سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
مقاله

مصر در دوراهی جنگ یمن؛ میان ملاحظات سیاسی و منافع راهبردی

دوشنبه 27 مهر 1405
مصر در دوراهی جنگ یمن؛ میان ملاحظات سیاسی و منافع راهبردی
هرگونه تعهد نظامی گسترده می‌تواند قاهره را در موقعیتی دشوار قرار دهد: مشارکت در جنگی که پایان آن روشن نیست، افزایش احتمال حملات علیه منافع مصر در دریای سرخ و تحمل هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بیشتر. 

 

الوقت- مصر پس از آنکه عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور این کشور، آمادگی قاهره را برای انجام اقدامات لازم در دفاع از عربستان سعودی در صورت درخواست ریاض اعلام کرد و از پارلمان خواست مجوز لازم برای چنین اقدامی را صادر کند، با پرسشی مهم درباره آینده سیاست منطقه‌ای خود روبه‌رو شده است: آیا قاهره در آستانه ورود جدی‌تر به جنگ یمن قرار دارد یا این موضع‌گیری بیش از آنکه مقدمه‌ای برای مداخله نظامی باشد، تلاشی برای حمایت از عربستان و مهار پیامدهای گسترش بحران در دریای سرخ است؟

السیسی روز شنبه، در مراسم فارغ‌التحصیلی دانشجویان جدید آکادمی نظامی مصر، تأکید کرد که قاهره آسیب به امنیت و ثبات عربستان را نمی‌پذیرد، اما قصد حمله به هیچ طرفی یا مشارکت در جنگ تهاجمی را ندارد. او در عین حال تصریح کرد که اقدام نظامی احتمالی به تأیید پارلمان نیاز دارد و خواستار تشکیل جلسه اضطراری برای دریافت مجوز شد. مجلس نمایندگان مصر نیز اعلام کرد که روز یکشنبه ۱۸ اکتبر، درخواست رئیس‌جمهور را بررسی خواهد کرد.

این موضع‌گیری در شرایطی صورت می‌گیرد که تشدید فشارهای دریایی و هوایی انصارالله علیه عربستان، نگرانی‌های فزاینده‌ای در ریاض درباره امنیت تأسیسات حیاتی، شبکه تجارت دریایی و صادرات نفت این کشور ایجاد کرده است. عربستان اکنون با چالشی چندوجهی مواجه است: از یک سو باید از پایگاه‌های نظامی، زیرساخت‌های دولتی و تأسیسات نفتی پراکنده در سراسر کشور محافظت کند و از سوی دیگر، برای کاهش فشارهای ناشی از اختلال در مسیرهای دریایی و تهدیدهای امنیتی، به دنبال گسترش حمایت منطقه‌ای است.

در چنین شرایطی، نگاه ریاض به قاهره اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. مصر هم از وزن سیاسی و نظامی قابل‌توجهی در جهان عرب برخوردار است و هم به دلیل کنترل کانال سوئز و پیوند امنیت ملی خود با دریای سرخ و تنگه باب‌المندب، از بازیگران اصلی معادلات این منطقه محسوب می‌شود. با این حال، همین وابستگی راهبردی به امنیت دریای سرخ، قاهره را در برابر یک تناقض قرار می‌دهد: ورود به جنگ ممکن است به تقویت همکاری با عربستان کمک کند، اما هم‌زمان خطر گسترش درگیری به مسیری را افزایش می‌دهد که امنیت اقتصادی مصر به آن وابسته است.

از این منظر، اعلام آمادگی السیسی را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه قطعی تصمیم قاهره برای ورود مستقیم به جنگ دانست. برای فهم جهت‌گیری مصر باید سه مؤلفه را در کنار یکدیگر بررسی کرد: تجربه مشارکت محدود این کشور در ائتلاف عربستان علیه یمن در سال ۲۰۱۵، سابقه روابط قاهره با صنعا و تأثیر جنگ غزه بر معادلات دریای سرخ، و در نهایت، مناسبات اقتصادی و امنیتی مصر و عربستان که در تحولات اخیر و مسئله توافق مکه اهمیت بیشتری یافته است.

