سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
مقاله

انحصار سلاح در دست دولت عراق؛ پروژه‌ای فراتر از خلع سلاح گروه‌های مقاومت

پنج شنبه 22 مرداد 1405
انحصار سلاح در دست دولت عراق؛ پروژه‌ای فراتر از خلع سلاح گروه‌های مقاومت
عراق کشوری با بالاترین میزان سرانه سلاح غیرقانونی در دست مردم است و اگر تمرکز طرح صرفاً بر گروه‌های مقاومت باشد، بخش بزرگی از واقعیت مسلحانه جامعه عراق اساساً نادیده گرفته خواهد شد

 

الوقت- دولت جدید عراق به ریاست علی الزیدی، اجرای اصل «انحصار سلاح در دست دولت» را به یکی از محورهای اصلی برنامه امنیتی و سیاسی خود تبدیل کرده است؛ سیاستی که اگرچه در ظاهر با هدف پایان دادن به فعالیت مسلحانه خارج از چارچوب نهادهای رسمی دنبال می‌شود، اما ابعاد واقعی آن بسیار فراتر از مسئله گروه‌های مقاومت و حتی حشدالشعبی است.

آنچه طی سال‌های گذشته بیشتر در سطح یک اصل سیاسی و شعار انتخاباتی مطرح می‌شد، اکنون با تشکیل دولت جدید وارد مرحله‌ای عملیاتی شده است. الزیدی صراحتاً اعلام کرده است که دولت باید انحصار مشروع استفاده از زور را در اختیار داشته باشد و در مقاله‌ای که در ماه ژوئیه در واشنگتن‌پست منتشر کرد، بر تعهد دولت خود به تحقق این هدف تأکید کرد. به گفته او، در ۶۰ روز نخست فعالیت دولت، اقداماتی برای خلع سلاح شماری از گروه‌های مسلح و ایجاد مسیرهایی برای ادغام نیروهای آنها در ساختارهای رسمی دولت انجام شده است.

این رویکرد در برنامه رسمی دولت نیز انعکاس یافته و بر اصلاح ساختار امنیتی، محدود کردن حمل سلاح به نهادهای دولتی و افزایش توانمندی نیروهای امنیتی عراق تأکید شده است.

با این حال، مسئله اصلی اینجاست که «انحصار سلاح» در عراق را نمی‌توان صرفاً به تحویل سلاح گروه‌های مسلح یا ادغام نیروهای مقاومت در ساختار امنیتی تقلیل داد. عراق امروز یکی از مسلح‌ترین جوامع منطقه است و سلاح در آن در سطوح مختلفی توزیع شده است؛ از ارتش و نیروهای امنیتی فدرال و حشدالشعبی گرفته تا پیشمرگه‌های اقلیم کردستان، گروه‌های مسلح وابسته به جریان‌های سیاسی، قبایل و شبکه‌های اجتماعی و در نهایت میلیون‌ها قبضه سلاح در اختیار شهروندان.

از این منظر، پروژه دولت الزیدی نه یک عملیات ساده برای خلع سلاح چند گروه، بلکه تلاشی برای بازتعریف رابطه میان دولت، جامعه، قبایل، اقلیم کردستان و نیروهای مسلح در عراق است؛ فرآیندی که می‌تواند یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های سیاسی و امنیتی دولت جدید باشد.

عراق؛ جامعه‌ای غرق در سلاح

یکی از مهم‌ترین ابعاد این مسئله، حجم بالای سلاح‌های غیرنظامی در عراق است. وزارت کشور عراق در ژوئیه ۲۰۲۴ اعلام کرد حدود ۱۵ میلیون قبضه سلاح در اختیار شهروندان عراقی قرار دارد. این وزارتخانه برای کنترل این وضعیت، روند ثبت سلاح‌های غیرقانونی را آغاز و همزمان محدودیت‌هایی را بر فروش سلاح اعمال کرده است.

