الوقت- همانطور که انتظار میرفت، کارنامه سیاسی و اقتصادی دونالد ترامپ، بهویژه پیامدهای جنگ با ایران و افزایش هزینههای زندگی، به مهمترین عامل شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره تبدیل شد.
دموکراتها در انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ موفق شدند کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا را به دست بگیرند؛ شکستی سنگین که نشان داد بخش قابلتوجهی از رأیدهندگان آمریکایی دیگر حاضر نیستند هزینه ماجراجوییهای خارجی و سیاستهای اقتصادی دولت ترامپ را بپردازند. در ارزیابیهای اولیه نیز افزایش هزینههای زندگی، تورم و تبعات جنگ با ایران از مهمترین عوامل این چرخش انتخاباتی معرفی شدهاند.
با این حال، در آسیبشناسی شکست جمهوریخواهان و بررسی اشتباهات راهبردی ترامپ، ردپای بازیگری وجود دارد که شاید در نگاه نخست، مسئولیت مستقیمی در نتایج انتخابات آمریکا نداشته باشد، اما نقش او در شکلگیری بخش مهمی از سیاستهای پرهزینه کاخ سفید قابل چشمپوشی نیست: بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی.
نتانیاهو طی سالهای اخیر، بهویژه پس از عملیات هفتم اکتبر ۲۰۲۳، برای فرار از بحران سیاسی و امنیتی داخلی و جلوگیری از فروپاشی ائتلاف راست افراطی خود، به دنبال گسترش دامنه درگیریها و کشاندن آمریکا به معادلات نظامی منطقه بوده است.
او در این مسیر، با بهرهگیری از نفوذ خود در ساختار سیاسی آمریکا و ارائه تصویری اغراقآمیز از تواناییهای نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی، تلاش کرد ترامپ را به سمت تصمیماتی سوق دهد که در نهایت نهتنها منافع آمریکا را تأمین نکرد، بلکه هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی برای دولت او به همراه آورد.
از این منظر، نتانیاهو را باید یکی از بازیگران مهم در شکلگیری شرایطی دانست که به تضعیف پایگاه اجتماعی ترامپ و شکست جمهوریخواهان انجامید؛ سیاستمداری که برای نجات کابینه خود از باتلاق نارضایتی پس از عملیات هفتم اکتبر حماس، عملاً متحد آمریکاییاش را نیز به همان باتلاق کشاند.
در بررسی این نقش میتوان سه تحول مهم را دنبال کرد.
۱. غزه؛ نخستین شکاف میان وعدههای انتخاباتی ترامپ و واقعیت سیاست آمریکا
یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر رفتار انتخاباتی مسلمانان، جوانان و بخش قابلتوجهی از دانشجویان آمریکایی، نارضایتی از حمایت همهجانبه واشنگتن از جنایات رژیم صهیونیستی در غزه بود.
این نارضایتی در ماههای پایانی ریاستجمهوری جو بایدن، بهویژه در سال ۲۰۲۴، به شکلگیری موج گسترده اعتراضات دانشجویی در دانشگاههای مطرح آمریکا انجامید و بهتدریج به یکی از موضوعات مهم مناقشه سیاسی در این کشور تبدیل شد.
ترامپ نیز با بهرهگیری از این فضای اعتراضی و سرخوردگی بخشی از رأیدهندگان مسلمان و مخالفان سیاست خارجی دولت بایدن، وعده پایان دادن به جنگهای پرهزینه و برقراری صلح در غزه و اوکراین را مطرح کرد.
این وعدهها در کنار سایر عوامل اقتصادی و سیاسی، به تقویت موقعیت انتخاباتی او کمک کرد؛ اما با ورود ترامپ به کاخ سفید، فاصله میان شعارهای انتخاباتی و سیاست عملی واشنگتن آشکار شد.