تجربه ۲۰۱۵؛ چرا مصر از ورود مستقیم به جنگ یمن احتیاط می‌کند؟

نخستین مؤلفه در ارزیابی احتمال مداخله مصر، پیوند مستقیم امنیت دریای سرخ و تنگه باب‌المندب با منافع اقتصادی و راهبردی قاهره است. کانال سوئز یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت بین‌المللی و منابع درآمد ارزی مصر به شمار می‌رود و هرگونه ناامنی پایدار در جنوب دریای سرخ، می‌تواند جایگاه این آبراه و درآمدهای ناشی از عبور کشتی‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، قاهره نمی‌تواند پیامدهای جنگ یمن را صرفاً در چارچوب مناسبات خود با عربستان یا رقابت‌های منطقه‌ای ارزیابی کند؛ هر تحول در باب‌المندب ممکن است مستقیماً به اقتصاد مصر منتقل شود.

همین ملاحظه یکی از دلایل احتیاط مصر در برابر سیاست‌های تهاجمی عربستان در یمن طی سال‌های گذشته بوده است. قاهره در سال ۲۰۱۵ به‌صورت رسمی به ائتلاف تحت رهبری عربستان پیوست، اما مشارکت آن هیچ‌گاه به سطح نقش‌آفرینی مستقیم و گسترده در جنگ نرسید و عمدتاً در چارچوب حمایت سیاسی و تبلیغاتی باقی ماند. این تجربه نشان داد که همراهی سیاسی با ریاض لزوماً به معنای پذیرش هزینه‌های یک مداخله نظامی طولانی‌مدت نیست.

اکنون نیز همان ملاحظه، اما در شرایطی پیچیده‌تر، پیش روی تصمیم‌گیرندگان مصری قرار دارد. تجربه رویارویی آمریکا و رژیم صهیونیستی با توان دریایی و موشکی انصارالله پس از آغاز جنگ غزه، نشان داده است که برخورد نظامی با صنعا می‌تواند پیامدهایی فراتر از میدان نبرد یمن داشته باشد. از این منظر، ورود مصر به جنگ نه‌تنها تضمینی برای پایان دادن به فشارهای انصارالله علیه عربستان نیست، بلکه ممکن است جبهه تازه‌ای را در دریای سرخ علیه منافع قاهره بگشاید.

به همین دلیل، حتی اگر مصر در چارچوب درخواست عربستان به اقداماتی نظامی دست بزند، میان شکل‌های مختلف مشارکت آن باید تفاوت قائل شد. تقویت پدافند هوایی عربستان، همکاری در تأمین امنیت ناوبری دریای سرخ و ارائه پشتیبانی نظامی و لجستیکی، گزینه‌هایی متفاوت از اعزام نیرو یا مشارکت مستقیم در حملات علیه مواضع صنعا هستند. در شرایط فعلی، نمی‌توان صرف اعلام آمادگی السیسی را معادل انتخاب قطعی گزینه آخر دانست.

محاسبه قاهره همچنین بر این ارزیابی استوار است که عملیات نظامی ممکن است دستاوردهای کوتاه‌مدتی به همراه داشته باشد، اما الزاماً به امنیت و ثبات پایدار منجر نمی‌شود. از این منظر، تشدید درگیری با انصارالله می‌تواند هزینه‌های نظامی و اقتصادی مصر را افزایش دهد، بی‌آنکه تضمینی برای حفاظت بلندمدت از مسیرهای کشتیرانی فراهم کند.