در ۲۴ دسامبر ۲۰۲۴ نیز مقداد میری، سخنگوی وزارت کشور عراق، آغاز طرح ثبت سلاح‌های غیرقانونی را اعلام کرد. این طرح بر مبنای قانون سلاح شماره ۵۱ مصوب سال ۲۰۱۷ و دستور کار دولت در زمینه حفظ ثبات و امنیت شهروندان دنبال شد.

طبق قانون اسلحه عراق شماره ۵۱ مصوب سال ۲۰۱۷، هر شهروند متأهل عراقی مجاز به داشتن یک اسلحه گرم کوچک یا تپانچه با مقدار محدودی مهمات است: ۵۰ گلوله برای تپانچه و ۲۰۰ گلوله برای سایر سلاح‌ها.

به گزارش الجزیره ایالات متحده با تأمین ۴۱٪ از تسلیحات ارتش عراق، کشور اصلی واردکننده سلاح به عراق است. عراق همچنین در پنج سال گذشته سومین واردکننده بزرگ سلاح از کره جنوبی بوده و بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ در رتبه یازدهم بزرگترین واردکنندگان سلاح در جهان قرار گرفته است.

اما برآوردهای مختلف نشان می‌دهد که ابعاد واقعی مسئله حتی می‌تواند بزرگ‌تر از رقم اعلام‌شده توسط وزارت کشور باشد. مرکز مطالعات استراتژیک عراق شمار سلاح‌های بدون مجوز در کشور را بیش از ۲۰ میلیون قبضه برآورد کرده است؛ رقمی که در صورت صحت، نشان‌دهنده عمق کم‌سابقه مسئله سلاح در جامعه عراق است.

در عین حال، یکی از معتبرترین برآوردهای بین‌المللی در این زمینه متعلق به مؤسسه Small Arms Survey است. این مؤسسه در داده‌های سال ۲۰۱۷ شمار سلاح‌های در اختیار غیرنظامیان عراقی را حدود ۷.۵۹ میلیون قبضه برآورد کرده بود؛ یعنی حدود ۱۹.۶ قبضه سلاح به ازای هر ۱۰۰ نفر.

   

البته این شاخص به معنای آن نیست که ۱۹.۶ درصد جمعیت عراق صاحب سلاح هستند، بلکه نسبت تعداد تقریبی سلاح‌های غیرنظامی به جمعیت کشور را نشان می‌دهد. با این حال، حتی همین برآورد نیز واقعیتی مهم را آشکار می‌کند: مسئله سلاح در عراق بسیار فراتر از گروه‌های مسلح سازمان‌یافته است.

در واقع، حتی اگر دولت بغداد بتواند تمام گروه‌های اصلی مسلح را به تحویل سلاح یا قرار گرفتن تحت فرماندهی رسمی دولت متقاعد کند، همچنان با جامعه‌ای مواجه خواهد بود که در آن سلاح بخشی از مناسبات امنیتی، اجتماعی و حتی فرهنگی است.

میراث ۲۰۰۳؛ چگونه عراق مسلح شد؟

ریشه‌های این وضعیت را باید در تاریخ معاصر عراق جست‌وجو کرد. جنگ ایران و عراق، جنگ خلیج فارس، تحریم‌های دهه ۱۹۹۰، سقوط رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳، انحلال ارتش عراق، فروپاشی ساختارهای امنیتی، شکل‌گیری گروه‌های شورشی، جنگ فرقه‌ای و سپس ظهور داعش، همگی به گسترش سلاح در جامعه عراق کمک کرده‌اند.

پس از سقوط رژیم بعث، بخش قابل توجهی از انبارهای تسلیحاتی و تجهیزات نظامی ارتش آمریکا به صورت قاچاقی فروخته شد در اختیار گروه‌ها و شهروندان قرار گرفت. خلأ امنیتی ایجادشده پس از انحلال ارتش عراق نیز این روند را تشدید کرد.

در سال‌های بعد، ظهور گروه‌های مسلح، درگیری‌های فرقه‌ای و سپس جنگ علیه داعش باعث شد سلاح نه فقط به ابزار جنگ، بلکه به بخشی از سازوکار تأمین امنیت فردی و جمعی تبدیل شود.

