سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
یادداشت

انتخابات در سرزمین بحران؛ نتانیاهو، مخالفان و معمای آینده اسرائیل

چهارشنبه 1 مهر 1405
انتخابات در سرزمین بحران؛ نتانیاهو، مخالفان و معمای آینده اسرائیل
رقابت انتخاباتی را نمی‌توان صرفاً در قالب «نتانیاهو یا مخالفان نتانیاهو» خلاصه کرد. مسئله اصلی‌تر این است که اسرائیل پس از سال‌ها جنگ و بحران، چه مسیری را برای آینده خود انتخاب خواهد کرد

 

الوقت- انتخابات ۲۷ اکتبر (17 آبان) رژیم صهیونیستی در شرایطی برگزار می‌شود که رقابت سیاسی در این رژیم دیگر صرفاً بر سر نام نخست‌وزیر آینده یا ترکیب ائتلاف حاکم نیست؛ بلکه جنگ‌های چندجبهه‌ای، بحران اقتصادی، تشدید فشارهای بین‌المللی و مناقشه بر سر آینده ساختار سیاسی، این انتخابات را به نقطه‌ای حساس برای تعیین مسیر آینده تبدیل کرده است.

از یک سو بنیامین نتانیاهو و متحدانش تلاش می‌کنند با تکیه بر گفتمان امنیت و استمرار سیاست‌های راست‌گرایانه، انسجام اردوگاه خود را حفظ کنند و از سوی دیگر، مخالفان او انتخابات را فرصتی برای تغییر مسیر سیاسی کشور می‌دانند.

با این حال، یکی از ویژگی‌های مهم فضای انتخاباتی کنونی، نبود یک برتری قطعی برای هیچ‌یک از اردوگاه‌هاست. نظرسنجی‌های مختلف نتایج متفاوتی ارائه می‌کنند و حتی در برخی موارد، فاصله میان اردوگاه نتانیاهو و مخالفان او به اندازه‌ای نیست که بتوان از تشکیل دولت آینده با اطمینان سخن گفت.

آخرین نظرسنجی‌ها از آرایش قدرت احزاب

سی‌وهشت حزب در رقابتی انتخاباتی که با چشم‌اندازی به‌شدت پراکنده، به‌ویژه در میان احزاب و جریان‌های راست‌گرا، همراه است، برای کسب ۱۲۰ کرسی کنست اسرائیل رقابت می‌کنند.

نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد موازنه قدرت در حال تغییر است و دو رقیب اصلی، حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، و حزب یش آتید به رهبری گادی آیزنکوت، هنوز نتوانسته‌اند اکثریت ۶۱ کرسی لازم برای تشکیل دولت را به دست آورند.

یک نظرسنجی مؤسسه تحقیقاتی «لازار» که در روزهای ۱۹ و ۲۰ اوت ۲۰۲۶ انجام شد و نتایج آن در روزنامه معاریو منتشر شد، با مشارکت ۵۰۱ پاسخ‌دهنده نشان داد حزب «یش آتید» می‌تواند ۲۶ کرسی به دست آورد؛ رقمی که نسبت به هفته قبل سه کرسی افزایش داشته است. در مقابل، پیش‌بینی کرسی‌های حزب لیکود به رهبری نتانیاهو به ۲۰ کرسی کاهش یافته است.

روزنامه جروزالم پست نیز در ۲۱ اوت ۲۰۲۶ نتایج این نظرسنجی را منتشر کرد و شمار کرسی‌های بلوک نتانیاهو را ۴۹ کرسی برآورد کرد؛ در مقابل، بلوک مخالفان ۶۰ کرسی و احزاب عرب ۱۱ کرسی به دست می‌آوردند. بر اساس این برآورد، مخالفان تنها یک کرسی با حد نصاب ۶۱ کرسی مورد نیاز برای تشکیل دولت فاصله داشتند.