در همین چارچوب، قاهره مسئله یمن را دست‌کم در مرحله کنونی، قابل تفکیک از رویارویی گسترده‌تر با ایران می‌داند. این رویکرد بر این فرض استوار است که تشدید تنش میان عربستان و یمن، بدون حل ریشه‌های بحران، بیش از آنکه امنیت ملی کشورهای عربی را تقویت کند، به گسترش بی‌ثباتی در منطقه کمک خواهد کرد؛ وضعیتی که می‌تواند به سود رژیم صهیونیستی تمام شود.

موضع مصر در قبال طرح ایجاد ائتلاف دفاعی دریایی عربستان نیز نشانه‌ای از همین ملاحظات است. ریاض در ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶، پس از اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی انصارالله، از برگزاری نشستی بین‌المللی برای بررسی تشکیل ائتلافی با هدف حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ خبر داد. بدر عبدالعاطی، وزیر خارجه مصر، با اشاره به حضور کشورش در نشست‌های مرتبط، تأکید کرد که توافق‌های مربوط به تعهدات نظامی باید با دقت بررسی شوند تا تصمیم مناسب اتخاذ شود. این اظهارات، در کنار موضع‌گیری‌های پیشین قاهره، نشان می‌دهد که مصر میان ضرورت همکاری امنیتی با عربستان و پذیرش تعهدات نظامی مستقیم تمایز قائل است.

مریت مبروک، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، نیز در ۱۴ سپتامبر به خبرگزاری فرانسه گفت که محمد بن سلمان به دنبال تضمین‌هایی است تا مصر در صورت لزوم برای حفاظت از باب‌المندب مداخله کند. با این حال، او موضع قاهره را همچنان محتاطانه توصیف کرد و گفت مصر وارد رویارویی نظامی‌ای که به منافعش خدمت نکند و بتوان از آن اجتناب کرد، نخواهد شد.

در نتیجه، تجربه سال ۲۰۱۵ همچنان برای فهم رفتار کنونی مصر اهمیت دارد. قاهره ممکن است برای جلوگیری از تضعیف بیشتر موقعیت عربستان و حفاظت از مسیرهای دریایی، سطح همکاری‌های امنیتی خود را افزایش دهد، اما این امر به‌خودی‌خود به معنای آمادگی برای ورود به جنگی مستقیم و فرسایشی نیست.

روابط مصر و صنعا؛ از میانجی‌گری تا ملاحظات جنگ غزه

برای فهم احتیاط مصر در قبال جنگ یمن، نمی‌توان صرفاً به نگرانی‌های امنیتی و اقتصادی این کشور پرداخت. سابقه روابط قاهره با صنعا و تحولاتی که پس از آغاز جنگ غزه در معادلات دریای سرخ رخ داد نیز در محاسبات مصر اهمیت دارد. این سابقه نشان می‌دهد که مناسبات مصر با طرف یمنی را نمی‌توان صرفاً در چارچوب صف‌بندی عربستان و انصارالله یا رقابت‌های منطقه‌ای ارزیابی کرد.

یکی از نمونه‌های قابل‌توجه، تحولات پس از توافق آتش‌بس آوریل ۲۰۲۲ میان طرف‌های درگیر یمن با میانجی‌گری سازمان ملل متحد است. بر اساس این توافق دوماهه، عملیات نظامی متوقف شد و امکان انجام پروازهای تجاری از فرودگاه صنعا نیز در نظر گرفته شد؛ فرودگاهی که از سال ۲۰۱۶، در چارچوب محاصره اعمال‌شده از سوی ائتلاف تحت رهبری عربستان، بسته شده بود.

در آن مقطع، مصر در شمار معدود مسیرهایی قرار گرفت که امکان استفاده از آن برای پروازهای یمنی فراهم بود. این موضوع را می‌توان نشانه‌ای از وجود فضای تعامل و رویکردی منعطف‌تر در سیاست قاهره نسبت به صنعا دانست؛ هرچند به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره وجود توافق سیاسی یا همکاری راهبردی میان دو طرف کافی نیست.

