سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
مقاله

گلوگاه نامرئی: درک وضعیت واقعی ترافیک نفت در تنگه هرمز

يکشنبه 24 خرداد 1405
گلوگاه نامرئی: درک وضعیت واقعی ترافیک نفت در تنگه هرمز
تنگه هرمز همیشه از نظر تئوری مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان بوده است و جنگ مهر تأییدی بر این واقعیت نهاد؛ لذا مسیر بازگشت به ترافیک عادی نفت در تنگه هرمز با سال‌ها سنجیده خواهد شد، نه هفته‌ها.

 

الوقت- سیستم‌های انرژی جهان بر این فرض بنا شده‌اند که نفت در حرکت است. نفت از طریق خطوط لوله، اقیانوس‌ها، پالایشگاه‌ها و در نهایت به اقتصادهایی که به آن وابسته‌اند جریان می‌یابد. این فرض تا زمانی برقرار است که ترانزیت نفت با چالش مواجه نشود. واقعیتی که خود را در اتفاق بی‌سابقه بسته شدن تنگه هرمز برای بیش از سه ماه نمایان کرد. اکنون جهانیان در انتظارند تا ببینند کاهش موقتی تنش‌ها در خلیج فارس تأثیرات خود بر روند ترانزیت نفت از تنگه هرمز را چگونه نمایان می‌کند و بازار نفت با چه وضعیتی رو به خواهد شد. در بررسی این وضعیت تارنمای discoveryalert در گزارشی تحت عنوان ترافیک نفتی تنگه هرمز: بحران، فروپاشی و بهبود ۲۰۲۶ به ابعاد ماجرا و سناریوهای پیش رو پرداخته است.

 

چرا تنگه هرمز با هر گلوگاه دریایی دیگری متفاوت است

تنگه هرمز در محل تلاقی خلیج فارس و دریای عمان قرار دارد و تنها راه خروجی از منطقه‌ای را تشکیل می‌دهد که بالاترین تراکم نفت خام جهان را دارد. باریک‌ترین نقطهٔ آبراه قابل کشتیرانی آن به چند مایل محدود می‌شود، اما بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در شرایط عادی و در سال ۲۰۲۴، این مسیر روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی را جابه‌جا می‌کرده است. این رقم تقریباً بین ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل نفت دریایی مبادله‌شده در جهان را تشکیل می‌دهد.

آنچه هرمز را از دیگر گلوگاه‌ها جدا می‌کند، تقریباً نبود کامل هرگونه زیرساخت جایگزین در مقیاس قابل توجه است. برای مقایسه، تنگه مالاکا روزانه حدود ۱۶ تا ۱۷ میلیون بشکه جابه‌جا می‌کند، اما راه‌های جایگزین جزئی برای تغییر مسیر وجود دارد. کانال سوئز و خط لولۀ سومِد (یک خط لوله نفت در مصر که ترمینال عین السخنه در خلیج سوئز را به ساحل اسکندریه در دریای مدیترانه متصل می‌کند) نیز با هم روزانه حدود ۹ تا ۱۰ میلیون بشکه حمل می‌کنند که تا حدی می‌توان آنها را با مسیر دماغه امید نیک جایگزین کرد. اما هرمز هیچ راه خروجی جایگزین در مقیاس مشابه ندارد.

مرکز «اشتراوس» تخمین زده که حدود ۸۸ درصد از کل نفتی که از خلیج فارس خارج می‌شود، از همین یک آبراه عبور می‌کند. این موضوع ریسک ناشی از تمرکز را به یک ویژگی ساختاری ذاتی در زنجیره تأمین جهانی نفت تبدیل کرده است، نه یک نقطه ضعف موقتی.

 

مشکل ۷ میلیون بشکه‌ای: آنچه واقعاً از تنگه عبور می‌کند

کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، در ژوئن ۲۰۲۶ در جلسه توجیهی امنیت انرژی بلومبرگ در هیوستون اعلام کرد که حدود ۷ میلیون بشکه در روز نفت خام و فرآورده‌های نفتی از تنگه عبور می‌کند. او این رقم را یک میانگین تقریبی با روند صعودی توصیف کرد. این عدد نشان می‌دهد که آبراه در حال حاضر حدود نیمی از شکاف عرضه ناشی از بسته‌شدن عملی مسیر را مدیریت می‌کند و چندین میلیون بشکه دیگر نیز از طریق زیرساخت‌های خط لوله منطقه‌ای مسیر خود را تغییر داده‌اند.

