الوقت- یکی از برجستهترین نمودهای ناکامی آمریکا در جنگ با ایران، تلاش نافرجام برای تحمیل کنترل خود بر تنگه هرمز میباشد. واشینگتن با اتکا به نمایش قدرت دریایی و اعمال محاصره در هفتههای اخیر تلاش کرد ایران را وادار به عقبنشینی کرده و این مسیر حیاتی را به ابزاری برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی تبدیل کند اما روند تحولات نشان داد که نتیجه کاملاً معکوس رقم خورده است. به جای کاهش نقش ایران، اکنون شرایط به گونهای رقم خورد که تردد کشتیها بیش از پیش تحت قواعد و مجوزهای ایران قرار گرفت.
در همین چارچوب، بسیاری از قدرتهای جهانی به جای اتکا به سیاستهای تنشزای واشینگتن، به سمت گفتوگو و تعامل مستقیم با ایران حرکت کردهاند تا امنیت عبور کشتیها و جریان انرژی خود را تضمین کنند. کشورهایی در اروپا و آسیا، از جمله شرکای مهم تجاری، به این جمعبندی رسیدهاند که راهکار پایدار، همکاری با تهران است نه تقابل با آن.
حتی در برخی محافل غربی این دیدگاه مطرح شده که پرداخت هزینه یا عوارض عبور به ایران، گزینهای عملیتر از اتکا به محاصرههای دریایی آمریکا است، سیاستی که به جای ثبات، تنش بیشتری ایجاد کرده است. این تحولات بهخوبی نشان میدهد که راهبردهای واشینگتن در این پرونده با شکست مواجه شده و معادلات واقعی منطقه به سمت پذیرش نقش محوری ایران در حال تغییر است.
انعکاس این وضعیت در جهان به حدی بوده که حتی فردریش مرتس نخست وزیر آلمان اخیرا گفت که سران ایران در حال تحقیر ایالات متحده هستند و باعث شدهاند که مقامهای آمریکایی به پاکستان سفر کرده و بدون نتیجه بازگردند. سخنان او به حدی ترامپ را عصبانی کرد که علیه مرتس حمله تندی کرد و عملکرد او را زیر سوال برد.
شکستهای سیاسی واشنگتن؛ چیرگی ایران در دیپلماسی جنگی
جنگ اخیر از ابعاد مختلف نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی، رسانهای و سیاسی برخوردار بود. در عرصه سیاسی و دیپلماتیک آمریکا با همه داشتههایش از جمله کرسی دائم در شورای امنیت، به میدان آمد تا تجاوز غیرقانونی خود را با سوءاستفاده و تفسیر مصادره به مطلوب از نگرانیهای جهانی نسبت به بسته شدن تنگه همز و افزایش هزینههای انرژی مشروعیت ببخشد. آمریکا چندین بار از طریق درخواست خود و متحدانش کوشید تا قطعنامه ای الزام آور علیه ایران به تصویب برساند اما این پروژه بارها با بنبست مواجه شد.
به طور مثال، در تاریخ 18 فروردین پیشنویس قطعنامهای توسط بحرین و با حمایت کشورهای عربی منطقه به شورای امنیت ارسال شد. این پیشنویس اجازه میداد کشورها «از تمامی ابزارهای لازم» که شامل اقدامات نظامی احتمالی نیز میشود در تنگه هرمز، خلیج فارس و دریای عمان استفاده کنند تا عبور کشتیها در تنگه هرمز تضمین شود و تلاشها برای ممانعت از ناوبری بینالمللی خنثی گردد.
با این حال، نقش کلیدی روسیه و چین در این میان تعیین کننده بود و دو کشوری که با استفاده از «حق وتو» عملاً مانع از تحقق اهداف آمریکا شدند و کشورهای پاکستان و کلمبیا نیز به این قطعنامه رأی ممتنع دادند. در حالی که چین خود از مهمترین ذینفعان ثبات بازار انرژی و امنیت در خلیج فارس است اما حقانیت ایران و هماهنگی دیپلماسی و میدان موجب شد تا چینیها تفسیر واشنگتن و متحدانش را رد کرده و عامل اصلی بحران را تجاوز غیرقانونی و اقدامات یکجانبه آمریکا عنوان کند.
این روند نشان میدهد که دیگر امکان پیشبرد سیاستهای یکجانبه از مسیر نهادهای بینالمللی به سادگی گذشته وجود ندارد. تحلیلگران معتقدند این شکستها نه فقط یک ناکامی مقطعی بلکه نشانهای از تغییر توازن قدرت در نظام بینالملل است که در آن بازیگران مستقلتر عمل میکنند و هزینه همراهی بیچونوچرا با واشینگتن را نمیپذیرند.
ناتوانی در همراه کردن ناتو
در عرصه نظامی نیز میان روایت رسمی واشینگتن از جنگ ایران و برداشت جامعه جهانی از وضعیت میدانی تفاوت فاحشی وجود دارد. با وجود آنکه دونالد ترامپ بارها از بازگشایی تنگه هرمز و موفقیت فشارها علیه ایران سخن گفته است اما این ادعاها در عمل با بیاعتنایی جامعه بینالمللی مواجه شده است. حتی در اروپا، جایی که آثار اقتصادی تنشها بهطور مستقیم احساس میشود، رویکردی متفاوت شکل گرفته است.