نتانیاهو که بهخوبی از اهمیت حمایت آمریکا برای ادامه جنگ در غزه آگاه بود، با ارائه این تصویر که در صورت برخورداری از حمایت کامل واشنگتن، سرانجام به جنگ پایان خواهد داد، توانست حمایت ترامپ را برای تداوم فشار نظامی بر فلسطینیان حفظ کند. در نتیجه، بهجای حرکت به سمت آتشبس پایدار، اشغال و تخریب بخشهای بیشتری از غزه ادامه یافت و توافقهای مربوط به توقف درگیریها بارها با نقض تعهدات و کارشکنیهای کابینه نتانیاهو مواجه شد.
حتی توافق شرمالشیخ در اکتبر ۲۰۲۵ نیز نتوانست به پایان واقعی بحران انسانی در غزه منجر شود. بر اساس گزارش دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل، آتشبس از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ اجرایی شد و در آن ورود فوری کمکهای بشردوستانه و تجهیزات بازسازی پیشبینی شده بود اما در سایه ادامه محاصره زمینی و دریایی و بویژه ادامه بسته ماندن گذرگاه رفح شرایط انسانی هیچ پیشرفت ملموسی نداشته و ارتش صهیونیستی نیز با شغال 70 درصد غزه 2 میلیون ساکن این باریکه را یک اردوگاه بزرگ نظامی نگهداری میکند.
به این ترتیب، در حالی که ترامپ مدعی موفقیت در پایان دادن به جنگ غزه بود اما همچنان با انتقاد افکار عمومی آمریکا از تداوم حمایت نظامی و سیاسی واشنگتن از رژیم صهیونیستی مواجه میشد.
این وضعیت بهویژه برای بخشی از بدنه جنبش ماگا اهمیت داشت؛ جریانی که با شعار «اول آمریکا» و مخالفت با هزینهکرد منابع مالی و نظامی این کشور برای جنگهای خارجی، از ترامپ حمایت کرده بود. برای این گروه، تداوم حمایت بیقیدوشرط از نتانیاهو نهتنها با وعدههای انتخاباتی ترامپ سازگار نبود، بلکه نمونه دیگری از اولویت یافتن منافع متحدان خارجی بر منافع شهروندان آمریکایی محسوب میشد. چهرههای معروفی از این جریان همانند تاکر کلارسون مجری
معروف تلویزیونی و چارلی کرک چهره رسانهای که ترور شد، از جمله این افراد بودند که سیاست پیروی واشنگتن از سیاستهای نتانیاهو را نقد کردهاند.
۲. لبنان؛ باز کردن جبههای تازه برای حفظ کابینه نتانیاهو
اما غزه تنها میدان ماجراجویی نتانیاهو نبود. با افزایش فشارهای داخلی بر کابینه رژیم صهیونیستی و تشدید اختلافات میان جریانهای راست افراطی بر سر نحوه پایان دادن به جنگ، نخستوزیر این رژیم تلاش کرد با گسترش دامنه تقابل نظامی، موقعیت سیاسی خود را حفظ کند.
در این میان، لبنان و حزبالله به یکی از محورهای اصلی سیاست امنیتی نتانیاهو تبدیل شدند. پس از ناکامی رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف راهبردی خود در جنگ ۶۶ روزه سال ۲۰۲۴، توافق آتشبس نیز نتوانست به پایان حملات و تهدیدهای نظامی علیه لبنان منجر شود.
نتانیاهو با طرح ضرورت خلع سلاح حزبالله و ایجاد ترتیبات امنیتی جدید در جنوب لبنان، زمینه را برای دور تازهای از تجاوزات نظامی فراهم کرد و در نهایت، در مارس ۲۰۲۶، حمله زمینی گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان آغاز شد. این تحول در شرایطی رخ داد که دولت ترامپ نیز از چارچوب سیاسی و امنیتی مورد نظر تلآویو حمایت میکرد.