با این حال، مایک ویرث، مدیرعامل شورون، در همان رویداد این تخمین را به‌طور عمومی زیر سؤال برد و اشاره کرد که رقم واقعی احتمالاً تا حدی پایین‌تر است. ویرث گفت آن محموله‌هایی هم که از تنگه عبور می‌کنند، بیشتر با فرستنده‌های خاموش و عمدتاً در شب جابه‌جا می‌شوند. این وضعیت، نشانه یک مسیر تجاری در حال بازگشت به حالت عادی نیست. ضمن اینکه، درک قیمت‌های فعلی نفت خام در این زمینه کمک می‌کند تا بفهمیم این اختلال چقدر روی شاخص‌های جهانی تأثیر گذاشته است.

هشدار درباره قابلیت اطمینان داده‌ها: تخمین‌های فعلی درباره حجم عبوری هرمز در همه منابع با عدم قطعیت قابل توجهی همراه است. خاموشی سامانه AIS، عبور با کمک نظامی و تردد منحصراً شبانه، دید لحظه‌ای را به‌طور ساختاری مختل کرده‌اند. تحلیلگران و فعالان بازار باید داده‌های چندین provider ردیابی را با هم مقایسه کنند و هر تخمین واحد را با احتیاط بررسی نمایند.

شرکت‌های ردیابی کشتی‌های تجاری، کلر و ورتکسا، میانگین صادرات نفت خام کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق تنگه را در ژوئن ۲۰۲۶ تنها ۲۲۶ تا ۳۳۰ هزار بشکه در روز ثبت کرده‌اند.

 

رمزگشایی پدیده عبور با AIS خاموش

سیستم شناسایی خودکار (AIS)، معادل دریایی فرستنده هواپیماست. در شرایط عادی، کشتی‌ها هویت، موقعیت، مسیر و سرعت خود را به کشتی‌ها و ایستگاه‌های ساحلی مجاور مخابره می‌کنند. وقتی اپراتورها این سیستم را خاموش می‌کنند، کشتی کاملاً از پلتفرم‌های ردیابی تجاری ناپدید می‌شود.

شرکت مشاوره دریایی وایندوارد اعلام کرده که در هفته‌های اخیر، روزانه حدود چهار کشتی با فرستنده خاموش در همه بخش‌های محموله در منطقه هرمز تردد داشته‌اند. برای مقایسه، پیش از درگیری به طور میانگین روزانه ۱۳۰ کشتی از تنگه عبور می‌کردند و ۱۴ تا ۱۵ میلیون بشکه نفت خام و جریان انرژی حوزه خلیج فارس را جابه‌جا می‌نمودند. بنابراین کاهش شدید ترددهای قابل مشاهده، نه تنها بازتاب کاهش واقعی حرکت است، بلکه نتیجه خاموشی عمدی سیگنال نیز می‌باشد.

نتیجه عملی برای تحلیل بازار بسیار مهم است. شکاف عظیم بین جریان قابل مشاهده توسط ردیاب‌ها (چندصد هزار بشکه در روز) و تخمین ۷ میلیون بشکه‌ای دولت آمریکا تقریباً به طور کامل با عبورهای خاموش توضیح داده می‌شود، نه با نبود نفتکش‌ها. با این حال، حتی اگر رقم رسمی را به ظاهر بپذیریم، حجم عبوری کنونی هنوز حدود ۶۵ درصد کمتر از سطح سال ۲۰۲۴ است. در نتیجه، قراردادهای آتی WTI و برنت به شدت به این محدودیت عرضه واکنش نشان داده‌اند و هر دو شاخص منعکس‌کننده عدم اطمینان طولانی‌مدت هستند.

