الوقت- به دنبال مذاکرات بین حزب الله لبنان و احرار الشام به نمایندگی از جیش الفتح در نهایت تا روز20 سپتامبر دو طرف بر سر شرایط اجرای یک آتش بس دو جانبه به مدت 6 ماه به توافق رسیدند. براساس این توافق نیروهای مقاومت در جبهه جنوب در محدوده زبداني، مضايا ، بقين ، سرغايا و مناطق نظامی مشرف به آن ، آتش بس را به اجرا در می آوردند و نیروهای جیش الفتح به طور متقابل در جبهه شمالی اعم از فوعه، كفريا، بنش، تفتناز، طعوم، معره مصرين، شهر ادلب، رام حمدان، زردنا، شلخ، آتش بس را رعایت خواهند کرد. بر این اساس نیروهای جیش الفتح و خانواده های آنان به طور کامل شهر زبدانی را تخلیه خواهند نمود. مسیر خروج آنان یک راه مارپیچ است که براساس آن ابتدا حدود 40-50 خانواده شورشی وارد خاک لبنان می شوند و سپس با ورود دوباره به خاک سوریه، از آنجا به خاک ترکیه منتقل خواهند شد. دلیل انتخاب این مسیر این است که زبدانی در جغرافیایی واقع شده که تمام محدوده اطراف آن در اختیار نیروهای مقاومت است. اما نکته مهم و محوری در این میان ، خروج کودکان زیر10 سال و مردان بالای 50 سال از شهرهای فوعه و کفریاست که معادل 10 هزار نفر از جمعیت این دو شهر خواهد بود. همچنین بر اساس توافق انجام شده حدودا 10 هزار نفر دیگر هم برای مداوا از این دو شهر خارج خواهند شد. بنابراین باید گفت با خروج حدود 20 هزار نفر از اهالی شیعه فوعه و کفریا ، به طور غیر رسمی شاهد یک جابجایی جمعیت در سوریه خواهیم بود که فارغ از کیفیت انجام آن ، یک نشانه معنا دار از تعیین سرنوشت این کشور در آینده محسوب می شود.
مناطق حیاتی
این توافق بعد از چند ماه مذاکره حاصل شد که روند آن در روز 27 آگوست 2015 با شکست مواجه شده و متوقف شده بود. اما از روز 18 سپتامبر، احرار الشام، جند الاقصی وحزب اسلامی ترکستان، حمله به کمربند دفاعی فوعه و کفریا را با 7 عملیات سهمگین انتحار ، آغاز کردند که حدود250 شهید بر جای گذاشت و در نهایت دو طرف برای پایان محاصره مناطق یاد شده توافق کردند.
اما به نظر می رسد، توافق 6 ماهه اخیر، نمایی از استراتژی نظامی حکومت سوریه و الگوی احتمالی جغرافیای سیاسی این کشور در آینده نزدیک را به نمایش می گذارد. لازم به ذکر است تمامي استان هاي لاذقيه ، طرطوس ، بخش عمده استان هاي حما ، حمص و دمشق و بخش هاي محدودي از استان هاي قنيطره ، درعا و سويدا ، مناطقی هستند كه نيروهاي زميني ارتش سوريه و حزب الله لبنان ، به شكل متمركزي كنترل آنها را در دست خود دارند. این محدوده ای است که شامل نواری در بخش غربي كشور مي شود و مناطق باقی مانده را به درياي آزاد و خاك لبنان مرتبط می سازد. این مناطق همچنین از طريق بزرگراه اصلي ام-5 و راه هاي متصل به آن به هم وصل مي شوند. بنابراين به نظر مي رسد راهبرد نظامي حكومت سوريه بر مبناي حفظ این محدوده حیاتی به هر قيمت ممكن، استوار شده است. لذا این فرضیه قوت می گیرد که حکومت سوریه راهبرد نظامی - سیاسی خود را بر اساس حفظ و کنترل مناطق یاد شده ، پایه ریزی کرده است که عبارت خواهد بود از یک جغرافیای یکپارچه از دو اکثریت علوی – شیعه و دروزی. این تحلیل به معنی آغاز فرایند پذیرش غیر رسمی تجزیه سوریه خواهد بود که تنها نقاط مانع از رسمیت بخشی به آن ، حضور نیروهای سوری در بخش های پراکنده زیر در کل کشور خواهد بود:
1 . فرودگاه قامشلی
2 . محدوده کوچکی در شهر حسکه
3 . فرودگاه نظامی دیر الزور
4 . شهرهای نبل و الزهراء ، بشكوي وحندرات ، 3 فرودگاه كويرس ، نيرب و حلب و كارخانجات نظامي سفيره در استان حلب
بخش چهارم از استراتژی نظامی پیش رو
اما علاوه بر ارتباط با دریای آزاد و ارتباط زمینی با لبنان یک مسئله محوری دیگر وجود دارد که از منظر محور مقاومت دارای اهمیت بسیار بالایی است.