در واقع، نتانیاهو با گشودن جبههای تازه، تلاش داشت هم فشارهای ناشی از جنگ غزه را مدیریت کند و هم با نمایش یک پیروزی نظامی در لبنان، موقعیت داخلی خود را تقویت کند. اما پیامد این سیاست، افزایش هزینههای امنیتی و سیاسی برای آمریکا و گسترش دامنه تعهدات واشنگتن در منطقه بود بویژه که تنش میان ایران و رژیم صهیونیستی به شدت بالا برد.
این همان نقطهای بود که شکاف میان منافع راهبردی آمریکا و اهداف سیاسی نتانیاهو بیش از پیش آشکار شد. برای ترامپ، پایان دادن به جنگها و کاهش هزینههای حضور نظامی آمریکا در خارومیانه یکی از وعدههای محوری بود؛ اما برای نتانیاهو، تداوم وضعیت جنگی و گسترش میدان تقابل، ابزاری برای حفظ موقعیت سیاسی و امنیتی محسوب میشد.
۳. ایران؛ بزرگترین قمار نتانیاهو و نقطه شکست ترامپ
با وجود همه این تحولات، مهمترین و پرهزینهترین بخش نقشآفرینی نتانیاهو را باید در کشاندن آمریکا به جنگ با ایران جستوجو کرد؛ اقدامی که در نهایت به یکی از اصلیترین عوامل تضعیف موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شد.
نتانیاهو سالها تلاش کرده بود واشنگتن را به پذیرش راهبرد تقابل مستقیم نظامی با ایران متقاعد کند. رؤسای جمهور پیشین آمریکا، با وجود اختلافات جدی با تهران و حمایت از سیاست فشار حداکثری، به دلیل آگاهی از پیامدهای غیرقابلکنترل چنین جنگی، از ورود به یک رویارویی تمامعیار خودداری کرده بودند.
ترامپ اما در نهایت در دام محاسبات و وعدههای نتانیاهو گرفتار شد؛ وعدههایی که بر اساس آنها، توان نظامی ایران قابل مهار، برنامه هستهای آن قابل نابودی و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در صورت اجرای یک عملیات نظامی گسترده، قابل فروپاشی تصور میشد.
ترامپ با وجود اینکه گزارش دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و گزارشهای سازمان بینالمللی انرژی اتمی انحراف برنامه هستهای ایران را رد کردند نهایتاً فریب دروغهای نتانیاهو را خورد.
تجربه جنگ ۱۲ روزه و سپس ورود مجدد آمریکا به جنگی گستردهتر و طولانیتر با ایران نشان داد که این محاسبات تا چه اندازه با واقعیتهای میدانی فاصله داشته است.
مقاومت ایران، گسترش دامنه درگیریها به کل منطقه، هدف قرار گرفتن و نابودی بخش زیادی از زیرساختهای نظامی آمریکا در منطقه که محصول دههها سرمایهگذاری آمریکا بود، شکاف در روابط آمریکا و متحدان غربی و منطقهای در خلیج فارس، و مهمتر از همه، بحران تنگه هرمز و اختلال بزرگ در بازار جهانی انرژی، جنگ را از یک عملیات نظامی محدود به بحرانی چندلایه تبدیل کرد که تبعات آن مستقیماً به زندگی روزمره شهروندان آمریکایی منتقل شد.
در چنین شرایطی، ترامپ با تناقضی اساسی مواجه شد: رئیسجمهوری که با وعده پایان دادن به جنگهای بینتیجه و جلوگیری از هزینهکرد منابع آمریکا در منازعات خارجی به قدرت بازگشته بود، اکنون درگیر جنگی شده بود که نهتنها دستاورد روشنی برای واشنگتن نداشت، بلکه هزینههای اقتصادی و نظامی آن روزبهروز افزایش مییافت.
