الوقت- در جنگهای امروزی تصرف یک ارتفاع الزاماً به معنای پیروزی نهایی نیست اهمیت واقعی آن زمانی آشکار میشود که بتوان از آن برای ایجاد برتری اطلاعاتی، کنترل مسیرهای حرکتی و تحمیل هزینه به طرف مقابل استفاده کرد. از این منظر، علیالطاهر بیش از آنکه یک هدف منفرد باشد بخشی از یک شبکه جغرافیایی ـ نظامی گستردهتر است.
در هفتههای اخیر، ارتش صهیونیستی علیرغم مذاکرات با دولت لبنان با هدف توقف جنگ اما شدیدترین دور بمبارانهای خود علیه لبنان را از زمان حمله به غزه و ورود حزبالله به درگیری در دفاع از مقاومت فلسطین آغاز کرده و هدف اصلی نیز کنترل تپههای «علی الطاهر» در شرق نبطیه است که نشان از اهمیت راهبردی و نقش تعیین کننده آن در معادلات جنگ دارد.
ارتفاع؛ نخستین مزیت راهبردی
مهمترین ویژگی علیالطاهر، موقعیت ارتفاعی آن است. در جنوب لبنان، ناهمواری زمین باعث شده است که ارتفاعات مسلط ارزش نظامی قابل توجهی داشته باشند. چنین نقاطی امکان مشاهده بهتر تحرکات زمینی و ایجاد عمق دید برای سامانههای شناسایی و آتش را فراهم میکنند.
از این منظر ارزش علیالطاهر را نباید صرفاً با میزان سرزمینی که در اختیار هر طرف قرار میدهد سنجید. پرسش مهمتر این است که چه کسی میتواند از این ارتفاع برای مشاهده میدان، هدایت آتش و ایجاد محدودیت برای تحرک طرف مقابل استفاده کند.
به همین دلیل حتی اگر یک طرف بتواند برای مدتی کوتاه ارتفاع را تصرف کند حفظ آن در برابر حملات متقابل، تأمین نیرو و ایجاد پوشش اطلاعاتی و آتش برای آن، مسئلهای بسیار دشوارتر خواهد بود.
نبرد بر سر زمین نیست بر سر آزادی عمل است
یکی از مهمترین ابعاد این منطقه تأثیر آن بر آزادی تحرک نیروهاست. در جنوب لبنان شبکهای از جادههای اصلی و فرعی، روستاها و ارتفاعات به یکدیگر متصل هستند. هرگاه یک طرف بتواند بر یک ارتفاع کلیدی مسلط شود، میتواند حرکت نیروهای طرف مقابل را پرهزینهتر و قابل پیشبینیتر کند.
بنابراین هدف احتمالی اسرائیل از فشار نظامی بر علیالطاهر را میتوان در چارچوب گستردهتری فهم کرد: کاهش توان حزبالله برای جابهجایی آزادانه نیروها، ایجاد محدودیت برای فعالیتهای عملیاتی و افزایش قدرت شناسایی اسرائیل در عمق جنوب لبنان.
در مقابل برای حزبالله حفظ چنین نقاطی اهمیت دارد؛ زیرا از دست دادن یک ارتفاع میتواند موجب ایجاد شکاف در پیوستگی جغرافیایی مواضع و کاهش آزادی عمل نیروهایش شود.

چرا رژیم صهیونیستی به دنبال تغییر وضعیت این منطقه است؟
رژیم غاصب صهیونیستی در جنوب لبنان با یک مشکل اساسی مواجه است: حتی اگر بتواند بر برخی نقاط مرزی یا ارتفاعات مسلط شود، تبدیل این دستاورد تاکتیکی به یک وضعیت پایدار نیازمند حضور، پشتیبانی لجستیکی و کنترل مداوم است.
از همین رو فشار بر علیالطاهر میتواند بخشی از تلاش برای ایجاد یک کمربند نظارتی و عملیاتی باشدکمربندی که هدف آن افزایش فاصله میان مواضع حزبالله و مناطق حساس شمال اسرائیل و محدود کردن توان بازسازی آرایش نظامی حزبالله در جنوب لبنان است.
