الوقت- در دوران معاصر، انتخاباتها همواره یکی از بهترین ابزارها و معیارهای سنجش میزان حمایت عمومی از سیاستهای حکومت، درک ذائقه اکثریت مردم در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، و در لایههای زیرینتر مطالعاتی عاملی برای شناسایی و بررسی تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی در بطن جامعه بودهاند.
در این میان آمریکا به عنوان کشوری که یکی از پیچیدهترین و متنوعترین نظامهای انتخاباتی را داراست و در عین حال روندهای سیاسی و اجتماعی این کشور بر تحولات بینالمللی تأثیرات قابل ملاحظهای دارد، همواره در شرایط انتخاباتهای سراسری در مرکز رسانهها و تحلیلگران قرار میگیرد؛ بویژه در این دوره که سرنوشت انتخابات ماه نوامبر کنگره میتواند نقش بسزایی در تُند و یا کُند کردن روند سیاستهای راستگرایانه و تهاجمی دولت ترامپ در عرصههای داخلی و خارجی داشته باشد.
در چنین شرایطی یکی از تغییرات مهمی که در این دوره از انتخابات کنگره توجهات را به خود جلب کرده و تحلیلگران آن را نشانهای از پوستاندازی تدریجی در نوع و ماهیت گفتمان سیاسی در جامعه آمریکا عنوان کردهاند، ظهور نسل جدید منتخبان مردم با هویتهای پیشتر حاشیهای همانند مسلمانان عرب و متقابلاً افول جایگاه لابی قدرتمند صهیونیستی در بخش راستگرای جامعه بوده است.
در روزهای اخیر مواضع دونالد ترامپ، رئیسجمهور و معاونش درباره پیروزی احتمالی عبدالرحمن السید در انتخابات مقدماتی سنا، و بویژه مقایسه خود و همسرش با عبدالرحمن و همسرش که هر دو پزشک هستند، به عنوان «دو آمریکای متفاوت»، در مرکز توجه رسانهها قرار گرفته که آن را نشاندهنده عمق ترس و اضطراب ترامپ از ورود مخالفان سرسخت به کنگره تفسیر کردهاند.
در حال حاضر چهار دموکرات مسلمان در مجلس نمایندگان حضور دارند: آندره کارسون، ایلهان عمر، رشیده طلیب و لطیفه سیمون.
هیچ مسلمانی در سنا حضور ندارد و همین امر پیروزی احتمالی عبدالرحمن السید در انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ را قابل توجه میکند. در صورت پیروزی او اولین مسلمانی خواهد بود که از زمان تأسیس آمریکا در ۲۵۰ سال پیش، وارد سنا میشود. اما این فقط نوک کوه یخ است.

نخست: اندازه قدرت سیاسی مسلمانان
اهمیت تحول در قدرت سیاسی مسلمانان آمریکا صرفاً به ظهور چند نامزد مسلمان در انتخابات محدود نمیشود، بلکه این پدیده همزمان با رشد زیرساختهای سیاسی جامعه مسلمانان رخ داده است. مسلمانان آمریکایی برای سالها بیشتر بهعنوان یک بلوک انتخاباتی نسبتاً کوچک و پراکنده میان دو حزب شناخته میشدند، اما جنگ غزه اولویتهای بخشهایی از این جامعه را تغییر داد و بسیاری را به بازنگری در حمایت از نامزدهایی واداشت که از سیاستهای آمریکا در قبال اشغال فلسطین حمایت میکنند.
در همین چارچوب، بخشی از مسلمانان به جای ایفای نقش صرفاً انتخاباتی، به سمت حضور مستقیم در عرصه سیاست و نامزدی برای مناصب عمومی حرکت کردهاند.
