سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
گزارش

آتش‌بس روی کاغذ، جنگ در زندگی؛ غزه میان مرگ، آلودگی و تشنگی

جمعه 23 مرداد 1405
آتش‌بس روی کاغذ، جنگ در زندگی؛ غزه میان مرگ، آلودگی و تشنگی
در حالی که کودکان غزه به طور روزانه می‌میرند، پرسش اصلی این است که این آتش‌بس تا چه اندازه توانسته امنیت و امکان زندگی را به غیرنظامیان بازگرداند.
 

 

الوقت- اخیراً گزاشگر سازمان ملل از مرگ روزانه دست‌کم کودک فلسطینی در ۳۰۰ روز پس از اعلام آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵ در غزه خبر داد که تصویری روشن از شکاف میان ادبیات دیپلماتیک و واقعیت زندگی مردم جنگ‌زده این باریکه را ارائه می‌دهد. هر روز یک کودک در دوره‌ای کشته شده که قرار بود به عنوان دوره توقف خصومت‌ها و کاهش خشونت شناخته شود.

این رویداد ادامه‌دار نمای کلی غزه را نشان می‌دهد که شامل: تداوم حملات، فرسایش زیرساخت‌های درمانی، بحران آوارگی گسترده، محدودیت دسترسی به غذا و آب، شیوع بیماری‌ها، نابودی زمین‌های کشاورزی و فرسایش ظرفیت ارائه خدمات عمومی می‌شود.

تلفات ادامه‌دار؛ آتش‌بس با هزاران قربانی

بر اساس اعلام وزارت بهداشت نوار غزه، تنها در ۲۴ ساعت گذشته دست‌کم یک فلسطینی کشته و هفت نفر زخمی شده‌اند. همین وزارتخانه اعلام کرده است که از زمان آغاز آتش‌بس در سال گذشته، حملات اسرائیل به نوار غزه به کشته شدن ۱۲۶۰ فلسطینی و زخمی شدن ۴۱۵۴ نفر منجر شده است.

دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد (OCHA) نیز با استناد به آمار وزارت بهداشت غزه اعلام کرده است که از زمان آغاز آتش‌بس در اکتبر ۲۰۲۵، دست‌کم ۱۲۰۹ فلسطینی کشته و ۳۹۴۳ نفر زخمی شده‌اند.

در مقیاسی گسترده‌تر، آمار وزارت بهداشت غزه نشان می‌دهد که از زمان آغاز جنگ اسرائیل علیه نوار غزه در اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، دست‌کم ۷۳ هزار و ۳۸۹ فلسطینی کشته و ۱۷۴ هزار و ۲۶۶ نفر زخمی شده‌اند.

بنابراین، در دوره‌ای که قرار بود با عنوان «آتش‌بس» شناخته شود، همچنان با تلفات انسانی قابل توجه همراه بوده است.

کودکان؛ قربانیان آتش‌بس

مرگ کودکان البته تنها بخش قابل مشاهده بحران است. یونیسف از مجروح شدن صدها کودک نیز خبر داده است و بسیاری از آنها با جراحات شدید و پیامدهای طولانی‌مدت مواجه هستند.

در غزه، نجات یک کودک از یک انفجار لزوماً پایان بحران نیست. کمبود تجهیزات پزشکی، دارو، پزشک و کادر متخصص، امکان درمان و بازتوانی را به‌شدت محدود کرده است. کودکی که از یک حمله جان سالم به در می‌برد ممکن است به جراحی‌های متعدد، توان‌بخشی، اندام مصنوعی، مراقبت‌های روانی و درمان آسیب‌های ناشی از تروما نیاز داشته باشد؛ خدماتی که تأمین آنها در یک نظام درمانی فرسوده و تحت فشار، بسیار دشوار است.

