الوقت- هجدهمین نشست سران کشورهای عضو بریکس به تازگی در هند با حضور رهبران قدرتهای نوظهور جهانی برگزار شد تا علاوه بر تعیین رهبر جدید برای دوره آتی این اجلاس، سرفصلها و برنامههای این گروه اقتصادی برای تقویت همکاریها و بررسی چالشها و مسائل مهم در مسیر چشم انداز ریل و شتاب حرکتی این سازمان تازه نفس جهانی و همچنین نقش آفرینی در سمت و سو دادن به نظم در حال گذار و چندقطبی بین المللی تعیین شود.
در این میان با توجه به درگیر بودن جهان با بحران انرژی به دلیل ناامنی در غرب آسیا بویژه منطقه ژئواستراتژیک خلیج فارس و دریای سرخ، حضور ایران در بالاترین سطح اهمیت مضاعف دوسویهای به اجلاس دهلی از این نظر داده بود؛ هم از حیث حضور یک بازیگر تعیینکننده در معادله انرژی و ثبات غرب آسیا، و هم از حیث انتظارات و چشمداشتهای تهران از حضور پرقدرت در جمع قدرتهای نوظهور غیرغربی در میانه یک رویارویی تمام عیار با آمریکا.
رهبری چین بر بریکس؛ به سمت عصر هوش مصنوعی
هجدهمین اجلاس بریکس را میتوان از زاویهای فراتر از نشست معمول سران کشورهای عضو بررسی کرد.
این گروه که فعالیت خود را از سال ۲۰۰۶ با چهار عضو آغاز کرد، اکنون به بستری گسترده برای همکاری میان اقتصادهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه تبدیل شده و در مرحلهای قرار گرفته که مسئله اصلی آن دیگر صرفاً افزایش تعداد اعضا یا صدور بیانیههای سیاسی نیست، بلکه تبدیل ظرفیتهای بالقوه به سازوکارهای عملی است.
در همین چارچوب، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، بر ضرورت همکاری عملی میان ۱۱ عضو و ۱۰ کشور شریک بریکس برای دستیابی به دستاوردهای ملموس تأکید کرد.
پکن در اجلاس دهلی مجموعهای از پیشنهادها را در حوزههایی همچون هوش مصنوعی متنباز، تسهیل تجارت و سرمایهگذاری، صنعت دیجیتال، تولید هوشمند و توسعه استعدادهای علمی و فناوری مطرح کرد.
اهمیت این پیشنهادها از آن جهت است که چین تلاش دارد همکاری درون بریکس را از سطح هماهنگی سیاسی به حوزههایی منتقل کند که مستقیماً با ساختار اقتصاد جهانی آینده مرتبط هستند.
چین همچنین اعلام کرده است که در ایجاد جامعه متنباز هوش مصنوعی بریکس، پلتفرم ابری اکوسیستم دیجیتال این گروه و ساخت کارخانههای هوشمند به دیگر اعضا کمک خواهد کرد. از این منظر، رویکرد پکن مبتنی بر آن است که اجماع سیاسی زمانی میتواند به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل شود که به پروژه، سرمایهگذاری، فناوری و زنجیرههای اقتصادی مشترک منجر شود.
این رویکرد برای بریکس اهمیت ویژهای دارد، زیرا افزایش وزن اقتصادی اعضا لزوماً به معنای شکلگیری یک بلوک سیاسی منسجم نیست. اعضای این گروه منافع متفاوتی دارند و همین مسئله همزمان بزرگترین ظرفیت و یکی از مهمترین محدودیتهای بریکس محسوب میشود.
یک گروه، چند نگاه به نظم جهانی
اگرچه هویت بریکس منبعث از قدرتهای نوظهور و جنوب جهانی است، اما ضرورتاً هنوز اجماع کاملی بر سر هدف اصلی آن ندارند. چین بریکس را یکی از پایههای شکلگیری نظم بینالمللی چندقطبیتر میداند، در حالی که هند ضمن مشارکت فعال در این سازوکار، مایل نیست بریکس به عرصهای برای تسلط چین تبدیل شود. روسیه و ایران نیز به دنبال کاهش آسیبپذیری خود در برابر تحریمهای غرب و وابستگی به نظام مالی مبتنی بر دلار هستند. در مقابل، هند و برزیل الزاماً علاقهای به تبدیل بریکس به یک اتحاد صریحاً ضدغربی ندارند.
بنابراین، آینده بریکس را نمیتوان صرفاً با دوگانه «شرق در برابر غرب» توضیح داد. آنچه در حال شکلگیری است، شبکهای از قدرتهای غیرغربی و جنوب جهانی است که در برخی حوزهها منافع مشترک دارند، اما در موضوعات مختلف نیز اختلافات و محاسبات خاص خود را دنبال میکنند.