در ۱۱ اوت ۲۰۲۶، سازمان «دختر مسلمان» به رهبری امانی، نشستی را با حضور عبدالرحمن السید، ایلهان عمر، رشیده طلیب و دکتر آدام حموی برگزار کرد. محور این نشست، پرسشی درباره آینده قدرت سیاسی مسلمانان بود: چه زمانی حضور سیاسی مسلمانان از یک استثنا به یک هنجار تبدیل خواهد شد؟
حاضران، این تحول را نه یک احتمال دور، بلکه مرحلهای دانستند که از هماکنون آغاز شده است؛ مرحلهای که در آن مسلمانان از «گروهی از رأیدهندگان که باید نظرشان جلب شود» به نیرویی سیاسی تبدیل میشوند که میخواهد در روند تصمیمگیری حضور داشته باشد و دستور کار سیاسی خود را شکل دهد.
برآوردهای موجود در متن، جمعیت مسلمانان آمریکا را حدود ۴.۵ میلیون نفر، شامل بیش از ۱.۷ میلیون رأیدهنده ثبتشده، نشان میدهد. تمرکز این جمعیت در ایالتهای مهمی مانند میشیگان، جورجیا، ایلینوی و نیوجرسی، اهمیت انتخاباتی آنها را افزایش میدهد؛ بهویژه در رقابتهایی که نتیجه با اختلاف چند هزار رأی تعیین میشود.
بر اساس اظهارات رشیده طلیب، از سال ۲۰۱۹ حدود ۲۰۰ مسلمان در انتخابات مختلف محلی، کنگره، هیئتهای مدارس و مناصب ایالتی در سراسر آمریکا انتخاب شدهاند. همچنین گزارش دایره اسلامی آمریکای شمالی در ۵ اوت ۲۰۲۶ از حضور ۲۳۰ مسلمان در مناصب انتخابی در آمریکا خبر میدهد که ۴۶ نفر از آنها در ۲۳ دولت ایالتی فعالیت دارند.
این روند در سطح کنگره نیز قابل مشاهده است. چهار دموکرات مسلمان اکنون در مجلس نمایندگان حضور دارند و در مجموع از زمان تأسیس مجلس نمایندگان در سال ۱۷۸۹، تنها شش قانونگذار مسلمان به این نهاد راه یافتهاند.
در همین حال، پژوهش دانشگاهی منتشرشده توسط دانشگاه کمبریج در مارس ۲۰۲۶ افزایش آشکار تعداد نامزدهای مسلمان آمریکایی در انتخابات ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲ را نشان داده است. در این دوره، هر سال بین ۵۰ تا ۸۰ آمریکایی مسلمان در مناصب سیاسی حضور داشتند و تعداد نامزدهای مسلمان در برگههای رأی نیز به رکورد رسید.
نهادهای سیاسی جامعه مسلمانان نیز در حال تقویت این روند هستند. Emgage PAC اعلام کرده از زمان تأسیس خود از بیش از ۵۰۰ نامزد مسلمان حمایت کرده و از میان نامزدهای مورد حمایت آن در انتخابات ۲۰۲۴، ۲۱ نفر پیروز شدند. فعالیت این سازمان در چرخه انتخابات ۲۰۲۶ نیز به ایالتهایی همچون میشیگان، تگزاس، فلوریدا، نیویورک، نیوجرسی، پنسیلوانیا و مریلند گسترش یافت.
در انتخابات ۲۰۲۴ نیز کمپین «رأی میلیونی مسلمانان» اعلام کرد که توانسته بیش از ۱.۰۸۷ میلیون رأیدهنده مسلمان ثبتشده را بسیج کند.
بنابراین، مهمترین تغییر این دوره را باید در انتقال تدریجی مسلمانان از جایگاه «رأیدهنده تأثیرگذار» به «نامزد و تصمیمگیرنده سیاسی» جستوجو کرد؛ تغییری که پیروزی ممدانی، راهیابی چهار مسلمان به مجلس نمایندگان ونامزدی عبدالرحمن السید برای سنا، آن را به یک احتمال سیاسی واقعی تبدیل کرده است.