اما همین مسئله یک تناقض راهبردی ایجاد میکند هرچه اسرائیل برای کنترل فیزیکی زمین بیشتر پیشروی کند، هزینه حفظ آن نیز افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی، ارتفاعی که در ابتدا یک دستاورد نظامی محسوب میشود میتواند به نقطهای تبدیل شود که نیازمند حفاظت دائمی باشد.
قدرت آتش بهجای تصرف مستقیم
یکی از نکات مهم در تحلیل حملات سنگین به علیالطاهر، توجه به تغییر ماهیت جنگ زمینی است. در جنگ مدرن قبل از هرگونه تلاش برای پیشروی طرف مهاجم تلاش میکند محیط عملیاتی را با آتش هوایی، توپخانهای، شناسایی و جنگ الکترونیک تغییر دهد.
به همین دلیل شدت حملات به این منطقه میتواند نشانه تلاش برای فرسایش ظرفیت دفاعی و اطلاعاتی حزبالله باشد، نه لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای اشغال دائمی آن.
در واقع صهیونیست ها میتواند میان دو گزینه حرکت کند نخست، تصرف و نگهداری مستقیم ارتفاع دوم، ایجاد شرایطی که بدون حضور دائمی نیروهای زمینی، استفاده حزبالله از آن را دشوار کند.
گزینه دوم از منظر هزینه و تلفات جذابتر است، اما دستیابی به آن نیز آسان نیست؛ زیرا گروهی مانند حزبالله میتواند بخشی از توان خود را از زمینهای مجاور، مواضع پنهان و شیوههای غیرمتمرکز عملیاتی حفظ کند.
چالش اصلی حزبالله
برای حزبالله نیز مسئله صرفاً حفظ یک تپه نیست. چالش اصلی، جلوگیری از تبدیل شدن یک نقطه از دسترفته به یک «اثر دومینویی» است.
اگر یک ارتفاع کلیدی از چرخه عملیاتی خارج شود، طرف مقابل ممکن است از آن برای افزایش شناسایی، فشار بر مناطق پیرامونی و ایجاد نقاط جدید برای آتش استفاده کند. بنابراین اهمیت علیالطاهر تا حد زیادی به رابطه آن با سایر ارتفاعات، روستاها و مسیرهای ارتباطی منطقه وابسته است.
در چنین شرایطی حزبالله لزوماً مجبور نیست برای حفظ یک نقطه، به معنای کلاسیک کلمه، تا آخرین نیرو از آن دفاع کند.
در جنگ نامتقارن، گاهی حفظ قابلیت حمله، پراکندگی نیروها و جلوگیری از شناسایی کامل شبکه عملیاتی، از نگهداری فیزیکی یک ارتفاع اهمیت بیشتری پیدا میکند.

علیالطاهر و معادله نبطیه
اهمیت منطقه را همچنین باید در ارتباط با محور نبطیه و سایر نقاط مهم جنوب لبنان بررسی کرد. نبطیه بهدلیل موقعیت جغرافیایی و ارتباطی خود یکی از مراکز مهم جنوب لبنان محسوب میشود و هرگونه تغییر در آرایش ارتفاعات پیرامونی میتواند بر عمق عملیاتی منطقه اثر بگذارد.
اما نباید این موضوع را به معنای کنترل مستقیم نبطیه از سوی هر ارتفاع خاص تعبیر کرد. ارزش واقعی یک ارتفاع در چنین محیطی، در ترکیب آن با مجموعهای از نقاط دیگر آشکار میشود.
به عبارت دیگر، علیالطاهر یک قطعه از پازل است؛ نه تمام پازل.
چرا تصرف زمینی میتواند برای اسرائیل پرهزینه باشد؟
جنوب لبنان محیطی دشوار برای عملیات زمینی است. ساختار روستاها، زمینهای مرتفع و فرورفته، پوشش گیاهی و امکان استفاده از مواضع پنهان، شرایطی ایجاد میکند که برتری هوایی الزاماً به برتری زمینی کامل تبدیل نمیشود.
