الوقت- با روی کار آمدن ولادیمیر پوتین در سال 1999 روسیه توانست اندک اندک اعتماد به نفس خود را تقویت نماید. پوتین سعی کرد به عقب نشینی سیاسی روسیه در مقایسه با سال های بوریس یلتسین خاتمه دهد و برای اولین بار پس از سال 1987، (زمانی که گورباچف به تمام ناوگان شوروی دستور برگشت به پایگاه های روسیه را داد) در اقدامی مهم دستور برگشت بخشی از نیروی دریایی روسیه به آب های بین المللی در سه منطقه شمال اقیانوس آرام، اقیانوس اطلس، و مدیترانه را صادر نمود. او با بازگرداندن حس عزت نفس تاریخی روسها، تلاش دوبارهای برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ را به صورت آشکارا نشان داد.
در این میان مناسبات اتحادیه اروپا و روسیه همواره یکی از پیچیده ترین چالش های موجود در روابط نظام بین الملل بوده است و این روابط با توجه به نیازهای متقابلی که دوطرف در زمینه انرژی و مسائل اروپای شرقی به یکدیگر داشته اند حساسیت برانگیز بوده است. درواقع درهم تنیدگی منافع مشترک و متعارض باعث پیچیده شدن روابط این دو بازیگر مهم در صحنه روابط بین الملل شده است. اما به رغم این وابستگی و درهم تنیدگی اقتصادی عمیق روسیه و اتحادیه اروپا که نوید آیندهای بر اساس اصل مشارکت سیاسی را میداد، تحولات سیاسی به گونهای دیگر رقم خورد و پایه های این وابستگی به سمت لرزان شدن پیش رفت.
اتحادیه اروپا تا پیش از بحران اکراین سعی داشت با یک دیپلماسی تشنج زدا روابط خود را با روسیه تعریف کند به طوری که در بحران رادا (پارلمان اوکراین) با توجه به اهمیت روسیه در تامین انرژی اروپا بدون هیچگونه حمایتی از ویکتور یوشچنکو رئیس جمهور وقت طرفدار غرب، تنها خواستار آشتی و مصالحه میان طرف های درگیر شد. اما با شروع بحران اوکراین در سال 2014 که با تظاهرات در کیف آغاز و منجر به وقوع بحران شبه جزیره کریمه شد شاهد یک دگردیسی در روابط این دو بازیگر مهم عرصه بین الملل بودیم.
اتحادیه اروپا با اهرم تحریم اقتصادی سعی نمود روسیه را به عقب نشینی وادار نماید اما اروپاییها با توجه به وقوع دو بحران گازی میان روسیه و اکراین همواره ذهنیت منفی به روسیه داشتند، زیرا روسیه در گذشته از قدرت انرژی خود حداکثر استفاده را علیه اروپا کرده بود. به همین دلیل اروپاییها از ترس نیاز خود به نفت و گاز روسیه نتوانستند از اهرمی به غیر از تحریم اقتصادی علیه روسیه استفاده کنند. (روسیه 30 درصد گاز وارداتی اروپا را تامین می کند و این میزان رو به افزایش است به طوری که کمیسیون اروپا 50 درصد افزایش را تا سال 2030 پیش بینی کرده است).
در این شرایط برای همه عیان است که تیغ بروکسل در مواجه با روسیه کند عمل میکند و با تمام فشارهای سیاسی و اقتصادی که توسط اتحادیه اروپا به روسیه آورده شد، دستاورد قابل توجهی در عقب راندن روس ها از مواضع خود در مسئله بحران اوکراین حاصل نگردید.
در این شرایط اظهارات چند روز پیش ولادیمیر پوتین در نشست اقتصادی سن پترزبورگ امیدوار کننده به نظر می رسید و نشانگر تمایل روس ها به عدم پیچیده تر شدن مناسبات دیپلماتیک خود در شرایط کنونی است، پوتین گفت: ما به دنبال هژمون شدن نیستیم. ما استانداردها و یا رفتار خود را بر کشورهای دیگر تحمیل نمیکنیم. ما خواهان رابطه برابر با تمامی کشورهای جامعه بین الملل، آمریکا، کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای جهان هستیم. نکته دیگری که از این سخنان میتوان استنباط کرد این است که برای روس ها مهم آن است که بیش از هرچیزی به عنوان یک قدرت بزرگ به آنها احترام گذاشته شود.
با این وجود ایالات متحده از برآیند تحولات اوکراین و رابطه غبار آلود روسیه و اتحادیه اروپا استفاده لازم را برده است. در واقع بحران اکراین باعث شد تا ایالات متحده بیش از پیش تلاش دوبارهای را در جهت تداوم هژمونی و افزایش نفوذ خود در اروپا و همچنین در جهت مهار روسیه داشته باشد و در راستای تداوم این خط مشی باید خبر امکان استقرار سامانه دفاع موشکی آمریکا در خاک اوکراین را ارزیابی کرد.
آنچه مشخص است این وضعیت برای هیچکدام از کشورهای اروپایی و روسیه نمی تواند مفید باشد و تنها ایالات متحده استفاده حداکثری را از تنش هرچه بیشتر بین طرفین خواهد برد. در این شرایط تنها راه برون رفت از این بحران به کوشش طرف های درگیر در تدوین یک استراتژی دیپلماتیک اثرگذار که بر روی تعامل منافع متمرکز باشد می تواند مفید فایده باشد در غیر این صورت شاهد تقابل بیشتری خواهیم بود که منجر به رقابت تسلیحاتی خواهد شد. علایم این رقابت درحال ظهور است.
حامد نوریان