تفکیک حجم‌ها بر حسب نفتکش‌های فوق‌بزرگ (VLCC)

یک نفتکش فوق‌بزرگ (VLCC)، کارhorse حمل نفت خام در مسافت‌های طولانی است و ظرفیت استاندارد آن حدود ۲ میلیون بشکه می‌باشد. بر اساس تخمین ۷ میلیون بشکه در روز وزارت انرژی، نرخ عبور ضمنی معادل حدود ۳.۵ فروند VLCC در روز است. در شرایط پیش از درگیری، تنگه به طور منظم فقط در بخش نفت خام معادل ۷ تا ۸ فروند VLCC در روز را جابه‌جا می‌کرد، به اضافه حجم قابل توجهی فرآورده‌های تصفیه‌شده و LNG. کاهش ضمنی در فعالیت فیزیکی کشتی‌ها حتی بدون در نظر گرفتن این احتمال که رقم ۷ میلیون بشکه ممکن است بیش از حد واقعی باشد، چشمگیر است.

 

چگونه مناقشه، ساختار عملیات نفتکش‌ها را تغییر داد: ساختارهای پشت بسته‌شدن عملی مسیر

از زمان شروع درگیری با ایران، ترافیک نفت تنگه هرمز تحت شرایطی عمل می‌کند که می‌توان آن را برای تردد تجاری عادی، یک بسته‌شدن عملیاتی نامید. ایران با ترکیبی از تهدید به کارگذاری مین دریایی و نشان دادن توانایی حمله به کشتی‌ها، به‌طور سیستماتیک کشتیرانی تجاری را بازداشته است. سازمان بین‌المللی دریانوردی از زمان شروع خصومت‌ها، ۴۶ حمله به کشتی‌ها ثبت کرده که منجر به مرگ ۱۴ ملوان شده است. اینها خطرات آماریِ انتزاعی نیستند؛ بلکه حوادث واقعی‌ای هستند که نحوه محاسبه بازده تعدیل‌شده بر اساس ریسک را برای اپراتورهای کشتی در تردد از هرمز به کلی تغییر داده است.

حق بیمه ریسک جنگی برای این تنگه به شدت افزایش یافته و مستقیماً هزینه تمام‌شده نفت خلیج فارس را برای واردکنندگان بالا برده است. با این حال، فعالان صنعت همواره بر ایمنی خدمه به عنوان مهم‌ترین محدودیت تأکید می‌کنند، نه صرفاً هزینه‌های بیمه. هیچ ساختار بیمه‌ای نمی‌تواند به طور کامل جبران پیامدهای جبران‌ناپذیری را بکند که ملوانان در این منطقه تجربه کرده‌اند.

 

نظارت ارتش آمریکا و محدودیت‌های آن

نیروی دریایی آمریکا عملیات اسکورت رسمی و کاروانی در تنگه انجام نمی‌دهد. در عوض، به گفته شرکت بیمه دریایی اسکولد، نیروی نظامی کشتی‌ها را از یک مسیر جایگزین در جنوب طرح استاندارد جداسازی ترافیک هدایت می‌کند که از آبهای سرزمینی عمان عبور می‌کند. این مسیر، قرار گرفتن در معرض خطرناک‌ترین مناطق مناقشه در خود تنگه را کاهش می‌دهد.

الگوی عملیاتی این ترددهای تحت هدایت نظامی، خود گویای همه چیز است:

- کشتی‌ها عمدتاً در شب تردد می‌کنند

- فرستنده‌های AIS در تمام مدت خاموش هستند

- مسیر از یک کریدور غیر استاندارد جنوبی در آبهای عمان پیروی می‌کند

- هدایت نظامی به عنوان «راهنمایی» توصیف می‌شود، نه اسکورت فعال

این مدل قابلیت بازگشت تا سطح حجم پیش از درگیری را ندارد. ترددهای تحت هدایت نظامی یک شیر فشار برای محموله‌های حیاتی فراهم می‌کند، اما به معنای عادی‌شدن تجاری نیست. به‌علاوه، اختلال ایجاد شده در بازار نفت بر اثر این محدودیت‌ها، رابطه از قبل پیچیده بین عرضه و قیمت‌گذاری در شاخص‌های جهانی را پیچیده‌تر کرده است.

