الوقت - سید محمدرضا سید احمد، کارشناس یمن: جنگ یمن برای عربستان از همان ابتدا قرار بود یک عملیات کوتاهمدت برای بازگرداندن معادلات سیاسی مورد نظر ریاض باشد، اما هشت سال جنگ نتیجهای کاملاً متفاوت رقم زد. عربستان پس از سالها بمباران و صرف هزینههای سنگین، در نهایت ناگزیر به پذیرش آتشبس شد و به وضعیتی رسید که میتوان آن را «نه جنگ و نه صلح» نامید. مهمترین دستاورد ریاض در سالهای اخیر، نه پیروزی در جنگ، بلکه حفظ همین وضعیت شکننده بود؛ وضعیتی که برای یمنیها قابل تداوم نبود.
در سوی مقابل، انصارالله در همین فاصله مسیر متفاوتی را طی کرد. این جنبش ابتدا در برابر رژیم صهیونیستی وارد میدان شد و سپس با آمریکا درگیر شد؛ یعنی در دو مرحله با بازیگرانی مواجه شد که از نظر فناوری نظامی، اطلاعاتی و قدرت آتش، در سطحی بسیار بالاتر از عربستان قرار دارند. نتیجه این درگیریها برای انصارالله تنها یک تجربه سیاسی نبود؛ بلکه به ارتقای توان عملیاتی، تسلیحاتی و شیوههای جنگی این جنبش منجر شد.
به بیان دیگر، عربستان هشت سال در یمن جنگید تا به آتشبس برسد، اما انصارالله در سالهای بعد از آن، در میدانهای پیچیدهتری با دشمنان قدرتمندتر روبهرو شد و تجربه نظامی خود را افزایش داد.
بابالمندب؛ تغییر هندسه جنگ
اهمیت تحولات اخیر یمن را باید در تغییر جغرافیای درگیری جستوجو کرد. پیش از این، نیروهای انصارالله برای اثرگذاری بر تنگه بابالمندب ناگزیر بودند از موشکها و پهپادهای دوربرد استفاده کنند؛ اما پیشروی نیروهای صنعا در امتداد ساحل غربی، فاصله آنها را با این آبراه راهبردی به حداقل رسانده است.
اکنون مسئله فقط برد موشک یا پرواز پهپاد نیست؛ مسئله موقعیت جغرافیایی است.
بابالمندب یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان است و جزیره میون در میانه این آبراه، موقعیتی ویژه برای رصد و کنترل تردد دریایی دارد. در چنین شرایطی، نزدیکشدن نیروهای صنعا به تنگه و تسلط بر نقاط مشرف به آن میتواند ماهیت تهدید را تغییر دهد؛ تهدیدی که از یک حمله دوربرد به یک فشار مستمر و نزدیک بر خطوط کشتیرانی تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که نگرانی رژیم صهیونیستی و کشورهای غربی از تحولات یمن را افزایش داده است. اگر پیش از این کشتیها با تغییر مسیر میتوانستند تا حدی از برد تسلیحات دوربرد فرار کنند، نزدیکشدن تهدید به خود بابالمندب، محاسبات کشتیرانی را دشوارتر میکند.
از همین رو، بابالمندب را باید نه صرفاً یک تنگه جغرافیایی، بلکه یک اهرم ژئوپلیتیک دانست؛ اهرمی که میتواند بر تجارت، انرژی و امنیت دریایی اثر بگذارد.
عربستان؛ بازگشت به نقطه شکست
ریاض اکنون با یک تناقض بزرگ مواجه است. عربستان در سالهای گذشته تلاش کرد از طریق ائتلافسازی، فشار نظامی و حمایت از نیروهای همسو در یمن، موازنه را علیه انصارالله تغییر دهد، اما هیچیک از این پروژهها به پیروزی راهبردی منجر نشد.
حتی زمانی که انصارالله از سطح کنونی توان موشکی، پهپادی و دریایی برخوردار نبود، عربستان در نهایت نتوانست اهداف اصلی خود را در جنگ محقق کند. بنابراین انتظار اینکه ریاض امروز بتواند با همان الگوهای گذشته، در برابر نیرویی که سالها تجربه جنگ نامتقارن و عملیات موشکی و پهپادی به دست آورده، به پیروزی برسد، با واقعیتهای میدان سازگار نیست.
مشکل دیگر عربستان، فرسایش ظرفیت ائتلافسازی است. ائتلافهای پیشین ریاض علیه یمن نتوانستند معادله جنگ را تغییر دهند و اکنون هرگونه تلاش برای تشکیل یک ائتلاف جدید با هزینهها و ریسکهای بسیار بیشتری روبهرو خواهد بود.
انصارالله؛ از جنبش مقاومت تا قدرت منطقهای
تحولات سالهای اخیر نشان داده است که انصارالله دیگر صرفاً یک بازیگر داخلی یمن نیست. این جنبش توانسته است خود را در قامت یک بازیگر مؤثر جهانی مطرح کند؛ بازیگری که میتواند در معادلات دریایی، انرژی و امنیت جهان نقش ایفا کند.
جنگ غزه نیز این روند را تقویت کرد. انصارالله با قرار دادن حمایت از فلسطین در مرکز سیاست منطقهای خود، عملاً وارد رویارویی مستقیم با رژیم صهیونیستی شد و سپس دامنه تقابل را به آمریکا کشاند. این تجربه، برای انصارالله نوعی انتقال دانش و تجربه عملیاتی در میدان واقعی جنگ بود.
