کنترل ترتیبات رأی‌گیری در قدس شرقی. توصیه‌های مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل نیز رویکردی را نشان می‌دهد که پذیرش حضور سیاسی حماس را به خلع سلاح این جنبش و پایبندی آن به چارچوب سیاسی مورد قبول سازمان آزادی‌بخش فلسطین مرتبط کرده است.

رایزنی جناح‌ها برای تشکیل ائتلاف‌های انتخاباتی

با وجود تحرکات و رایزنی‌های جریان‌های سیاسی فلسطینی، تاکنون ائتلافی منسجم و نهایی برای شرکت در انتخابات شکل نگرفته است.

در روزهای اخیر صحبت‌هایی درباره احتمال تشکیل یک فهرست گسترده انتخاباتی شامل جنبش حماس و جریان اصلاح دموکراتیک در جنبش فتح به رهبری محمد دحلان، عضو جداشده از این جنبش در کنار دیگر گروه‌ها و شخصیت‌های فلسطینی مطرح شده است.

این رایزنی‌ها هنوز به یک ائتلاف رسمی یا فهرست نهایی تبدیل نشده‌اند اما حضور نیروهایی که همواره در مواضع متفاوتی در صحنه سیاسی فلسطین قرار داشته‌اند، زمینه را برای شکل‌گیری نقشه انتخاباتی جدیدی فراهم می‌کند، به‌ویژه آنکه نیروهای مخالف با رویکرد رئیس تشکیلات خودگردان آمادگی خود را برای شرکت در انتخابات اعلام کرده‌اند و برخلاف گذشته قصد تحریم انتخابات را ندارند.

در این رابطه احمد الطنانی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی به الجزیره گفت:«ایده تشکیل یک فهرست ائتلافی برای شماری از نیروهای مخالف از اولویت برخوردار است. با این حال، رسیدن به چنین فهرستی نیازمند گفتگویی ملی گسترده‌تر از سطح گروه‌های سیاسی است که شخصیتهای ملی، اتحادیه‌ها و نهادهای جامعه مدنی را نیز دربر بگیرد».

الطنانی معتقد است:«با وجود توافق نیروهای مختلف بر برخی اصول کلی، شکاف میان آنها همچنان گسترده است. این اختلاف‌ها در موضوعات اجتماعی و اقتصادی، مسئله راه‌حل دو دولتی و مقاومت مسلحانه و همچنین نحوه اصلاح سازمان آزادی‌بخش فلسطین و شکل نمایندگی در این سازمان دیده می‌شود».

این تحرکات در شرایطی صورت می‌گیرد که نشانه‌هایی از تغییر در میزان محبوبیت جریان‌های مختلف دیده می‌شود. بر اساس آمارها، در صورت نامزدی مروان برغوثی، او با ۵۴ درصد در صدر یک رقابت فرضی ریاستی قرار می‌گیرد، درحالی که خلیل الحیه، رئیس دفتر سیاسی حماس ۲۶ درصد و محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، ۱۴ درصد حمایت را به دست می‌آورند. همچنین ۲۸ درصد معتقدند حماس شایسته‌تر از دیگران برای نمایندگی و رهبری مردم فلسطین است، درحالی که این رقم برای فتح به رهبری عباس ۲۱ درصد است.

این ارقام، در کنار آمادگی نیروهای مخالف برای شرکت در انتخابات، به فرآیند سیاسی پیش‌رو اهمیتی فراتر از رقابت بر سر کرسی‌های مجلس قانون‌گذاری می‌دهد و آن را به آزمونی برای سنجش جایگاه نیروهای فلسطینی و توانایی آنها در بازسازی ساختار سیاسی تبدیل می‌کند.

در شرایطی که حماس به دنبال گسترده‌ترین ائتلاف ممکن است، فتح بر تشکیل یک فهرست واحد تأکید دارد و با ائتلاف با حماس مخالف است و جریان دحلان نیز در حال بررسی تشکیل یک ائتلاف ملی گسترده‌تر است، منافع انتخاباتی و سیاسی میان این جریان‌ها به هم نزدیک شده، منافعی که در گذشته به‌ سادگی در یک مسیر مشترک قرار نمی‌گرفتند.

با این حال، تبدیل این همگرایی به یک فهرست واحد همچنان به توانایی این نیروها برای عبور از اختلافات، توافق بر سر یک برنامه مشترک و نحوه نمایندگی بستگی دارد. علاوه‌براین، آنها باید بر موانع قانونی، سیاسی و میدانی موجود در مسیر برگزاری انتخابات نیز غلبه کنند.

با وجود تلاشهای جریانهای سیاسی، اما چالشها در مسیر برگزاری انتخابات آتی وجود دارد. بر این اساس، نتایج نظرسنجی PSR نشان داده که حدود دو سوم فلسطینیان با شرط پایبندی سیاسی به نامزدها مخالفند و حدود دو سوم پاسخ‌دهندگان نیز معتقدند در صورت برگزاری انتخابات، انتخابات آزاد و عادلانه نخواهد بود.

چالش دیگری که در روند سیاسی وجود دارد به امکان عملی برگزاری انتخابات مربوط می‌شود. با وجود پیشرفت آمادگی‌های اداری و ثبت‌نام بیش از ۱.۶۲ میلیون رأی‌دهنده در کرانه باختری، معادل ۸۷.۲ درصد افراد واجد شرایط ثبت‌نام، آمادگی اداری به‌تنهایی تضمین‌کننده اجرای انتخابات نیست. غزه به دلیل پیامدهای جنگ، آوارگی و آسیب به زیرساخت‌ها به ترتیبات ویژه‌ای نیاز دارد.