دوم: آیپک و نقش رو به افول آن در انتخابات
در مقابل رشد تدریجی قدرت سیاسی مسلمانان و جریانهای منتقد سیاستهای رژیم صهیونیستی، یکی از تحولات مهم دیگر، کاهش نقش و نفوذ آیپک در بخشی از فضای انتخاباتی آمریکاست.
کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل، موسوم به آیپک، برای دههها یکی از نیروهای قدرتمند سیاست آمریکا بوده و با حمایت از نامزدهای هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، تلاش کرده اجماع سیاسی حامی رژیم صهیونیستی را حفظ کند. نفوذ مالی و سیاسی این کمیته از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۵۴، جایگاهی ویژه برای آن در واشنگتن ایجاد کرده بود.
اما این اجماع بهتدریج دچار شکاف شد. یکی از نقاط عطف این روند، سال ۲۰۱۵ و اختلاف بر سر توافق هستهای ایران بود؛ زمانی که آیپک از تلاش بنیامین نتانیاهو برای مخالفت با توافق حمایت کرد و در تقابل با موضع دولت باراک اوباما قرار گرفت.
پس از ریاستجمهوری ترامپ و خروج آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸، شکاف میان بخشهایی از حزب دموکرات و سیاستهای رژیم صهیونیستی بیشتر شد و یک جریان مترقی که مستقیماً از سیاستهای این رژیم انتقاد میکرد، ظهور کرد.
چهرههایی همچون الکساندریا اوکازیو-کورتز، رشیده طلیب، ایلهان عمر، جمال بومن و کوری بوش در زمره نمایندگان و نامزدهای این جریان قرار گرفتند. آیپک این روند را تهدیدی بلندمدت برای نفوذ خود تلقی کرد.
جنگ غزه این شکاف را عمیقتر کرد. اعتراضات دانشجویی و گسترش رسانههای جایگزین، روایتهای جدیدی را در برابر گفتمان مسلط طرفدار رژیم صهیونیستی قرار دادند. نسل جوان، بهویژه نسل Z و هزارهها، بیش از گذشته از منابع اطلاعاتی خارج از رسانههای جریان اصلی استفاده کردند و در نتیجه، روایتهای متفاوت درباره فلسطین و جنگ غزه در فضای عمومی آمریکا گسترش یافت.
به این ترتیب، مسئله فلسطین از یک موضوع سیاست خارجی به بخشی از منازعه داخلی بر سر هویت، ارزشها و آینده حزب دموکرات تبدیل شد.
سوم: مقاومت ضعیف در برابر قوی
جریان جدید منتقد رژیم صهیونیستی که پیوند نزدیکی با جنبش دانشجویی و سیاسی حامی حقوق فلسطینیان دارد، در انتخاباتهای گذشته از چنین جایگاهی برخوردار نبود. اما تلاش برای سرکوب اعتراضات دانشجویی و فشارهای اداری علیه فعالان، به جای تضعیف این جریان، به تقویت عزم آن منجر شد.
در این روند، زهران ممدانی به یکی از چهرههای برجسته جریان سوسیالیستی جدید تبدیل شد. او از نفوذ سیاسی خود برای حمایت از نامزدهای همفکر در انتخابات مقدماتی مجلس نمایندگان استفاده کرد؛ نامزدهایی که اغلب با سوسیالیستهای دموکرات آمریکا ارتباط داشتند.
این جریان به جای ورود به رقابتهای بسیار دشوار، استراتژی هدف قرار دادن «کرسیهای امن دموکراتها» را دنبال کرد؛ هدفی که تغییر تدریجی گرایش حزب دموکرات به سمت چپ را دنبال میکند.
