الوقت- تنها چند روز نیاز بود تا با فروکش کردن شوک اولیه حمله مشترک رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به جمهوری اسلامی ایران، کارشناسان و تحلیلگران غربی متوجه شوند که ترامپ ایالات متحده را در چه دامی انداخته است، دام جنگی که آغازش با اوست اما پایانش را حریف آنها رقم میزند. این مسئله از آنجا ناشی میشود که بسیاری از کارشناسان معتقدند که ترامپ عملاً برنامه و استراتژی برای پیان دادن به جنگ ایران نداشته است. این حرف تا حدودی درست است اما این رفتار ترامپ در قبال جنگ را میتوان از چند جهت برسی کرد.
ابتدا باید هدف از شروع جنگ را در درون ترامپ جست و جو کرد، جدای از آن که امروز همه به این باور رسیدهاند که ترامپ یک دروغ گوی پاتولوژیک است، یعنی دروغ را نه به عنوان یک ابزار بلکه به عنوان واکنشی طبیعی برای طفره رفتن از انواع انتقادات استفاده میکند، او در عمل هیچ شناخت از ایران شرایط آن و ساختار جمهوری اسلامی نداشته است، و احتمالا حتی اگر کمی سردرگم شود احتمالا دقیق نمیتواند به این سوال پاسخ دهد که امروز درحال جنگ با ایران است و یا عراق، نه فقط خودش بلکه مشاورینی که در نزدیکی خود نگه میدارد نیز در چنین وضعی هستند، در این جا بهتر است گفت و گوی تد کروز سناتور ضد ایرانی و نزدیک به دفتر دونالد ترامپ با تاکر کارلسون را به یاد بیاوریم که حتی نمیدانست ایران چند میلیون جمعیت دارد و یا ایران از چه قومیتهایی تشکیل شده است.
این عدم آگاهی میدانی در سیاستگذاران آمریکا در کنار یک عامل مهم دیگر است که وضعیت را چنین وخیم میسازد و آن انگیزه ترامپ برای شروع جنگ است، در اینجا میتوان گفت که به زبانی ساده ترامپ به دنبال جایزه است، جایزهای که بتواند آن را در کمد افتخاراتش بگزارد و تا سالها درباره آن حرف بزند، دقیقا مانند ترور حاج قاسم سلیمانی، که کمتر پیش میآید ترامپ بخواهد درباره رزومه سیاسیاش صحبت کند و نامی از ژنرال سلیمانی نبرد.
شروع جنگ رمضان نیز برای ترامپ به همین شکل بود، بعد از جنگ دوازده روزه ترامپ، دروغ نابودی زیرساخت موشکی و هسته ایران را به همه فروخته بود پس چه چیزی میتوانست از این مسئله هدفی بالاتر باشد، تنها یک هدف و آن به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب بود. پس از موفقیت در این امر ترامپ به راحتی آماده بود که با یک آنش بس جنگ را رها کند و اعلام پیروزی کند. اما دو عامل مهم مانع از این امر شد ابتدا همان عدم فهم صحیح از جمهوری اسلامی و جایگاه رهبری انقلاب، اینکه ایران میتواند در صورت هدفگیری رأس نظام سیاسی و فرماندهان ارشد نظامی نیز سرپا بماند و همزمان به ده ها کشور میزبان مزدوران آمریکایی حمله کند.
مسئله دیگر رژیم صهیونیستی است که خود از محورهای مهم دیگری است که رسانهها ترامپ را درباره آن تحت فشار قرار داده اند، واقعیت آن است که کارشناسان آمریکایی معتقدند که جمهوری اسلامی امروز تهدیدی برای ایالات متحده نبوده است، و تهدید اصلی قدرت گرفتن جمهوری اسلامی عملا متوجه رژیم صهیونیستی است یعنی از مواردی مانند تغییر رژیم و یا حتی تجزیه ایران ایالات متحده به صورت مستقیم سود نمیبرد و این رژیم صهیونیستی است که از این امر منتفع میشود، بسیاری در آمریکا معتقدند که نتانیاهو برای منافع خود و رژیم توانسته ترامپ را به شکلی فریب دهد و او را به این جنگ وارد کند این مسئله موجب آن شده است که بسیاری از بدنه «جنبش ماگا» که شعارش "اول امریکا" بود خود را در وضعیت "اول اسرائیل" ببینند، کارشناسان معتقداند که شخصیت خود شیفتهای مانند ترامپ آنچنان برایش اهمیتی ندارد که چه بلای بر سر جنبشش و متحدانش بیاید او به راحتی آنها را دور میاندازد و به حزب خود خیانت میکند تنها برای آنکه بتواند خواستههای لابی های ثروتمند صهیونیستی که به او پول میدهند و جزیره اپستین را برایش فراهم میکنند مرتفع کند. بسیاری از تحلیلگران پیش ازجنگ میگفتند ترامپ در سالی که انتخابات کنگره است حمله نمیکند زیرا در این صورت جمهوریخواهان اکثریت را از دست میدهند اما حالا میتوان این سوال را از آن ها پرسید مگر این جمهوری خواهان بودند که او را به قدرت رساندند؟
اما تمام این انتقادات به این معنی نیست که بازیگر این جنگ تنها رژیم صهیونیستی و آمریکا است بخش دیگری از انتقادات دقیقا به مسئله بازیسازی ایران در منطقه اشاره دارد، برخی معتقدند که ترامپ کاری کرد که جمهوری اسلامی ایران سالها بود در موضع دفاع قرار داشت با شهادت رهبرش حالا خود را در وضعیت تهاجمی قرار داده است و فعالانه جبهههای جدید را منطقه بر علیه رژیم و آمریکا باز میکند، آنها میگویند که قمار ترامپ جمهوری اسلامی را مجبور ساخت که از خطوط قرمزی عبور کند که دیگر حتی خود او نیز نمیتواند به ماقبل آن بازگردد و ایالات متحده و رژیم نیز حداقل تا اینجای جنگ نتواستهاند این خشم را مهار کنند، آنها خشمی را بیدار کردهاند که در فردای جنگ میتواند قواعد را در غرب آسیا تغییر دهد.