با این حال، کمیته انتخابات عملاً اقدامات خود را در غزه آغاز کرده است، دفاتر خود را دوباره فعال کرده، استخدام و آموزش نیروها را تکمیل کرده، نشست‌های هماهنگی و میدانی برگزار کرده و برای تأمین صندوق‌های رأی، برگه‌های انتخاباتی و تجهیزات فنی مورد نیاز انتخابات، مناقصه‌هایی برگزار کرده است.

از سوی دیگر، شرایط اقتصادی و معیشتی نیز ممکن است بر میزان مشارکت تأثیر بگذارد. انتخابات در کرانه باختری در شرایط بحران‌های مالی و اقتصادی طولانی‌مدت برگزار خواهد شد و ساکنان غزه نیز همچنان با پیامدهای جنگ، آوارگی و کاهش خدمات روبه‌رو هستند. این شرایط ممکن است مشارکت برخی رأی‌دهندگان را دشوار کند یا مسائل معیشتی را در اولویت قرار دهد، هرچند در حال حاضر شواهد کافی برای نتیجه‌گیری قطعی درباره کاهش مشارکت وجود ندارد.

انتخابات نمایش حضور قدرتمند حماس در سپر تحولات فلسطین

اگرچه حماس طی سه سال گذشته شمار زیادی از رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی خود را در جنگ غزه از دست داده و توان نظامی‌ آن تا حدی کاهش یافته اما این انتخابات فرصت مغتنمی است تا مهر باطل بر ادعاهای یاوه‌گویان درباره تضعیف گفتمان مقاومت و پشت کردن مردم به آن زده شود.

حماس دو ماه پیش دولت مستقر در غزه را منحل کرد و آمادگی‌ خود را برای تشکیل یک کمیته تکنوکرات به‌ منظور اداره سیاسی و امنیتی این باریکه اعلام کرد، اقدامی که نشان می‌دهد این جنبش به دنبال رفع بهانه‌های رژیم برای عدم اجرای توافق شرم الشیخ و کمک به حل مشکلات مردم غزه است و حفظ قدرت به هر قیمت را نمی‌خواهد. در دور جدید انتخابات نیز حماس همین رویکرد را دنبال می‌کند و تلاش دارد با شکل دادن به ائتلافی گسترده با حضور گروه‌ها و جریانهای مختلف فلسطینی، زمینه را برای مشارکت گسترده‌تر در تعیین آینده سیاسی سرزمین‌های فلسطینی فراهم کند.

بنابراین، ائتلاف گروه‌های سیاسی فلسطینی با حماس، نشانه‌ای دیگر از ادامه حیات سیاسی و حضور قدرتمند این جنبش در آینده تحولات غزه و حتی سراسر فلسطین است. انتخابات همواره یکی از مهم‌ترین صحنه‌های قدرت‌نمایی جریان مقاومت در فلسطین بوده است و به همین دلیل، از سال ۲۰۰۶ و پس از پیروزی حماس در آخرین انتخابات سراسری، جریان سازش و رژیم صهیونیستی در بایکوت و جلوگیری از برگزاری انتخابات سراسری هم‌راستا عمل کرده‌اند.

از اینرو، انتخابات پیش‌رو می‌تواند فرصتی مهم برای تبدیل شدن به صحنه‌ای شبیه به یک رفراندوم درباره میزان مشروعیت و پایگاه اجتماعی حماس باشد. این درحالی است که جبهه صهیونیستی ـ سازش طی سال‌های اخیر تلاش کرده با فشار سیاسی و رسانه‌ای، جایگاه این جنبش را تضعیف و آن را در افکارعمومی فلسطین بدنام کنند اما این جنبش در عرصه مشروعیت سیاسی، جایگاه رفیعی را در بین مردم فلسطین و ملتهای منطقه پیدا کرد.

تحولات چند سال گذشته نشان داد که بخش قابل توجهی از فلسطینیان با وجود تحمل درد و رنج گسترده، همچنان به آرمان‌های مقاومت پایبند هستند و بر این باورند که آزادی سرزمین مادری از اشغال، بدون مبارزه و مقاومت امکان‌پذیر نیست، رویکردی که حماس خود را یکی از اصلی‌ترین نمایندگان آن می‌داند.

در سالهای اخیر، سپهر سیاسی فلسطین با شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید میان نیروهای سیاسی، از جمله حماس و جریان‌های ناراضی و جداشده از فتح وارد مرحله‌ای متفاوت شده است. این همگرایی می‌تواند آرایش سنتی نیروهای سیاسی فلسطینی را تغییر دهد و زمینه را برای شکل‌گیری یک ائتلاف گسترده‌تر در انتخابات فراهم کند.

برای حماس، ائتلاف با جریا‌های مختلف تنها یک راهکار انتخاباتی نیست بلکه می‌تواند ابزاری برای تقویت جایگاه سیاسی این جنبش در شرایط فشارهای فزاینده اسرائیل و آمریکا باشد. در این چارچوب، حماس می‌تواند به ‌جای حضور صرفاً حزبی، در قالب یک پروژه یا ائتلاف ملی گسترده‌تر وارد رقابت سیاسی شود. چنین رویکردی همچنین امکان گفتگو با جریان‌های مستقل، چپ‌گرا و منتقد فتح را افزایش می‌دهد و می‌تواند معادلات قدرت میان جناح‌های فلسطینی را دستخوش تغییر کند.

 

تگ ها :

فلسطین انتخابات حماس فتح آزمون ائتلاف اسرائیل غزه مشروعیت

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

تصاویر جدید از ویرانی شدید پایگاه‌‍‌های آمریکا در حمله ایران

تصاویر جدید از ویرانی شدید پایگاه‌‍‌های آمریکا در حمله ایران