یکی از نمونه‌های قابل توجه، تخریب انبار تجهیزات پزشکی در نزدیکی بیمارستان شهدای الاقصی در دیرالبلح است. بر اساس گزارش‌های بشردوستانه و سازمان جهانی بهداشت، بخشی از تجهیزات پزشکی، از جمله اقلامی که از طریق کانال‌های این سازمان وارد غزه شده بود، در این حادثه از بین رفته است.

در شرایطی که نظام درمانی غزه با کمبود گسترده منابع مواجه است، نابودی یک انبار تجهیزات تنها به معنای از دست رفتن چند وسیله پزشکی نیست. چنین خسارتی می‌تواند بر انجام جراحی‌ها، درمان مجروحان، خدمات زایمان، مراقبت از بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن و توانایی بیمارستان‌ها برای واکنش به حوادث اضطراری آینده اثر بگذارد.

آتش‌بس باید فرصتی برای بیمارستان‌ها فراهم کند تا ظرفیت‌های از دست‌رفته خود را بازسازی کنند. اما زمانی که مراکز درمانی و انبارهای تجهیزات همچنان آسیب‌پذیر باقی می‌مانند، نظام سلامت عملاً به یکی دیگر از عرصه‌های بحران تبدیل می‌شود.

حق سلامت نیز تنها به وجود بیمارستان و پزشک محدود نیست. دارو، تجهیزات، برق، سوخت، آمبولانس و امکان جابه‌جایی ایمن بیماران و کارکنان درمانی همگی برای ارائه خدمات پزشکی ضروری‌اند.

«خط زرد»؛ مرزی که زندگی غیرنظامیان را محدود می‌کند

در کنار حملات، «خط زرد» به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های وضعیت پس از آتش‌بس در غزه تبدیل شده است.

این خط نامشخص که به بلای جان زندگی روزمره مردم تبدیل شده، صرفاً یک علامت نظامی روی نقشه نیست، بلکه بر امکان دسترسی مردم به خانه‌ها، زمین‌های کشاورزی، بازارها، خدمات عمومی و مراکز امدادرسانی تأثیر می‌گذارد.

خانواده‌هایی که تلاش می‌کنند به مناطق آسیب‌دیده بازگردند یا برای تأمین معاش خود به زمین‌های کشاورزی دسترسی پیدا کنند، با محدوده‌هایی مواجه‌اند که مرز آنها همیشه برای غیرنظامیان روشن نیست. در چنین شرایطی، نزدیک شدن به یک محدوده نامرئی ممنوعه می‌تواند به شلیک سربازان اسرائیلی و مرگ غیرنظامیان منجر شود.

کمیسیون مستقل بین‌المللی تحقیق درباره سرزمین‌های اشغالی فلسطین و اسرائیل نیز اعلام کرده است که مرگ و جراحت کودکان پس از آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵ ادامه داشته و در برخی موارد کودکان هنگام نزدیک شدن به «خط زرد» هدف قرار گرفته‌اند.

این وضعیت نشان‌دهنده مشکل گسترده‌تری است: مردم غزه در سرزمینی زندگی می‌کنند که آزادی جابه‌جایی در آن محدود است، مرز مناطق ممنوعه همیشه برای غیرنظامیان روشن نیست و عبور از محدوده‌ای نامناسب می‌تواند به قیمت جان آنها تمام شود.

در چنین شرایطی، آتش‌بس به جای آنکه زمینه بازگشت به زندگی عادی را فراهم کند، ممکن است به نظامی از محدودیت، ناامنی و بلاتکلیفی دائمی تبدیل شود.

۱.۷ میلیون آواره؛ بحران مسکن یا بحران زندگی؟

پیامد مستقیم این وضعیت، کوچک‌تر شدن فضای قابل زیست برای غیرنظامیان است. بر اساس ارزیابی‌های بشردوستانه، تا اواخر ژوئن حدود ۱.۷ میلیون فلسطینی در بیش از ۱۶۰۰ محل آوارگی زندگی می‌کردند.

ارزیابی خوشه مدیریت مکان‌های آوارگی (SMC) نیز ۱۵۹۱ محل آوارگی فعال را شناسایی کرده است که حدود ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در قالب ۳۵۴ هزار و ۵۵۰ خانوار را در خود جای داده‌اند.