نظرسنجی شبکه ۱۲ که در ۲۵ اوت ۲۰۲۶ منتشر شد نیز یش آتید را با ۲۴ کرسی در جایگاه نخست قرار داد و لیکود را با ۲۲ کرسی در رتبه بعدی نشان داد. حزب «معان» به رهبری نفتالی بنت با ۱۵ کرسی در جایگاه سوم قرار گرفت و پس از آن، اتحادیه دموکراتیک با ۱۱ کرسی، احزاب اسرائیل بیتینو و اتسما یهودیت هر کدام با ۹ کرسی و اتحاد یهودیت توراتی با ۸ کرسی قرار گرفتند. فهرست مشترک و شاس نیز هر کدام ۷ کرسی و حزب صهیونیسم مذهبی ۴ کرسی به دست آوردند.

این نظرسنجی همچنین پیش‌بینی کرد سه حزب دیگر نتوانند از آستانه انتخاباتی عبور کنند؛ مسئله‌ای که در صورت تحقق می‌تواند به بازتوزیع کرسی‌ها و تغییر محسوس در نقشه سیاسی کنست منجر شود. در چنین شرایطی، دستیابی به اکثریت پارلمانی مستلزم جذب شرکای ائتلافی جدید یا دستیابی به توافق‌های پارلمانی با احزاب خارج از بلوک‌های اصلی خواهد بود.

با این حال، رقابت انتخاباتی تنها به تعداد کرسی‌های کنست محدود نمی‌شود و ترجیحات رأی‌دهندگان درباره نخست‌وزیری نیز به یکی از محورهای مهم رقابت تبدیل شده است. بر اساس برخی نظرسنجی‌ها، آیزنکوت با ۴۸ درصد در برابر ۳۹ درصد از نتانیاهو پیشی گرفته است. نفتالی بنت نیز با ۴۳ درصد در برابر ۳۹ درصد، در برخی سنجش‌ها از نتانیاهو جلوتر قرار دارد.

از سوی دیگر، بر اساس نظرسنجی روزنامه معاریو ، ۵۲ درصد از رأی‌دهندگان مخالف نتانیاهو از اتحاد بیشتر احزاب مخالف پیش از انتخابات حمایت می‌کنند، در حالی که ۲۷ درصد ترجیح می‌دهند این احزاب به‌صورت جداگانه در انتخابات شرکت کنند. این مسئله نشان می‌دهد نحوه آرایش انتخاباتی و میزان انسجام فهرست‌ها می‌تواند در رقابتی که ده‌ها حزب برای تصاحب ۱۲۰ کرسی کنست در آن حضور دارند، اهمیت قابل توجهی داشته باشد.

مجموع این نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد مخالفان نتانیاهو در برخی مقاطع توانسته‌اند پیشروی کنند، اما همچنان با مشکل دستیابی به اکثریت مواجه‌اند.

در سوی دیگر، بلوک حامی نتانیاهو نیز بخشی از قدرت خود را حفظ کرده، اما با خطر پراکندگی آرا و از دست دادن برخی متحدان کوچک‌تر روبه‌رو است.

در چنین شرایطی، پرونده امنیتی می‌تواند یکی از محورهای تعیین‌کننده در رفتار رأی‌دهندگان باشد؛ به‌ویژه موضوع احتمال جنگ با ایران، مسئله خلع سلاح حماس در غزه و تحولات مرتبط با نفوذ و حضور اسرائیل در سوریه و لبنان.

جامعه صهیونیستی در شرایطی قرار دارد که بخشی از آن نسبت به سیاست‌های نتانیاهو و پیامدهای جنگ‌ها و بحران‌های امنیتی انتقاد دارد، در حالی که بخش دیگری همچنان او را چهره‌ای می‌داند که توانایی مدیریت جبهه‌های نظامی و تأمین امنیت سرزمین‌های اشغالی را دارد. همین دوگانگی باعث شده است مسائل امنیتی، در کنار بحران سیاسی و اقتصادی، به یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده در انتخابات پیش‌رو تبدیل شود.

طبق نظرسنجی معاریو ۵۵ درصد از پاسخ‌دهندگان از وقوع جنگی جدید با ایران در آینده نزدیک ابراز نگرانی کرده‌اند، در حالی که ۳۹ درصد چنین نگرانی‌ای ندارند.