از این منظر، مسئله غزه دیگر فقط یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه به ابزار بسیج انتخاباتی تبدیل شده است. نامزدهای مورد حمایت این جریان توانستهاند حول مسئله غزه حمایت ایجاد کنند و نشان دهند که مواضع انتقادی نسبت به آیپک میتواند به جای یک هزینه سیاسی، در برخی رقابتها به سرمایه انتخاباتی تبدیل شود.
چهارم: قدرت مالی قابل رقابت با آیپک
یکی از عوامل مهم در گسترش این جریان، شکلگیری ظرفیت مالی برای رقابت با قدرت مالی آیپک بوده است.
در حالی که آیپک از طریق پروژه دموکراسی متحد، موسوم به UDP، مبالغ هنگفتی را در چرخه انتخاباتی هزینه کرده، یک کمیته سیاسی جدید با عنوان «اولویتهای آمریکایی» در فوریه ۲۰۲۶ تأسیس شد.
این کمیته بر اولویت دادن به نیازهای داخلی آمریکا، از جمله آموزش عمومی و مراقبتهای بهداشتی، در برابر اختصاص منابع مالیاتی به حمایت از جنگ رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان تأکید دارد.
«اولویتهای آمریکایی» ماهها پیش از انتخابات مقدماتی، میلیونها دلار برای حمایت از نامزدهای منتقد رژیم صهیونیستی و آیپک هزینه کرد و تلاش کرد در چند رقابت کلیدی، توازن مالی ایجاد کند. به گزارش سیانان، این گروه از شور و اشتیاق مالی شکلگرفته در کارزار انتخاباتی ممدانی الهام گرفته بود.
البته آیپک و متحدانش این روند را مورد انتقاد قرار داده و آن را تناقضآمیز دانستهاند؛ زیرا به اعتقاد آنها، جریان چپگرا در حالی نفوذ پول کلان در سیاست را محکوم میکند که خود از کمیتههای سیاسی تأمینشده توسط اهداکنندگان بزرگ استفاده میکند.
در مقابل، حامیان این جریان معتقدند مقابله با نفوذ مالی آیپک ضروری است و ورود منابع مالی جدید به عرصه انتخابات را نوعی شفافیت و دموکراتیزه شدن سیاست مالی انتخاباتی میدانند.
در نتیجه، تقابل میان این دو جریان صرفاً ایدئولوژیک نیست و به حوزه منابع مالی نیز کشیده شده است.
شکستهای انتخاباتی آیپک در سال ۲۰۲۶ این سازمان را به بازنگری در راهبرد خود واداشته و برنامههایی برای افزایش مشارکت مالی، جذب نامزدها و مقابله با گسترش احساسات ضدآیپک مطرح شده است.
با این حال، دادههای موجود در متن نشان میدهد که مسئله برای آیپک فراتر از یک شکست مقطعی است. قدرت این سازمان سالها بر پایه اجماع دوحزبی میان جمهوریخواهان و دموکراتها قرار داشت؛ اجماعی که بهویژه در میان دموکراتهای جوان دیگر مانند گذشته وجود ندارد.
در همین حال، تلاش برای متهم کردن مخالفان آیپک به یهودستیزی نیز با حضور فعالان و سازمانهای یهودی مخالف جنگ غزه و حامی حقوق فلسطینیان با چالش مواجه شده است.
پیروزیهای پیدرپی نامزدهای سوسیالیست و منتقد آیپک نشان میدهد که مواضع طرفدار فلسطین و انتقاد از نفوذ آیپک در بخشی از جامعه آمریکا، از یک موضع حاشیهای به یک سرمایه سیاسی تبدیل شده است.

پنجم: نقش کنشگری دانشجویی و تغییر نسلی
یکی از مهمترین عوامل این تغییر، اعتراضات دانشجویی سال ۲۰۲۴ بود. هزاران دانشجو در بیش از ۱۳۰ دانشگاه آمریکا در جریان اعتراضات طرفدار فلسطین بازداشت شدند و آنچه از دانشگاه کلمبیا آغاز شد، به بسیاری از دانشگاههای دیگر آمریکا و سپس کشورهای مختلف جهان گسترش یافت.