از این منظر، تحول مهم فقط افزایش تعداد موشکها و پهپادها نیست؛ بلکه افزایش کیفیت تصمیمگیری، تجربه عملیاتی، شناخت میدان و توان ترکیب ابزارهای مختلف جنگی است.
مسئلهای فراتر از عربستان
اهمیت تحولات یمن از مرزهای عربستان فراتر میرود. اگر هرمز و بابالمندب همزمان تحت فشار قرار گیرند، دو گلوگاه مهم انرژی و تجارت جهانی در دو سوی منطقه تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.
تنگه هرمز در شرق و بابالمندب در جنوبغربی شبهجزیره عربستان، عملاً دو نقطه حساس در شبکه انتقال انرژی و کالا هستند. هرگونه اختلال پایدار در این دو مسیر، هزینه حملونقل، بیمه، زمان انتقال و در نهایت قیمت انرژی را افزایش میدهد.
به همین دلیل، مسئله یمن دیگر فقط مسئله جنگ داخلی یا رقابت عربستان و انصارالله نیست؛ بلکه به بخشی از یک رقابت بزرگتر بر سر کنترل گلوگاههای راهبردی منطقه تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، افزایش قیمت نفت صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه نشانهای از افزایش هزینه ژئوپلیتیکی بحران است. هرچه مدت اختلال در مسیرهای انرژی و کشتیرانی بیشتر شود، فشار بر اقتصادهای وابسته به واردات انرژی نیز افزایش خواهد یافت.
چرا ریاض نگران است؟
عربستان امروز با انصاراللهی روبهرو است که تجربه جنگ با قدرتهای بزرگ را پشت سر گذاشته، توان تسلیحاتی بیشتری پیدا کرده و به یک موقعیت جغرافیایی حساس در بابالمندب نزدیک شده است.
بنابراین مسئله برای ریاض تنها این نیست که آیا میتواند یک حمله موشکی را دفع کند یا یک پهپاد را رهگیری کند. پرسش اصلی این است که آیا عربستان میتواند در یک جنگ فرسایشی جدید، هزینههای ناشی از فشار همزمان زمینی، موشکی، پهپادی و دریایی را تحمل کند؟
پاسخ به این پرسش برای آینده جنگ تعیینکننده خواهد بود.
پیروزی راهبردی در برابر پیروزی تاکتیکی
یکی از تفاوتهای مهم دو طرف در سالهای اخیر، تفاوت میان پیروزی تاکتیکی و راهبردی است. ممکن است یک طرف در مقطعی یک منطقه را تصرف کند، یک حمله را دفع کند یا یک هدف نظامی را منهدم سازد؛ اما پیروزی راهبردی زمانی رخ میدهد که موازنه قدرت تغییر کند.
از این منظر، آنچه برای انصارالله اهمیت دارد صرفاً پیشروی در یک جبهه نیست؛ بلکه تغییر تدریجی جایگاه یمن در معادلات منطقهای است. کنترل یا اعمال فشار بر بابالمندب میتواند وزن ژئوپلیتیکی صنعا را به شکل محسوسی افزایش دهد.
در مقابل، عربستان با چالشی مواجه است که دیگر نمیتواند صرفاً با پول، خرید تسلیحات یا تشکیل ائتلاف حلوفصل کند.
دو قیچی بر شریان انرژی جهان
اگر تحولات هرمز و بابالمندب همزمان ادامه پیدا کند، غرب آسیا میتواند به نقطهای تبدیل شود که دو گلوگاه دریایی مهم جهان بر شریانهای انرژی فشار وارد کنند؛ وضعیتی که هزینه آن فقط متوجه عربستان یا رژیم صهیونیستی نخواهد بود، بلکه آمریکا و اروپا نیز از پیامدهای اقتصادی آن تأثیر خواهند پذیرفت.
در چنین شرایطی، معادله قدرت نیز تغییر میکند. بازیگری که بتواند بر یک گلوگاه حیاتی اثر بگذارد، الزاماً برای اعمال فشار نیازمند داشتن بزرگترین ارتش یا نیروی هوایی نیست؛ گاهی موقعیت جغرافیایی، هزینه بیشتری بر قدرتهای بزرگ تحمیل میکند.
تحولات اخیر یمن را باید از همین زاویه دید. داستان فقط تصرف چند منطقه یا جابهجایی خطوط نبرد نیست؛ مسئله، تغییر تدریجی موازنه قدرت در جنوب شبهجزیره عربستان و دریای سرخ است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، کنترل بیشتر بر سواحل غربی، دریای عرب و نقاط راهبردی مانند سقطری میتواند مرحله جدیدی از رقابت ژئوپلیتیکی در منطقه را رقم بزند؛ مرحلهای که در آن عربستان دیگر با یک گروه یمنی مواجه نیست، بلکه با بازیگری روبهرو است که تجربه چندین سال جنگ و تقابل با قدرتهای بزرگ را در کارنامه خود دارد.
و این شاید مهمترین واقعیت تحولات امروز یمن باشد. عربستان با یمنِ سالهای نخست جنگ روبهرو نیست؛ با یمنی مواجه است که جنگ، آن را به بازیگری بسیار پیچیدهتر و قدرتمندتر تبدیل کرده است.