یکی از اهداف کلیدی واشینگتن برای اینکه بتواند موفقیتی در برابر تهران به دست آورد، توسل به متحدان اروپایی بود تا با کمک آنها بتواند تنگه هرمز را بازگشایی کند اما این هدف نیز به دلایل مختلف محقق نشد.
اعضای ناتو به دلیل تجربههای تلخ جنگهای طولانی در عراق و افغانستان که هزینههای مالی و انسانی سنگینی به آنها تحمیل کرد، حاضر نشدند دوباره با طناب پوسیده واشینگتن به چاه بروند. تا جایی که پدرو سانچز، نخست وزیر اسپانیا به صراحت اعلام کرد که آنها در جنگ عراق فریب آمریکا را خوردند و دیگر این اشتباه را تکرار نخواهند کرد.
این نوع نگاه، نشان دهنده تغییر رویکرد غرب نسبت به مسائل خاورمیانه است، تغییری که به ضرر برنامههای راهبردی آمریکا تمام شده است. بنابراین، واشنگتن نتوانسته یک ائتلاف نظامی مؤثر و گسترده علیه ایران شکل دهد. این ناتوانی، عملاً قدرت مانور نظامی آمریکا را در منطقه محدود کرده و آن را در موقعیتی پیچیده قرار داده است.
ناامن شدن امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز
یکی از پیامدهای مهم تنشهای اخیر در تنگه هرمز، آشکار شدن ناتوانی آمریکا در تضمین امنیت کشتیرانی است، مسئلهای که به طور مستقیم به اقتصاد جهانی سرریز کرده است. در شرایطی که ناامنی در خلیج فارس تشدید شده، شرکتهای بزرگ کشتیرانی با احتیاط شدید عمل میکنند، برخی از آنها از پوشش کامل بیمه نفتکشها خودداری کرده و برخی دیگر هزینههای سنگین و غیرمعمولی برای بیمه مطالبه میکنند.
این وضعیت عملاً هزینه تجارت دریایی را افزایش داده و زنجیره تأمین انرژی را تحت فشار قرار داده است.
این روند نشان میدهد که سیاستهای پرتنش آمریکا نه تنها به ثبات منجر نشده بلکه ریسکهای جدیدی به بازار جهانی تحمیل کرده است. در چنین شرایطی، امنیت دریانوردی بیش از آنکه به ادعاهای سیاسی وابسته باشد به واقعیتهای میدانی و توازن قدرت در منطقه گره خورده است.
این افزایش چشمگیر هزینههای شرکتهای بیمه در حالی رخ میدهد که ترامپ پیشتر مدعی شده بود هدفش کاهش هزینههای تردد در این آبراه بینالمللی است. با این حال، در عمل شرایط به گونهای پیش رفته که نهتنها از فشارهای مالی کاسته نشده، بلکه بار هزینهای بیشتری نیز بر دوش شرکتها تحمیل شده است.
ترس ناوهای آمریکا از ورود به خلیج فارس
با وجود آنکه ترامپ ادعا میکند توان دریایی، زمینی و هوایی ایران از بین رفته و این کشور دیگر تهدیدی برای منطقه محسوب نمیشود، شواهد میدانی در اطراف تنگه هرمز روایت دیگری را بازگو میکنند. ناوهای آمریکایی که روزگاری با آزادی عمل در خلیج فارس تردد میکردند و حتی در مقاطع مختلف لحن تهدیدآمیز نسبت به ایران داشتند، امروز با رویکردی کاملاً محتاطانه عمل میکنند و از نزدیک شدن به این آبراه استراتژیک خودداری میکنند.
این تغییر رفتار، بیش از آنکه نشانه برتری باشد، بیانگر بازتعریف موازنه قدرت در منطقه است. در چنین شرایطی، تحلیلگران این وضعیت را نشانهای از افزایش توان بازدارندگی ایران میدانند، بهگونهای که معادلات حضور دریایی در خلیج فارس دیگر مانند گذشته یکطرفه نیست و قواعد جدیدی بر آن حاکم شده است.
ناتوانی در کنترل قیمت نفت
یکی از ملموسترین شاخصهای ناکامی سیاستهای آمریکا در برابر ایران، کنترل نوسانات بازار جهانی نفت است که برخلاف ادعاهای سیاسی دولتمردان کاخ سفید، واقعیتهای ژئوپلیتیکی تعیین کننده اصلی مسیر قیمتها شدهاند. با اینکه ترامپ با ادعاهای دروغین خود سعی دارد قیمتهای جهانی را مدیریت کند اما روند بازارها جهت دیگری را نشان میدهد.
افزایش تنشها در تنگه هرمز به سرعت در قیمت انرژی منعکس میشود و همین موضوع باعث شده معاملهگران بیش از هر چیز به ریسکهای میدانی توجه کنند تا اظهارات سیاسی در واشینگتن. در این میان، ایران به عنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقهای، نقش مهمی در شکلدهی انتظارات بازار ایفا میکند. تحلیلگران انرژی معتقدند بازار جهانی نفت امروز بیش از آنکه به پیامهای رسانهای واشنگتن واکنش نشان دهد به تحولات واقعی در خلیج فارس حساس است، مسئلهای که نشان دهنده کاهش اثرگذاری ابزارهای سیاسی آمریکا بر اقتصاد جهانی است.
