الوقت- درحالی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در هفتههای اخیر با برگزاری گردهماییهای انتخاباتی تلاش کرد شهروندان آمریکایی را به حمایت از نامزدهای جمهوریخواه ترغیب کند و تا آخرین ساعات پیش از رأیگیری نیز به این کارزار ادامه داد و حتی با اطمینان از پیروزی قاطع جمهوریخواهان با اتکا به حمایت طرفدارانش سخن گفت اما نتیجه انتخابات برخلاف انتظارات او رقم خورد و جمهوریخواهان اکثریت هر دو مجلس نمایندگان و سنا را از دست دادند.
با شمارش بخش عمده آرای انتخابات کنگره، دموکراتها تاکنون با کسب ۲۳۱ کرسی در برابر ۱۴۴ کرسی جمهوریخواه در مجلس نمایندگان و ۵۴ کرسی در برابر ۴۴ کرسی در سنا، اکثریت هر دو مجلس را به دست گرفتند و با توجه به آرای شمارش نشده در برخی ایالتها افزایش تعداد کرسی دموکراتها وجود دارد.
این نتیجه در شرایطی رقم خورد که جنگ با ایران، افزایش هزینههای زندگی، جهش قیمت انرژی و نارضایتی از عملکرد دولت ترامپ به مهمترین محورهای انتخابات تبدیل شده بودند.
از اینرو، بسیاری از رسانهها و تحلیلگران آمریکایی معتقدند که جنگ با ایران نقش مهمی در شکست جمهوریخواهان داشته و مردم آمریکا با رأی ندادن به همحزبیهای ترامپ، مخالفت خود را با سیاستهای جنگطلبانه او اعلام به جنگ با ایران «نه» گفتند.
این شکست یادآور یک الگوی تکرار شونده در تاریخ سیاسی آمریکاست، یعنی رئیسجمهوری که با شعار قدرتنمایی نظامی و سیاست خارجی تهاجمی وارد کاخ سفید میشود ممکن است در ادامه به دلیل هزینههای انسانی، اقتصادی و سیاسی جنگ، سرمایه اجتماعی خود را از دست بدهد و حزب حاکم نیز بهای آن را در انتخابات کنگره بپردازد.

در ۱۸ مورد از ۲۰ انتخابات میاندورهای که از سال ۱۹۴۶ تا ۲۰۲۲ برگزار شد، رأیدهندگان کرسیهای مجلس را از حزبی که کنترل کاخ سفید را در دست داشت، پس گرفتند. میانگین از دست دادن کرسیها ۲۶ کرسی بود. تنها دموکراتهای بیل کلینتون در سال ۱۹۹۸ و جمهوریخواهان جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۲ خلاف این روند عمل کردند.
روسای جمهور دموکرات از سال ۱۹۴۶ تاکنون بزرگترین شکستهای میاندورهای را متحمل شدهاند. به طور متوسط، حزب آنها حدود ۲۹ کرسی مجلس نمایندگان را در یک انتخابات میاندورهای از دست داده است، در حالی که این رقم در دوران روسای جمهور جمهوریخواه حدود ۲۳ کرسی بوده است.
تا قبل از دوره کنونی که ترامپ یکی از سنگینترین شکستها را بر جمهوریخواهان تحمیل کرد، بزرگترین شکست در سال ۲۰۱۰، دو سال پس از آنکه باراک اوباما اولین رئیس جمهور منتخب آفریقایی-آمریکایی شد، رخ داد. دموکراتها ۶۴ کرسی مجلس را از دست دادند و جمهوریخواهان کنترل مجلس را به دست گرفتند. دموکراتها در زمان ترومن در سال ۱۹۴۶، ۵۶ کرسی و در زمان کلینتون در سال ۱۹۹۴، ۵۴ کرسی را از دست دادند و هر بار کنترل مجلس را از دست دادند.
بدترین شکستهای جمهوریخواهان در دوران دوایت آیزنهاور در سال 1958 (50 کرسی) و جرالد فورد در سال 1974 (۴۸ کرسی) روی داده است. در دوره اول ترامپ در سال 2018 حزب جمهوری خواه با کسب 42 کرسی بیشتر کنترل مجلس نمایندگان را به دست گرفت.
در انتخابات سنا نیز حزب رئیس جمهور از سال ۱۹۴۶ از 20 انتخابات میاندورهای تاکنون تنها در شش مورد کنترل مجلس سنا را از دست داده بود: ۱۹۴۶، ۱۹۵۴، ۱۹۸۶، ۱۹۹۴، ۲۰۰۶ و ۲۰۱۴.