البته باید توجه داشت که نظرسنجی‌ها لزوماً تصویر کاملی از فضای سیاسی و اجتماعی اسرائیل ارائه نمی‌کنند. تفاوت در روش‌های نمونه‌گیری، زمان انجام نظرسنجی و حتی گرایش رسانه یا مؤسسه نظرسنجی می‌تواند به نتایج متفاوتی منجر شود. از این منظر، اختلاف میان نظرسنجی‌ها خود نشان‌دهنده سیال بودن فضای انتخاباتی و دشواری ترسیم یک نقشه قطعی از آرایش سیاسی آینده است.

نتانیاهو؛ پیشتاز یا گرفتار در بن‌بست؟

با نزدیک شدن به مهلت اعلام فهرست‌های انتخاباتی در اسرائیل، نتانیاهو تلاش‌های خود را برای سازماندهی مجدد اردوگاه راست‌گرا و جلوگیری از ریزش آرا تشدید کرده است. این تلاش‌ها در شرایطی انجام می‌شود که همچنان درباره ائتلاف‌های نهایی و سرنوشت احزاب کوچک‌تر ابهام وجود دارد؛ احزابی که عبور یا عدم عبور آنها از آستانه انتخاباتی می‌تواند مستقیماً بر توزیع کرسی‌ها تأثیر بگذارد.

یکی از نگرانی‌های اصلی اردوگاه نتانیاهو، پراکندگی آرای جریان راست است. چند حزب راست‌گرا در حال بررسی حضور مستقل در انتخابات هستند و در صورتی که نتوانند از آستانه انتخاباتی عبور کنند، بخشی از آرای این اردوگاه عملاً به کرسی تبدیل نخواهد شد. به همین دلیل، تلاش برای جذب این جریان‌ها و جلوگیری از پراکندگی آنها به یکی از اولویت‌های انتخاباتی نتانیاهو تبدیل شده است.

در همین راستا، عدم یکپارچگی میان بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی، و ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی، از جمله مسائل قابل توجه در اردوگاه راست‌گراهاست. همزمان، اسموتریچ در حال مذاکره با موشه فیگلین، رئیس حزب «زهوت» (هویت)، است؛ مذاکراتی که می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک ائتلاف جدید در جناح راست شود.

در کنار این تحولات، اظهارات و مواضع برخی چهره‌های راست‌گرا درباره پیوستن به ائتلاف حامی دولت نتانیاهو نیز نشان می‌دهد نخست‌وزیر برای حفظ انسجام این اردوگاه و جلوگیری از ریزش آرا، به دنبال ایجاد پیوندهای جدید میان احزاب و جریان‌های راست‌گراست.

در چنین شرایطی، پرونده‌های امنیتی و تحولات سه جبهه لبنان، سوریه و سرزمین‌های فلسطینی نیز می‌تواند به بخشی از رقابت سیاسی درون جناح راست تبدیل شود؛ به‌ویژه از آنجا که برخی جریان‌های راست‌گرا تلاش می‌کنند با تأکید بر قدرت نظامی، توسعه شهرک‌سازی‌ها و گسترش قلمرو تحت کنترل اسرائیل، خود را مدافع منافع و امنیت این رژیم معرفی کنند.

از این منظر، بخشی از اقدامات نتانیاهو در حوزه سیاست امنیتی و منطقه‌ای را می‌توان در چارچوب تلاش او برای حفظ حمایت جریان راست و تثبیت موقعیت سیاسی‌اش در انتخابات تحلیل کرد. تداوم تأکید بر تهدیدهای امنیتی، حضور نظامی و تحولات مرتبط با لبنان، سوریه و سرزمین‌های فلسطینی، در کنار رقابت‌های درون‌حزبی، نشان می‌دهد پرونده امنیت همچنان یکی از ابزارهای اصلی رقابت سیاسی در اسرائیل است.

در نهایت، انتخابات پیش‌رو صرفاً رقابتی میان نتانیاهو و مخالفان او نیست، بلکه آزمونی برای میزان انسجام دو اردوگاه اصلی و توان آنها در عبور از پراکندگی حزبی است. اگر احزاب کوچک نتوانند از آستانه انتخاباتی عبور کنند یا جریان‌های راست‌گرا نتوانند بر سر فهرست‌های مشترک به توافق برسند، نتیجه نهایی می‌تواند با آنچه از آرایش فعلی نظرسنجی‌ها انتظار می‌رود، تفاوت قابل توجهی داشته باشد. از همین رو، تا زمانی که فهرست‌های نهایی و ائتلاف‌های انتخاباتی شکل نگرفته‌اند، نمی‌توان صرفاً بر اساس یک یا چند نظرسنجی، تصویر قطعی از ترکیب آینده کنست و دولت بعدی ارائه کرد.