 

مسیرهای جایگزین خط لوله: امدادی که نمی‌تواند خلأ را پر کند

از زمان بسته‌شدن عملی تنگه هرمز، چندین میلیون بشکه در روز از طریق زیرساخت خط لوله زمینی مسیر خود را تغییر داده است. مسیرهای اصلی عبارتند از خط لوله پترولاین (شرقی-غربی) عربستان سعودی که میادین نفتی استان شرقی را به پایانه دریای سرخ در ینبع متصل می‌کند، و خط لوله نفت خام ابوظبی (ADCOP) که تولید امارات را به پایانه صادراتی فجیره در دریای عمان متصل می‌نماید و به طور کامل از تنگه هرمز عبور نمی‌کند.

ظرفیت صادراتی نظری ترکیبی این مسیرها بسیار کمتر از ۱۴ تا ۱۵ میلیون بشکه در روزی است که از لحاظ تاریخی از هرمز عبور می‌کرده است. عربستان و امارات ظرفیت جایگزینی جزئی دارند؛ اما عراق و کویت عملاً هیچ ظرفیتی ندارند. به ویژه برای عراق که قبل از درگیری حدود ۳.۵ تا ۴ میلیون بشکه در روز از طریق تنگه صادر می‌کرد، این بسته‌شدن یک بحران ساختاری صادراتی بدون هیچ راه‌حل خط لوله‌ای محسوب می‌شود.

 

آسیب‌پذیری منطقه‌ای: چه کسی بیشترین ریسک را متحمل می‌شود

کشورهایی که بیشترین آسیب را از کاهش ترافیک نفت تنگه هرمز می‌بینند، عمدتاً در منطقه آسیا-اقیانوسیه متمرکز هستند:

- ژاپن: برای بخش عمده‌ای از نیازهای وارداتی خود به نفت خلیج فارس وابسته است و ظرفیت تولید داخلی محدودی دارد

- کره جنوبی: به طور مشابه برای سهم زیادی از خوراک پالایشگاهی خود به تأمین از خاورمیانه وابسته است

- چین: علیرغم تلاش‌های متنوع‌سازی عرضه در دهه گذشته، همچنان بخش قابل توجهی از خرید نفت خام خود از خاورمیانه را از طریق تنگه هرمز عبور می‌دهد

- هند: واردات نفت خلیج فارس خود را گسترش داده و در دوره‌های اختلال با چالش جایگزینی خوراک مواجه است

خریداران اروپایی از طریق گزینه‌های جایگزین عرضه از حوضه آتلانتیک و دریای شمال انعطاف بیشتری دارند، اما همچنان از طریق کانال‌های LNG و فرآورده‌های نفتی در معرض ریسک هستند.

آسیب‌پذیری ساختاری عراق سزاوار تأکید ویژه است. این کشور بدون ظرفیت معنادار جایگزین از طریق خط لوله، توانایی خود برای بهره‌برداری اقتصادی از تولید نفتش تقریباً به طور کامل منوط به دسترسی به تنگه هرمز است.

بسته‌شدن طولانی‌مدت، دسترسی جهانی به نفت بصره عراق را به‌طور نامتناسبی محدود می‌کند و باعث سخت‌تر شدن اختلاف قیمت نفت‌های سنگین تا متوسط در بازارهای آسیا می‌شود. به‌علاوه، نفوذ اوپک بر تصمیمات تولیدی کشورهای عضو، به دلیل ناتوانی فیزیکی آن‌ها در صادرات از مسیرهای متداول، به طور فزاینده‌ای محدود شده است.

 

پیش‌بینی بازیابی اداره اطلاعات انرژی آمریکا و معنای واقعی آن

آخرین گزارش «چشم‌انداز کوتاه‌مدت انرژی» اداره اطلاعات انرژی آمریکا پیش‌بینی می‌کند که ترافیک نفت تنگه هرمز تا حداقل اوایل ۲۰۲۷ به سطح پیش از درگیری بازنگردد. این یعنی حداقل یک پنجره بازیابی ۱۸ تا ۲۴ ماهه از اواسط ۲۰۲۵، تحت سناریوی پایه‌ای که می‌توان آن را خوش‌بینانه توصیف کرد.

