جنگ با ایران را باید فراتر از یک بحران منطقهای دید. این جنگ در قلب رقابتی قرار گرفته است که آینده مسیرهای تجارت جهانی، نظم ژئواکونومیک اوراسیا و توازن قدرت میان آمریکا، چین و روسیه را رقم خواهد زد
الوقت- در نگاه اول، رویارویی نظامی ایران، رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، نبردی بر سر بازدارندگی، برنامه هستهای یا موازنه قدرت در خاورمیانه به نظر میرسد، اما در لایه ای پایین تر، این جنگ را میتوان بخشی از رقابتی بر سر بازتعریف جغرافیای اقتصادی و سیاسی بین الملل دانست که میدان اصلی آن نه آسمان غرب آسیا و نه آبهای خلیج فارس، بلکه شبکههای حملونقل، بنادر، خطوط ریلی و کریدورهای تجاری اوراسیاست.
آنچه امروز در جریان است، تنها جنگی بر سر قلمرو یا نفوذ سیاسی نیست؛ بلکه نبردی مابین چین و آمریکا برای تعیین مسیرهای تجارت جهانی و بازطراحی نقشه اتصال شرق و غرب است.
پس از شروع جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ و اعمال تحریمهای گسترده و غیرقانونی علیه فدراسیون روسیه، معماری تجارت اوراسیا نیز دستخوش تغییرات جدی شد. کریدور شمالی که سالها مهمترین مسیر ریلی انتقال کالا از چین به اروپا از طریق روسیه و بلاروس بود، به دلیل تحریمها، افزایش ریسک های نظامی و کاهش اعتماد شرکتهای حملونقل و بیمه، بخش قابل توجهی از جذابیت خودرا از دست داد.
بعد از آن بود که چین، روسیه و البته ایران برنامه ریزی و سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین را سرعت بخشیدند، مسیرهایی که قراربود وابستگی آنها به زیرساختهای تحت نفوذ غرب را کاهش دهد و شبکهای جدید و مستقل برای تجارت و لجستیک جهانی ایجاد کند.
در این شرایط ایران به یکی از مهمترین نقطه های ژئوپلیتیکی این شبکه تبدیل شد. موقعیت جغرافیایی ایران، این کشور را به نقطه اتصال کریدور بینالمللی شمال ـ جنوب (INSTC) و مسیر موسوم به کریدور جنوبی چین بدل کرده است.
کریدور شمال ـ جنوب، بنادر روسیه در دریای بالتیک را از طریق قفقاز و دریای خزر به بنادر بندرعباس و چابهار متصل میکند و زمان و هزینه انتقال کالا میان روسیه، آسیای مرکزی، خلیج فارس و اقیانوس هند را نسبت به مسیر سنتی ماندد کانال سوئز کاهش میدهد.
همچنین، کریدور جنوبی که بخشی از ابتکار کمربند و جاده چین محسوب میشود، از آسیای مرکزی نیز از ایران عبور کرده و از طریق ترکیه به اروپا میرسد. تلاقی این دو مسیر، ایران را از یک کشور صرفا صادرکننده انرژی به یک ناحیه ترانزیتی و با اهمیت راهبردی برای مسکو و پکن تبدیل کرده است.
این جایگاه در دهه اخیر با پروژههای عملیاتی نیز تقویت شده است، روسیه و ایران برنامه سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری برای توسعه خطوط ریلی و آبراههای متصلکننده سنپترزبورگ به بندرعباس و چابهار را دنبال کردهاند و نخستین قطار باری مستقیم ایران به چین نیز در قالب کریدور ریلی ایران، چین، اروپا به حرکت درآمده است.
این پروژهها بخشی از تلاش گستردهتر سه کشور برای شکل دادن به شبکهای از مسیرهای تجاری هستند که در برابر تحریمها و فشارهای غرب آسیبپذیری کمتری داشته باشد.