جنگ ویتنام آغاز فرسایش قدرت سیاسی جانسون
یکی از مهمترین نمونههای تاریخی تأثیر جنگ خارجی بر سرنوشت انتخاباتی حزب حاکم آمریکا دوران ریاستجمهوری لیندون جانسون در جریان «جنگ ویتنام» است.
جانسون در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۹۶۴ با پیروزی قاطع مقابل بری گلدواتر، نامزد جمهوریخواه به قدرت رسید. در آن زمان، حزب دموکرات نیز در کنگره از اکثریت قابلتوجهی برخوردار بود ولی با این حال، گسترش مداخله نظامی آمریکا در ویتنام، افزایش شمار کشتهشدگان آمریکایی، هزینههای سنگین جنگ و ناتوانی دولت در ارائه چشماندازی روشن برای پیروزی به تدریج حمایت افکارعمومی را از دولت کاهش داد.
بنابراین، در انتخابات میاندورهای کنگره سال ۱۹۶۶، دموکراتها ۴۷ کرسی در مجلس نمایندگان و چهار کرسی در سنا را از دست دادند. اگرچه همچنان اکثریت هر دو مجلس (248 به 187 در مجلس و 64 به 36 در سنا) را حفظ کردند اما این شکست به معنای پایان دوران تسلط سیاسی و قانونگذاری آسان دولت جانسون بود.
پیامدهای سیاسی جنگ در سال ۱۹۶۸ آشکارتر شد و اعتراضات ضدجنگ در دانشگاهها و شهرهای آمریکا گسترش یافت و شکاف عمیقی در حزب دموکرات ایجاد کرد، تا جایی که جانسون اعلام کرد که برای انتخابات مجدد نامزد نخواهد شد. بنابراین، در انتخابات ریاستجمهوری همان سال، هیوبرت هامفری، نامزد دموکراتها در برابر ریچارد نیکسون جمهوریخواه شکست خورد. پژوهشهای انجام شده درباره انتخابات ۱۹۶۸، جنگ ویتنام را یکی از عوامل اصلی فروپاشی اعتماد درونحزبی دموکراتها و تضعیف نامزد این حزب میدانند.
مهمترین واکنش کنگره به میراث جنگ ویتنام نیز محدود کردن اختیارات رئیسجمهور در مورد جنگ بود که در سال ۱۹۷۳ کنگره قانون اختیارات جنگی را تصویب کرد و این قانون دولت را ملزم میکرد ظرف ۴۸ ساعت کنگره را از اعزام نیروهای نظامی به درگیریهای خارجی مطلع کند و در صورت فقدان مجوز کنگره، حضور نیروها را پس از ۶۰ روز با امکان ۳۰ روز مهلت اضافی برای خروج خاتمه دهد.
ریچارد نیکسون این قانون را وتو کرد اما کنگره توانست وتوی او را با رأی دوسوم سناتورها بیاثر کند. این یکی از مهمترین نمونههای تاریخی شکست رئیسجمهور در برابر اراده کنگره در زمینه سیاست جنگی بود.
بوش گرفتار نتایج جنگ افغانستان و عراق
نمونه روشن و نزدیکتر به شرایط امروز آمریکا دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش است که دو جنگ را علیه عراق و افغانستان به راه انداخت. حمله آمریکا به افغانستان در اکتبر ۲۰۰۱ پس از حملات ۱۱ سپتامبر صورت گرفت. در مارس ۲۰۰۳ نیز دولت بوش با ادعای وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق و ضرورت مقابله با تهدیدهای امنیتی، حمله به این کشور را آغاز کرد اما پس از سقوط حکومت صدام حسین، تسلیحات کشتار جمعی ادعایی پیدا نشد. متعاقب آن، عراق وارد دورهای از ناامنی، شورش مسلحانه و خشونت فرقهای شد و افغانستان نیز بهرغم سرنگونی حکومت طالبان به میدان جنگی طولانی تبدیل شد.
افزایش تلفات نظامیان آمریکایی، گسترش ناامنی، رشد هزینههای نظامی و ناتوانی دولت بوش در برقراری ثبات، به تدریج حمایت عمومی از این جنگها را کاهش داد.
نتیجه این نارضایتی در انتخابات کنگره ۲۰۰۶ آشکار شد و دموکراتها ۳۱ کرسی بیشتر در مجلس نمایندگان به دست آوردند و تعداد کرسیهایشان به ۲۳۳ رسید. در مقابل، جمهوریخواهان با از دست دادن تعداد کرسیهای خود، با کسب ۲۰۲ کرسی اکثریت را به رقیب خود واگذار کردند.