حدود ۸۳ درصد این مکان‌ها موقت هستند؛ یعنی عمدتاً فضاهای غیررسمی، روباز یا چادری که فاقد خدمات و زیرساخت‌های ضروری‌اند. مراکز جمعی، از جمله مدارس و ساختمان‌های عمومی، حدود ۱۱ درصد این مکان‌ها را تشکیل می‌دهند و باقی جمعیت در مناطق مسکونی پراکنده مستقر هستند.

این ارقام نشان می‌دهد که آوارگی به واقعیتی پایدار برای صدها هزار خانواده تبدیل شده است.

حدود ۷۷۰۰ خانواده، شامل نزدیک به ۳۸ هزار و ۵۰۰ نفر، در فضای باز و بدون چادر یا سایر اشکال سرپناه زندگی می‌کنند. همزمان، بیش از ۱۳۶ هزار خانواده، معادل حدود ۶۸۰ هزار نفر، طی شش ماه گذشته هیچ کمک مرتبط با سرپناهی دریافت نکرده‌اند.

ازدحام نیز شرایط را وخیم‌تر کرده است. به‌طور متوسط شش نفر در هر چادر زندگی می‌کنند، در حالی که چادرهای بشردوستانه برای اسکان پنج نفر طراحی شده‌اند. همچنین بیش از هشت نفر در بیش از ۵۹ هزار چادر زندگی می‌کنند؛ شرایطی که حداقل حریم خصوصی را از خانواده‌ها گرفته و فشارهای اجتماعی و روانی و خطرات حفاظتی، به‌ویژه برای زنان و کودکان، را افزایش می‌دهد.

کشاورزی؛ سبد غذایی غزه زیر آوار

آوارگی از نابودی منابع معیشتی جدا نیست. مناطق شرقی غزه که پیش از جنگ از مهم‌ترین مناطق کشاورزی و بخشی از سبد غذایی نوار غزه محسوب می‌شدند، به‌شدت تخریب شده‌اند و بخش قابل توجهی از آنها اکنون در محدوده «خط زرد» قرار گرفته است.

بخش‌های عظیمی از زمین‌های کشاورزی غیرقابل دسترس شده‌اند. بمباران و استفاده گسترده از مواد منفجره نیز به خاک و زیرساخت‌های کشاورزی آسیب زده است.

از سوی دیگر، محدودیت ورود نهاده‌های ضروری، کشاورزان را با کمبود شدید بذر، کود، تجهیزات و سایر ملزومات کشاورزی مواجه کرده است.

وضعیت دامداری نیز تقریباً فروپاشیده است. تعداد حیوانات زنده به‌شدت کاهش یافته و هزینه خوراک و نگهداری دام افزایش چشمگیری پیدا کرده است.

در نتیجه، قیمت دام به سطوح بی‌سابقه‌ای رسیده است. گوسفندی که پیش از جنگ حدود ۵۰۰ دلار قیمت داشت، اکنون حدود ۶۰۰۰ دلار فروخته می‌شود؛ یعنی قیمتی که گوشت و پروتئین حیوانی را عملاً از دسترس بخش بزرگی از خانواده‌ها خارج می‌کند.

مثال دیگر از افزایش سرسام آور غذا را می توان در قیمت تخم‌مرغ مشاهده کرد. یک شانه ۳۰ عددی تخم‌مرغ از حدود ۱۲ شِکل (4 دلار) پیش از جنگ به حدود ۷۵ شِکل (25 دلار) رسیده است؛ افزایشی که در شرایط نبود درآمد و از بین رفتن منابع معیشتی، فشار مضاعفی بر خانواده‌ها وارد می‌کند.

پایان عنوان قحطی، پایان بحران غذایی نیست

کمیسیون IPC در دسامبر ۲۰۲۵، طبقه‌بندی قحطی در غزه را لغو کرد.

