الوقت - از خلیج فارس تا لبنان درگیر جنگی است که صهیونیستها به همراهی آمریکاییها به راه انداختهاند. در ارتباط با نتایج و سناریوهای پیش روی این جنگ گفتگویی با دکتر «احمد زارعان»، کارشناس مسائل غرب آسیا داشتیم و نظرات وی را درباره آینده جنگ جویا شدیم:
ماهیت این درگیریهای جسته و گریخته از خلیج فارس تا لبنان در بطن ادعاهای آمریکا درباره نزدیک شدن به توافق اولیه و ادامه آتش بس چیست؟
آمریکایی ها و رژیم صهیونیستی یک طرح کلان برای منطقه دارند و در این طرح کلان باید اساس مقاومت در منطقه در همه ابعادش از بین برود و همه کشورهای منطقه وارد روند عادی سازی با رژیم صهیونیستی شوند و در مرحله بعد هم رژیم صهیونیستی به قدرت هژمون در منطقه تبدیل شود و بعد از تبدیل شدن رژیم صهیونیستی به قدرت هژمون در منطقه، این هژمونی رژیم صهیونیستی باعث تسلط کامل آمریکا بر منطقه بویژه منابع انرژی و ترانزیتی خواهد شد و اگر این اتفاق بیافتد، آمریکا می تواند امیدوار باشد که ابرقدرتی خود بر دنیا را حفظ کند، چون در حال حاضر کاملا این ابرقدرتی در معرض از بین رفتن است. به همین دلیل این ها جنگهای منطقه را بعد از 7 اکتبر به راه انداختند و رژیم صهیونیستی ادعا کرد که هدفش از این جنگها تغییر چهره خاورمیانه است و در این جنگها هم به صورت کامل از همراهی و پشتیبانی آمریکا برخوردار بود. اما در مواجه با ایران، رژیم صهیونیستی میدانست که توانایی مقابله با ایران ندارد، لذا آمریکاییها و صهیونیستها با هم جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه را با همکاری هم این دو جنگ را علیه ایران آغاز کردند تا بتوانند اهداف کلان راهبردی خود در منطقه را محقق کنند. اما بعد از این دو جنگ بویژه بعد از جنگ رمضان در عمل معادلات به نفع ایران در عرصه میدانی تغییر پیدا کرد و ایران با اتکا به ظرفیتهای ژئوپلتیکی خود توانست آمریکا را در یک وضعیت بسیار دشوار قرار دهد که تداوم این وضعیت در شرایط جنگی توانست برای آمریکا و متحدان آمریکا بسیار گران تمام شود. لذا این ها آمدند و طرح آتش بس را مطرح کردند و در نهایت هم شروط ایران را پذیرفتند تا این آتش بس به نوعی تثبیت شود، اما بعد از تثبیت آتش بس در 19 فروردین، متجاوزان امیدوار بودند که از طریق فشار بر ایران اهداف خود را که در جنگ به آن دست نیافته بودند، در مذاکرات محقق کنند، اما ایران به دلیل ان که برتری نظامی را در میدان در اختیار داشت و بر تنگه هرمز حاکمیت خود را تثبیت کرده بود، این فشارها بر ایران موثر نبود و ایران بر درخواستهای خود پافشاری کرد و متجاوزان از روند مذاکره نیز ناامید شدند و در حال حاضر صهیونیستها در لبنان بدنبال جلوبردن پروژه نابودی مقاومت هستند و آمریکاییها هم از طریق درگیریهای پراکنده و محاصره دریایی، تلاش دارند تا موازنه را به نفع خود تغییر دهند تا بتوانند در مذاکرات با دست پر حضور داشته باشند و این درگیریها و جنگی که در لبنان جریان دارد در این چارچوب میتوان ارزیابی کرد.
