الوقت- جنگ در یمن به کانون تحولات منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است و ابعاد تحولات جنگ با شتاب در حال گستردهتر شدن است. در حالی که نیروهای یمنی در حال تنگتر کردن حلقه محاصره دریایی و هوایی علیه عربستان سعودی هستند و فرودگاههای این کشور آماج حملات موشکی اصارالله قرار گرفته است، ریاض نیز در روزهای اخیر بر تلاشهای خود برای شکل دادن به یک ائتلاف نظامی و کسب حمایت از متحدانش شدت بخشیده است. این در حالی است که گزارشهای میدانی از وضعیت جبهههای جنگ نیز نشاندهنده سیالیت روند پیشرویهای دو طرف است و اخبار ضدونقیضی از موفقیت مزدوران وابسته به عربستان و امارات در اشغال مجدد برخی مناطق در ساحل غربی مشرف بر بابالمدنب در رسانههای غربی و عربی پخش میشود. به همین دلیل برای آگاهی بیشتر از روند تحولات جنگ «الوقت» به گفتگو با دکتر «احمد زارعان»، کارشناس ارشد مسائل بینالمللی و رئیس موسسه تحقیقات راهبردی اندیشهسازان نور پرداخته است.
وضعیت میدانی جبهه های جنگ به چه صورت است و اخبار پیشرویهای مزدوران در رسانههای غربی و عربی تا چه حد تبلیغاتی و تا چه حد واقعی است؟
زارعان: بعد از ضربه شدید و غافلگیرکنندهای که رزمندگان یمنی به مزدوران سعودی و اماراتی وارد کردند، آنها نیز تلاش کردند همه نیروها و امکانات خود را بسیج کنند تا بتوانند در عرصه زمینی با پشتیبانی هوایی سعودیها مناطق آزادشده را دوباره اشغال کنند. البته در برخی مناطق، یک پیشروی محدودی داشتند که این مناطق عمدتاً ساحلی هستند و از نظر جغرافیایی، فاقد عارضه و استحکامات دفاعی مستحکماند بنابراین طبیعی است که بازیگری که برخوردار از نیروی هوایی و توانایی پشتیبانی و سلطه آتش باشد بتواند در مناطقی که از استحکامات و آرایش دفاعی مناسبی برخوردار نیستند، به پیشرویهای محدودی دست پیدا کند اما این به معنای سلطه مطلق جغرافیایی و سرزمینی نیست و بهمحض اینکه شدت آتش کاهش پیدا کند، نیروهای انصارالله میتوانند دوباره این مناطق را بازپس بگیرند. با این حال همچنان این پیشرویها فعلاً محدود است و گستردگی چندانی ندارد.
از نظر شما انصارالله با چه برآوردی وارد دور جدید عملیات نظامی شد؟ به نظر شما آیا میتوان نبرد باب المدنب را از معادله بزرگتر منطقهای جدا کرد؟
زارعان: یمنیها با دو هدف وارد این جنگ شدند. هدف اول آنها این بود که یمن را از دخالتهای خارجی، بهویژه مداخلات عربستان و امارات، نجات دهند، پای نیروهای بیگانه را از این کشور کوتاه کنند و به نقشآفرینی مخرب آنها در یمن پایان دهند و هدف دوم یمنیها این است که پایان دادن به محاصره ظالمانه یمن است، محاصرهای که بیش از ده سال به طول انجامیده و فشار سنگینی بر مردم یمن وارد کرده است. در این مدت شمار زیادی از کودکان یمنی به دلیل سوءتغذیه جان خود را از دست دادهاند. این مسئله، انگیزه جدیای برای یمنیها ایجاد کرده است تا در این مرحله، هم به دخالتهای خارجی پایان دهند و هم برای رفع محاصره کشورشان تلاش کنند.
لذا در وهله اول این اقدامات با هدف تحقق خواستههای یمنیها دنبال میشود. با این حال اگرچه یمنیها در چارچوب ارادهای ملی و با هدف حفظ حاکمیت و استقلال کشور، جلوگیری از دخالت خارجی و رفع محاصره ظالمانه، دست به این اقدامات زدهاند، اما پیامدهای آن از سطح داخلی یمن فراتر رفته و موجب تغییر توازن منطقهای نیز شده است.