اما با این حال نهایتاً اعضا بریکس با توجه به سلطه غرب به عنوان یک رقیب همیشگی، بر نهادها و سازوکارهای اصلی چرخه اقتصاد جهانی در برابر این پرسش قرار خواهند گرفت که آیا قادر خواهند بود سازوکارهای مستقل و مؤثری برای تجارت، سرمایهگذاری، فناوری، انرژی و نظام مالی ایجاد کنند یا خیر. پاسخ به این پرسش است که مشخص خواهد کرد بریکس تا چه اندازه میتواند در نظم در حال گذار جهانی نقشآفرینی کند.
ایران؛ آزمون واقعی بریکس در بحران
در چنین شرایطی، حضور ایران در اجلاس دهلی اهمیتی فراتر از مشارکت یک عضو جدید این گروه داشت. تهران در شرایطی در اجلاس حاضر شد که جنگ و ناامنی در غرب آسیا، امنیت انرژی، خطوط کشتیرانی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. از همین رو، انتظار ایران از بریکس صرفاً صدور مواضع سیاسی نیست، بلکه ایجاد سازوکارهایی است که بتواند در برابر فشارهای اقتصادی و مالی آمریکا کارکرد عملی داشته باشد.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در سخنان خود بر همین مسئله تأکید کرد و خواستار حرکت بریکس از بیانیههای سیاسی به سمت سازوکارهای عملی برای افزایش تابآوری اقتصادی، توسعه تجارت و همکاری مالی شد. گسترش تجارت با ارزهای ملی و تقویت بانک توسعه جدید بریکس از جمله پیشنهادهای مطرحشده از سوی تهران بود.
این مطالبه در شرایطی مطرح میشود که تحریمهای آمریکا بخش مهمی از مناسبات اقتصادی ایران با اقتصاد جهانی را هدف گرفته است. بنابراین، اگر بریکس بتواند شبکهای از سازوکارهای مالی، بانکی و تجاری مستقل ایجاد کند، عضویت ایران در این گروه میتواند از سطح یک دستاورد دیپلماتیک فراتر رفته و به ابزاری برای کاهش بخشی از آسیبپذیریهای اقتصادی تبدیل شود.
البته این مسیر آسان نیست. بریکس برای عبور از این فاصله به زیرساختهای بانکی، استانداردهای مشترک، سازوکارهای تسویه و اراده سیاسی پایدار اعضا نیاز دارد که در پیشنهادات عملیاتی ایران به آنها پرداخته شده بود.
چابهار؛ حلقه اتصال ایران به بریکس
یکی دیگر از محورهای مهم حضور ایران در اجلاس دهلی، ظرفیت ژئوپلیتیکی کشور در حوزه ترانزیت بود. پزشکیان بر موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی و ظرفیت ترانزیتی ایران تأکید کرد و بندر چابهار را به عنوان یک قطب اتصال شمال و جنوب و شرق و غرب معرفی کرد. تهران از این ظرفیت به عنوان بستری برای توسعه تجارت، سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی میان کشورهای عضو بریکس یاد میکند.
اهمیت چابهار در این چارچوب صرفاً به روابط ایران و هند محدود نمیشود. در صورت توسعه زیرساختهای لازم، این بندر میتواند بخشی از شبکهای باشد که اقتصادهای آسیایی را به بازارهای منطقهای و مسیرهای تجاری شمال و جنوب متصل میکند. استقبال ایران از افزایش سرمایهگذاری هند در چابهار نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.
به بیان دیگر، تهران تلاش دارد از موقعیت جغرافیایی خود به عنوان یک مزیت راهبردی در بریکس استفاده کند؛ مزیتی که هم به مسئله انرژی مربوط میشود و هم به ترانزیت و اتصال بازارها. این موضوع در شرایط بحران در خلیج فارس و دریای سرخ اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا هرچه اختلال در مسیرهای سنتی تجارت افزایش یابد، مسیرهای جایگزین و قابل اتکا ارزش ژئوپلیتیکی بیشتری پیدا خواهند کرد.
روسیه؛ پشتوانه دیپلماتیک، چین؛ پیوند اقتصادی
در میان اعضای بریکس، روسیه و چین هر یک از زاویه متفاوتی برای ایران اهمیت دارند.
مسکو طی دو دهه گذشته روابط دفاعی و راهبردی خود با تهران را توسعه داده و در شرایطی که توان نظامی روسیه تحت تأثیر جنگ اوکراین قرار دارد، ظرفیت اصلی آن در قبال بحران ایران بیش از هر چیز میتواند در حوزه دیپلماتیک، همکاری در شکستن محاصره و تحریم از طریق تجارت و کریدور شمال- جنوب و همکاریهای پشت پرده نظامی- امنیتی و اطلاعاتی تعریف شود.