در سنا نیز جمهوریخواهان شش کرسی از دست دادند و دموکراتها پنج کرسی خالص به دست آوردند و یک کرسی نیز به یک نامزد مستقل رسید. در نهایت، ترکیب سنا ۴۹ سناتور دموکرات، ۴۹ جمهوریخواه و دو سناتور مستقل شد که با دموکراتها همکاری میکردند و به این ترتیب اکثریت در اختیار دموکراتها قرار گرفت.
آمار نظرسنجی خروجی از مراکز رأیگیری شبکه «ایبیسی» نیز ابعاد نارضایتی را نشان میداد که ۵۶ درصد رأیدهندگان از نحوه مدیریت جنگ عراق ناراضی بودند و ۵۷ درصد عملکرد بوش را تأیید نمیکردند.
شکست جمهوریخواهان تنها یک نتیجه انتخاباتی نبود بلکه مستقیماً ساختار تصمیمگیری دولت بوش را تحت فشار قرار داد. سه روز پس از انتخابات، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع و یکی از معماران اصلی جنگ عراق استعفا کرد.
اتفاق مهمتر در سال ۲۰۰۷ رخ داد، زمانی که جورج بوش برخلاف خواست بخش بزرگی از کنگره و افکارعمومی تصمیم گرفت در قالب راهبرد موسوم به «افزایش نیرو» حدود ۲۰ هزار نیروی اضافی به عراق اعزام کند. مجلس نمایندگان در فوریه ۲۰۰۷ قطعنامهای غیرالزامآور در مخالفت با این تصمیم تصویب کرد، سپس سنا قانونی برای تأمین بودجه جنگ تصویب کرد که خروج تدریجی نیروهای آمریکایی را ملزم میکرد ولی بوش آن را وتو کرد و کنگره نتوانست آرای لازم برای بیاثر کردن وتو را فراهم کند.
تکرار الگوی شکست برای ترامپ
اکنون ترامپ با شرایطی روبهرو شده که از برخی جهات یادآور تجربه جانسون و بوش است و بسیاری از تحلیلگران تحولات انتخابات ۲۰۲۶ را در امتداد همین الگوی تاریخی ارزیابی میکنند، با این تفاوت که این بار موضوع اصلی، جنگی است که دولت ترامپ علیه ایران آغاز کرده است.
گزارش دانشگاه «نورثایسترن» پس از انتخابات، نارضایتی از جنگ ایران، افزایش قیمت بنزین و هزینههای زندگی، سیاستهای مهاجرتی و نگرانیهای اقتصادی را از عوامل مهم پیروزی دموکراتها معرفی کرده است. این گزارش همچنین تأکید میکند که نتیجه انتخابات الزاماً به منزله تأیید کامل برنامه سیاسی دموکراتها نیست بلکه بخشی از آن واکنش منفی رأیدهندگان به عملکرد دولت مستقر بود.
در واقع، مسئله اصلی برای ترامپ این است که سیاست خارجی تهاجمی او اکنون با مشکلات اقتصادی و نارضایتی داخلی گره خورده است.
جنگ، علاوهبر هزینههای مستقیم نظامی، بر قیمت انرژی، بازارها، هزینه حملونقل و قدرت خرید خانوارهای آمریکایی تأثیر میگذارد و به همین دلیل، حتی شهروندانی که مستقیماً با سیاست خارجی دولت مخالف نیستند، ممکن است هزینههای جنگ را در زندگی روزمره خود احساس کنند.
پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس بهویژه در شرایطی که جمهوریخواهان پیش از انتخابات اکثریت سنا و مجلس نمایندگان را در اختیار داشتند، موقعیت سیاسی ترامپ را به شدت تضعیف میکند. کمیتههای مجلس نمایندگان میتوانند درباره تصمیمات نظامی، هزینههای جنگ ایران، قراردادهای دفاعی، عملکرد وزارت دفاع و مبانی حقوقی عملیات نظامی تحقیق کنند.
از سوی دیگر، احضار مقامات دولت برای شهادت و درخواست اسناد و اطلاعات نیز میتواند به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود و شاید این شکست در انتخابات ریاستجمهوری و کنگره، در انتخابات سال ۲۰۲۸ نیز تکرار شود و دموکراتها با بهرهگیری از نارضایتی عمومی از سیاستهای ترامپ، همزمان قدرت را در کاخ سفید و کنگره به دست بگیرند.