طبیعی است که پیشرویهای یمنیها و پاکسازی مناطق ساحلی از حضور نیروهای اماراتی و سعودی، همچنین تسلط آنها بر تنگه بابالمندب، میتواند شرایط منطقه را تغییر دهد و موازنه را به نفع محور مقاومت دگرگون کند. بنابراین، اگرچه انگیزه اولیه یمنیها ماهیتی ملی داشته، پیامدهای اقدامات آنها ابعادی منطقهای و حتی بینالمللی پیدا کرده است.
چرا آمریکا و کشورهای غربی در کمک به عربستان انتظارات ریاض را برآورده نکردند؟
زارعان: در این خصوص باید به چند نکته توجه کرد. مسئله نخست این است که آمریکا و اروپا در حال حاضر با چالشهای بزرگی مواجه هستند. اروپا درگیر جنگ اوکراین است و آمریکا نیز درگیر جنگ هرمز است. طبیعتاً این شرایط محدودیتهای زیادی برای آنها ایجاد میکند و ورود تمامعیار به یک بحران جدید، با هزینهها و دشواریهای بیشتری همراه خواهد بود.
نکته دوم این است که آنها اکنون در حال بررسی شرایط هستند و با توجه به تجربههای گذشته، احتمالاً به این جمعبندی میرسند که بحران یمن راهحل نظامی ندارد و دولت صنعا را نمیتوان از طریق نظامی شکست داد. خود این برآورد نیز در احتیاط آنها برای ورود به این معرکه تأثیرگذار است.
و نکته سوم این است که آمریکاییها در اوایل سال ۲۰۲۵ میلادی، جنگی را با یمنیها تجربه کردند که بیش از ۵۰ روز طول کشید و در نهایت، آمریکاییها یک طرفه از این درگیری خارج شد. آمریکاییها میدانند که ارتشهای کلاسیک در مقابله با توان رزمی رزمندگان یمنی با دشواریهای جدی مواجهاند. به همین دلیل، با احتیاط زیادی به این صحنه نگاه میکنند و ترجیح میدهند وارد چنین درگیریای نشوند.
عربستان بودجه نظامی سنگین و ارتش مجهزی دارد پس چرا خود را نیازمند کمک دیگران میبیند؟
زارعان: علت این مسئله را باید در چند عامل جستوجو کرد. نخست، ارتش عربستان و تجهیزات نظامی آن ماهیتی کاملاً کلاسیک و متقارن دارند و عمدتاً برای جنگهای کلاسیک طراحی شدهاند؛ درحالیکه مقابله با نیروهای یمنی، بهویژه در شرایط کنونی، به توانمندیها و شیوههای متفاوتی از نبرد نیاز دارد.
عامل دوم، روحیه نیروهای نظامی عربستان است. طبیعتاً روحیه سربازان در جنگهای تهاجمی با جنگهای دفاعی تفاوت دارد و معمولاً در جنگهای دفاعی، انگیزه و اراده بیشتری برای مقابله با تهدید احساس میشود. جنگی که عربستان علیه یمن آغاز کرده، جنگی تهاجمی و تجاوزکارانه با اهداف نامشروع است؛ ازاینرو، نیروهای نظامی سعودی در سطوح عملیاتی با ضعف در روحیه و اراده لازم برای ادامه چنین جنگی مواجهاند.
نکته بعدی این است که پادشاهی سعودی به ارتش خود اطمینان کافی ندارد؛ زیرا این نظام نامشروع است و در بطن جامعه عربستان همواره زمینههایی برای اعتراض و مخالفت با نظام پادشاهی هرچند بهصورت پنهانی وجود دارد و از سوی دیگر، بسیاری از نیروهای نظامی سعودی با یمنیها احساس همدلی میکنند؛ به همین دلیل، حاکمیت عربستان ناچار است به نیروهای خارجی و مزدوران متکی باشد. در همین چارچوب، برای اینکه بتواند در برابر یمنیها به دستاوردی برسد یا فشار ناشی از اقدامات آنها را کاهش دهد، به استفاده از نیروهای خارجی متوسل شده است.
