الوقت- محمد بهنامفر: در فضای تحلیلی ایران، همواره دیدگاهی وجود داشته که پاکستان را کشوری وابسته به آمریکا، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و بهویژه عربستان سعودی میداند و بر همین اساس، هرگونه تلاش اسلامآباد برای گسترش روابط با تهران را تاکتیکی، مقطعی یا حتی فریبکارانه تلقی میکند. این نگاه، اگرچه بر بخشی از واقعیتهای تاریخی استوار است، اما در شرایط جدید منطقهای، برای تحلیل رفتار پاکستان کافی نیست.
نخست باید پذیرفت که پاکستان، مانند هر دولت دیگری، سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی تنظیم میکند. همانگونه که ایران نیز در تعامل با قدرتهای مختلف، همواره منافع خود را مبنا قرار میدهد، پاکستان نیز ناگزیر است میان روابط با بازیگران متعدد منطقهای و فرامنطقهای توازن برقرار کند. داشتن روابط نزدیک با آمریکا، چین، کشورهای عربی یا حتی تلاش برای بهبود روابط با ایران، الزاماً به معنای خیانت به یکی یا وابستگی کامل به دیگری نیست؛ بلکه بخشی از سیاست «موازنهگرایی» است که بسیاری از کشورهای متوسط در نظام بینالملل دنبال میکنند.
دوم آنکه، این تصور که پاکستان برای جلب رضایت ایران نیازمند «خوشرقصی» یا امتیازدهی یکجانبه است، با واقعیات ژئوپلیتیکی سازگار نیست. پاکستان کشوری با بیش از ۲۵۰ میلیون نفر جمعیت، دارای موقعیت راهبردی در اتصال آسیای جنوبی، آسیای مرکزی، غرب آسیا و اقیانوس هند است. این کشور از حمایت راهبردی چین برخوردار است، با کشورهای عربی روابط گسترده اقتصادی و امنیتی دارد و همچنان در تعامل با غرب نیز جایگاه خود را حفظ کرده است. بنابراین، اسلامآباد نه از موضع ضعف، بلکه از موضع تأمین منافع خود به دنبال گسترش روابط با تهران است.
از سوی دیگر، ایران نیز برای پاکستان اهمیت فزایندهای پیدا کرده است. تحولات افغانستان، تهدید گروههای تروریستی در مناطق مرزی، ضرورت امنیت مرزهای مشترک، توسعه تجارت منطقهای، اتصال کریدورهای ترانزیتی، امنیت انرژی و همچنین کاهش تنشهای منطقهای، همگی عواملی هستند که دو کشور را بیش از گذشته به همکاری نیازمند کردهاند.
در چنین شرایطی، سفرهای مکرر مقامات عالیرتبه پاکستان به ایران، گفتوگوهای امنیتی و اقتصادی، و حتی تلاش اسلامآباد برای ایفای نقش میانجی در برخی بحرانهای منطقهای را نباید صرفاً به عنوان «بازی سیاسی» یا «نمایش دیپلماتیک» تفسیر کرد.
در روابط بینالملل، میانجیگری معمولاً زمانی معنا پیدا میکند که یک کشور احساس کند از کاهش تنش میان دو طرف، منافعی برای خود به دست خواهد آورد. بنابراین، حتی اگر انگیزه پاکستان کاملاً مبتنی بر منافع ملی خودش باشد، باز هم این امر لزوماً با منافع ایران در تعارض نیست. واقعگرایی سیاسی ایجاب میکند که کشورها از همگرایی منافع، حتی اگر موقتی باشد، برای ایجاد سازوکارهای پایدار همکاری استفاده کنند.
تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد که بسیاری از مشارکتهای راهبردی امروز جهان، نه بر پایه اعتماد کامل، بلکه بر اساس مدیریت اختلافات و شناخت منافع مشترک شکل گرفتهاند. اعتماد معمولاً محصول همکاریهای موفق است، نه پیششرط آن. بدبینی مزمن نیز میتواند به اندازه خوشبینی افراطی آسیبزا باشد. اگر هر اقدام مثبت پاکستان از پیش با فرض سوءنیت تفسیر شود، فرصتهای همکاری در حوزههایی مانند تجارت مرزی، امنیت، انرژی، حملونقل، اتصال کریدورهای منطقهای، همکاری در چارچوب سازمانهای منطقهای و توسعه مناطق مرزی از دست خواهد رفت. در مقابل، سیاستی مبتنی بر «اعتماد مشروط و همکاری مرحلهای» میتواند هم منافع ایران را تأمین کند و هم امکان ارزیابی مستمر رفتار طرف مقابل را فراهم آورد.
نکته مهم دیگر، تغییر محیط ژئوپلیتیکی منطقه است. رقابت قدرتهای بزرگ، اهمیت روزافزون کریدورهای ترانزیتی، تحول در بازار انرژی، نقش فزاینده چین در منطقه و تغییر موازنههای امنیتی، موجب شده است که همکاری ایران و پاکستان بیش از گذشته دارای منطق راهبردی باشد. این همکاری دیگر صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه در بسیاری از حوزهها به یک ضرورت ژئواکونومیک و ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
بر این اساس، سیاست عقلانی برای ایران نه اعتماد بیقیدوشرط به پاکستان است و نه بدبینی دائمی نسبت به هر اقدام این کشور؛ بلکه اتخاذ رویکردی مبتنی بر واقعگرایی، تعریف پروژههای مشترک، افزایش وابستگی متقابل اقتصادی، توسعه همکاریهای امنیتی، تقویت ارتباطات مردمی و ارزیابی مستمر رفتار طرف مقابل است.
باید توجه داشت که روابط بین ایران و پاکستان زمانی پایدار خواهد شد که از سطح شعارهای سیاسی فراتر رفته و بر پایه منافع مشترک اقتصادی، امنیتی و منطقهای استوار شود. هرچه منافع مشترک دو کشور عمیقتر و نهادمندتر شود، احتمال بازگشت به بیاعتمادیهای گذشته نیز کاهش خواهد یافت.
هنر دیپلماسی نیز دقیقاً در همین است که حتی در غیاب اعتماد کامل، از فرصتهای ناشی از همگرایی منافع برای ساختن آیندهای باثباتتر استفاده کند.
در نهایت اینکه بهتر است از دوگانه «پاکستان دوست واقعی است یا در حال فریب ایران است» فاصله بگیریم. در روابط بینالملل، کشورها نه دوست دائمی دارند و نه دشمن دائمی؛ آنچه پایدار است، منافع ملی آنهاست. بنابراین سؤال اصلی این نیست که آیا پاکستان کاملاً صادق است یا خیر، بلکه این است که آیا همگرایی کنونی منافع ایران و پاکستان فرصتهایی ایجاد کرده که ایران بتواند از آن بهرهبرداری کند یا خیر؟