 

بسته به تحولات دیپلماتیک و عملیاتی، سه مسیر محتمل برای بازیابی قابل تصور است:

سناریوی ۱: بازیابی شتاب‌یافته

- یک توافق جامع و تأییدشده ظرف ۶۰ تا ۹۰ روز اجرا شود

- هیچ حادثه دیگری علیه کشتی‌ها رخ ندهد

- ترافیک تجاری ظرف ۱۲ ماه به ۶۰ تا ۷۰ درصد سطح پیش از درگیری بازگردد

- بازارهای نفت با کاهش محدودیت‌ها، چشم‌انداز عرضه را تا حدی نزولی قیمت‌گذاری کنند

 

سناریوی ۲: بازیابی پایه (مطابق با پیش‌بینی EIA)

- توافق نسبی خصومت‌ها را کاهش دهد ولی ریسک باقیمانده را حذف نکند

- اعتماد اپراتورها طی ۱۸ تا ۲۴ ماه بازسازی شود

- ترافیک تا اوایل ۲۰۲۷ به سطح پیش از درگیری بازگردد

- حق بیمه ریسک ۵ تا ۱۰ دلار در هر بشکه تا پایان ۲۰۲۶ باقی بماند

 

سناریوی ۳: اختلال طولانی‌مدت

- مذاکرات متوقف یا شکست بخورد

- حملات پراکنده ادامه یابد

- ترافیک تا سال ۲۰۲۷ به طور ساختاری در ۴۰ تا ۵۰ درصد حجم پیش از درگیری باقی بماند

- تنش مداوم عرضه، در هر رویداد تشدید تنش، نوسانات شدید قیمتی ایجاد کند

 

اثرات آبشاری فراتر از نفت خام: ال‌ان‌جی، کودها و خوراک پتروشیمی

اختلال ایجاد شده بسیار فراتر از نفت خام است. قطر، بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی مایع در جهان، تقریباً تمام محموله‌های ال‌ان‌جی خود را از طریق تنگه هرمز عبور می‌دهد. بسته‌شدن طولانی‌مدت، عرضه جهانی ال‌ان‌جی را به شدت تحت فشار قرار می‌دهد و اثرات تشدیدکننده‌ای بر قیمت گاز در اروپا و آسیا دارد، به ویژه در دوره‌های اوج تقاضای فصلی.

صادرات کودهای شیمیایی از خلیج فارس نیز به شدت محدود شده است. عربستان سعودی و قطر از بزرگترین تولیدکنندگان اوره و آمونیاک در جهان هستند. محدودیت دسترسی به این حجم‌ها در فصل کاشت، فشار صعودی قابل توجهی بر هزینه‌های نهاده‌های کشاورزی در سراسر جنوب و جنوب شرق آسیا ایجاد می‌کند، جایی که امنیت غذایی ارتباط نزدیکی با در دسترس بودن کود دارد.

 

چالش تأمین خوراک پالایشگاه‌های آسیا

برای پالایشگران آسیایی، چالش تأمین منابع، باعث تغییر ساختاری به سمت منابع جایگزین نفت خام شده است. گریدهای آفریقای غربی، صادرات نفت خام آمریکا و در برخی موارد گریدهای روسی جایگزین نفت‌های سنگین تا متوسط خلیج فارس شده‌اند که پیکربندی پالایشگاه‌های آسیایی در اصل برای فرآوری آنها طراحی شده بود. این جایگزینی منجر به موارد زیر شده است:

- تغییر اختلاف قیمت منطقه‌ای نفت خام و افزایش حق بیمه گریدهای غیر مرتبط با هرمز

- کاهش نرخ بهره‌برداری پالایشگاه‌ها در ژاپن، کره جنوبی و بخش‌هایی از جنوب شرق آسیا به دلیل سخت‌تر شدن مشخصات خوراک

- افزایش هزینه‌های لجستیک به دلیل افزایش میانگین مسافت حمل از منابع جایگزین نسبت به تأمین از خلیج فارس

 

بازسازی طولانی اعتماد بازار: چرا فقط یک توافق، تنگه را باز نخواهد کرد

یک توافق دیپلماتیک، اگر و زمانی حاصل شود، آغاز فرآیند بازیابی خواهد بود نه پایان آن. بازگرداندن حجم کامل عبور تجاری یک مسئله چندمتغیره با حداقل سه افق زمانی مستقل است که به طور همزمان پیش می‌روند.

