الوقت- پس از چندین هفته اختلاف میان جمعه فاتح از فرماندهان محلی طالبان با حکومت مرکزی کابل، هنوز مقامات طالبان، وجود اختلاف و درگیری را یک روند عادی میدانند که در هر کشوری امکان وقوع دارد، لذا مدعیاند که مساله امنیتی خاصی در بدخشان وجود نداشته و تنها رسانهها به دنبال بزرگنمایی و تبلیغ علیه حکومت طالبان هستند. در همین راستا ذبیحالله مجاهد سخنگوی حکومت طالبان، در برنامه «حکومت در آیینه مطبوعات» درگیریهای اخیر در ولایت بدخشان را صرفاً «تبلیغات و بزرگنمایی» خواند و گفت نیروهای امنیتی با آمادگی کامل امنیت در بدخشان را تامین کرده اند. اما شواهد میدانی و تحلیلهای راهبردی روایت متفاوتی را از وضعیت امنیتی بدخشان و حتی برخی استانهای همجوار مثل کنر و تخار را روایت میکنند.
از جمله این تحلیلگران «جعفر فتح آبادی» کارشناس مسائل شبه قاره، معتقد است برخلاف ادعای مقامات طالبان مبنی بر کنترل اوضاع امنیتی، تحولات اخیر در بدخشان – از سقوط موقت برخی مناطق تا ورود شبهنظامیان مخالف طالبان از مسیر چترال پاکستان – نشان میدهد که این استان به یکی از کانونهای اصلی اعمال فشار بر حکومت طالبان تبدیل شده است.
به اعتقاد فتح آبادی: واقعیت این است که چنین تحولاتی، فراتر از یک درگیری محلی یا عملیات نظامی پراکنده، عملا بخشی از یک راهبرد کلان و نظاممند برای بازتعریف موازنه قدرت در داخل افغانستان است.
ریشه این درگیریها در تغییر رویکرد طالبان پس از استقرار در قدرت نهفته است. اگرچه پاکستان از قبل از روی کار آمدن طالبان تا مدت زمانی، حامی اصلی طالبان بود؛ اما اکنون رویکرد اسلامآباد فرق کرده است.
پاکستان مدعی است، طالبان افغانستان از طالبان پاکستان(تیتیپی) حمایت میکند و حاضر نیست آنان را از خاک خود اخراج کند؛ هرچند که این دغدغه پاکستان تا حدودی نگران کننده است، اما نگران کنندهترین مساله برای پاکستان، رویکرد حکومت دوم طالبان در خصوص مساله خط مرزی دیورند و ادعای ارضی مناطق پشتوننشین پاکستان است.
در واقع مسئله تحریک طالبان پاکستان، با یک واقعیت استراتژیک آمیخته شده است. بدون شک فعال شدن جبهههای مخالف در شمال و شمالشرق، بیارتباط با دغدغههای پاکستان نیست و تلاشی برای افزایش هزینههای امنیتی برای حکومت طالبان و وادار کردن آن به بازگشت به مدار مطلوب ارتش پاکستان است.
تحلیل این عملیاتها نشاندهنده یک هدف سهلایه است: در سطح کوتاهمدت، نمایش آسیبپذیری طالبان برای وادار کردن آنها به عقبنشینی از مواضع خود در قبال هند و گروههای مسلح پاکستان؛ در سطح میانمدت، ایجاد ناامنی در مسیر کریدورهای ترانزیتی و معادن برای فلج کردن اقتصاد مستقل افغانستان؛ و در نهایت، هدف بلندمدت که تداوم هژمونی پاکستان و جلوگیری از شکلگیری یک افغانستان قوی، متمرکز و برخوردار از ظرفیتهای اقتصادی است.
در این بین، بدخشان به دلیل همجواری با چترال و گلگیت در شمال شرقی پاکستان، اهمیت ژئوپلیتیکی، به عنوان نقطه آغاز فشاری چندلایه عمل میکند.
طراحی استراتژیک اسلامآباد بر این فرض استوار است که «ناامنی کنترلشده» میتواند مانع از استقلال اقتصادی و سیاسی حکومت طالبان شود. با این حال، سرنوشت این بحران تنها به واکنش مقامات طالبان بستگی ندارد؛ بلکه توانایی مدیریت این چالش در میان رقابتهای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، تعیین کننده خواهد بود که آیا درگیریهای بدخشان آغازگر روندی از بحرانهای بزرگتر خواهد بود یا این الگو در برابر مقاومت نظام تمامیتطلب طالبان و سایر بازیگران متوقف خواهد شد.
نادیده نباید گرفت که در کنار دغدغهها و سیاستهای دوگانه پاکستان، باید به ایفای نوعی نقش نیابتی پنهان از سوی پاکستان برای ایجاد ناامنی و انتقال آن به آسیای مرکزی از طریق بدخشان اشاره کرد؛ امری که آمریکا و غرب برای به چالش کشیدن امنیت چین، روسیه و حتی ایران، تلاش میکند.
