الوقت- تحولات اخیر در مواضع حزبالله نسبت به حاکمان جدید سوریه را نباید صرفاً یک چرخش تاکتیکی یا عقبنشینی سیاسی تلقی کرد؛ بلکه این تغییر را باید در چارچوب بازتعریف محیط امنیتی لبنان پس از جنگ ۴۰ روزه و تلاش برای جلوگیری از شکلگیری جبههای جدید علیه مقاومت تحلیل کرد.
نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، در یک سخنرانی تلویزیونی در مراسم بزرگداشت اربعین امام حسین (ع)، گفت: «هیچ مخالفتی با برگزاری نشست عمومی بین حزبالله و رهبری سوریه در زمانی که هر دو طرف مناسب بدانند، وجود ندارد». او بر «اهمیت و ضرورت رابطه برادرانه، مثبت و مبتنی بر همکاری بین دو کشور لبنان و سوریه» تأکید کرد.
این اظهارات دبیرکل حزبالله، بیش از آنکه یک پیام دیپلماتیک باشد، حامل یک راهبرد امنیتی است؛ راهبردی که هدف آن مدیریت روابط با دمشق و خنثی کردن سناریوهایی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تبدیل سوریه به اهرمی علیه حزبالله طراحی کردهاند.
این موضع در شرایطی مطرح شد که دونالد ترامپ طی هفتههای اخیر بارها از احمد الشرع خواسته بود در پرونده لبنان و مهار حزبالله نقشآفرینی کند؛ پیشنهادی که آشکارا بر این فرض استوار بود که سوریه جدید میتواند بدون ورود مستقیم ارتش صهیونیستی، بخشی از بار امنیتی تلآویو در جبهه شمالی را بر عهده بگیرد.
با این حال، دمشق تاکنون علیرغم فشارهای کاخ سفید مواضع نسبتاً معتدل و دوراندیشانه درباره وارد شدن به چنین باتلاقی اتخاذ کرده و بر عدم مداخله نظامی در لبنان تأکید کرده است. حتی احمد الشرع نیز در مواضع خود، هرچند اختلافات عمیق با حزبالله را انکار نکرده، اما اصل گفتوگو را رد نکرده و تصریح کرده است که اگر مذاکره در راستای منافع لبنان و سوریه باشد، دلیلی برای مخالفت با آن وجود ندارد.
الشرع در مصاحبهای تلویزیونی در ماه ژوئن، در پاسخ به سوالی درباره احتمال نشستن با حزبالله سر یک میز گفت: «اگر این به نفع لبنان است و منافع سوریه را تضمین میکند، چرا که نه؟»
او افزود: «ما با این حزب مشکل عمیقی داریم، اما نمیخواهیم تمام لبنان بمیرد» و بر اعتقاد خود به «گفتگو حتی با احزاب مخالف» تأکید کرد.
در چنین فضایی، پیام نعیم قاسم را باید تلاشی برای تثبیت همین رویکرد دانست؛ پیامی که میخواهد باب گفتوگو را باز نگه دارد و اجازه ندهد اختلافات گذشته به ابزاری برای بحرانآفرینی بیشتر تبدیل شود.
نخستین انگیزه حزبالله از این رویکرد، جلوگیری از تبدیل سوریه به میدان اجرای پروژه امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
طی ماههای اخیر، واشنگتن بارها کوشیده است این تصور را القا کند که حل مشکلات امنیتی اسرائیل در لبنان میتواند از مسیر مشارکت دمشق و بدون حضور مستقیم ارتش اشغالگر محقق شود. در چنین شرایطی، هرگونه تنش میان حزبالله و حکومت جدید سوریه میتواند دقیقاً در راستای همین سناریو عمل کند. از این منظر، نرمش سیاسی حزبالله بیش از آنکه نشانه تغییر در اصول این جنبش باشد، اقدامی پیشگیرانه برای بستن مسیر سوءاستفاده بازیگران خارجی است.