به همین دلیل، برای بخشی از جامعه عراق، سلاح لزوماً به معنای «تخلف قانونی» نیست؛ بلکه ابزاری برای دفاع از خانواده، قبیله و دارایی‌های شخصی تلقی می‌شود.

برخی چهره‌های سیاسی و عشیره‌ای عراق نیز بر همین موضوع تأکید کرده‌اند. عدنان الدنبوس، سیاستمدار و رهبر قبیله‌ای عراق، میزان بالای مالکیت سلاح را نتیجه مستقیم دهه‌ها جنگ و بی‌ثباتی دانسته و تأکید کرده است که در فرهنگ بخش‌هایی از جامعه عراق، سلاح با مفاهیمی همچون قدرت، عزت و امنیت شخصی گره خورده است.

این واقعیت، اجرای هرگونه طرح خلع سلاح را با یک مسئله بنیادین مواجه می‌کند: دولت پیش از آنکه بتواند سلاح را از مردم بگیرد، باید بتواند اعتماد مردم به توانایی خود برای تأمین امنیت آنها را ایجاد کند.

 

قبایل؛ حلقه فراموش‌شده پروژه انحصار سلاح

یکی دیگر از چالش‌های اساسی دولت، مسئله سلاح در میان قبایل است.

عراق به دلیل ساختار اجتماعی و تاریخی خود، یکی از کشورهای عربی دارای شبکه‌های گسترده عشیره‌ای است. در بسیاری از مناطق، قبایل همچنان نقش مهمی در حل‌وفصل اختلافات، تأمین امنیت محلی و مناسبات اجتماعی دارند. همین ساختار در کنار ضعف تاریخی نهادهای دولتی، موجب شده است که سلاح در برخی جوامع عشیره‌ای به بخشی از سازوکار قدرت تبدیل شود.

درگیری‌های قبیله‌ای در سال‌های گذشته به‌ویژه در استان‌های جنوبی عراق، از جمله بصره و ذی‌قار، به یکی از مشکلات امنیتی جدی تبدیل شده است. استان‌های میسان، دیوانیه، بابل، واسط و بغداد نیز شاهد نمونه‌هایی از این درگیری‌ها بوده‌اند.

بر اساس داده‌های وزارت کشور عراق، در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ حدود ۷۴ درگیری قبیله‌ای و نزدیک به ۲۳۴ حمله قبیله‌ای در مناطق مختلف کشور ثبت شده است. بصره در میان استان‌های عراق بالاترین میزان این حوادث را به خود اختصاص داده بود.

برخی از این درگیری‌ها تنها با سلاح‌های سبک انجام نمی‌شوند. ریاض العلی، کارشناس امنیتی، از وجود انواع مسلسل‌های روسی، آمریکایی و ایرانی در میان برخی قبایل و همچنین سلاح‌های متوسط و ضد هوایی خبر داده است. به گفته او، پس از سال ۲۰۰۳ برخی قبایل به انواع خمپاره، آرپی‌جی، تفنگ‌های تک‌تیرانداز و مهمات مختلف نیز دسترسی پیدا کرده‌اند.

اگرچه برخورد قضایی و امنیتی با درگیری‌های عشیره‌ای در سال‌های اخیر تشدید شده و شورای عالی قضایی عراق در مواردی این اقدامات را در چارچوب قانون مبارزه با تروریسم مورد پیگرد قرار داده است، اما وجود چنین سطحی از تسلیحات نشان می‌دهد که دولت برای تحقق انحصار سلاح، ناچار است با ساختارهای اجتماعی ریشه‌داری نیز مواجه شود.

پیشمرگه؛ چالش پیچیده‌تر

اگر گروه‌های مسلح و سلاح‌های غیرنظامی نخستین چالش دولت بغداد باشند، پیشمرگه‌های اقلیم کردستان را می‌توان دومین و شاید پیچیده‌ترین چالش پروژه انحصار سلاح دانست.