اما پشت این اختلافات آماری یک چیز حتمی است: شکافی عمیق‌تر در جامعه صهیونیستی وجود دارد: بخشی از جامعه نسبت به سیاست‌های نتانیاهو و پیامدهای جنگ‌ها معترض است، در حالی که بخش دیگری همچنان او را چهره‌ای می‌داند که توانایی مدیریت تهدیدهای امنیتی را دارد. همین شکاف سبب شده است که ارزیابی آینده انتخابات بسیار دشوار باشد.

راست اسرائیل؛ اختلاف بر سر مسیر، نه مقصد

نکته مهم‌تر آن است که اختلاف میان نیروهای سیاسی راست‌گرا نیز الزاماً به معنای اختلاف بر سر اصل پروژه سیاسی آنان نیست. بخش مهمی از این اختلاف به چگونگی اجرای آن مربوط می‌شود؛ از نحوه برخورد با غزه و لبنان گرفته تا مسئله کرانه باختری، شهرک‌سازی و آینده مسئله فلسطین.

بخش بزرگی از نیروهای سیاسی همچنان با تأسیس یک کشور مستقل فلسطینی مخالف‌اند و از عقب‌نشینی از غزه یا توقف روند شهرک‌سازی حمایت نمی‌کنند. بنابراین حتی در صورت تغییر نخست‌وزیر، نمی‌توان صرفاً از روی جابه‌جایی قدرت سیاسی نتیجه گرفت که سیاست‌های کلان اسرائیل در قبال فلسطینی‌ها الزاماً دستخوش تغییر بنیادی خواهد شد.

به بیان دیگر، ممکن است انتخابات به تغییر در رأس هرم سیاسی منجر شود، اما این پرسش همچنان باقی می‌ماند که آیا چنین تغییری می‌تواند مسیر سیاست‌های امنیتی و سرزمینی اسرائیل را نیز تغییر دهد یا خیر.

انتخابات و بحران نهادهای سیاسی

در کنار مسائل امنیتی و فلسطین، یکی از مهم‌ترین محورهای انتخابات پیش‌رو، مناقشه بر سر ساختار سیاسی و جایگاه نهادهای نظارتی و قضایی است. جاناتان فریدلند، ستون‌نویس گاردین، پس از سفر به اسرائیل، انتخابات پیش‌رو را از نگاه برخی صهیونیست‌ها، انتخاباتی با اهمیت تاریخی توصیف کرده و نگرانی‌هایی را درباره تضعیف نهادهای دموکراتیک مطرح کرده است.

این نگرانی در واقع ادامه مناقشه‌ای است که پیش از جنگ نیز وجود داشت و در سال ۲۰۲۳ با تلاش دولت نتانیاهو برای تغییر ساختار قضایی به اوج رسید.

دادگاه عالی و دیگر نهادهای نظارتی در نظام سیاسی رژیم صهیونیستی یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های نهادی بر قدرت دولت محسوب می‌شوند و منتقدان نتانیاهو نگران‌اند که در صورت پیروزی دوباره ائتلاف حاکم، تلاش برای کاهش این محدودیت‌ها از سر گرفته شود. گاردین نیز در گزارش خود درباره تعیین تاریخ انتخابات، به تلاش‌های دولت برای تغییر برخی اختیارات دادستان کل و تصویب قوانین بحث‌برانگیز پیش از انتخابات اشاره کرده است.

در مقابل، طرفداران دولت چنین تغییراتی را بخشی از اصلاح ساختار سیاسی و بازتعریف رابطه میان نهادهای منتخب و دستگاه قضایی می‌دانند. بنابراین یکی از مناقشه‌های اصلی انتخابات این خواهد بود که آیا قدرت اجرایی باید آزادی عمل بیشتری داشته باشد یا اینکه محدودیت‌های نهادی موجود باید حفظ و تقویت شوند.