اما لغو عنوان «قحطی» به معنای پایان ناامنی غذایی نیست. ارزیابی بعدی IPC نشان داد که از اواسط آوریل تا پایان ژوئن، بیش از ۱.۲ میلیون نفر، معادل ۵۹ درصد جمعیت غزه، در مرحله ۳ یا سطوح شدیدتر ناامنی غذایی قرار داشته‌اند.

از این تعداد، حدود ۲۱۲ هزار نفر در مرحله ۴، یعنی وضعیت اضطراری، قرار داشته‌اند.

بنابراین، حتی در شرایطی که عنوان رسمی «قحطی» کنار گذاشته شده، بخش بزرگی از جمعیت همچنان با بحران شدید دسترسی به غذا مواجه است.

آب شیرین؛ ۷۰ درصد خانواده‌ها زیر حداقل نیاز

بحران غزه فقط بحران غذا نیست. آب سالم نیز به یکی از اصلی‌ترین مسائل بقا تبدیل شده است.

بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، تا ۷۰ درصد خانواده‌ها قادر به تأمین شش لیتر آب برای هر نفر در روز برای آشامیدن و پخت‌وپز نیستند؛ مقداری که حتی کمتر از نیمی از نیاز یک فرد در شرایط اضطراری محسوب می‌شود.

این بحران در شهر غزه ابعاد شدیدتری دارد.

به گزارش خبرگزاری «النجاح»، حسنی مهنا، سخنگوی شهرداری غزه، اعلام کرده است که این شهر با کمبود بیش از ۷۰ درصدی آب مواجه است.

به گفته مهنا، نیاز روزانه شهر غزه حدود ۱۰۰ هزار مترمکعب است، در حالی که در بهترین شرایط تنها ۱۵ تا ۲۰ هزار مترمکعب آب در دسترس قرار دارد. بنابراین حتی در بهترین وضعیت، آب موجود حداکثر حدود ۲۰ درصد نیاز روزانه شهر را پوشش می‌دهد.

موج شدید گرما این بحران را تشدید کرده است. بسیاری از ساکنان و آوارگان در چادرهایی زندگی می‌کنند که فاقد عایق‌بندی و تهویه مناسب‌اند. کمبود آب در کنار قطعی برق و وخامت خدمات اولیه، شرایط زندگی را برای آنها دشوارتر کرده است.

روزانه ۲۴ هزار مترمکعب فاضلاب وارد دریا می‌شود

بحران آب همزمان با بحران فاضلاب پیش می‌رود. مهنا هشدار داده است که روزانه حدود ۲۴ هزار مترمکعب فاضلاب وارد دریای غزه می‌شود؛ حجمی که تهدیدی جدی برای محیط زیست دریایی و ساحل محسوب می‌شود.

این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند زیرا با تخریب بخش بزرگی از فضاهای عمومی و امکانات تفریحی، ساحل به یکی از معدود فضاهای در دسترس برای ساکنان و آوارگان تبدیل شده است.

افزایش دما نیز پیامدهای زیست‌محیطی انباشت زباله و فاضلاب را تشدید می‌کند. گرمای شدید روند تجزیه زباله را سرعت می‌بخشد و باعث افزایش بو، حشرات و جوندگان می‌شود. همچنین احتمال نفوذ آلاینده‌ها و شیرابه زباله به خاک افزایش می‌یابد؛ مسئله‌ای که می‌تواند منابع آب زیرزمینی، یکی از مهم‌ترین منابع آب غزه، را تهدید کند.

شیوع بیماری در سایه ازدحام و فروپاشی بهداشت

تراکم جمعیت در محل‌های آوارگی، ضعف سیستم فاضلاب، کمبود آب سالم و کاهش ظرفیت نظام درمانی، خطر شیوع بیماری‌های واگیردار را افزایش داده است.

در یک دوره دو هفته‌ای، نزدیک به ۹۳۰۰ مورد آبله‌مرغان در بیش از ۱۳۰ مرکز بهداشتی گزارش شده که بیش از نیمی از آنها در خان‌یونس ثبت شده‌اند.