در اینجا مسئله صرفاً خلع سلاح یک نیروی مسلح نیست، بلکه موضوع به ساختار قانون اساسی عراق و رابطه میان دولت فدرال و اقلیم کردستان بازمی‌گردد.

قانون اساسی عراق اختیارات قابل توجهی در حوزه امنیت داخلی برای اقلیم کردستان در نظر گرفته است. ماده ۱۲۱ قانون اساسی، حق اقلیم برای ایجاد و سازماندهی نیروهای امنیت داخلی از جمله نیروهای نگهبان اقلیم را به رسمیت می‌شناسد.

مقام‌های کرد نیز بر همین اساس پیشمرگه‌ها را نیروهایی قانونی و رسمی می‌دانند و معتقدند دولت فدرال باید در زمینه تسلیحات، آموزش و تأمین مالی آنها نقش داشته باشد.

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که ساختار پیشمرگه‌ها در طول تاریخ، ارتباط نزدیکی با دو حزب اصلی کردستان عراق، یعنی حزب دموکرات کردستان و اتحادیه میهنی کردستان داشته است.

دولت اقلیم کردستان طی سال‌های اخیر تلاش کرده است نیروهای پیشمرگه را تحت وزارت پیشمرگه متحد کند و ساختارهای اداری، مالی و سازمانی آنها را یکپارچه سازد. با این حال، ساختارهای حزبی همچنان نقش مهمی در سازماندهی این نیروها دارند.

برآوردهای منتشرشده در سال ۲۰۲۶ شمار نیروهای پیشمرگه را بیش از ۱۵۰ هزار نفر اعلام کرده‌اند. طبق گزارش تیم تحقیقاتی کوردفایل، حدود ۳ میلیون سلاح در دست کردهای منطقه کردستان عراق وجود دارد .

چنین ارقامی نشان می‌دهد که موضوع ادغام یا یکپارچه‌سازی این نیروها صرفاً یک مسئله اداری نیست، بلکه مستقیماً با توازن قدرت میان بغداد و اربیل و همچنین روابط میان احزاب کرد ارتباط دارد.

از این رو، اگر دولت الزیدی «انحصار سلاح» را به معنای قرار گرفتن تمامی نیروهای مسلح عراق تحت فرماندهی مستقیم بغداد تعریف کند، با یک چالش حقوقی و سیاسی بزرگ مواجه خواهد شد.

سؤال اساسی این است که آیا پیشمرگه باید به عنوان بخشی از ساختار امنیتی قانونی عراق پذیرفته شود یا اینکه بغداد خواستار انتقال کامل فرماندهی آن به دولت فدرال خواهد شد؟

پاسخ به این پرسش می‌تواند سرنوشت کل پروژه انحصار سلاح را تحت تأثیر قرار دهد.

مسئله فقط حشدالشعبی نیست

در چنین شرایطی، تقلیل پروژه دولت جدید عراق به «خلع سلاح گروه‌های مقاومت» می‌تواند تصویری ناقص از واقعیت ارائه کند.

حتی اگر بغداد بتواند با گروه‌های مسلح سیاسی به توافق برسد و بخشی از نیروهای آنها را در ساختارهای رسمی امنیتی ادغام کند، همچنان چندین لایه دیگر از مسئله سلاح باقی خواهد ماند: سلاح‌های شخصی، قبایل مسلح، نیروهای پیشمرگه، گروه‌های سیاسی دارای ساختار نظامی و شبکه‌های اجتماعی و محلی مسلح.

این مسئله همچنین به وضعیت حشدالشعبی نیز محدود نمی‌شود. حشدالشعبی در ساختار قانونی عراق به عنوان بخشی از تشکیلات امنیتی کشور شناخته شده است و بنابراین مسئله اصلی درباره بسیاری از گروه‌های آن، نه صرفاً وجود سلاح، بلکه زنجیره فرماندهی، استقلال عملیاتی و میزان تبعیت از فرماندهی مرکزی دولت است.