این مسئله بهسرعت به یکی از محورهای اصلی انتقاد دموکراتها و حتی بخشی از جمهوریخواهان تبدیل شد. مخالفان جنگ، آن را نمونهای از قرار گرفتن منافع آمریکا در خدمت اهداف امنیتی و سیاسی رژیم صهیونیستی معرفی کردند؛ انتقادی که بهویژه در میان بخشی از بدنه ماگا، به دلیل مخالفت سنتی این جریان با جنگهای خارجی، بازتاب گستردهای داشت.
در واقع، نتانیاهو توانسته بود ترامپ را به همان نقطهای بکشاند که روسای جمهور پیشین آمریکا از ورود به آن پرهیز داشتند: جنگ مستقیم با ایران، بدون چشماندازی روشن از پیروزی و با پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه واشنگتن.
۴. ماجرای اسرائیل؛ وقتی نتانیاهو به هزینه انتخاباتی ترامپ تبدیل شد
یکی از مهمترین نشانههای عمق یافتن این شکاف را میتوان در موضعگیری ترامپ درباره کمکهای نظامی آمریکا به رژیم صهیونیستی، همزمان با انتخابات میاندورهای مشاهده کرد.
ترامپ در روز برگزاری انتخابات، سوم نوامبر، اعلام کرد که واشنگتن تا پایان سال ۲۰۲۶ به پرداخت کمک نظامی سالانه حدود چهار میلیارد دلاری به رژیم صهیونیستی پایان خواهد داد. این اظهارات در شرایطی مطرح شد که به گزارش رسانههای صهیونیستی، مقامهای امنیتی و مالی این رژیم از چنین تصمیمی غافلگیر شده بودند و توافق موجود میان دو طرف نیز همچنان برقرار بود.
اگرچه نمیتوان این اظهارات را بهتنهایی نشانه تغییر کامل سیاست آمریکا در قبال رژیم صهیونیستی دانست، اما زمانبندی آن معنادار بود. ترامپ در شرایطی چنین موضعی اتخاذ کرد که مخالفت با کمکهای مالی و نظامی به تلآویو در میان بخشی از رأیدهندگان هر دو حزب، بهویژه جریانهای ضدجنگ و بدنه ناراضی ماگا، افزایش یافته بود.
در واقع، ترامپ بهخوبی دریافته بود که حمایت بیقیدوشرط از نتانیاهو دیگر صرفاً یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه به مسئلهای انتخاباتی تبدیل شده است که میتواند هزینه سنگینی برای جمهوریخواهان داشته باشد.
با این حال، چنین موضعگیری دیرهنگامی نتوانست آثار انباشتهشده سیاستهای دولت او را خنثی کند. جنگ با ایران، افزایش قیمت انرژی، هزینههای نظامی و تداوم حمایت از رژیم صهیونیستی، همگی به پروندهای علیه ترامپ تبدیل شده بودند که دموکراتها توانستند در رقابت انتخاباتی از آن بهرهبرداری کنند.
نتانیاهو؛ بازندهای که متحد خود را هم قربانی کرد؟
نتانیاهو که روانشاسی دقیقی از کیش شخصیت و نقطه ضعف ترامپ در گرایش به افراد متملق داشت، او را بارها با تعابیری چاپلوسانه همچون بهترین دوست اسرائیل و ناجی یهودیان مرد تعریف و تمجید قرار میداد اما انها همه طعمههایی برای کشاندن ترامپ به مسلخگاه بود.
او برای نجات موقعیت سیاسی خود پس از هفتم اکتبر، راهبردی مبتنی بر گسترش میدان درگیریها، تداوم وضعیت جنگی و وابسته کردن هرچه بیشتر آمریکا به اهداف امنیتی رژیم صهیونیستی را دنبال کرد. این راهبرد اگرچه در مقاطعی توانست حمایت کاخ سفید را به نفع تلآویو حفظ کند، اما در نهایت هزینههای آن به داخل آمریکا منتقل شد و ترامپ و جمهوریخواهان را قربانی کرد.