آیا دشمن در حال آزمودن حد آمادگی ما برای جنگ جدید است و یا در حال وارد کردن فشار برای گرفتن امتیاز است؟
در بخش قبلی اشاره شد که متجاوزان بدنبال تغییر موازنه به نفع خود در میدان و در مذاکرات هستند و محاصره دریایی هم که اعمال شده، این محاصره اقدامی موازنه ساز در برابر حاکمیت ایران بر تنگه هرمز است تا از طریق محاصره دریایی، فشار اقنصادی بر ایران اعمال شود تا ایران در عرصه مذاکرات مستعد امتیاز دادن باشد و این هدف اصلی آمریکاست. متجاوزان بدنبال ارزیابی اراده ما هستند و میخواهند اراده ما را محک بزنند که ما چقدر اراده جنگیدن داریم. متجاوزان روی اختلافات داخلی دل بسته هستند و امیدوار به شکل گیری یک دوقطبی تسلیم و مقاومت هستند و امید دارند که قطب تسلیم بتواند خود را بر مقاومت تحمیل کند. با این حال در جریان اتفاقات اخیر میتوان دید که انگیزه مقاومت در کشور همچنان بسیار زیاد است و ایرانیها برای سناریوهای سخت از جمله جنگ تمام عیار هستند.
اساسا از لحاظ نظامی و شرایط جامعه ما چقدر آماده جنگ جدید هستیم و دشمن چقدر؟
ما در یک جنگ موجودیتی قرار داریم و کشوری که در معرض جنگ موجودیتی قرار میگیرد، تواناییهایش نیز افزایش مییابد، مانند انسانی که در معرض حمله گرگ قرار گیرد، بدنش انرژی تولید می کند که در شرایط عادی چنین انرژی ندارد. الان هم ایران ما در چنین وضعیتی است و ما با یک گرگ خونخوار روبرو هستیم و در این شرایط ایران برای حفظ موجودیت خود تمام ظرفیت خود را به میدان آورده و در این شرایط تاب آروی به حداعلای خود میرسد. لذا از نظر تاب آوری اجتماعی در وضعیت خوبی قرار داریم و به لحاظ نظامی هم توان اداره یک جنگ تمام عیار فرسایشی با آمریکا را داریم و از حیث تاب آوری اجتماعی، توان نظامی و روحیه ملی آمادگی مقابله با دشمن را داریم، چون ملت ایران میداند که در این جنگ مورد تجاوز قرار گرفته و دشمن هدف خود را روی از بین بردن موجودیت ایران گذاشته، کما این که ترامپ در طول جنگ نیز اعلام کرد که به تغییر مرزهای ایران فکر میکند و بارها از نابودی تمدن ایران صحبت کرده و وقتی مردم ایران این واقعیتها را می بینند و انگیزه آمریکا را ملاحظه میکنند، دارای روحیه و انرژی مضاعف برای مقابله با دشمن میشوند. اما از طرف مقابل نیز چون طرف متجاوز است و این جنگ برای متجاوزان یک جنگ موجودیتی به شمار نمیرود، بنابراین در میان نیروهای مهاجم این توان و ظرفیت و انگیزه لازم وجود ندارد، اگرچه ارتش آمریکا یک ارتش تکنولوژی محور است، اما بالاخره این تکنولوژی باید از طریق عامل انسانی به کار گرفته شود. در حوزه عامل انسانی ارتش آمریکا در این حوزه دچار تردید است که آیا این جنگ به نفع آمریکا است یا نیست و آیا این جنگ محکوم به شکست است یا معطوف به پیروزی؟ لذا این تردیدها باعث کاهش تاب آوری در میان نیروهای متجاوز و مهاجم شده است و تعداد زیادی از ژنرالهای آمریکایی نیز در جریان جنگ 40 روزه از سمت خود استعفا دادند، اما در ایران انسجام سیاسی و اجتماعی و پیوند مردم با حاکمیت در طول جنگ تا حد زیادی افزایش یافته است.
