الوقت- ایالات متحده و رژیم صهیونیستی با خوشخیالی جنگی را علیه ایران آغاز کردند؛ جنگی که با بسته شدن تنگه هرمز، ابعادش خیلی زود از یک درگیری محدود منطقهای فراتر رفت و به سراسر جهان کشیده شد؛ منجلابی که خودِ آغازگرانش نیز نمیتوانستند از آن رهایی یابند. آمریکا طی چند روز تلاش کرد تا با هدف قراردادن توان موشکی و نیروی دریایی ایران و لافزدن درباره موفقیتهای ادعایی خود، تنگهای را که در اثر جنگِ آغازشده توسط خودِ آنان بسته شده بود باز کند، اما موفق نشد. در اینجا بود که ترامپ کوشید پای ناتو را به جنگ بکشاند؛ کارتی که تا پیش از این، برگ برنده آمریکا در حوزه نظامی و لجستیکی به شمار میرفت، اما در جنگ رمضان هیچ کارایی نداشت.
برخلاف انتظار، هیچیک از اعضای ناتو به درخواست مشارکت در جنگ پاسخ مثبت ندادند؛ انگلستان، فرانسه، آلمان و اسپانیا همگی عقب نشستند. بسیاری از رسانههای راست آمریکایی این موضع ناتو را «خیانت» توصیف کردند و ترامپ هم وعده «تنبیه» آنان را داد. اما این روایت چقدر درست است؟
پیمان آتلانتیک شمالی در واقع محصول اتفاقات پس از جنگ جهانی دوم و سپس دوران جنگ سرد بود؛ اتحادی نظامی میان کشورهایی که در سال ۱۹۴۹ با هدف دفاع جمعی میان اروپای غربی و آمریکای شمالی در برابر بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شد. فارغ از تمام کارکردهای ناتو از جمله آموزشها، مانورها، تبادل تکنولوژی نظامی و موارد دیگر، ناتو یک اصل صریح داشت: اگر کشوری به یکی از اعضا حمله کند، گویی به همه اعضا حمله کرده و همگان باید در دفاع از آن کشور مشارکت کنند.
تا پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، ناتو عملاً در همان حد یک پیمان دفاعی باقی مانده بود. اما در دهه نود، ناتو به سرعت به یک نیروی مداخلهگر تبدیل شد؛ از جنگ بوسنی گرفته تا عراق، افغانستان و لیبی. ناتو عملاً بخشی از توان نظامی، لجستیکی و عملیاتی آمریکا در جهان ـ بهویژه خاورمیانه ـ شد. این امر طبیعی بود زیرا آمریکا به عنوان ابرقدرت جدید جهان، تأمینکننده مالی و تکنولوژیک اعضا بود و سهم اصلی بودجه و توان نظامی ناتو بر دوش آن قرار داشت؛ در نتیجه تصمیمگیریها نیز عملاً از سوی واشنگتن تعیین میشد.
اما امروز به نظر میرسد میان اعضای ناتو اختلاف جدی ایجاد شده است. آنان دیگر حاضر نیستند در جنگهای آمریکا هزینه بدهند و ترجیح میدهند کنار بکشند. در این میان چند دلیل عمده برای این اختلاف وجود دارد. ابتدا آنکه همانطور که گفته شد، ناتو عملاً از علت وجودی خود فاصله گرفته است.
ساختار ناتو، ساختاری جنگسردی برای دنیایی دو قطبی بود؛ به همین دلیل پس از فروپاشی شوروی رفتار جدیدی از خودنشان داد و در نظم تکقطبی تبدیل به ابزار آمریکا در جنگها شد. اما امروز نظم جهانی دستخوش تغییر است.
قدرتهای جهانی و منطقهای خارج از ناتو یکی پس از دیگری سر برآوردهاند؛ قدرتهایی مانند چین که توان اقتصادی و تکنولوژیک آن با آمریکا برابری میکند و اروپاییها نیز به شیوههای مختلف به آن وابستهاند.
در چنین شرایطی تصمیمگیری برای اعضای ناتو ساده نیست و آنان را محتاطتر کرده است.
از سوی دیگر، آمریکا پیشتر میتوانست وعده جنگهای سریع و کمهزینه را برای ناتو بدهد، اما امروز دیگر چنین نیست.
جنگ با ایران نشان داد که آمریکا آن برتری مطلق سابق را ندارد و ممکن است ناخواسته ناتو را وارد باتلاقی کند که اروپاییها تمایلی به حضور در آن ندارند.
عامل دیگر، تغییر نگاه عمومی در کشورهای عضو ناتو است. مردم این کشورها ـ برای مثال انگلیس ـ در تجربههایی مانند عراق خود را فریبخورده دیدند. آنها با وعده نابودی سلاحهای کشتار جمعی به عراق رفتند، کشته و هزینه دادند، اما خیلی زود دریافتند که آمریکاییها و حتی مقامات خودشان به آنان دروغ گفتهاند و مسئله تنها منافع آمریکا در حوزه انرژی بوده است.
تجربه لیبی نیز نشان داد که ادعاهای مبارزه با دیکتاتوری و تروریسم و شعارهای دفاع از دموکراسی توخالی است و اقدامات نظامی تنها جهان را بیثباتتر میکند. در نتیجه افکار عمومی این کشورها نسبت به مشارکت در جنگها بسیار حساستر شده است.
الحاق کریمه به روسیه و سپس جنگ اوکراین نیز به تردیدهای اعضای ناتو افزود. پس از گذشت چند سال از جنگ، اعضای ناتو دریافتند که میلیاردها دلار هزینه صرف مقابله با روسیه شده بیآنکه نتیجهای قطعی داشته باشد. آمریکا نتوانسته است جلوی پیشروی روسیه را بگیرد؛ شاید بتواند روند آن را کند کند اما نه متوقف. بنابراین ناتو حتی موفق نشده از حرکت روسیه به سوی مرزهای غربی اروپا جلوگیری کند.