این ارقام نشان می‌دهد که بحران بهداشت عمومی در غزه صرفاً نتیجه حملات مستقیم نیست؛ بلکه شرایط زندگی پس از آوارگی نیز به شکل مستقیمی سلامت مردم را تهدید می‌کند.

ازدحام، دسترسی محدود به آب، ضعف بهداشت محیطی و کمبود خدمات درمانی، همگی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و چرخه‌ای ایجاد کرده‌اند که در آن بیماری‌ها می‌توانند سریع‌تر منتشر شوند و ظرفیت مقابله با آنها نیز محدودتر از شرایط عادی است.

شهرداری غزه؛ بحران فقط کمبود کمک نیست

در چنین شرایطی، سخنگوی شهرداری غزه هشدار داده است که این نهاد نه به اقلام لوکس، بلکه به نیازهای اولیه برای ادامه زندگی و ارائه خدمات عمومی نیاز دارد.

مهنا می‌گوید شهرداری در شرایطی فعالیت می‌کند که بخش گسترده‌ای از زیرساخت‌ها، تأسیسات و ماشین‌آلات آن تخریب شده و نیازهای ساکنان و آوارگان با سرعتی بسیار بیشتر از منابع موجود افزایش یافته است.

به گفته او، ورود سوخت، قطعات یدکی، روغن، پمپ، لوله، مواد تعمیر و نگهداری، تجهیزات نظافت و آواربرداری و مصالح ساختمانی باید بخشی اساسی از اقدامات بشردوستانه باشد.

این نکته اهمیت زیادی دارد: کمک بشردوستانه صرفاً به معنای رساندن غذا، آب و دارو نیست. اگر پمپ‌ها کار نکنند، شبکه آب قابل استفاده نباشد، سوخت برای انتقال آب وجود نداشته باشد، تجهیزات جمع‌آوری فاضلاب و زباله از بین رفته باشد و ماشین‌آلات آواربرداری در اختیار نباشد، حتی ورود حجم قابل توجهی از کمک‌ها نیز نمی‌تواند نیازهای جمعیت را به شکل پایدار برطرف کند.

به بیان دیگر، بحران غزه فقط بحران کمبود کالا نیست؛ بحران ظرفیت ارائه خدمات نیز هست.

آوارگی و مسئله حقوق بین‌الملل

تداوم آوارگی و جلوگیری از بازگشت جمعیت به محل سکونت خود، در کنار تخریب خانه‌ها و زیرساخت‌های غیرنظامی، پرسش‌های مهمی درباره تعهدات حقوق بشردوستانه ایجاد کرده است.

بر اساس ماده ۴۹ کنوانسیون چهارم ژنو، انتقال اجباری و تبعید افراد تحت حمایت از سرزمین اشغالی ممنوع است. همچنین رژیم اشغالگر موظف است تا حد امکان از جمعیت غیرنظامی حفاظت کرده و تأمین نیازهای اساسی آنها و دسترسی به کمک‌های بشردوستانه را تسهیل کند.

برخی نهادهای حقوق بشری، از جمله مرکز حقوق بشر فلسطین (PCHR)، این وضعیت را در چارچوب سیاست‌های گسترده‌تر اسرائیل در غزه بررسی کرده و درباره پیامدهای تداوم آوارگی، تخریب زیرساخت‌ها و محرومیت از نیازهای اساسی هشدار داده‌اند.

برخی از این نهادها همچنین استدلال کرده‌اند که مجموعه اقداماتی مانند تخریب گسترده خانه‌ها و زیرساخت‌ها، محدود کردن دسترسی به آب و غذا و خدمات درمانی و ایجاد شرایطی که امکان زندگی عادی و بازگشت را از جمعیت غیرنظامی سلب می‌کند، باید در کنار یکدیگر بررسی شود.

