الوقت- خردادماه در تقویم تاریخی ایرانیان پر از حوادث و وقایع تلخ و شیرین مهمی است که تأثیرات شگرفی بر روند تحولات کشور داشتهاند. از قیام 15 خرداد 1342 که به زعم بسیاری از مورخان و تحلیلگران نطفه انقلاب شکوهمند اسلامی از آنجا بسته شد، تا حماسه آزادی خرمشهر در جنگ تحمیلی 8 ساله با رژیم بعث عراق.
این تقویم با تجاوز اول رژیم صهیونیستی با پشتیبانی آمریکا به ایران در خرداد ماه سال گذشته (23 خرداد 1404) که به جنگ 12 روزه یا جنگ تحمیلی دوم معروف شد، در حافظه ملت ایران به یادماندنیتراز قبل نیز شده است.
ملت مظلوم اما قهرمان ایران در آن جنگ نیز مانند جنگ تحمیلی 8 ساله و جنگ 40 روزه اخیر، از آزمون بزرگ و سرنوشتسازی که پیش روی آنها قرار گرفت، سرافرازانه و پیروزمندانه خارج شدند و صحنههای درخشان و بیبدیلی از حماسه و استقامت را در پیش چشم جهانیان به نمایش گذاشتند و قدرت، عزت، استقلال و آبروی ایران اسلامی بیش از گذشته برای ملتهای جهان به اثبات رسید.
اما در این میان، یکی از مهمترین ابعاد و دستاوردهای جنگ ۱۲ روزه که شایسته است در نخستین سالگرد آن مورد بازخوانی و تأمل قرار گیرد، درسها و تجربیات راهبردی، نظامی و امنیتی ارزشمندی است که از دل آن نبرد به دست آمد. تجربیاتی که نه تنها در تقویت آمادگیهای دفاعی و امنیتی کشور نقش تعیینکنندهای ایفا کرد، بلکه در جنگ ۴۰ روزه اخیر نیز به سرمایهای گرانبها برای فرماندهان و تصمیمگیران سیاسی و نظامی کشور تبدیل شد.
در واقع بخش مهمی از موفقیت ایران در مدیریت یکی از پیچیدهترین و گستردهترین رویاروییهای خود با آمریکا و رژیم صهیونیستی، مرهون بهرهگیری از همین آموزهها و تجاربی بود که در جنگ ۱۲ روزه به دست آمد و زمینه را برای ناکام گذاشتن اهداف دشمن و تحمیل شکست به آن فراهم ساخت.
تصویر کلی جنگهای آینده
نخستین و شاید مهمترین دستاورد جنگ ۱۲ روزه، روشن شدن تصویر کلی جنگ آینده با آمریکا و رژیم صهیونیستی برای فرماندهان و مدیران کشور بود. تا پیش از آن، اگرچه تهدید نظامی دشمنان همواره وجود داشت، اما تصویر دقیق و عملیاتی از نحوه آغاز جنگ، ابزارهای مورد استفاده، اهداف اصلی حملات و تاکتیکهای دشمن به طور کامل روشن نبود.
جنگ ۱۲ روزه این ابهام را تا حد زیادی برطرف کرد و نشان داد که راهبرد اصلی دشمن بر ترکیبی از بمباران زیرساختهای نظامی و اقتصادی، تلاش برای نابودی شبکههای پدافندی، هدف قرار دادن ورودیها و مراکز پشتیبانی شهرهای موشکی، حمله به تأسیسات هستهای و مراکز غنیسازی، ترور فرماندهان و مقامات ارشد نظامی و سیاسی، اجرای حملات سایبری علیه بانکها و مؤسسات حیاتی، بهرهگیری از شبکههای نفوذی برای عملیاتهای پهپادی و خرابکارانه و همچنین پیشبرد جنگ روانی از طریق هدف قرار دادن مراکز رسانهای و اطلاعرسانی کشور متمرکز خواهد بود.
اهمیت این شناخت زمانی آشکار شد که جنگ ۴۰ روزه اخیر با شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان و مسئولان ارشد کشور آغاز شد. با وجود سنگینی ضربه اولیه، تجربه جنگ ۱۲ روزه موجب شده بود که ساختارهای نظامی، امنیتی و مدیریتی کشور از پیش برای چنین سناریویی آماده باشند و در صورت وقوع غافلگیری، کشور دچار بلاتکلیفی و سردرگمی نشود.
نتیجه آن بود که نیروهای مسلح و مدیریت سیاسی کشور در کوتاهترین زمان ممکن از شوک اولیه عبور کردند و پاسخ به تجاوز دشمن تنها دقایقی پس از آغاز حملات شروع شد.