در عین حال، این مواضع پیام دیگری نیز برای افکار عمومی لبنان و جهان عرب دارد. حزبالله میکوشد نشان دهد برخلاف تصویری که مخالفانش ترسیم میکنند، از گفتوگو و دیپلماسی گریزان نیست و هر جا امکان حل اختلافات از طریق تعامل وجود داشته باشد، از آن استقبال میکند. البته این موضوع به معنای تغییر نگاه مقاومت نسبت به رژیم صهیونیستی نیست. تجربه سالهای گذشته، بهویژه توافق آتشبس نوامبر ۲۰۲۴، از نگاه حزبالله نشان داد که اسرائیل نه تنها به تعهدات خود پایبند نیست، بلکه هزاران بار این توافق را نقض کرد و حتی از عقبنشینی از پنج نقطهای که طبق توافق موظف به ترک آنها بود نیز خودداری کرد. از همین رو، مقاومت همچنان بر این باور است که در برابر رژیم صهیونیستی، بازدارندگی نظامی جایگزینی ندارد؛ اما این منطق الزاماً درباره سوریه صادق نیست و اتفاقاً گفتوگو با دمشق میتواند بخشی از راهبرد کاهش تهدیدها باشد.
عامل مهم دیگر، جایگاه ژئوپلیتیکی سوریه در معادلات لبنان است. روابط دو کشور صرفاً به ملاحظات سیاسی محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از پروندههای امنیت مرزی، مبارزه با قاچاق، بازگشت آوارگان، تجارت، ترانزیت و همکاریهای اقتصادی، آینده دو کشور را به یکدیگر گره زده است. هیچ دولتی در لبنان، صرفنظر از گرایش سیاسی خود، نمیتواند این واقعیت ژئوپلیتیکی را نادیده بگیرد. از این رو، حزبالله نیز به خوبی آگاه است که ثبات لبنان بدون حداقلی از همکاری با دمشق قابل تصور نیست.
از سوی دیگر، این تغییر لحن را باید در چارچوب نگاه بلندمدت حزبالله به آینده ساختار سیاسی لبنان نیز ارزیابی کرد. برخلاف تصویری که آمریکا تلاش میکند از این جنبش به عنوان گروهی منزوی، خودسر و فاقد مشروعیت سیاسی ارائه دهد، حزبالله همچنان یکی از بازیگران اصلی معادلات داخلی لبنان است و خود را بخشی از آینده دولت این کشور میداند. کاهش نفوذ این جنبش در دولت کنونی نیز بیش از آنکه ناشی از ضعف باشد، تبعات نتیجه تصمیم آگاهانه با ازخودگذشتی و مصلحت اندیشی برای خروج لبنان از بنبست سیاسی پس از شهادت سید حسن نصرالله بود؛ تصمیمی که با هدف تسهیل انتخاب رئیسجمهور، تشکیل کابینه و جلوگیری از فروپاشی کامل ساختار سیاسی اتخاذ شد. حزبالله در آن مقطع از بخشی از مطالبات سیاسی خود چشم پوشید تا روند بازسازی کشور، مدیریت بحران اقتصادی و پیگیری پرونده آتشبس با رژیم صهیونیستی با مانع کمتری روبهرو شود.
در نهایت، باید این تحول را در چارچوب تغییرات گستردهتر نظم امنیتی منطقه پس از جنگ ۴۰ روزه تحلیل کرد. امروز حزبالله به عنوان بخشی از محور مقاومت و حکومت جدید سوریه نیز در چارچوب منظومه عربی در یک نقطه اشتراک دارند؛ پرهیز از ورود به بحرانهایی که تنها برنده آن رژیم صهیونیستی است. تلآویو در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری به گسترش دامنه تنشهای منطقهای نیاز دارد تا بحرانهای داخلی، سیاسی و امنیتی خود را به بیرون از سرزمینهای اشغالی منتقل کند. در مقابل، بسیاری از دولتهای عربی، پس از تجربه جنگ اخیر، بیش از گذشته به واقعیتهای جدید موازنه قدرت در منطقه واقف شدهاند و از همین رو تلاش میکنند از افتادن در دام سناریوهای بحرانساز اجتناب کنند.
بر این اساس، آمادگی حزبالله برای گفتوگو با دمشق را نباید نشانه عدول از اصول مقاومت یا نادیده گرفتن اختلافات گذشته دانست؛ بلکه این رویکرد بخشی از سیاست «مدیریت اختلاف» با سوریه است؛ سیاستی که هدف آن جلوگیری از گشوده شدن جبههای تازه علیه لبنان، حفظ کانالهای ارتباطی با همسایه راهبردی و خنثی کردن طرحهایی است که میکوشند از شکافهای موجود برای بازآرایی جبهه ضد مقاومت بهرهبرداری کنند.
