الوقت- بحران افغانستان کماکان در محیطی بسته بهعنوان چالشی فعال و برخوردار از ظرفیت اثرگذاری فراتر از حدود جغرافیائی خود استمرار و تداوم دارد. افراطگرایی خشونتآمیز جریان افراط (طالبان، داعش و...)، مواد مخدر، ناکارآمدی و فساد دولتی مشخصههای بارز داخلی این بحران بوده که بهطور طبیعی ظرف سالهای اخیر مرز میان حاکمیت و مردم را بیش از گذشته عمیق نموده و زمینهساز دخالت گسترده خارجی در این کشور شده است.
امضای قرارداد امنیتی كابل – واشنگتن، خروج نیروهای خارجی و سپس اعلام مرگ ملاعمر رهبر طالبان پس از دو سال از مرگش، نیز بهنوعی بر تشدید تضادها و رقابتهای خارجی مؤثر در این بحران افزوده است.
به نظر میرسد در شرایط فعلی، بحران افغانستان را نباید صرفاً در چارچوب مرزهای این کشور بحرانزده موردبررسی قرار داد، چراكه افغانستان از نظر جغرافیائی میتواند نقطه وصلی میان سه منطقه مهم آسیای غربی، آسیای جنوبی و آسیای مرکزی محسوب شود، سه منطقهای که هر کدام از جهات مختلف حائز اهمیت میباشند.
جدا از اینکه افغانستان را بهعنوان یکی از مناطق مهم آسیا و نقشی که در این رابطه میتواند ایفا کند، محسوب كنیم، باید توجه داشت كه آینده این کشور، به چگونگی حضور نیروهای آمریکائی و ناتو و سپس نحوه مواجهه با جریان افراط (طالبان و داعش و...) برمیگردد.
در واقع اهمیت افغانستان برای آمریكا و متحدانش، به این دلیل وجود فرصتهایی است که میتواند برای پیشبرد سیاستهایشان در آینده در منطقه موثر باشد و به همین جهت آمریکاییها و حتی دولت اشرف غنی نگاه نرمی به تحركات گروه طالبان داشته و هر دو در سیاست جدید خود، این گروه را در حد یک مخالف سیاسی بهجای یک گروه تروریستی تعریف كردهاند.
بنابراین به نظر میرسد با توجه به تحولات پرشتاب آسیای غربی، افغانستان نیز در حال تجربه جدیدی از تحولات است كه آینده این كشور را با ابهامات زیادی مواجه میكند. با توجه به آینده بحران افغانستان و شکلگیری ساختارهایی متفاوت و جابجایی در نهاد قدرت، به نظر میرسد دولت وحدت ملی افغانستان دچار دگردیسیهایی خواهد شد که نیاز به بررسی عمیق و موشكافانه دارد.
از طرفی آرایش و استقرار نیروهای طالبان در افغانستان این سؤال را مطرح میکند که چرا علیرغم در اختیار داشتن مناطق کلیدی متعدد در شمال و جنوب این کشور، تاکنون اقدامی برای به دست گرفتن قدرت در افغانستان ننمودهاند که دراینارتباط باید گفت که گروه طالبان در دوره رهبری ملا اختر منصور با طالبان تحت رهبری ملاعمر کاملاً متفاوت است . گروه طالبان تحت رهبری ملا اختر که امروز شاهد آن هستیم از وحدت رویه و یکپارچگی برخوردار نیست و تعدد گروههای وابسته به این گروه که عموماً با یکدیگر اختلافنظر نیز دارند، بیش از طالبان تحت رهبری ملا عمر دهه نود است.
ملا اختر منصور رهبر جدید طالبان همچون سلف خود ملاعمر از حمایتهای بیدریغ امارات متحده عربی و عربستان برخوردار است، اما در تبعیت از سازمان اطلاعات و امنیت ارتش پاکستان (آی.اس.آی)، ملا اختر گوی سبقت را از ملا عمر ربوده و کاملاً تحت تأثیر این سازمان میباشد لذا عدم تمایل طالبان برای حمله به مرکز افغانستان را باید در راهبردهای پاکستان جستجو کرد.
طالبان تحت رهبری ملا اختر منصور به ابزاری برای پیشبرد راهبردهای پاکستان تبدیل شده است و آنها (پاکستان) بهجای آنکه بخواهند طالبان در افغانستان به قدرت برسد، قصد دارند با کارت طالبان بازی کنند و این بازی شامل آمریکا هم میشود.
به نظر میرسد دستگاه امنیتی پاکستان با راهبرد استفاده ابزاری از گروه طالبان در تحولات افغانستان دو هدف را دنبال میکند:
1 -ایجاد ناامنی در داخل پاکستان برای طالبان (طبق نظر دستگاههای جاسوسی آمریکا) و طبعاً سوق دادن آنها به داخل افغانستان؛
2 -دریافت کمکهای اقتصادی و مالی از آمریکا برای مبارزه با طالبان و جریان افراط.
به نظر میرسد پاکستان و متحدان عربی و غربی آن به دنبال افزایش بحران در افغانستان هستند و لذا یکی از راههای توسعه بحران آسیب رساندن به بازیگران اصلی در تحولات افغانستان است تا آنها را وادار به واکنشهای انفعالی كنند.