الوقت- با شکست توافق آتش بس آمریکا و روسیه در سوریه و به دنبال آن، حمله هوایی آمریکا به دیرالزور، مرحله ای جدید از بحران آغاز شده است که می تواند مرحله ای کاملا متفاوت و مغایر با مراحل پیشین باشد که بهره گیری از گروه ها و جریان های تروریستی در قامت جنگ نیابتی در دستور کار قدرت های منطقه ای و بین المللی قرار داشت. در واقع، تبدیل شدن بحران سوریه به جنگ فرسایشی و به تبع آن، هزینه بر شدن این جنگ، در کنار موفقیت ها و پیروزی های قابل توجه ارتش سوریه و نیروهای مقاومت در جبهه مختلف عملیاتی این کشور سبب شده است تا آمریکا و متحدان منطقه ای آن از جمله ترکیه و عربستان درصدد حضور مستقیم نظامی در عرصه میدانی باشند. بر همین اساس نیز، ترکیه نیروهای نظامی خود را به مناطق کردی سوریه وارد می کند و یا مشاهده می شود که آمریکا نظامیان خود را عازم سوریه می کند و یا وقتی احساس کند، منافع این کشور به شکلی جدی در معرض تهدید قرار دارد، مستقیما وارد عرصه میدانی می شود، مشابه آنچه در دیر الزور و حمله به مواضع ارتش سوریه شاهد آن بودیم. با توجه به همین وضعیت جدید نیز شاهد استقرار اس 300 روس ها در خاک سوریه و گسیل ناوهای جنگی غرب به سمت منطقه بحران بوده ایم. در همین راستا نیز گفته می شود که آمریکا اخیراً موضوع فعالسازی جبهه جنوب را مطرح کرده است و اصرار دارد که این تهدید جدی تلقی شود. ضمن آنکه یکی از ویژگیهای اوضاع کنونی همچنان می تواند در اختیار قرار دادن تسلیحات پیشرفته از سوی امریکا به شبه نظامیان سوری باشد. البته برخی از کارشناسان نیز براین عقیده اند که شرایط جاری آمریکا در سوریه در نهایت این کشور را به ورطه جنگ نظامی خواهد کشاند، چرا که در شرایط کنونی آمریکا دو گزینه بیشتر پیش روی خود ندارد یا باید ناظر منفعل حمله همه جانبه روسیه و سوریه به حلب باشد، شهری که ارزش راهبردی آن برای دوطرف از اهمیت بالایی برخوردار است و یا اینکه توافق بین نیروی هوایی آمریکا و روسیه درباره نحوه عملیات در سوریه را کنار بگذارد که نتیجه آن رویارویی ناگزیر جنگنده های آمریکا و روسیه در آسمان سوریه خواهد بود. در واقع وجود شکاف های عمیق در سیاست های مسکو – واشنگتن در خاورمیانه که به تقابل جدی دو کشور بویژه در سوریه منجر شده است، وضعيت كاملا جديدي است که می تواند به تصفیه حساب نظامی در سوریه منجر شود.
در این میان سه تحول اصلی که طی چند روز گذشته خودشان را بر صحنه سوریه تحمیل کردند و نباید آنها را نادیده گرفت بر شدت تنش ها افزوده است:
نخست: ارسال ناو هواپیمابر دریاسالار«کوزنتسوف» روسیه به همراه هفت کشتی پشتیبانی و امدادرسانی برای تقویت حضورش و تقویت نیروهایش در دریای مدیترانه.
دوم:درخواست جان کری وزیر خارجه آمریکا برای ممنوعیت پرواز هواپیماهای جنگی سوریه بر فراز مناطق گروه های مسلح در حلب و دیگر مناطق.
سوم: «عبدالله المحیسنی»(تروریست عربستانی) مفتی گروه «فتح الشام»یا همان گروه جبهه النصره سابق توانست گروه های مسلح سوری را یا به عبارتی دیگر 21 گروه مسلح از گروه موسوم به ارتش آزاد گرفته تا احرار الشام را پشت فرماندهی «ابو محمد الجولانی»و با حمایت ترکیه و قطر و عربستان متحد کند و اینها اکنون تبدیل به مجاهدان»جدید برای مقابله با ارتش روسیه در سوریه به مانند همکاران شان در افغانستان در دهه هشتاد شدند.
این تحولات در حالی می تواند به عنوان پیش زمینه هایی برای آغاز جنگ نظامی تعبیر شود که هیچ کس در میان مسئولان بلندپایه دو کشور بزرگ، جنگ در سوریه آن هم در سطح گسترده را نمی خواهد و به عبارتی درست تر جنگ مستقیم را نمی خواهند اما به نظر نمی رسد که پوتین ایجاد منطقه پرواز ممنوع را بپذیرد که چتر حمایتی از گروه های مسلحی را تامین کند که با همتای آمریکایی اش برای از بین بردن آنها به توافق رسید.
در این شرایط بازگشت به شرایط سابق که کری و «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه پس از مذاکرات ماراتونی بر سر آن به توافق می رسیدند تقریبا محال است و گرنه این موج از بالا گرفتن تنش ها در حال حاضر را نمی دیدیم. براین اساس به نظر می رسد که در آینده همچنان شاهد تشدید تنش های طرفین باشیم و حتی احتمال رویارویی های نظامی هرچند محدود نیز دور از تصور نیست.
در پایان باید گفت که این جنگ اراده هاست که همزمان با گسیل گردن نیروهای نظامی و تجهیزات صورت می گیرد دقیقا به مانند آن چه در سه سال پیش رخ داد اما با این تغییر که عنوان و بهانه ها فرق کرده و نه اصل آن و باید منتظر ماند و دید چه کسی اول عقب می نشیند.