در چنین شرایط مبهمی، ترامپ دوباره در کاخ سفید به قدرت میرسد؛ که خود عاملی مهم در تضعیف ناتو و بیمیلی اعضا برای پیوستن به جنگی در کنار آمریکا میباشد.
ترامپ از آغاز دور دوم حضورش در کاخ سفید به شدت از ناتو انتقاد کرد. او معتقد بود اروپا باید روی پای خود بایستد و هزینه دفاعش را خود بپردازد؛ به همین دلیل بر افزایش سهم کشورهای اروپایی در بودجه ناتو فشار آورد و حتی آلمان را تهدید کرد که نیروهای آمریکایی را از آن کشور خارج خواهد کرد.
علاوه بر این، تجربه جنگ اقتصادی ترامپ نیز برای اروپاییها خوشایند نبود؛ تقریباً همه اعضای ناتو مشمول تعرفههای ۲۵ درصدی آمریکا شدند، درحالیکه آنان در همان زمان در حال تأمین مالی اوکراین برای مقابله با روسیه بودند. اینها اقداماتی نیست که بهسادگی از ذهن اروپاییها پاک شود.
اما فراتر از همه اینها، ناتو اکنون نگران است که آمریکا ممکن است به آنها خیانت کند. نخستین نشانه این بیاعتمادی، همان دیدار مشهور زلنسکی، ترامپ و ونس بود؛ جایی که زلنسکی در برابر دوربینها تحقیر شد و ناچار گشت به برخی خواستههای مسکو تن دهد. این تصویر برای اعضای ناتویی که بیم حمله روسیه را داشتند، بسیار ناگوار بود و اعتمادشان را متزلزل کرد.
مرحله بعد اما نقطه عطفی برای تاریخ ناتو بود: طرح «آمریکای بزرگ» از سوی ترامپ که در آن خواستار ضمیمه کردن کانادا و گرینلند ـ دو عضو ناتو ـ به خاک آمریکا شد؛ بهویژه گرینلند که حتی با تهدید اشغال نظامی نیز روبهرو شد. این دقیقاً لحظهای است که ناتو از معنا تهی میشود.
این تردید در جنگ رمضان نیز ادامه یافت؛ جایی که ترامپ بدون هماهنگی با ناتو و تنها به تحریک یک عضو غیرناتو یعنی رژیم صهیونیستی وارد جنگ شد. افزون بر این، آمریکا با اعطای معافیتهای تحریمی به روسیه ـ که همزمان درگیر جنگ با ناتوی اروپایی بود ـ نشان داد که هیچ اهمیتی برای منافع متحدانش قائل نیست.
پس از همه اینها، در جنگ با ایران آمریکا که در باز کردن تنگه شکست خورده بود، به تهدید و فشار متوسل شد تا ناتو را وارد جنگ کند. اما اعضای ناتو با در نظر گرفتن همه سوابق یادشده، میبینند که آمریکا در وضعیتی گیر افتاده که خودش نیز نمیتواند از آن خارج شود. آمریکا قدرتمندترین ارتش جهان را دارد؛ در نتیجه حضور دیگران نه تنها مفید نیست بلکه صرفاً هزینهزا به نظر میرسد.
در این میان، اختلاف منافع کشورهای عضو نیز بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. برخی کشورها سکوت کردند، برخی مخالفت ورزیدند و برخی چون اسپانیا آشکارا رفتار آمریکا را محکوم کردند و در برابر تهدید ترامپ مبنی بر قطع روابط تجاری کوتاه نیامدند.
از سوی دیگر، ترکیه تنشهایش با اسرائیل هر روز بیشتر میشود؛ فارغ از میزان واقعیت این تنشها، نمیتوان انتظار داشت کشوری که همین چند روز پیش اسرائیل را تهدید به جنگ کرده، در کنار آن وارد جنگ شود یا به نوعی بخواهد در این جنگ مشارکت کند.
اوضاع ناتو چنین است؛ آنها هدف و علت وجودی اولیه خود را از دست دادهاند، بیاعتمادی در میانشان افزایش یافته، و سازوکارهایی که زمانی ستونهای این پیمان به شمار میرفتند دیگر مانند گذشته عمل نمیکنند. با وجود این، همه این موارد به این معنا نیست که ناتو در آستانه نابودی فوری قرار دارد، اما نشانههای فرسایش تدریجی آن بهوضوح دیده میشود.
هر روز صداهای پراکندهتری از میان اعضا درباره احتمال خروج از پیمان شنیده میشود؛ زمزمههایی که پیش از این تصورشان دشوار بود و اکنون برای آمریکا هشداری جدی به شمار میآید.
این وضعیت زمانی نگرانکنندهتر میشود که رهبری آمریکا خود نیز در مسیری حرکت میکند که انسجام ناتو را بیش از پیش تضعیف میکند؛ گویی پیش از آنکه سایر اعضا تصمیم به جدایی بگیرند، این واشنگتن است که ممکن است با رفتارهای پیشبینیناپذیر و سیاستهای متناقض، بزرگترین ضربه را به پیمانی وارد کند که دههها ستون امنیت غرب بود.
در مجموع، ناتو هنوز پابرجاست، اما هر روز بیش از گذشته به سازمانی تبدیل میشود که بیشتر از آنکه قدرت داشته باشد، با گذشتهاش تعریف میشود؛ گذشتهای که دیگر با واقعیت امروز جهان همخوان نیست.
