الوقت- حادثه پهپادی اخیر در جنوب مکه، فارغ از اختلاف روایتها درباره مبدأ، هدف و ماهیت دقیق این پرواز، خیلی زود از یک رخداد امنیتی به مسئلهای سیاسی و فرامنطقهای تبدیل شد. عربستان سعودی اعلام کرد که پدافند این کشور یک پهپاد منتسب به انصارالله را پیش از ورود به حریم هوایی ممنوعه مکه منهدم کرده است؛ ادعایی که انصارالله بلافاصله رد کرد.
جنبش انصارالله این موضوع را از طریق حزام الاسد، عضو دفتر سیاسی خود، تکذیب کرد و گفت: «ادعاهای هدف قرار دادن مکه دروغی تکراری است که قبلاً استفاده شده و دیگر کسی را فریب نمیدهد».
همزمان، اهمیت مذهبی مکه و جایگاه بیتالله الحرام باعث شد این حادثه ظرف مدت کوتاهی بازتابی بسیار فراتر از یک درگیری نظامی معمول پیدا کند.
عملیاتهای موسوم به «پرچم درغین» که در سالهای اخیر در طی جنگ اوکراین و سایردرگیریهای خاورمیانه درباره آن صحبت شده است، اکنون به یکی از تاکتیکهای متداول برای پیشبرد اهداف سیاسی و تبلیغاتی تبدیل شده است.
از همینجاست که مسئله اصلی شکل میگیرد: اگر این حادثه را در بطن روند جنگ و تحولات سیاسی منطقه قرار دهیم، کدام طرف از تبدیل آن به یک بحران مذهبی و رسانهای گستردهتر سود میبرد؟ پاسخ به این پرسش الزاماً به معنای تعیین عامل حادثه نیست؛ بلکه باید شرایطی را بررسی کرد که این رخداد در آن اتفاق افتاده است.
جنگ در نقطهای که موازنه در حال تغییر است
نخستین زمینه، روند میدانی جنگ در یمن است. در هفتههای اخیر، انصارالله در ساحل غربی یمن پیشرویهای مهمی داشته و بنا بر گزارشهای منتشرشده، کنترل شهر المخا و برخی مواضع و جزایر راهبردی در نزدیکی بابالمندب را به دست آورده است؛ تحولاتی که اهمیت آنها صرفاً به جغرافیای داخلی یمن محدود نمیشود و مستقیماً با یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان ارتباط دارد. رویترز نیز پیشروی انصارالله در ساحل دریای سرخ و تصرف المخا را از تحولات مهم مرحله جدید جنگ دانسته است.
در چنین شرایطی، معادله جنگ دیگر صرفاً بر محور خطوط تماس زمینی تعریف نمیشود. بابالمندب، بنادر دریای سرخ و مسیرهای صادرات انرژی عربستان به بخشی از میدان فشار تبدیل شدهاند. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که اختلال در تنگه هرمز، صادرات نفت سعودی را نیز تحت فشار قرار داده و ریاض برای حفظ مسیرهای صادراتی خود به دریای سرخ وابستگی بیشتری پیدا کرده است.
رسانههای بینالمللی نیز ارتباط میان پیشروی انصارالله در ساحل غربی یمن و تهدید مسیرهای انتقال نفت و کشتیرانی عربستان در بندر ینبع را برجسته کردهاند.
اما این پیشرویها به مناطق استراتژیک محدود نمانده و در روزهای اخیر استان الجوف در مرز با عربستان سعودی نیز به محاصره یمنیها درآمده و از این پس سعودیها نسبت به پیشرویهای انصارلله و احتمالاً نفوذ به درون مرزهای عربستان بسیار نگرانتر خواهند بود.
در این میان حملات هوایی عربستان نیز راه به جایی نبرده و برتری هوایی مطلق این کشور نیز با توانمندیها جدیدی که صنعا از خود نشان داده، در حال کمرنگ شدن است. انصارالله روز چهارشنبه اعلام کردند که یک هواپیمای جنگی اف-۱۵ سعودی را در آسمان استان مارب سرنگون کردهاند.
شبکه المسیره یمن ویدئویی حاوی تصاویر دید در شب منتشر کرد که اصابت موشک به یک جنگنده را نشان میدهد. تصویر دیگری لاشه یک هواپیمای سرنگونشده سعودی را نشان میدهد که روی دم سوخته آن پرچم عربستان سعودی نقش بسته است.
