الوقت- در پی جنگ اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی (که به جنگ رمضان یا جنگ ۴۰ روزه معروف شد)، نقش کشورهای میزبان پایگاههای بیگانه، بهویژه امارات متحده عربی، به یکی از محورهای اصلی بحثهای استراتژیک منطقه تبدیل شد.
امارات که پس از «توافق ابراهیم» در سال ۲۰۲۰، پیشگام در گشودن درهای خلیج فارس به روی صهیونیستها بود، در این جنگ به کانون حملات موشکی و پهپادی تبدیل شد. اما پرسش بنیادین این است: آیا تلاشهای تلآویو برای نمایش حمایت نظامی از امارات میتواند اعتماد سایر کشورهای عربی را جلب کند یا این جنگ، میخ آخر بر تابوت پروژه عادیسازی است؟
امارات؛ از پناهگاه امن تا هدف استراتژیک
رژیم صهیونیستی همواره سعی داشته با عرضه تسلیحات پیشرفته و سیستمهای پدافندی مانند «گنبد آهنین»، خود را تنها تامینکننده امنیت در منطقه معرفی کند. اما وقایع جنگ اخیر، این ادعا را به چالش کشید.
تجربه امارات نشان داد که نزدیکی نظامی به تلآویو، نه تنها بازدارنده نیست، بلکه کشور میزبان را به هدفی مشروع و در اولویت حملات تبدیل میکند. هزینههای سنگین مالی، اقتصادی و بهویژه کاهش اعتبار امنیتی که امارات متحمل شد، برای سایر پایتختهای عربی یک «درس عبرت» است. اکنون کشورهای عربی میبینند که اتکای امنیتی به صهیونیستها، به جای ایجاد ثبات، ریسکهای امنیتی را به شدت افزایش داده و آنها را در معرض تقابل مستقیم با قدرتهای منطقهای قرار میدهد.
توسعه اقتصادی در برابر دکترین هرجومرج
یکی از دلایل اصلی شکست پروژه عادیسازی، تضاد میان اهداف استراتژیک کشورهای عربی و دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی است.
در حالی که کشورهای عربی (بهویژه عربستان سعودی با چشمانداز ۲۰۳۰) برای رشد اقتصادی به ثبات و آرامش منطقه نیاز دارند، رژیم صهیونیستی «بحرانسازی» و «ایجاد هرجومرج» را به عنوان یک اصل پایدار در سیاست خارجی خود پذیرفته است. تلآویو وضعیت جنگی را بهترین فرصت برای پیشبرد سیاستهای توسعهطلبی ارضی و کسب هژمونی منطقهای میبیند. این واقعیت برای اعراب روشن شد که نزدیکی به رژیمی که بقایش در گروی «جنگ افروزی» است، هرگز منجر به امنیت پایدار نخواهد شد.
تغییر پارادایم؛ پایان عصر ایرانهراسی
پروژه عادیسازی روابط با صهیونیستها بر پایه روایت «ایرانهراسی» بنا شده بود، اما جنگ اخیر و بهویژه جنایات در غزه، این روایت را دگرگون کرد.
امروز افکار عمومی جهان و منطقه، رژیم صهیونیستی و متحد آمریکاییاش را عامل اصلی بیثباتی میبینند و ایران را طرفی میشناسند که در جایگاه مدافع منافع خود و قربانی تجاوزات قرار داشت.
در چنین فضایی، ائتلافسازیهای نظامی مانند «ناتوی عربی» عملاً ناممکن شده است؛ چرا که هیچ دولت عربی نمیتواند ریسک همپیمانی با رژیمی را بپذیرد که هم مورد خشم تودههای مردم است و هم عامل جذب حملات نظامی به خاک کشورهای میزبان.
در نهایت، نتایج این جنگ نشان داد که امنیت از طریق نزدیکی به صهیونیستها به دست نمیآید، بلکه تنها منجر به افزایش هزینهها و تبدیل شدن به میدان نبرد میشود. به نظر میرسد پروژه عادیسازی به عنوان زیرساخت طرح ناتوی عربی که با فشار واشینگتن پیش میرفت، اکنون در برابر واقعیتهای میدانی و دکترین امنیتی منطقه، به سمت یک فروپاشی کامل حرکت میکند.