این آمادگی صرفاً به مدیریت ساعات نخست جنگ محدود نبود. در حوزههای مختلف نیز تمهیدات لازم از پیش اندیشیده شده بود. به همین دلیل، حملات گسترده دشمن به شهرهای موشکی و پهپادی نتوانست این مراکز را از چرخه عملیاتی خارج کند و بمباران سنگین تأسیسات هستهای نیز دشمن را به هدف اصلی خود یعنی نابودی ذخایر و ظرفیتهای راهبردی کشور نرساند.
صدا و سیما نیز که در خط مقدم مقابله با جنگ روانی دشمن قرار داشت، با وجود هدف قرار گرفتن ساختمانها و مراکز خود، همچنان به ایفای نقش رسانهای و انتقال روایت جمهوری اسلامی ادامه داد و صدای کشور خاموش نشد.
نقاط ضعف و قوت در جنگ
دومین درس مهم جنگ ۱۲ روزه، شناخت دقیقتر نقاط آسیبپذیر دشمن در برابر حملات موشکی و پهپادی بود. این جنگ نشان داد که چه نوع تسلیحاتی، با چه تاکتیکهایی و در چه الگوهایی از بهکارگیری، بیشترین شانس را برای عبور از لایههای پیچیده پدافندی دشمن دارند.
در روزهای ابتدایی جنگ، تمرکز ایران بیشتر بر اجرای موجهای بزرگ حملات موشکی و پهپادی بود، اما به تدریج و بر اساس تجربیات میدانی، الگوهای مؤثرتری شکل گرفت. در روزهای پایانی جنگ، بهویژه در حمله به تأسیسات بئرالسبع، استفاده از تعداد محدودتر موشک در قالب امواج متوالی و با طراحی عملیاتی دقیقتر، نتایج مؤثرتری در اصابت به اهداف مورد نظر به همراه داشت.
همین تجربیات در جنگ ۴۰ روزه اخیر به شکل گستردهتری مورد استفاده قرار گرفت. پهپادها بر اساس درسهای آموختهشده از جنگ ۱۲ روزه، نقش بسیار پررنگتری در میدان نبرد ایفا کردند؛ از ایجاد فشار مستمر بر سامانههای پدافندی دشمن و فرسوده کردن آنها گرفته تا تحمیل بار روانی سنگین بر جامعه و عقبه جبهه جنگ دشمن.
همچنین این ظرفیتها در اجرای پروژه راهبردی مسدودسازی تنگه هرمز نیز نقش مهمی ایفا کردند؛ پروژهای که حتی با وجود هدف قرار گرفتن بخشی از ناوگان دریایی و برخی شناورهای بزرگ ایران، همچنان به عنوان یکی از مؤثرترین ابزارهای فشار راهبردی علیه دشمن حفظ شد.
از دیگر درسهای مهم جنگ ۱۲ روزه، درک این واقعیت بود که جنگ آینده صرفاً به میدانهای کلاسیک نظامی محدود نخواهد ماند و به طور گسترده حوزه زیرساختها را نیز در بر خواهد گرفت.
همین شناخت موجب شد تا ایران در فاصله میان دو جنگ، بانک اهدافی دقیق، گسترده و متنوع از زیرساختهای حیاتی دشمن و متحدان منطقهای آن تهیه کرده و این اطلاعات را به فهرستهای عملیاتی قابل استفاده برای نیروهای مسلح تبدیل کند.
برنامهریزی برای حفظ فشار بر زیرساختهای حیاتی دشمن و همچنین طراحی سناریوهای مختلف برای بسته نگه داشتن تنگه هرمز و بهرهگیری از آن به عنوان یک برگ برنده راهبردی در جنگ، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
پاشنه آشیل دشمن در جنگ
شاید مهمترین نتیجه راهبردی جنگ ۱۲ روزه، دستیابی ایران به درکی واقعبینانه از میزان تابآوری دشمن در یک جنگ فرسایشی بود.
این جنگ نشان داد که برخلاف تصویرسازیهای رایج، رژیم صهیونیستی و حامیان آن از ظرفیت نامحدودی برای تحمل هزینههای یک نبرد طولانی برخوردار نیستند و هرچه جنگ طولانیتر شود، فشارهای نظامی، اقتصادی، اجتماعی و روانی بر آنها افزایش مییابد.
همین تجربه، فرسایشی کردن جنگ را به یکی از ارکان اصلی راهبرد دفاعی و تهاجمی ایران در رویاروییهای بعدی تبدیل کرد؛ راهبردی که در جنگ ۴۰ روزه اخیر نیز کارآمدی خود را نشان داد و نقش مهمی در تغییر موازنه به سود جمهوری اسلامی ایران ایفا کرد.
