الوقت- سخنان رئیس جمهوری و فرماندهان ارشد نظامی ایران درباره بهره گیری همه یا هیچ کس از تنگه استراتژیک هرمز در خلیج فارس همزمان با تشدید تحرکات سیاسی آمریکا برای بازداشتن کشورهای مشتری نفت از خرید نفت از تهران واکنشهای بسیاری در پی داشت. در اولین واکنشها رسانههای جهان به موضوع تخمین قیمت نفت با قطع جریان صدور نفت خلیج فارس به بازارهای جهانی پرداختند که غالباً احتمال رشد چند برابری نفت تا 300 دلار در هر بشکه را دادند. همزمان با این گمانهزنیها اما بیل اوربن سخنگوی فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا اعلام کرد که نیروی دریایی این کشور برای تضمین باز ماندن راه عبور کشتیهای تجاری طبق قوانین بین المللی آماده است. از این واکنشها که بلافاصله پس از تهدید ایران روی داد میتوان به عمق اهمیت تنگه هرمز در موضوع ترانزیت انرژی پی برد. 20 درصد نفت جهان از تنگه خلیج فارس عبور میکند. بر اساس آمار اداره اطلاعات انرژی آمریكا، روزانه 16.5 تا 17 میلیون بشكه نفت خام از منطقه خلیجفارس عمدتا به مقصد ژاپن، آمریكا، اروپای غربی و دیگر كشورهای آسیایی صادر میشود كه تمام آن از تنگه هرمز عبور میكند و این به جز حجم عظیم فرآوردههای نفتی، گاز مایع و مایحتاج كشورهای منطقه است كه از این تنگه عبور میكند. بر اساس آمارهای موجود حداقل 88 درصد نفت عربستان سعودی، 90 درصد نفت ایران، 98 درصد نفت عراق، 99 درصد نفت امارات متحده عربی و 100 درصد نفت كشورهای كویت و قطر از تنگه هرمز عبور میكند كه در مجموع میتوان گفت 90 درصد صادرات نفت تولید كنندگان خلیج فارس توسط تانكرهای نفتی از این مسیر عبور می كند.
ابزارهای ایران برای بستن تنگه هرمز
پس از تهدید ایران که از واکنش قاطعانه تهران نسبت هرگونه برنامهریزی مشترک آمریکا و عربستان سعودی برای سنگ اندازی در مسیر صادرات نفت خود خبر میداد، برخی رسانهها و مقامات سیاسی غربی از ناتوانی تهران در اجرای موفق این سناریو خبر داده و رویکرد شبهه افکنی و تبلیغاتی بودن این تهدید را پی گرفتند. با این حال با نگاهی به توسعه تواناییهای نظامی ایران در حوزه های سخت افزاری و نرم افزاری در طول 4 دهه گذشته که قابل مقایسه با دوران پیش از آن نیست، به خوبی نمایانگر توانایی ایران برای کنترل کامل تنگه هرمز و در صورت نیاز جلوگیری از تردد کالا از این مسیر میباشد. کارتهای برنده تهران در این زمینه طیف وسیعی از موشکهای بالستیکی (هوا به دریا، دریا به ساحل و زمین به دریا)، سامانههای توپخانهای، زیردریایی ها، ناوها و ناوشکنهای جنگی، مینگذاری دریایی، قایق های تندرو جنگی در مقیاس وسیع، هواپیماهای جنگی و ... را شامل میشود. ایران در این زمینه، بخش کوچکی از قابلیتهای خود را پیشتر و در جریان «جنگ نفتکشها» (1980-1988) نشان داده است. در این زمینه مسئله اساسی آن است که ایران یک قدرت منطقهای است که میتواند در یک برهه زمانی بلندمدت منافع دولتهای متخاصم را با چالش اساسی رو به رو کند.
عربستان سعودی هزینه سیاست های خود را خواهد پرداخت
به طور حتم یکی از محورهای تهدید ایران به محفوظ نگه داشتن تمامی گزینهها برای خود در صورت اجرای تحریمهای نفتی، پاسخ به سیاست تهدیدآمیز و اعلام جنگ غیرمستقیم ریاض به ایران با اعلام جبران کمبود نفت ایران میباشد. در واقع با در نظر گرفتن این واقعیت که صادرات نفت برای ایران جزئی از منافع حیاتی این کشور محسوب میشود، اعلام سعودیها که در صورت قطع جریان صدور نفت ایران حاضر است برخلاف توافقات اوپک تولید خود را تا سقف 2 میلیون بشکه در روز افزایش دهد عملاً ضربه زدن به منافع حیاتی تهران و تشویق کاخ سفید به پیگیری سیاست براندازی نظام میباشد. در این شرایط، تهدید ایران مبنی بر سود بردن همه یا هیچکس از مزایای باز بودن تنگه هرمز، با توجه به وابستگی 88 درصدی ریاض به گلوگاه استراتژیک، به نوعی هشدار بزرگی به عربستان است که سیاست ضدایرانی هیئت حاکمه خام و بیتجربه سعودی دامنگیر اقتصاد تماماً وابسته آنها به نفت نیز خواهد شد. ایران در طول سالهای گذشته همواره با تحریمهای اقتصادی دست و پنجه نرم کرده و توانسته است به خوبی اقتصاد خود را در برابر ضربههای شدید سیاستهای تحریمی غرب مقاومسازی کند و بتواند چرخ اقتصاد خود را همچنان بچرخاند اما سعودیها که به لطف دلارهای نفتی و حمایت نظامی خارجی تاکنون توانستهاند بر شبه جزیره حکمرانی کنند در صورت ناتوانی در فروش نفت خود طی مدت زمان نه چندان طولانی بحرانهای داخلی را پیش روی خود خواهند دید. آگاهی سعودیها از این ضعف استراتژیک موجب شده تا حاکمان ریاض اقدامات بی سرانجامی را برای دور زدن تنگه هرمز و کاهش وابستگی به آن صورت دهند که از جمله میتوان به پروژه موسوم به «پروژه قرن» اشاره کرد. بر اساس اظهارات مسئولان سعودی در اردیبهشت 95، این کانال آبی از خلیج فارس شروع خواهد شد و با گذر از بیابان ربع الخالی، در جنوب شرقی عربستان، در امتداد مرزهای عمان و یمن به دریای عرب متصل خواهد شد و برای کشتیرانی و انتقال نفت مورد استفاده قرار خواهد گرفت. این طرح همچون طرح های دیگر مشابه تاکنون برای کاهش وابستگی عربستان به تنگه هرمز بی نتیجه مانده است.