انصارالله پیشتر نیز در جریان درگیری با آمریکا در سال 2025 توانسته بود چندین پهپاد و حتی جنگنده پیشرفته آمریکایی اف 18 را سرنگون کند.
از این منظر، پرسش مهم آن است که آیا هدفگیری مکه، میتوانست دستاوردی متناسب با هزینههای سیاسی و مذهبی آن برای انصارالله ایجاد کند؟ طبیعتاً خیر. انصارالله در میدان جنگ، ابزارهای متعددی برای اعمال فشار بر عربستان و تغییر معادله نظامی و اقتصادی در اختیار دارد و در هفتههای اخیر نیز حملات به زیرساختهای سعودی و فشار بر مسیرهای صادرات انرژی را تشدید کرده است. بنابراین، نسبت دادن یک هدف راهبردی مشخص به حادثه مکه دور از منطق نظامی و استراتژیک جنگ است.
در مقابل، اما تبدیل این رخداد به مسئلهای فراتر از جنگ یمن میتواند برای ریاض یک ظرفیت سیاسی ایجاد کند؛ زیرا موضوع از «درگیری با انصارالله» به «امنیت مقدسات اسلامی» منتقل میشود. سخنگوی ائتلاف سعودی نیز دقیقاً بر همین چارچوب تأکید کرده و امنیت مکه و زائران را «خط قرمز» دانسته است.
جنگ بر سر افکار عمومی جهان اسلام
محور دوم، افکار عمومی جهان اسلام است. مکه صرفاً یک شهر در جغرافیای عربستان نیست؛ نماد دینی مشترک میلیونها مسلمان در سراسر جهان است. از همین رو، هرگونه حادثه امنیتی در اطراف آن میتواند بهسرعت از سطح یک نزاع سیاسی عبور کرده و به مسئلهای احساسی و مذهبی تبدیل شود.
در اینجا نیز تفاوت مهمی میان واقعیت حادثه و روایت ساختهشده پیرامون حادثه وجود دارد. عربستان تلاش کرده روایت خود را بر این محور بنا کند که یک حمله از سوی انصارالله متوجه مقدسترین شهر مسلمانان شده است. در مقابل، رهبران انصارالله این اتهام را «دروغ تبلیغاتی» خوانده و تأکید کردهاند که هدف قرار دادن مکه در دستور کار آنها نبوده است. حتی ایران نیز ضمن محکوم کردن هرگونه تعرض به اماکن مقدس، تأکید کرده که صرف ادعای رهگیری یک پهپاد در مسیر مکه برای انتساب مسئولیت به طرفی خاص کافی نیست.
این اختلاف روایت نشان میدهد که بخش مهمی از نبرد، اکنون در حوزه ادراک و مشروعیت جریان دارد.
انصارالله طی سالهای اخیر تلاش کرده است نقش خود را در حمایت از فلسطین و مخالفت با جنگ علیه غزه برجسته کند و این موضع، در میان بخش وسیعی از افکار عمومی عرب و مسلمان و حتی مردم غیرمسلمان در سایر نقاط جهان بازتاب پیدا کرده است. در مقابل، روابط و همکاریهای امنیتی عربستان با آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه منافع ملت فلسطین، بویژه بیعملی سعودی و متحدانش در اتحادیه عرب برای توقف جنایت رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم غزه، زمینه شکلگیری انتقاداتی علیه سیاستهای ریاض را فراهم کرده است.
بنابراین سعودیها به صورت آشکاری جنگ روایتها در حوزه تقابل نرم را به یمن واگذار کردهاند و از این حیث حادثه مکه فرصت مغتنمی برای جبران این شکست و ضربه زدن به چهره انصارالله است.
در بیانیه وزارت امور خارجه عربستان سعودی حتی از «تکرار رویههای هدف قرار دادن اماکن مقدس و تحریک احساسات مسلمانان در تمام نقاط جهان» سخن گفته شده است.
در این بیانیه پادشاهی سعودی از جامعه بینالمللی میخواهد تا موضع قاطعی در برابر حملات صنعا به اماکن مقدس، اهداف غیرنظامی و اقتصادی و تهدید آزادی دریانوردی اتخاذ کند و مسئله جنگ را به مسئله دفاع از امنیت حرمین شریفین و زائران مراسم حج پیوند میزند.
این سناریو بویژه برای جهتدهی و زمینه سازی در بخشی از افکار عمومی مسلمانان مهم است یعنی پاکستان و مصر.