اهمیت این سابقه در شرایط کنونی آن است که مصر، برخلاف تصویری که از یک متحد کاملاً همسو با عربستان در پرونده یمن ممکن است ارائه شود، در عمل ملاحظات مستقلی داشته است. قاهره برای حفظ منافع خود در دریای سرخ، به کاهش تنش و جلوگیری از گسترش درگیری نیاز دارد؛ هدفی که ممکن است در برخی مقاطع، نه از مسیر تقابل نظامی، بلکه از طریق حفظ کانال‌های ارتباطی و میانجی‌گری دنبال شود.

از این منظر، یکی از گزینه‌های پیش روی مصر می‌تواند استفاده از ظرفیت ارتباطی خود برای میانجی‌گری میان عربستان و انصارالله باشد. محمد مجاهد الزیات، مقام پیشین اطلاعاتی مصر و کارشناس مسائل راهبردی، نیز چنین احتمالی را مطرح کرده و گفته است که قاهره می‌تواند از ارتباطات خود با تهران برای تسهیل گفت‌وگو با انصارالله بهره بگیرد. دیدار عبدالفتاح السیسی با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در حاشیه اجلاس بریکس در دهلی نو نیز در همین چارچوب قابل توجه است؛ هرچند اطلاعات موجود برای نتیجه‌گیری درباره شکل‌گیری یک ابتکار مشخص میانجی‌گرانه کافی نیست.

غزه و افکار عمومی مصر؛ متغیری که نمی‌توان نادیده گرفت

مؤلفه دیگر در محاسبات قاهره، جایگاه مسئله فلسطین در افکار عمومی مصر و واکنش جامعه این کشور به نقش انصارالله در جنگ غزه است. انصارالله با ورود به رویارویی با

رژیم صهیونیستی در حمایت از فلسطینیان، برخلاف رویکرد بسیاری از دولت‌های عربی، تلاش کرد حمایت از غزه را به عرصه اقدام نظامی و فشار بر مسیرهای دریایی پیوند بزند. این رویکرد در کنار محاصره طولانی‌مدت یمن و پیامدهای انسانی آن، می‌تواند بر برداشت بخشی از افکار عمومی مصر از تحولات کنونی اثر بگذارد.

جامعه مصر طی جنگ غزه شاهد ابعاد گسترده محاصره، تخریب زیرساخت‌ها و رنج غیرنظامیان فلسطینی بوده است. در چنین فضایی، هرگونه اقدام نظامی علیه انصارالله ممکن است با این پرسش مواجه شود که چرا کشوری که در حمایت از فلسطینیان و مقابله با محاصره غزه موضع گرفته، باید هدف حمله قرار گیرد؛ آن هم در شرایطی که محاصره یمن نیز سال‌ها پیامدهای انسانی سنگینی برای مردم این کشور به همراه داشته است.

بنابراین مسئله فلسطین و حساسیت عمومی نسبت به جنگ غزه، متغیری است که تصمیم‌گیرندگان مصری نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند.

در سوی دیگر، خود مصر نیز از پیامدهای گسترش جنگ غزه و ناامنی دریای سرخ آسیب دیده است. کاهش تردد کشتی‌ها از کانال سوئز نشان می‌دهد که بحران منطقه‌ای، حتی بدون گسترش مستقیم جنگ به خاک مصر، می‌تواند منافع اقتصادی این کشور را تحت فشار قرار دهد. بنابراین، قاهره با دو ضرورت هم‌زمان روبه‌رو است: جلوگیری از گسترش ناامنی در مسیرهای دریایی و پرهیز از اقدامی که به تشدید جنگ و افزایش هزینه‌های امنیتی و سیاسی آن بینجامد.