آنها این اقدامات را در چارچوب کنوانسیون ۱۹۴۸ درباره پیشگیری و مجازات جرم نسل‌کشی نیز ارزیابی کرده‌اند و استدلال کرده‌اند که تحمیل شرایط زندگی نامساعد بر یک گروه، در صورت اثبات قصد لازم برای نابودی فیزیکی تمام یا بخشی از آن گروه، می‌تواند در چارچوب اعمال ممنوع‌شده در ماده دوم این کنوانسیون قرار گیرد.

با این حال، تعیین اینکه آیا اقدامات صورت‌گرفته در غزه از نظر حقوقی واجد تمامی عناصر جرم نسل‌کشی هستند یا خیر، مستلزم احراز قصد و سایر عناصر حقوقی توسط مراجع صالح است.

آتش‌بس؛ توافقی که باید در زندگی مردم سنجیده شود

مجموع این داده‌ها تصویری متفاوت از مفهوم متعارف آتش‌بس ارائه می‌کند.

اگر در دوره‌ای که قرار است خصومت‌ها متوقف شده باشند، ۳۰۰ کودک در ۳۰۰ روز کشته شوند؛ دست‌کم ۱۲۰۹ فلسطینی جان خود را از دست بدهند و ۳۹۴۳ نفر زخمی شوند؛ یا طبق آمار دفتر رسانه‌ای غزه ۱۲۵۴ نفر کشته، ۴۱۲۱ نفر زخمی و ۱۵۹ نفر بازداشت شوند؛ ۴۰۹۱ مورد نقض آتش‌بس گزارش شود؛ ۱.۷ میلیون نفر در بیش از ۱۵۹۱ محل آوارگی زندگی کنند؛ ۷۷۰۰ خانواده بدون سرپناه بمانند؛ بیش از ۱۳۶ هزار خانواده از کمک‌های سرپناه محروم باشند؛ ۱.۲ میلیون نفر همچنان با ناامنی غذایی در سطح بحران یا بدتر مواجه باشند؛ ۷۰ درصد خانواده‌ها نتوانند حداقل آب مورد نیاز خود را تأمین کنند؛ و روزانه ۲۴ هزار مترمکعب فاضلاب وارد دریا شود، آنگاه پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که آیا یک توافق سیاسی «آتش‌بس» نامیده شده است یا نه.

پرسش اصلی این است که این آتش‌بس تا چه اندازه توانسته امنیت و امکان زندگی را به غیرنظامیان بازگرداند.

معیار واقعی آتش‌بس را باید در زندگی روزمره مردم جست‌وجو کرد: آیا کودکان زنده می‌مانند؟ آیا خانواده‌ها می‌توانند به خانه‌های خود بازگردند؟ آیا بیمارستان‌ها قادر به درمان بیماران هستند؟ آیا آب و غذا در دسترس است؟ آیا زمین‌های کشاورزی قابل استفاده‌اند؟ آیا مردم می‌توانند بدون ترس از عبور از یک مرز نامرئی برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود حرکت کنند؟

در غزه، پاسخ به بخش بزرگی از این پرسش‌ها همچنان منفی است.

از این منظر، اگر در سایه آتش‌بس کودکان همچنان کشته شوند، خانواده‌ها همچنان آواره باشند، بیمارستان‌ها با کمبود تجهیزات و خطر حمله مواجه باشند، آب و غذا به سختی تأمین شود و زیرساخت‌های حیاتی همچنان از کار افتاده باشند، آنچه روی زمین جریان دارد بیش از آنکه پایان جنگ باشد، می‌تواند تغییری در شکل و شدت خشونت و تداوم بحران انسانی تلقی شود.

 

تگ ها :

مرگ کودکان غزه گزارش یونیسف بحران آب قحطی خط زرد کشاورزی غزه گرسنگی در غزه توافق آتش‌بس

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

تظاهرات یونانی‌ها برای قطع همکاری با تل‌آویو

تظاهرات یونانی‌ها برای قطع همکاری با تل‌آویو