پاکستان و مصر دو قدرت نظامی جهان اسلام هستند که دارای پیوندهای نزدیک نظامی و امنیتی با سعودی میباشند و افکار عمومی در این کشورها به دلیل نفوذ بالای گرایشهای مذهبی و حضور پایگاههای مذهبی مهم اهل سنت همانند الازهر و مدارس دینی، با وقایعی مانند حمله به اماکن مقدسه قابل تحریک هستند. اما جالب توجه آنکه افکار عمومی در این دو کشور هرگز حامی جنگ افروزی عربستان در یمن (تجاوز7 ساله) نبودند و دولتهای آنها نیز علیرغم حضور نمایشی در ائتلاف حمله به یمن در سال 2015 اما از مشارکت موثر خودداری کردند.
اکنون نوع واکنش پاکستانیها به حادثه مکه کاملاً مطلوب ریاض است. شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان ، در پستی در پلتفرم X، این حمله بزدلانه را محکوم کرد و محکومیت خود را با شدیدترین عبارات ممکن نسبت به اقدام جنایتکارانه و شنیع پهپادی به مسجدالحرام در مکه ابراز داشت. محمد طاهر محمود اشرفی، رئیس شورای علمای پاکستان نیز گفت که امنیت و ثبات پادشاهی عربستان سعودی «خط قرمز» ماست و تأکید کرد که اجازه عبور از آن را نخواهیم داد.
بنابراین قدسیسازی حادثه ظرفیت آن را دارد که فضای بحث را از عملکرد نظامی و سیاسی طرفین به مسئله دفاع از مقدسات منتقل کند؛ تغییری که میتواند بر مواضع دولتها و افکار عمومی کشورهای اسلامی اثر بگذارد.
مکه و مسئله ائتلافسازی منطقهای
محور سوم به معادله ائتلافها بازمیگردد. عربستان در سالهای اخیر تلاش کرده است با تکیه بر روابط خود با آمریکا، داعیه رهبری شورای همکاری خلیج فارس و اتحیه عرب، همکاریهای عربی و ترتیبات امنیتی جدید با کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه، شبکهای از حمایت منطقهای و فرامنطقهای ایجاد کند.
اما علی رغم تمام پیمانهای منطقهای و فرامنطقهای که عربستان در آنها عضو است، در عمل هیچ توفیقی در ایجاد یک ائتلاف کارآمد که قادر به دفاع از او و همراهی در جنگ با یمنیها باشد به دست نیاورده است. این در حالی است که ائتلاف منطقه ای محور مقاومت توانسته با همراستا کردن معادله تنگه هرمز و تنگه بابالمندب و همافزایی نیروها از لبنان تا عراق و از خلیج فارس تا سواحل دریای سرخ صحنه جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی هم در حوزه نظامی و امنیتی و هم عرصه جنگ اقتصادی به خوبی پیش ببرد.
در چنین شرایطی حمله به مکه به عنوان مقدسترین شهر مسلمانان باید طرفی که در عرصه ائتلاف سازی ناکامی داشته را یاری کند. یعنی وجه مقدس شهر مکه باید کاستی توانمندی ریاض در ائتلاف سازی حول ژئوپلتیک را جبران و به شکلگیری آن کمک کند.
مسئله اصلی؛ چه کسی روایت را در دست میگیرد؟
جنگ یمن در مرحلهای قرار گرفته که در آن همزمان با جغرافیای میدان نبرد، افکار عمومی، مشروعیت سیاسی، مسیرهای انرژی و ائتلافهای منطقهای نیز به میدان رقابت تبدیل شدهاند. در چنین جنگی، مکه میتواند از یک موقعیت جغرافیایی به یک نماد سیاسی تبدیل شود؛ نمادی که ارزش آن برای طرفین، نه در قدرت نظامی مستقیم، بلکه در ظرفیت آن برای تغییر ادراک مسلمانان و شکلدهی به ائتلافهای سیاسی است.
بنابراین، فهم حادثه مکه بدون دیدن این زمینه گستردهتر ممکن نیست. پرسش نهایی نیز صرفاً این نیست که «پهپاد از کجا آمد؟»، بلکه این باشد که روایت این پهپاد در نهایت به سود کدام معادله سیاسی و جنگی ساخته و تثبیت خواهد شد. در جنگی که موازنه میدانی آن بهسرعت در حال تغییر است، کنترل روایت میتواند به اندازه کنترل یک بندر یا یک جزیره راهبردی اهمیت پیدا کند.
