الوقت- قیام چنداول نخستین قیام مردمی است که در تاریخ سوم سرطان ۱۳۵۸ در شهر کابل صورت گرفت و صفحهٔ خونینی بر صفحات خونبار جهاد ملت مسلمان افغانستان و به ویژه شیعیان این کشور افزود. این قیام چهرهٔ زشت دشمنان خلق و پرچمداران ستم را برملا ساخت و یک بار دیگر مظلومیت ستمدیده گان را در افغانستان به نمایش گذاشت.
قیام چنداول نخستین قیام مردمی است که در تاریخ سوم سرطان ۱۳۵۸ در شهر کابل صورت گرفت و صفحهٔ خونینی بر صفحات خونبار جهاد ملت مسلمان افغانستان و به ویژه شیعیان این کشور افزود. این قیام چهرهٔ زشت دشمنان خلق و پرچمداران ستم را برملا ساخت و یک بار دیگر مظلومیت ستمدیده گان را در افغانستان به نمایش گذاشت.
چگونگی قیام چنداول و هویت محرکین آن هنوز کاملاً روشن نگردیده است، اما ادعایی وجود دارد مبنی بر این که جمعی متشکل از افراد و گروههای مذهبی و سیاسی مختلف تصمیم گرفته بودند که در روز سوم سرطان قیام را از چندین منطقه همزمان در کابل آغاز کنند. در روز موعود شیعیان در چنداول قیام کردند و مراکز انتظامی محلی را آزاد ساختند اما برخلاف برنامه و تعهدات قبلی در سایر مناطق قیامی صورت نگرفت. در نتیجه قیام کنندگان در چنداول به محاصرهٔ نیروهای رژیم کمونیستی که از شب قبل آمادگی کامل گرفته بودند، درآمدند و از هر طرف به رگبار گلوله بسته شدند. تعداد زیادی از مردم در همان صحنه به شهادت رسیدند و بسیاری پس از دستگیری اعدام شدند. مجموع شهدای این قیام حدود ده هزار نفر تخمین گردیده است. راجع به قیام چنداول و پیامدهای سنگین آن کافی است که به نوشتههای «آنتونی هی من» یکی از روزنامه نگاران غربی توجه کنیم. وی در رابطه با قیام چنداول چنین مینویسد:
«اولین قیامی که به وسیلهٔ مردم کابل برپا شد در شهر کهنهٔ کابل در محلهٔ جادهٔ میوند (چنداول محله شیعه نشینی) و در روز سه شنبه ۲۳ جون ۱۹۷۹ بود. این تظاهرات به خوبی سازمان داده شده بود و هدف از برپا کردن آن تحریک همهٔ مردم از سنّی و شیعهٔ هزاره بود. در حدود صد هزار نفر که بیشترشان هزاره بودند، در جادهٔ میوند با پرچمهای سبز راه افتادند. سازمان دهندگان جزوههایی بر ضد حکومت پوشالی کمونیست دست نشاندهٔ تره کی بین مردم پخش میکردند. چندین هزار نفر از مردم به تظاهر کنندگان پیوستند. اما این افراد فقط مسلح به کارد و چماق بودند. سپاهیان سر رسیدند و به مدت چهار ساعت سربازانی که تا به دندان مسلح بودند، به تظاهرکنندگان و عابران تیر شلیک کردند و عدهٔ زیادی را کشتند. پس از چهار ساعت افرادی که زنده مانده بودند به کوچههای تنگ جاده میوند پناه بردند. شفاخانههای کابل به رغم همدردی پزشکان حاضر به قبول مجروحین برای مداوا نبودند، زیرا میترسیدند از سوی حکومت تنبیه شوند.
کارکنان شفاخانهها حق داشتند بترسند. میزان بی رحمی که در دنبال این تظاهران ناموفق اعمال شد، هرگز در خارج ارزیابی نشده است. در مدت کوتاهی نیروهای اضافی به شهر کهنه آورده شد، اما روز یکشنبه ۲۴ جون مردم هزاره اقدام به تظاهرات مجدد نکردند... مردم کابل میگویند دست کم ۳۰۰۰ نفر از مردم هزاره را بدون هیچ تحقیق یا علتی از خیابانها جمع کردند و همان روز همهٔ آنها در گورهای دسته جمعی حکومت فرورفتند.»
در رابطه با قیام چنداول اگر بپذیریم بر اساس طرح وسیعی که قرار بود در تمام افغانستان قیامهای مشابه سازماندهی شود، صورت گرفته است، در آن صورت پرسش مهمی بی پاسخ میماند و آن این که چرا طبق برنامه قیام در سایر مناطق صورت نگرفت؟ این ادعای آقای حقشناس که میگوید برنامهٔ انقلاب فاش شد و مرکز فرماندهی انقلاب حمله را به تعویق انداخت. اما شخصی که باید هستهٔ ارتباطی چنداول را خبر میکرد، اهمال کرد و مأموریتش را به وقت لازم انجام نداد، نه تنها به پرسش فوقالذکر پاسخ قانع کننده نمیدهد، بلکه پرسشهای دیگری را به وجود میآورد. مثلاً اگر قیام خارج از کابل و حتی خارج از افغانستان برنامهریزی شده بود، بعد از افشای آن مرکز فرماندهی چگونه توانست شبکههای ارتباطی را در سرتاسر افغانستان مطلع سازد اما محلهٔ چنداول در نزدیکی شهر کابل را با خبر نسازد؟ اگر تقصیر از فرد ارتباطی و مأمور بوده است چرا در صورتی که فرصت وجود داشت از مأموریت او اطمینان حاصل نشد و اگر فرصت نبود این مأمور که اهمال او در اجرای وظیفه اش به کشته شدن هزاران مسلمان انجامید، حداقل چرا شناسایی نشده و تاکنون معرفی نگردیده است؟
سؤال دیگری که باز در این رابطه مطرح است این است که اگر نیروهای دولتی از برنامهٔ قیام سرتاسری قبل از روز موعود اطلاع یافته بودند و در جادهٔ میوند و اطراف چنداول با سلاحهای سبک و سنگین جابهجا شده و سنگر گرفته بودند و اگر برنامهٔ قیام یا انقلاب سرتاسر بود، چرا نیروهای دولتی در سایر نقاط کشور و به ویژه در سایر نواحی شهر کابل آمادگی نگرفتند که چنداول را شبی قبل از قیام محاصره کردند؟ در حالی که شواهد عینی میگویند نیروهای دولتی قبل از قیام چنداول را محاصره نکرده بودند.
بی جواب ماندن سؤالات فوقالذکر دو مطلب را مطرح میسازد: یکی این که ادعای برنامهریزی انقلاب سرتاسری نادرست بوده و قیام چنداول خودجوش صورت گرفته است. دو دیگر این که اگر برنامهٔ قیام سرتاسری واقعیت داشته اما عملی نگردیده است در آن صورت توطئهای علیه مردم چنداول در کار بوده است که این توطئه از جوانب مختلف قابل بررسی است. حقیقت امر هرچه باشد از شکوه قیام چنداول نمیکاهد. زمینههای چنین قیامی به هر حال در مردم چنداول وجود داشت و سوء استفاده احتمالی دیگران از این زمینهها واقعیت مردمی، مستقل و خودجوش آن را تحت تأثیر چندانی قرار نمیدهد.
سید محمدباقر مصباحزاده