اول: حق بیمه ریسک جنگی زمان می‌برد تا عادی شود. بیمه‌گران قیمت‌گذاری را بر اساس دوره‌های اثبات‌شده بدون حادثه بازتنظیم می‌کنند، نه توافقنامه‌های امضا شده.

دوم: مسائل مربوط به رفاه خدمه، مستقل از مشوق‌های مالی، بر تصمیم‌گیری اپراتورها محدودیت ایجاد می‌کند. ملوانان و اتحادیه‌های دریایی وقتی سوابق ایمنی به وخامت شرایط فعلی باشد، نفوذ معناداری بر تصمیمات مسیردهی دارند.

سوم: زمان‌بندی کشتی‌ها و ساختارهای قرارداد محموله برای بازسازی به زمان نیاز دارند، به این معنی که حتی اپراتورهای willing نیز نمی‌توانند فوراً حجم و دفعات جریان‌های پیش از درگیری را بازگردانند.

بازه زمانی اوایل ۲۰۲۷ اداره اطلاعات انرژی آمریکا این بازسازی چندلایه را در نظر می‌گیرد. تحلیلگران و سرمایه‌گذارانی که یک اعلامیه دیپلماتیک را رویدادی دودویی برای عادی‌سازی تلقی می‌کنند، به احتمال زیاد خواهند دید که بازیابی فیزیکی، انتظارات آنها را به طور قابل توجهی ناامید می‌کند.

 

درس ساختاری امنیت انرژی

اختلال کنونی با وضوحی بی‌سابقه، ریسک تمرکز نهفته در زیرساخت‌های لجستیک جهانی نفت را آشکار کرده است. هیچ ترکیبی از آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت، تغییر مسیر از طریق خط لوله، یا جایگزینی عرضه قادر به جبران کامل کاهش حجم هرمز نبوده است. غیرقابل جایگزین بودن تنگه، که زمانی یک فرض زمینه‌ای در تحلیل امنیت انرژی بود، اکنون به طور تجربی به اثبات رسیده است.

برای برنامه‌ریزان انرژی، معامله‌گران کالا و سرمایه‌گذارانی که در معرض حاشیه سود پالایش آسیایی یا اقتصاد تولیدکنندگان خلیج فارس هستند، رویداد کنونی چند اصل پایدار را تقویت می‌کند:

- تنوع‌بندی زنجیره تأمین، مواجهه با رویدادهای خرابی تک‌نقطه‌ای را کاهش می‌دهد، اما به تعهد سرمایه‌گذاری مستمر در طول سال‌ها نیاز دارد

- کفایت ذخایر استراتژیک زمانی بیشترین اهمیت را دارد که بازه اختلال مبهم باشد، همانطور که اکنون هست

- انعطاف‌پذیری سمت تقاضا در پیکربندی پالایشگاه‌ها، قابلیت انتخابی را فراهم می‌کند که کارخانه‌های با مشخصات ثابت در زمان اختلال خوراک به آن دسترسی ندارند

- مدلسازی هزینه حمل و بیمه باید سناریوهای ریسک دم‌سنگین برای گلوگاه‌های اصلی را در بر بگیرد، نه فقط مفروضات حالت پایه را

تنگه هرمز همیشه از نظر تئوری مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان بوده است و جنگ مهر تأییدی بر این واقعیت نهاد؛ لذا مسیر بازگشت به ترافیک عادی نفت در تنگه هرمز با سال‌ها سنجیده خواهد شد، نه هفته‌ها.

 

تگ ها :

تنگه هرمز AIS خاموش نفتکش‌ها سناریوها نیروی دریایی آمریکا بیمه نفت‌کش‌ها ترددهای تحت هدایت نظامی خط لوله نفت

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

ساحل مشهور برزیل با نمایی باورنکردنی

ساحل مشهور برزیل با نمایی باورنکردنی