کرانه باختری؛ جایی که نتیجه انتخابات فقط داخلی نیست

اما پیامدهای انتخابات رژیم صهیونیستی به داخل این رژیم محدود نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی که نتیجه انتخابات می‌تواند بر آن اثر بگذارد، کرانه باختری اشغالی است؛ منطقه‌ای که در سال‌های اخیر شاهد گسترش شهرک‌سازی و افزایش خشونت شهرک‌نشینان بوده است.

فریدلند در گزارش خود با اشاره به سفر به کرانه باختری، از گسترش شهرک‌ها و ایجاد پایگاه‌های جدید سخن می‌گوید و این روند را عاملی برای تضعیف پیوستگی جغرافیایی مناطق فلسطینی می‌داند. او همچنین نقش بزالل اسموتریچ و جریان‌های راست افراطی در پیشبرد سیاست شهرک‌سازی را برجسته می‌کند.

در همین زمینه، گزارش‌های اخیر نیز از افزایش فشارهای بین‌المللی علیه شهرک‌سازی حکایت دارد. برای نمونه، دولت بریتانیا در سپتامبر اقداماتی را علیه تجارت مرتبط با شهرک‌های اسرائیلی اعلام کرد؛ اقدامی که در داخل اسرائیل با واکنش‌های متفاوت سیاسی مواجه شد.

بنابراین انتخابات ۲۷ اکتبر در شرایطی برگزار می‌شود که مسئله شهرک‌سازی دیگر صرفاً یک موضوع داخلی رژیم صهیونیستی نیست، بلکه به یکی از محورهای اصلی اختلاف میان تل‌آویو و بخش‌هایی از جامعه بین‌المللی تبدیل شده است.

جامعه‌ای میان امنیت و تغییر

رقابت انتخاباتی را نمی‌توان صرفاً در قالب «نتانیاهو یا مخالفان نتانیاهو» خلاصه کرد. مسئله اصلی‌تر این است که اسرائیل پس از سال‌ها جنگ و بحران، چه مسیری را برای آینده خود انتخاب خواهد کرد؛ استمرار سیاست‌های امنیتی و شهرک‌سازی، بازتعریف رابطه میان دولت و نهادهای قضایی، یا تلاش برای ایجاد تغییراتی در سیاست داخلی و منطقه‌ای.

با توجه به اینکه هیچ‌یک از اردوگاه‌های اصلی در نظرسنجی‌های فعلی به ۶۱ کرسی نرسیده‌اند، حتی نتیجه انتخابات نیز ممکن است پایان مناقشه سیاسی نباشد و مذاکرات ائتلافی مرحله تعیین‌کننده بعدی را شکل دهد.

از این منظر، انتخابات ۲۷ اکتبر را باید نه فقط رأی‌گیری برای تعیین نخست‌وزیر، بلکه نقطه‌ای برای سنجش چند روند همزمان دانست: میزان تداوم قدرت اردوگاه راست، جایگاه نتانیاهو در این اردوگاه، وزن احزاب عرب و نیروهای خارج از دو بلوک اصلی، آینده مناقشه بر سر نهادهای دموکراتیک و مهم‌تر از همه، مسیر سیاست رژیم صهیونیستی در قبال فلسطینی‌ها و کرانه باختری. نتیجه هرچه باشد، پیامدهای آن از مرزهای سرزمین‌های اشغالی فراتر خواهد رفت؛ زیرا تصمیمی که در صندوق‌های رأی گرفته می‌شود، مستقیماً با آینده جنگ، شهرک‌سازی، مسئله فلسطین و روابط تل‌آویو با جهان گره خورده است.

 

تگ ها :

رژیم صهیونیستی انتخابات اسرائیل کنست ائتلاف راستگرایان نتانیاهو مخالفان نتانیاهو لیکود گادی آیزنکوت حزب یش آتید نظرسنجی‌ها

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

تصاویر جدید از ویرانی شدید پایگاه‌‍‌های آمریکا در حمله ایران

تصاویر جدید از ویرانی شدید پایگاه‌‍‌های آمریکا در حمله ایران