این دوگانگی، میانجی‌گری را به گزینه‌ای قابل بررسی برای مصر تبدیل می‌کند. قاهره می‌تواند ضمن اعلام حفظ همکاری با عربستان در حوزه دفاعی، از ظرفیت ارتباطی خود با تهران و طرف یمنی برای کاهش تنش استفاده کند. چنین رویکردی به مصر اجازه می‌دهد بدون ورود مستقیم به جنگ، نقش خود را در معادلات دریای سرخ حفظ کند؛ هرچند تحقق آن به اراده طرف‌های درگیر و فراهم شدن زمینه سیاسی لازم بستگی دارد.

در مجموع، سابقه تعاملات مصر با صنعا و تأثیر جنگ غزه بر فضای سیاسی منطقه، نشان می‌دهد که سیاست قاهره در قبال یمن صرفاً تابع درخواست‌های عربستان نیست. مصر در کنار ملاحظات اتحاد با ریاض، باید هزینه‌های احتمالی تقابل با انصارالله، حساسیت افکار عمومی نسبت به فلسطین و ضرورت حفاظت از کانال سوئز را نیز در نظر بگیرد. همین عوامل می‌توانند دامنه گزینه‌های قاهره را به سمت حمایت محدود، همکاری دفاعی و میانجی‌گری سوق دهند، نه لزوماً مشارکت مستقیم در حملات علیه یمن.

مصر و معمای توافق مکه؛ آیا ریاض در پی خرید حمایت نظامی قاهره است؟

برای تحلیل رفتار مصر، نمی‌توان از یک تحول مهم در مناسبات قاهره و ریاض، یعنی عدم حضور مصر در ائتلاف نظامی سه‌جانبه مکه، چشم‌پوشی کرد. این موضوع پرسشی اساسی را پیش می‌کشد: چرا عربستان در شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی منطقه‌ای، نتوانسته یا نخواسته است مصر را به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی دریای سرخ وارد چارچوبی مشترک کند؟ و در سوی مقابل، آیا قاهره همچنان تمایلی ندارد که خود را به تعهدات نظامی عربستان در پرونده یمن گره بزند؟

اعلام توافق سه جانبه پاکستان، عربستان و ترکیه در مکه که قرار بود با گستراندن چتر دفاع اتمی و نظامی برای عربستان به عنوان یک مولفه بازدارنده عمل کند، بمب خبری بود که خیلی زود در اولین آزمون خود ناکارآمد و نمایشی نشان داد. علی رغم اعلام تعهد سه طرف به دفاع مشترک نظامی، سعودیها در جریان جنگ با صنعا انتظارات خود از این ائتلاف نظامی را تحقق نیافته می‌بینند.

همین امر موجب شد تا تنها پنج روز پس از آنکه انصارالله کنترل سواحل غربی یمن را به دست گرفت و تسلط خود را بر تنگه باب‌المندب و جزایر اطراف آن تثبیت کرد، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در ۱۵ سپتامبر راهی مصر شود تا حمایت یکی از مهم‌ترین بازیگران عربی در حوزه دریای سرخ را جلب کند.

یکی از ابعاد قابل‌توجه این مناسبات، هم‌زمانی سفر بن سلمان با نزدیک شدن به سررسید سپرده ۵.۳ میلیارد دلاری عربستان در بانک مرکزی مصر است. روزنامه »المصری الیوم» در ۱۶ سپتامبر گزارشی درباره نزدیک شدن موعد بازپرداخت این سپرده منتشر کرد؛ موضوعی که از پیش مشخص بود، اما طرح مجدد آن در مقطع سفر ولیعهد عربستان، زمینه گمانه‌زنی درباره پیوند احتمالی مناسبات مالی و امنیتی دو کشور را فراهم کرد.

روز بعد، یک منبع ارشد در وزارت دارایی مصر به وب‌سایت «المنصه» گفت که توافق اولیه‌ای برای تمدید سپرده ۵.۳ میلیارد دلاری عربستان و تزریق ۱۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری جدید سعودی به مصر حاصل شده است. با این حال، این گزارش تأیید رسمی نداشت و نمی‌توان آن را به‌عنوان توافق قطعی دو کشور در نظر گرفت.