دانشگاه کلمبیا به دلیل سابقه فعالیتهای دانشجویی و جایگاه علمی و سیاسی خود، نقش مهمی در این تحول داشت. این دانشگاه در آوریل ۲۰۲۴ با برپایی اردوگاهی در حمایت از فلسطین، به یکی از مراکز اصلی اعتراضات تبدیل شد.
دستگیری دانشجویان و استفاده از نیروهای پلیس ضدشورش، نهتنها اعتراضات را متوقف نکرد، بلکه موجب افزایش حمایت از جنبش شد. اعتراضات سپس به دانشگاههایی مانند UCLA، ییل و دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و شمار زیادی از دانشگاههای دولتی گسترش یافت.
اقدامات اداری، نظارت بر فعالان و برخوردهای انضباطی نیز از سوی سازمانهایی مانند عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفت.
در ادامه، خواستههای این جنبش از اعتراض به جنگ غزه فراتر رفت و به موضوعات اقتصادی و ساختاری نیز پیوند خورد. دانشجویان خواستار خروج دانشگاهها از شرکتهایی شدند که با رژیم صهیونیستی تجارت میکنند یا از جنگ غزه حمایت دارند و همچنین قطع روابط با شرکتهای تولیدکننده سلاح مانند Elbit Systems، Lockheed Martin و Raytheon را مطالبه کردند.

تمرکز بر موقوفههای دانشگاهی و منابع مالی آنها نیز به بخشی از استراتژی این جنبش تبدیل شد.
اهمیت این روند در شکلدهی به آگاهی سیاسی نسلهای جوان است. نسل Z و هزارهها با استفاده از شبکههای اجتماعی و رسانههای جایگزین، روایتهای متفاوتی از جنگ غزه دریافت کردند و این مسئله به تغییر نگاه آنان نسبت به سیاست خارجی آمریکا و حمایت از رژیم صهیونیستی منجر شد.
اعتراضات همچنین از مرزهای آمریکا عبور کرد و به بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، استرالیا، ژاپن و کشورهای آمریکای جنوبی، آسیا و آفریقا رسید. شکلگیری یک شبکه فراملی از فعالان جوان، نشان داد که رسانههای جایگزین قادرند روایتها و تاکتیکهای اعتراضی را با سرعتی بالا در سطح جهانی منتقل کنند.
در نتیجه، جنگ غزه به یک نقطه عطف نسلی تبدیل شد؛ نقطهای که آثار سیاسی آن را میتوان در تغییر مواضع بخشی از رأیدهندگان و افزایش حمایت از نامزدهای منتقد سیاستهای سنتی آمریکا در قبال رژیم صهیونیستی مشاهده کرد.
ششم: مشارکت دانشجویان یهودی
یکی از ابعاد قابل توجه جنبش دانشجویی آمریکا، مشارکت دانشجویان یهودی در اعتراضات طرفدار فلسطین بود.
بر اساس متن، احساسات ضدصهیونیستی در میان بخشی از نسل هزاره یهودی و نسل Z افزایش یافته و آموزههای یهودی درباره عدالت و اصلاح جهان در شکلگیری این نگاه نقش داشتهاند.

سازمانهایی مانند «صدای یهودیان برای صلح» نیز در بسیج حمایت یهودیان از حقوق فلسطینیان نقش داشتهاند.
حضور دانشجویان یهودی در اعتراضات، چالش مهمی برای این ادعا ایجاد کرده است که مخالفت با سیاستهای رژیم صهیونیستی الزاماً با یهودستیزی یکسان است. این مشارکت، مشروعیت اجتماعی جنبش را افزایش داده و نشان داده که انتقاد از سیاستهای این رژیم در میان بخشی از جامعه یهودیان آمریکا نیز وجود دارد.