آیا توافق مکه توانسته در این جنگ باری از دوش عربستان بردارد؟ در صورت ورود بیشتر ترکیه و پاکستان در این مناعه چه تبعات و هزینههایی میتواند گریبانگیر آنها شود؟
زارعان: در پاسخ به این پرسش باید گفت که جنگ یمن نخستین آزمون جدی این توافق است. اگر ترکیه و پاکستان بهصورت تمامعیار وارد معرکه یمن شوند و از عربستان سعودی حمایت کنند، میتوان گفت این توافق کارآمد بوده و توانسته است انتظارات سعودیها را برآورده کند.
اما آنچه تاکنون شاهد بودهایم، این است که پاکستان و ترکیه تمایل چندانی به ورود مستقیم، آشکار و تمامعیار به جنگ عربستان علیه یمن ندارند. آنها ترجیح میدهند حمایت خود از عربستان را به کمکهای اطلاعاتی و تسلیحاتی محدود کنند و از ورود مستقیم به میدان جنگ پرهیز داشته باشند.
این مسئله چند دلیل دارد. نخست اینکه اگر این کشورها بخواهند بهصورت تمامعیار وارد جنگ یمن شوند، باید از پارلمانهای خود مجوز بگیرند؛ اقدامی که بسیار بعید است با رأی مثبت پارلمانهای پاکستان و ترکیه همراه شود.
نکته دوم، چالشهای داخلی و افکار عمومی این کشورهاست. طبیعتاً اگر ترکیه و پاکستان وارد چنین معرکهای شوند، بهویژه اگر نیروهای نظامی آنها متحمل تلفات شوند، با دشواری جدی در پاسخگویی به افکار عمومی خود مواجه خواهند شد. بخشهای قابلتوجهی از جامعه در هر دو کشور با این جنگ مخالفاند و به همین دلیل، ورود تمامعیار نظامی ترکیه و پاکستان به جنگ علیه یمن میتواند به عاملی برای تشدید و فعال شدن شکافهای اجتماعی در این کشورها تبدیل شود.
افزون بر این، اگر این روند به شکست عربستان منجر شود، طبیعتاً هزینههای حیثیتی آن برای این کشورها نیز افزایش خواهد یافت. به همین دلیل، در شرایط کنونی ترجیح میدهند حمایت خود از عربستان را به کمکهای اطلاعاتی و تسلیحاتی محدود کنند. البته کمکهای اطلاعاتی و تسلیحاتی پاکستان به عربستان از گذشته نیز وجود داشته و موضوع تازهای نیست. ترکیه نیز اگر قرار باشد کمکی به عربستان ارائه کند، به نظر میرسد این کمکها عمدتاً در حوزه تسلیحات نظامی باشد. در مجموع، به نظر میرسد این کشورها همچنان در حال ارزیابی شرایط هستند و نگراناند که ورود به جنگ یمن، هزینههای آنها را هم در عرصه داخلی و هم در سطح منطقه افزایش دهد.
در سفر اخیر جولانی به ریاض، رسانه ها از احتمال مذاکره برای اعزام ترویستهای سوری به جبهه یمن در برابر کمکهای اقتصادی در جریان این سفر گزارش داده اند که البته دمشق گفته چنین قصدی ندارد. اما آیا چنین امکانی را می توان جدی دانست و تبعات آن چه خواهد بود؟
زارعان: بله همانطور که شما هم اشاره کردید، طرف سوری این موضوع را رد کرده و گفته است چنین تصمیمی ندارد. با این حال، اگر سوریها بخواهند در این زمینه با دولت عربستان همکاری کنند، به نظرم بخشی از نیروهای سلفیتکفیری خود را به یمن اعزام خواهند کرد. این نیروها برای دولت جولانی دردسرساز هستند و او ترجیح میدهد آنها را از جغرافیای سوریه دور کند و به مناطق دیگری بفرستد. به این ترتیب، هم میتواند این اقدام را بهعنوان خدمتی به دولت عربستان سعودی عرضه کند و در قبال آن امتیاز بگیرد، و هم تا حدودی از شر نیروهای سلفیتکفیریای خلاص شود که گرایشهای گریز از مرکز دارند و در برابر روندهایی که جولانی در سوریه دنبال میکند، میایستند.