بر اساس داده‌های بانک مرکزی مصر در گزارش «وضعیت خارجی اقتصاد مصر»، سپرده میان‌مدت و بلندمدت عربستان با ارزش اولیه ۵.۳ میلیارد دلار قرار بود در اکتبر ۲۰۲۶ سررسید شود. مجموع تعهدات مرتبط با این سپرده تا پایان دوره سررسید در نیمه دوم سال ۲۰۲۶، حدود ۵.۴۳۴

میلیارد دلار برآورد شده که ۵.۳ میلیارد دلار آن اصل سپرده و حدود ۱۳۴.۸ میلیون دلار، سود انباشته است.

این سپرده بخشی از سپرده‌های بلندمدت کشورهای عربی در بانک مرکزی مصر به شمار می‌رود که مجموع آنها حدود ۹.۳ میلیارد دلار است؛ رقمی شامل ۵.۳ میلیارد دلار سپرده عربستان و ۴ میلیارد دلار سپرده کویت.

رسیدن سررسید بدهی‌های خارجی با کمبود درآمدهای مالی قاهره از کانال سوئز نیز همراه بوده است. بر اساس داده‌های موجود، درآمد کانال سوئز در سال مالی ۲۰۲۵-۲۰۲۶ به حدود ۴.۶۷ میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که تقریباً نصف درآمد ثبت‌شده پیش از آغاز بحران کشتیرانی دریای سرخ است. داده‌های پلتفرم PortWatch صندوق بین‌المللی پول نیز نشان می‌دهد که میانگین تردد روزانه از کانال سوئز همچنان کمتر از نصف سطح پیش از آغاز جنگ غزه در سال ۲۰۲۳ باقی مانده است.

بدر عبدالعاطی، وزیر خارجه مصر، در ۱۴ سپتامبر اعلام کرد که زیان‌های ناشی از کاهش تردد کشتی‌ها از کانال سوئز به حدود ۱۱ میلیارد دلار رسیده است. این رقم نشان می‌دهد که بحران امنیتی دریای سرخ، با وجود وقوع در خارج از قلمرو مصر، هزینه اقتصادی سنگینی بر این کشور تحمیل کرده است.

بنابراین در شرایطی که مصر با فشارهای اقتصادی و نیاز به تأمین منابع مالی روبه‌رو است، تمدید سپرده عربستان و احتمال تزریق سرمایه‌گذاری جدید می‌تواند امتیازی برای تشویق قاهره به نقش آفرینی فعالانه تر در جنگ یمن بوده باشد.

با این حال، با وجود گمانه‌زنی‌ها درباره اهداف سفر بن سلمان، ارزیابی‌های منتشرشده حاکی از آن بود که نتایج علنی این دیدار فراتر از حمایت سیاسی و اخلاقی مصر از عربستان نرفته است. این مسئله، شکاف میان نیاز فوری ریاض به حمایت نظامی و تمایل قاهره به اجتناب از مداخله مستقیم را برجسته می‌کند.

کمبود رهگیرهای عربستان؛ چتر دفاعی مصر بر آسمان سعودی؟

رسانه‌های غربی عموماً درباره نتایج سفر بن سلمان به قاهره از امکان ارسال موشک‌های رهگیر و تجهیزات دفاع هوایی سخن گفته بودند.

روزنامه واشنگتن‌پست در ۱۶ سپتامبر به نقل از مقام‌های منطقه‌ای گزارش داد که سفر بن سلمان به مصر با تلاش ریاض برای دریافت کمک از متحدان، در پی کاهش ذخایر موشک‌های رهگیر و ادامه درگیری با انصارالله، ارتباط داشته است.

خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز در همان روز گزارش داد که عربستان در حال بررسی گزینه‌های دفاعی منطقه‌ای و درخواست کمک نظامی از کشورهایی از جمله مصر، فرانسه، بریتانیا و پاکستان است. به نوشته این خبرگزاری، سفر ولیعهد عربستان به قاهره بخشی از تلاش برای گسترش شبکه پشتیبانی دفاعی منطقه‌ای بود؛ هرچند مصر، با وجود وزن منطقه‌ای خود، بعید ارزیابی شده بود که نیروهایش را به یمن اعزام کند.

رویترز نیز در ۱۴ سپتامبر از تقویت هماهنگی دفاعی مصر و عربستان در چارچوب تلاش گسترده‌تر ریاض برای بررسی حمایت‌های امنیتی و نظامی خبر داد، اما در گزارش خود به استقرار واقعی نیروهای مصری اشاره نکرد.

مجموع این گزارش‌ها نشان می‌دهد که عربستان در پی آن است تا با گسترش همکاری‌های دفاعی، فشار واردشده بر سامانه‌های نظامی خود را کاهش دهد و از اتکای صرف به ظرفیت‌های داخلی یا حمایت قدرت‌های فرامنطقه‌ای بکاهد. در چنین شرایطی، مصر می‌تواند در حوزه‌هایی مانند پدافند هوایی، تبادل اطلاعات، پشتیبانی لجستیکی و حفاظت از مسیرهای کشتیرانی نقش ایفا کند؛ بدون آنکه لزوماً وارد عملیات زمینی یا حملات مستقیم علیه مواضع انصارالله شود.

با این حال، باید میان تقویت هماهنگی دفاعی و شکل‌گیری یک ائتلاف عملیاتی برای جنگ تفاوت قائل شد. گزارش‌های موجود از افزایش تماس‌ها و تلاش عربستان برای جلب حمایت منطقه‌ای حکایت دارند، اما به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که مصر تعهدی برای اعزام نیرو یا مشارکت در حملات علیه یمن پذیرفته است.

تحکیم محور مصر و عربستان در پاسخ به محیط امنیتی متغیر خلیج فارس و دریای سرخ، برای هر دو کشور اهمیت دارد؛ اما هنوز مشخص نیست که این همکاری در قالب یک سازوکار نظامی روشن و الزام‌آور شکل بگیرد. در غیاب چنین سازوکاری، احتمال دارد حمایت مصر از ریاض بیشتر در قالب مواضع سیاسی، همکاری‌های دفاعی محدود و تلاش برای هماهنگی امنیتی باقی بماند.

در این میان، گزینه میانجی‌گری مستقیم مصر با انصارالله نیز همچنان قابل طرح است. قاهره از یک سو با عربستان روابط سیاسی و اقتصادی نزدیکی دارد و از سوی دیگر، به دلیل ارتباطات خود با تهران و ملاحظات مرتبط با امنیت دریای سرخ، می‌تواند در صورت فراهم شدن شرایط، نقشی در کاهش تنش ایفا کند. چنین نقشی، دست‌کم از نظر راهبردی، این امکان را به مصر می‌دهد که بدون ورود مستقیم به جنگ، در شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی منطقه حضور داشته باشد.

در مقابل، هرگونه تعهد نظامی گسترده می‌تواند قاهره را در موقعیتی دشوار قرار دهد: مشارکت در جنگی که پایان آن روشن نیست، افزایش احتمال حملات علیه منافع مصر در دریای سرخ و تحمل هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بیشتر. به همین دلیل، اگرچه درخواست عربستان برای حمایت از سوی مصر با پاسخ مثبت مواجه شده، شکل و دامنه این حمایت همچنان مسئله‌ای تعیین‌کننده خواهد بود.

 

تگ ها :

مصر دریای سرخ امنیت کشتی‌رانی قاهره عبدالفتاح السیسی جنگ یمن انصارالله محمد بن سلمان کمبود رهگیرهای عربستان کانال سوئز افکار عمومی مصر

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

تصاویری از یکی از عجیب ترین خودروهای جهان

تصاویری از یکی از عجیب ترین خودروهای جهان