در سوی دیگر، چین برای ایران اهمیت اقتصادی برجستهتری دارد. پکن طی سالهای تحریم همچنان یکی از خریداران مهم نفت ایران بوده و روابط اقتصادی دو کشور امکان ایجاد کانالهایی برای تجارت خارج از سازوکارهای متعارف دلارمحور را فراهم کرده است. توسعه رسمیتر سرمایهگذاری چین در ایران نیز میتواند یکی از مسیرهای کاهش وابستگی اقتصاد ایران به رفع تحریمهای آمریکا باشد.
با این حال، چین نیز منافع مستقلی دارد. استمرار بحران در غرب آسیا و اختلال در جریان نفت و خطوط کشتیرانی، مستقیماً بر اقتصاد چین اثر میگذارد. بنابراین، پکن همزمان که از توسعه روابط اقتصادی با ایران سود میبرد، به دنبال جلوگیری از گسترش بیثباتی منطقهای است.
هند؛ بازیگری متفاوت در معادله تهران و واشنگتن
اما جایگاه هند از این دو متفاوت است. دهلی نو از یک سو شریک امنیتی نزدیک آمریکا محسوب میشود و از سوی دیگر رابطهای راهبردی با ایران در حوزه چابهار و دسترسی تجاری به آسیای مرکزی دارد. همین موقعیت دوگانه باعث شده هند بتواند در مقایسه با بسیاری از بازیگران دیگر، کانال ارتباطی با تهران و واشنگتن را حفظ کند.
از نگاه دهلی، تداوم بیثباتی در خلیج فارس نیز هزینههای قابل توجهی دارد؛ چراکه امنیت انرژی و تجارت هند به ثبات این منطقه وابسته است. به همین دلیل، هند میتواند در کنار نقش اقتصادی خود در بریکس، ظرفیت متفاوتی در حوزه دیپلماسی آرام و کاهش تنش میان طرفهای درگیر داشته باشد.
این موقعیت، اهمیت اجلاس دهلی را برای ایران دوچندان میکند. ایران در حالی در جمع قدرتهای نوظهور قرار گرفته که میزبان اجلاس، همزمان روابط نزدیکی با واشنگتن دارد و در حوزه چابهار نیز با ایران همکاری میکند. به همین دلیل، بریکس برای ایران فقط عرصهای برای نزدیکی به چین و روسیه نیست، بلکه میتواند بستری برای استفاده از ظرفیت روابط هند با غرب نیز باشد.
بریکس در آزمون بزرگ
در نهایت، بحران کنونی غرب آسیا شاید یکی از مهمترین آزمونهای عملی بریکس باشد. این گروه اکنون از یک سو با افزایش وزن اقتصادی و سیاسی اعضای خود به یکی از مهمترین چارچوبهای نقش آفرینی جنوب جهانی در تحول نظم بین المللی تبدیل شده و از سوی دیگر هنوز تا رسیدن به یک انسجام کامل درونی فاصله دارد.
برای ایران، مسئله روشنتر است: تهران انتظار دارد عضویت در بریکس به همکاریهای عملی در حوزه تجارت، انرژی، سرمایهگذاری، ترانزیت و نظام مالی منجر شود؛ نه اینکه صرفاً به مجموعهای از مواضع سیاسی محدود بماند. درخواست پزشکیان برای عبور از بیانیهها به سمت سازوکارهای عملی دقیقاً از همین منظر اهمیت پیدا میکند.
در سوی دیگر، بریکس نیز برای اثبات ظرفیت خود نیازمند چنین آزمونهایی است. اگر این گروه بتواند در شرایط بحران، مسیرهای تجارت و انرژی را تقویت، همکاریهای مالی را عملیاتی و پروژههای مشترک را از مرحله توافق به مرحله اجرا منتقل کند، نقش آن در نظم چندقطبی آینده عینیتر خواهد شد.
از این منظر، اجلاس دهلی را باید نه پایان یک مسیر، بلکه نقطهای در آزمون بزرگ بریکس دانست؛ آزمونی که در آن جنگ و بحران انرژی غرب آسیا، فشارهای اقتصادی آمریکا و رقابت قدرتهای بزرگ در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
ایران نیز در این میان میتواند از موقعیت خود به عنوان قدرتی مهم در عرصه انرژی، ترانزیت و معادلات امنیتی غرب آسیا برای تعمیق پیوندهای اقتصادی با جنوب جهانی استفاده کند. موقعیتی که میتواند فرصت مناسبی در اختیار بریکس برای تبدیل همگرایی سیاسی به سازوکارهای عملی و پایدار قرار دهد.