از سوی دیگر، بحران انسانی در غزه، نقض حقوق بشر و باور به ناپایداری وضعیت موجود، از عوامل مؤثر در مشارکت این گروه عنوان شده است.
این جنبش در نهایت به شکلگیری یک پایگاه مردمی فراملی منجر شده که دولتهای مختلف را تحت فشار قرار داده تا روابط خود با رژیم صهیونیستی را بازنگری کنند.
در داخل آمریکا نیز فعالان طرفدار فلسطین توانستهاند از این جنبش جهانی برای تقویت موضع خود استفاده کنند؛ زیرا گسترش حمایت جهانی از فلسطین به آنان امکان داده است مواضع خود را نه دیدگاههایی حاشیهای، بلکه بخشی از یک تغییر گستردهتر جهانی معرفی کنند.
از این منظر، تحولات انتخاباتی ۲۰۲۶ را نمیتوان جدا از تحولات بینالمللی پیرامون جنگ غزه دانست.
هفتم: تأثیر جریان سوسیالیستی درون حزب دموکرات بر جوانان جمهوریخواه
پیروزیهای جریان جدید در انتخابات مقدماتی، حزب دموکرات را با اختلافات عمیق داخلی مواجه کرده است. این حزب اکنون میان جناحی که به مواضع سنتی طرفدار رژیم صهیونیستی پایبند است و جناحی که این مواضع را با چارچوبهایی جدید به چالش میکشد، تقسیم شده است.
جمهوریخواهان نیز به سرعت تلاش کردهاند از این شکاف بهرهبرداری کنند. هدف آنها آن است که حزب دموکرات را تحت کنترل یک جناح چپ افراطی و ضداسرائیلی نشان دهند و این مسئله را به نقطه ضعف دموکراتها در انتخابات میاندورهای تبدیل کنند.
ترامپ نیز از همین چارچوب استفاده کرده و مخالفان دموکرات خود را با ادبیاتی تند و حتی جهادی توصیف کرده است.
با این حال، این حملات ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. به جای تضعیف جریان جدید، فشار سیاسی میتواند ظرفیت آن برای جذب نیرو و گسترش حمایت انتخاباتی را افزایش دهد؛ بهویژه در شرایطی که تغییرات نسلی و ایدئولوژیک در جامعه آمریکا در حال دگرگون کردن دستهبندیهای سنتی سیاسی است.
در این میان، پیروزی ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک در نوامبر ۲۰۲۵ یک نقطه عطف نمادین و سیاسی بود. او نخستین مسلمانی شد که رهبری بزرگترین شهر آمریکا را بر عهده گرفت.
اهمیت پیروزی او تنها در مسلمان بودنش نبود. کارزار انتخاباتی ممدانی نشان داد که هویت مسلمان میتواند در کنار موضوعاتی مانند مسکن، هزینه زندگی، خدمات اجتماعی و حملونقل، زمینه شکلگیری یک ائتلاف گسترده انتخاباتی را فراهم کند.
به همین دلیل، ممدانی از یک نامزد محلی به نمادی ملی از مبارزه بر سر آینده حزب دموکرات و هویت سیاسی آمریکا تبدیل شد.

البته این صعود با حملات گسترده جناح راست همراه بود و در مواردی، هویت مسلمان او با تروریسم و «شریعت» پیوند داده شد. گستردگی این حملات، استفاده مستمر از اسلامهراسی در سیاست آمریکا را نیز برجسته کرد.
اما حساسترین تحول برای اردوگاه ترامپ، عبدالرحمن السید است. السید نهتنها در یک رقابت انتخاباتی در میشیگان پیروز شد، بلکه نامزدی حزب دموکرات برای سنا در این ایالت مهم و نوسانی را نیز به دست آورد و بر گروههای اصلی تأمینکننده هزینههای انتخاباتی غلبه کرد.