این مسئله محوری شامل این شرط است که محدوده باقی مانده در کنترل حکومت سوریه، الزاما باید با سرزمین های اشغالی دارای مرز مشترک زمینی باشد. یعنی دقیقا همان منطقه ای که از آگوست 2014، از کنترل نیروهای مقاومت خارج شد و علی رغم انجام عملیات گسترده که از روز 28 ژانويه 2015 تا هشتم فوريه 2015 ، در جبهه جنوب انجام شد ، بخش های مهمی از آن همچنان در کنترل نیروهای معارض باقی مانده که در حکم یک حائل بین نیروهای مقاومت و اسرائیل عمل می کند. بنابراین در استراتژی احتمالی پیش رو، نیروهای مقاومت و ارتش سوریه به یک تقسیم وظیفه 4 بخشی اقدام خواهند نمود.
بر این اساس به نظر می رسد نیروهای ارتش سوریه و مقاومت در3 بخش از این راهبرد به طور مشترک دست به عملیات خواهند زد و عملیات در بخش چهارم انحصارا معطوف به نقش آفرینی نیروهای مقاومت خواهد بود .
اما در3 بخش اول ، اهداف احتمالی زیر مورد ارزیابی قرار می گیرد :
1 . تامین امنیت برای لاذقیه که عبارت خواهد بود از عملیات در سهل الغاب واقع در شمال غرب حماه که این بخش از عملیات مستمر و بدون تعیین هدف مشخص انجام خواهد شد. همچنین عملیات برای باز پس گیری جسر الشغور در جنوب غرب ادلب. همچنین انجام عملیات در شمال شرق لاذقیه در دستور کار قرار خواهد گرفت.
2 . ایجاد یک منطقه امن در خط مرکزی سوریه که هدف از آن حفاظت از مناطق گازی بین حمص و تدمر و نیز آغاز عملیات محدود با موضع دفاعی در اطراف تدمر خواهد بود. همچنین تقویت موقعیت فرودگاه های راهبردی طیاس و شیرات برای انجام عملیات هوایی در محور مرکزی در دستور کار قرار خواهد داشت که در مجموع، این دست از عملیات ها نیز مستمر و بدون هدف گذاری خاص انجام خواهد گرفت .
3 . پاکسازی حومه اصلی دمشق از معارضه مسلح و نیز ادامه عملیات محدود در غوطه های غربی و شرقی و حومه جنوب دمشق نیز در زمره عملیات های مستمر قرار خواهند داشت .
4 . اما بخش چهارم و انحصاری نیروهای مقاومت، عملیات در محدوده تپه های جولان خواهد بود .
این ادعا که اجرای بخش چهارم استراتژی نظامی در سوریه منحصر به نیروهای مقاومت خواهد بود ناظر به شواهدی است که به دیدار یک روزه نتانیاهو و پوتین در21 سپتامبر مربوط می شود. چنانچه بعد از انتشار خبرهای مربوط به افزایش حضور نظامی روسیه در خاک سوریه نخست وزیر اسرائیل به مسکو سفر کرد و سخنگوی کرملین در رابطه با اهداف سفر وی گفت :
«در جریان این سفر دو کشور روسیه و اسرائیل به توافق های مشخصی برای همآهنگی در مورد عملیات نظامی در خاک سوریه دست یافته اند».
همچنین منابع نظامی اسرائیل اذعان کردند که نتانیاهو و پوتین در این دیدار ، حدود و خطوط قرمز در اجرای راهبرد احتمالی آینده را تعیین کرده اند. رادیو اسرائیل نیز در رابطه با اهداف این سفر را توافق با روسیه به منظور جلوگیری از اصطکاک منافع بین دو کشور و سوء تفاهم در مورد رویدادهای سوریه اعلام کرده و درباره دلیل اتخاذ چنین رویکردی از سوی رژیم صهیونیستی اذعان کرده بود :
«اسرائیل خود را قادر به مخالفت با این حضور روسیه نمی بیند ، اما دست کم می خواهد از رویارویی نظامی بین دو کشور جلوگیری کند».
لذا بر همین اساس به نظر می رسد ، اجرای بخش چهارم راهبرد مورد نظر با درگیری احتمالی بین نیروهای مقاومت و اسرائیل همراه خواهد بود که نه حکومت سوریه در آن مشارکتی خواهند داشت و نه روسیه به چارچوب آن ورودی پیدا خواهد کرد. بخش چهارم استراتژی نظامی مسئله ای است که موسسه مطالعات جنگ ، اجرای آن را طی 90 روز آینده ، محتمل دانسته است.