نیروی مهاجم پس از ورود به یک منطقه باید بتواند آن را شناسایی، پاکسازی، تأمین و سپس حفظ کند. هر مرحله هزینههای خاص خود را دارد.
بنابراین حتی اگر رژیم اشغال گر قدس بتواند در یک مرحله عملیاتی به علیالطاهر نزدیک شود یا بخشهایی از آن را در اختیار بگیرد، پرسش تعیینکننده این خواهد بود که آیا میتواند این دستاورد را در برابر عملیاتهای متقابل و فشار مستمر حفظ کند یا خیر.
ابعاد سیاسی ارتفاعی فراتر از ارزش نظامی
علیالطاهر علاوه بر اهمیت نظامی دارای ارزش سیاسی نیز هست. در هر مذاکره درباره آینده امنیتی جنوب لبنان، مسئله مرز، عمق استقرار نیروها، آزادی عمل ارتش لبنان، وضعیت حزبالله و ترتیبات امنیتی در مناطق مرزی به یکدیگر مرتبط خواهند بود.
از این منظر کنترل یا حتی فشار بر یک ارتفاع مهم میتواند به ابزار چانهزنی تبدیل شود. طرفی که بتواند وضعیت میدانی مطلوبتری ایجاد کند در مذاکرات آینده تلاش خواهد کرد دستاورد نظامی خود را به امتیاز سیاسی تبدیل کند.
به همین دلیل نبرد بر سر علیالطاهر را نمیتوان از مذاکرات احتمالی درباره ترتیبات امنیتی جنوب لبنان جدا کرد.
مسئله آمریکا؛ جلوگیری از تبدیل دستاورد تاکتیکی به جنگ منطقهای
برای واشنگتن نیز تشدید درگیری در جنوب لبنان دارای هزینههای سیاسی و امنیتی است. آمریکا از یک سو خواهان محدود شدن توان حزبالله و کاهش تهدید علیه سرزمین های اشغالی است و از سوی دیگر گسترش عملیات زمینی اسرائیل میتواند خطر تبدیل یک بحران مرزی به جنگی منطقهای را افزایش دهد.
بنابراین موضع آمریکا در برابر عملیات احتمالی در این منطقه میتواند تابع یک محاسبه دوگانه باشد: ایجاد فشار بر حزبالله بدون عبور از نقطهای که جنگ لبنان را به یک بحران گستردهتر منطقهای تبدیل کند. این همان جایی است که اهمیت علیالطاهر از سطح تاکتیکی فراتر میرود.
جمعبندی؛ علیالطاهر نماد جنگ بر سر «عمق» است
اهمیت اصلی علیالطاهر را نباید فقط در ارتفاع آن یا ادعای وجود تأسیسات خاص در زیر زمین جستوجو کرد. ارزش راهبردی این منطقه در جایگاه آن داخل یک شبکه جغرافیایی، اطلاعاتی و عملیاتی در جنوب لبنان قرار دارد.
اسرائیل میخواهد با فشار بر چنین نقاطی عمق عملیاتی حزبالله را کاهش دهد آزادی تحرک آن را محدود کند و فاصله امنیتی بیشتری میان مرزهای خود و مواضع حزبالله ایجاد کند.
در مقابل حزبالله تلاش خواهد کرد مانع تبدیل برتری موضعی صهیونیستها به یک تغییر پایدار در معادله جنوب لبنان شود.
از این منظر سؤال اصلی درباره علیالطاهر این نیست که «چه کسی این تپه را در اختیار دارد؟»؛ سؤال راهبردیتر این است که چه کسی میتواند از این ارتفاع برای تغییر رفتار طرف مقابل استفاده کند و چه کسی قادر است هزینه حفظ آن را برای دشمن افزایش دهد؟
اگر این منطق را بپذیریم علیالطاهر را باید نه یک هدف منفرد، بلکه یکی از نقاط آزمایش دکترین جدید جنگ در جنوب لبنان دانست جایی که در آن ارتفاع، اطلاعات، آتش، تحرک و مذاکره سیاسی به یکدیگر متصل میشوند.