اهمیت این تحول در آن است که السید خود را صرفاً بهعنوان یک «نامزد مسلمان» معرفی نکرد. او هویت مسلمان خود را با سیاستهای مترقی، مخالفت با نفوذ پول سیاسی و انتقاد از حمایت نظامی آمریکا از اشغال فلسطین پیوند زده است.
اگر السید در انتخابات نوامبر پیروز شود، نهتنها نخستین مسلمان وارد سنا خواهد شد، بلکه الگوی جدیدی از حضور سیاسی مسلمانان در سطح ملی شکل خواهد گرفت؛ الگویی که نشان میدهد یک نامزد مسلمان میتواند در یک ایالت نوسانی و در سطح ملی رقابت کند.
جمعبندی
تحولات انتخاباتی سالهای اخیر آمریکا نشان میدهد که قدرت سیاسی مسلمانان در این کشور دیگر صرفاً به تعداد رأیدهندگان یا توانایی آنها برای تأثیرگذاری بر نتیجه انتخابات محدود نیست. جامعهای که زمانی بیشتر بهعنوان یک بلوک انتخاباتی کوچک و پراکنده دیده میشد، اکنون به سمت ایجاد زیرساختهای سیاسی، معرفی نامزدهای مستقل و حضور مستقیم در نهادهای تصمیمگیری حرکت کرده است.
در کنار این تحول، جنگ غزه و پیامدهای آن به یکی از مهمترین عوامل تغییر در نگرش بخشی از جامعه آمریکا تبدیل شده است. اعتراضات دانشگاهی، نقش رسانههای جایگزین، مشارکت جوانان و حضور دانشجویان یهودی در جنبشهای طرفدار فلسطین، به ایجاد روایتی متفاوت از سیاست سنتی آمریکا در قبال رژیم صهیونیستی کمک کرده است.
همزمان، آیپک با چالشی مواجه شده که متن حاضر آن را ساختاری و نه موقتی توصیف میکند. از بین رفتن بخشی از اجماع دوحزبی، تغییر نگرش دموکراتهای جوان، شکلگیری منابع مالی رقیب و ظهور نامزدهایی که آشکارا نفوذ آیپک را به چالش میکشند، نشانههایی از این تغییر هستند.
در چنین فضایی، مسلمانان آمریکایی در حال عبور از مرحلهای هستند که در آن صرفاً «رأیدهنده» محسوب میشدند. پیروزیهای انتخاباتی ممدانی، حضور چهار نماینده مسلمان در مجلس نمایندگان و نامزدی عبدالرحمن السید برای سنا، نشان میدهد که ورود مسلمانان به ساختار قدرت سیاسی آمریکا دیگر یک استثنا نیست و میتواند به بخشی از روند جدید سیاست این کشور تبدیل شود.
در صورت پیروزی السید در نوامبر ۲۰۲۶، این روند وارد مرحلهای نمادین خواهد شد؛ زیرا او نخستین مسلمان تاریخ آمریکا خواهد بود که به سنا راه مییابد. اما اهمیت واقعی این تحول فراتر از یک کرسی است: مسئله این است که آیا جامعه مسلمان آمریکا از جایگاه یک گروه اجتماعی که احزاب برای جلب آرای آن رقابت میکنند، به یک نیروی سیاسی مستقل تبدیل خواهد شد که خود در تعیین دستور کار، انتخاب نمایندگان و شکلدهی به سیاست آمریکا نقش دارد.
اگر چنین روندی ادامه پیدا کند، انتخابات ۲۰۲۶ را میتوان نه فقط رقابتی بر سر کرسیهای کنگره، بلکه یکی از نشانههای تغییر تدریجی در ترکیب اجتماعی و گفتمان سیاسی آمریکا دانست؛ تغییری که در آن هویتهای پیشتر حاشیهای، نسلهای جوانتر، جنبشهای دانشجویی و جریانهای جدید سیاسی، به تدریج در حال ورود به مرکز معادلات قدرت هستند.