کشورهای عربی گلایه دارند که چرا آنها مورد پاسخ ایران قرار میگیرند؛ آیا نشانه ای دیده می شود که بتوان گفت آنها از جنگ ۴۰ روزه درس لازم را درباره کنار گذاشتن رویکرد اشتباه خود گرفته باشند؟
درباره کشورهای عربی باید گفت که این کشورها متاسفانه از تجربه جنگ 40 روزه درس عبرت نگرفتند و نخواهند گرفت و کماکان به همکاریهای راهبردی با آمریکاییها ادامه خواهند داد و این هم علت واضحی دارد، چون رگ حیات و ممات این کشورها در دست آمرییکاییهاست و حاکمان این کشورهای عربی، حاکمانی فاسد هستند که از خودشان اختیاری ندارند و بدنبال حفظ خودشان هستند تا حفظ کشورها و بدنبال آن هستند که بتوانند قدرت و حکومت خود را استمرار ببخشند و برهمین اساس توان نه گفتن به آمریکاییها ندارند و در دوران آتش بس کماکان این کشورها امکانات خود را برای اقدامات متجاوزانه علیه ایران در اختیار آمریکا قرار میدهند. به نظر میرسد که حتی بعد از عادی شدن شرایط هم این کشورها تلاش خواهند کرد تا همکاریهای نظامی و امنیتی خود با آمریکا را برای تداوم حکومت خودشان بیشتر کنند، اما این رویکرد رهبران کشورهای عربی، رویکرد نادرستی است و به ضرر ملتهای منطقه است و در واقع در مسیر تحقق اهداف آمریکاییها قدم بر میدارند.
به مساله تنش در لبنان بازگردیم. به نظر میرسد رژیم صهیونیستی هیچ آتش بسی را مانع خود در برابر تداوم تجاوزات به ابنان نمیبیند.دولت لبنان نیز همراه دشمن شمشیر را علیه مقاومت از رو بسته. از نظر شما چگونه می توان این محاسبه دشمن را بهم زد و مقاومت ابتکار عمل را به دست بگیرد؟ حزب الله چگونه باید با این وضعیت مواجهه کند و نقش ایران چگونه تعریف میشود؟
از ابتدا رژیم صهیونیستی موافق نبود که آتش بس در ایران شامل آتش بس در لبنان هم شود، به همین دلیل در واقع از این امر خشنود نبود و به همین دلیل آتش بس بارها از سوی صهیونیستها نقض شد و صهیونیستها شروع کردند در مناطق جنوبی تا رود لیتانی عبور کردند و الان ادعا میکنند که تا رود زهرانی بایستی برای رژیم صهیونیستی امن شود. بعد از آن هم ضاحیه بیروت را تهدید به بمباران کردند و دستور تخلیه را صادر کردند، با این هدف که مقاومت در لبنان نابود شود، چون از اول با آتش بس مواقق نبودند و این آتش بس هم رعایت نشد. دولت فعلی لبنان نیز آمریکاییترین دولت لبنان و تابع آمریکاست و پروژه نابودی مقاومت از طریق روندهای سیاسی به نوافق سلام سپرده شده و مواضع مخرب نواف سلام و جوزف عون نشان میدهد که حزب الله با یک پروژه روبرو شده که این پروژه دو لبه فشارهای داخلی و حمایت صهیونیستها را دارد و این دو لبه قیچی در حال فشار به حزب الله هستند و حزب الله نیز در دو جبهه در حال مقابله با خائنان داخلی و دشمن خارجی است. الان حزب الله و شیعیان لبنان با شرایط دشواری در لبنان روبرو هستند و راه حل این موضوع این است که رژیم صهیونیستی و آمریکا به این درک برسنند که لبنان بخشی از معادله جنگ در منطقه است و اگر آمریکا خواهان آتش بس است، این اتش بس بایستی شامل لبنان هم بشود. در جنگ احتمالی دوباره نیز آمریکاییها به کمک صهیونیستها خواهند آمد. ایرانیها و محور مقاومت باید آمریکا را تحت فشار قرار دهند و آمریکاییها از طریق فشار به رژیم صهیونیستی اصرار و فشار وارد کند که جنگ در لبنان را متوقف کند و این فشار بایستی به رژیم صهیونیستی منتقل شود و این فوریترین راه حل برای متوقف کردن جنایات رژیم صهیونیستی است. نقش حزب الله هم این است که اجازه پیشروی به رژیم صهیونیستی ندهد و در داخل لبنان یارگیری کند و پروژه رژیم صهیونیستی را ناکام گذارد.