در چنین چارچوبی، جنگ اخیر علیه ایران تنها یک تقابل نظامی بر سر ایران نیست، بلکه به بخشی از رقابت بر سر آینده این شبکههای ترانزیتی تبدیل شده است. هرگونه ناامنی در خاک ایران، اختلال در زیرساختهای حملونقل، یا افزایش ریسک سرمایهگذاری، مستقیماً بر کارآمدی کریدورهایی اثر میگذارد که روسیه و چین آنها را ستون فقرات نظم اقتصادی در حال ظهور خود میدانند.
در مقابل، ایالات متحده نیز تلاش کرده است معماری و نقشه جایگزین خود را ایجاد کند آنها پروژه کریدور اقتصادی هند، خاورمیانه ،اروپا (IMEC) با مشارکت آمریکا، اتحادیه اروپا، هند، عربستان سعودی، امارات، اردن، رژِیم صهیونیستی و یونان، مهمترین پاسخ ژئواکونومیک واشنگتن به ابتکار کمربند و جاده چین به شمار میرود.
این کریدور قرار است کالاهای هندی را از طریق بنادر کشورهای حاشیه خلیج فارس، شبکه ریلی عربستان و اردن، بندر حیفا و سپس مدیترانه به اروپا منتقل کند، مسیری که هم ایران را دور میزند و هم وابستگی به کریدورهای مورد حمایت چین را عملا کاهش میدهد. حالا دقیقا جنگ همین پروژه را نیز با چالشهای جدی روبهرو کرده است. ناامنی در تنگه هرمز، حملات یمنیها به کشتیرانی دریای سرخ، ناامنی شرق مدیترانه، تعلیق روند عادیسازی روابط کشورهای عربی با رژیم اشعالگر و البته افزایش تهدید علیه زیرساختهای منطقه، بخشی از پیشفرضهای سیاسی و امنیتی IMEC را زیر سؤال برده است.
با این حال، از منظر راهبردی، همین بحران موجب شده است کشورهای عربی خلیج فارس بیش از گذشته به ضرورت ایجاد یک شبکه امنیتی و لجستیکی نزدیکتر به آمریکا بیاندیشند، موضوعی که میتواند در بلندمدت، اهمیت سیاسی این کریدور را حتی بیش از اهمیت اقتصادی آن افزایش دهد.
همزمان واشنگتن در تلاش است تا پروژههای دیگری را نیز دنبال کند که هدف مشترک آنها کاهش نقش جمهوری اسلامی ایران و روسیه در نقشه ترانزیت اوراسیا و آسیای مرکزی است.
کریدور زنگزور در قفقاز، که قرار است آذربایجان را از طریق خاک ارمنستان به نخجوان و سپس ترکیه متصل کند، از نگاه بسیاری از تحلیلگران تلاشی برای ایجاد مسیری است که بخشی از وابستگی منطقه به مسیرهای عبوری از ایران را کاهش دهد.
در شرق آسیا نیز کریدور لوزون در فیلیپین با سرمایهگذاری آمریکا و ژاپن، بخشی از راهبرد مهار نفوذ چین در اقیانوس آرام محسوب میشود. چنین است که میتوان بخشی از حملات آمریکا به زیرساخت های ریلی بندری و جاده ای ایران را نه لزوما تهاجمی تاکتیکی بلکه حرکتی نمادین برای بهم ریختن برنامه های چین و روسیه دانست، که در بدترین حالت اگر آنها را از ساخت کریدورهای موازی منصرف نکند، بتواند ایران را از برنامههای توسعهای آنها جدا کند.
در نهایت میتوان گفت رقابت امروز قدرتهای بزرگ دیگر تنها بر سر کنترل خاورمیانه نیست بلکه بر سر کنترل گرههای اتصال اقتصاد جهانی است. هر بندر، خط آهن یا کریدور ترانزیتی میتواند همان اندازه اهمیت راهبردی داشته باشد که یک پایگاه نظامی یا ناوگان دریایی. از این منظر، جنگ با ایران را باید فراتر از یک بحران منطقهای دید. این جنگ در قلب رقابتی قرار گرفته است که آینده مسیرهای تجارت جهانی، نظم ژئواکونومیک اوراسیا و توازن قدرت میان آمریکا، چین و روسیه را رقم خواهد زد.
