الوقت- ایگور پانکراتینکو، دکترای تاریخ و کارشناس ارشد مرکز ارزیابی و پیشبینیهای راهبردی روسیه، از جمله تحلیلگرانی است که با دقت تحولات ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی را رصد میکند. از دیدگاه او و همکارانش در مراکز مطالعاتی روسیه، منطقه آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی به عرصهای برای رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
روسیه به عنوان قدرت سنتی این منطقه، همواره آسیای مرکزی را بخشی از «حیات خلوت» راهبردی خود میدانسته و هرگونه نفوذ خارجی در آن را تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی خود تلقی میکند. با این حال، جنگ اوکراین و کاهش توانمندیهای نظامی و مالی مسکو، فضایی برای مانور سایر بازیگران از جمله رژیم صهیونیستی فراهم کرده است که تا پیش از این چنین حضوری در منطقه نداشت.
هدف اصلی رژیم صهیونیستی از نفوذ به آسیای مرکزی، فراتر از مناسبات اقتصادی ساده و در چارچوب «استراتژی محیطی جدید«(New Peripheral Strategy) قابل تعریف است.
بر اساس این دکترین که ریشه در دهه ۱۹۵۰ دارد، رژیم صهیونیستی به دنبال شکستن انزوای خود در غرب آسیا از طریق اتحاد با کشورهای غیرعرب و جوامع مسلمانِ معتدلِ پیرامون جهان عرب است. در دوران جدید، آسیای مرکزی و قفقاز به عنوان عرصههای کلیدی این استراتژی شناسایی شدهاند.
مهمترین اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی در این منطقه عبارتند از:
- محدود کردن نفوذ ایران با ایجاد شبکهای از متحدان در شمال و شرق آن،
- توسعه همکاریهای اقتصادی و فناوری به ویژه در حوزههای کشاورزی،
- مدیریت آب،
- امنیت سایبری و انرژیهای تجدیدپذیر، و
- در نهایت کسب مشروعیت بینالمللی از طریق گسترش دایره کشورهای مسلمانِ دارای روابط دوستانه با رژیم صهیونیستی.

نتیجه این سیاست، ایجاد رقابتی پنهان با ایران در منطقه است که برخی تحلیلگران آن را «جنگ سرد» در آسیای مرکزی توصیف کردهاند؛ جنگی که در شبکههای اطلاعاتی، کریدورهای تجاری و پروژههای اقتصادی جریان دارد، نه در میدانهای نبرد.
رویکرد روسیه و کشورهای آسیای مرکزی در قبال این نفوذ، ترکیبی از هشدار، عملگرایی و سیاست چندوجهی است.
مسکو با دقت تحرکات رژیم صهیونیستی را رصد میکند و آن را در چارچوب رقابت با نفوذ ترکیه و آمریکا ارزیابی مینماید. با این حال، کشورهای آسیای مرکزی به رهبری قزاقستان، سیاست «چندوجهی» را در پیش گرفتهاند؛ به این معنا که با همه قدرتها تعامل دارند؛ بدون اینکه خود را به یک بلوک خاص متعهد کنند. پیوستن قزاقستان به پیمان ابراهیم در نوامبر ۲۰۲۵، نقطه عطفی در این رویکرد بود. این اقدام نه به معنای پیوستن به ائتلافی ضدایرانی یا ضدترکیه؛ بلکه به عنوان سیگنالی استراتژیک به واشنگتن و مسکو قابل تعبیر است که نشاندهنده استقلال روزافزون آستانه از کرملین است.

عضویت در توافقات ابراهیم، هزینه کمی برای قزاقستان دارد (زیرا از سال ۱۹۹۲ با اسرائیل رابطه دیپلماتیک داشته)، اما میتواند سرمایهگذاریهای آمریکا و حسننظر واشنگتن را به همراه آورد و در عین حال، استقلال عمل این کشور را در برابر فشارهای روسیه تقویت کند.
به زعم کارشناسان، این حرکت درباره رژیم صهیونیستی، ایران یا غرب آسیا نیست؛ بلکه مانوری راهبردی در مهمترین پروژه سیاست خارجی آستانه است: تضمین حاکمیت و آزادی عمل در جهانی که به طور فزایندهای میان قدرتهای بزرگ تقسیم شده است.
چشمانداز نفوذ اسرائیل در آسیای مرکزی، به موازات تحولات کلان ژئوپلیتیکی، همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. از یک سو، موفقیتهای رژیم صهیونیستی در جلب اعتماد کشورهای منطقه از طریق ارائه فناوری و سرمایهگذاری، جایگاه آن را به عنوان شریکی قابل اعتماد تثبیت کرده است و دور از انتظار نیست که کشورهای دیگری مانند ازبکستان نیز به جمع امضاکنندگان پیمان ابراهیم بپیوندند.
از سوی دیگر، تعادل شکنندهای که کشورهای آسیای مرکزی بین ایران، روسیه و غرب برقرار کردهاند، میتواند با هر شوک امنیتی یا سیاسی بزرگ (مانند تشدید جدی تنشها میان ایران و رژیم صهیونیستی) فرو بریزد.
به گفته کارشناسان روس نظیر پانکراتینکو، «اگر ایران دچار فروپاشی شود، خلأ امنیتی ایجاد شده میتواند آسیای مرکزی را در معرض دستکاری بازیگرانی قرار دهد که منطقه را نه به عنوان یک اولویت، بلکه به عنوان اهرمی علیه مسکو و پکن میبینند».
با این حال، آنچه مسلم به نظر میرسد، پایان یافتن دوران انحصار روسیه بر آسیای مرکزی است و این منطقه به عرصهای برای رقابتی پیچیده و چندلایه میان قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل خواهد شد که در آن، رژیم صهیونیستی با اتکا به استراتژی محیطی خود، نقشی پررنگتر از گذشته ایفا خواهد کرد.