در نتیجه، مفهوم «انحصار سلاح» در عراق باید از مفهوم ساده «تحویل سلاح» تفکیک شود. دولت ممکن است بتواند سلاح یک گروه را در اختیار بگیرد، اما اگر همان گروه همچنان دارای شبکه سیاسی، ساختار سازمانی، منابع مالی و فرماندهی مستقل باشد، مسئله انحصار واقعی زور همچنان پابرجا خواهد بود.

شکست کمپین ثبت سلاح؛ نشانه یک مشکل عمیق‌تر

تجربه ثبت سلاح‌های غیرقانونی نیز نشان می‌دهد که دولت برای اجرای این سیاست با کمبود اعتماد عمومی مواجه است.

وزارت کشور عراق در تلاش برای کنترل این انبار عظیم، فرآیند ثبت نام از سلاح‌های غیرقانونی را آغاز کرده و اقداماتی را برای جلوگیری از فروش غیرقانونی سلاح انجام داده است. اما به گفته رسانه‌های عراقی استقبال بسیار کمی با وجود مشوق‌های در نظر گرفته شده برای ثبت‌نام شهروندان در سامانه‌های اینترنتی و شعب حضوری مشاهده می‌شود.

روزنامه المَدی در بغداد گزارش داده است که میزان مشارکت مردم در این کمپین همچنان پایین‌تر از اهداف دولت قرار دارد و بسیاری از شهروندان تمایلی به ثبت یا فروش سلاح‌های خود به دولت ندارند.

این مقاومت را نمی‌توان صرفاً به تمایل شهروندان برای نقض قانون نسبت داد. در بخش‌هایی از جامعه عراق، تجربه سال‌های گذشته موجب شده است که سلاح به نوعی «بیمه امنیتی شخصی» تبدیل شود.

شهروندی که سقوط دولت در سال ۲۰۰۳، جنگ فرقه‌ای، ظهور داعش و ضعف نیروهای امنیتی را تجربه کرده است، ممکن است حتی در شرایط عادی نیز حاضر نباشد تنها ابزار دفاع شخصی خود را کنار بگذارد؛ مگر آنکه اطمینان داشته باشد دولت قادر است در زمان بحران از او، خانواده و دارایی‌هایش محافظت کند.

بنابراین، پایین بودن مشارکت در طرح ثبت سلاح را باید نه فقط به عنوان شکست یک برنامه اداری، بلکه به عنوان نشانه‌ای از شکاف اعتماد میان دولت و جامعه ارزیابی کرد.

پروژه‌ای که می‌تواند ساختار سیاسی عراق را تغییر دهد

دولت الزیدی اکنون در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد. اگر هدف صرفاً کاهش تعداد گروه‌های مسلح باشد، دستیابی به توافق با شماری از گروه‌های سیاسی و ادغام نیروهای آنها در ساختارهای دولتی می‌تواند بخش مهمی از مسیر را طی کند.

اما اگر هدف واقعی، همان‌گونه که دولت اعلام کرده، تحقق «انحصار سلاح در دست دولت» باشد، بغداد باید با مجموعه‌ای بسیار گسترده‌تر از بازیگران مواجه شود: گروه‌های مسلح، حشدالشعبی، اقلیم کردستان، پیشمرگه‌ها، قبایل، فروشندگان سلاح و میلیون‌ها شهروند مسلح.

این فرآیند همچنین مستلزم بازتعریف رابطه دولت مرکزی با اقلیم کردستان، تنظیم رابطه نیروهای سیاسی با ساختارهای امنیتی، اصلاح نظام مجوز سلاح، تقویت نیروهای پلیس و ارتش و مهم‌تر از همه ایجاد اطمینان عمومی نسبت به توانایی دولت برای تأمین امنیت خواهد بود.

از این منظر، انحصار سلاح در عراق بیش از آنکه یک پروژه صرفاً امنیتی باشد، پروژه‌ای برای بازسازی اقتدار دولت است.

دولت عراق در واقع تلاش می‌کند ساختاری را که طی بیش از دو دهه جنگ، بی‌ثباتی، فروپاشی نهادی و منازعات سیاسی شکل گرفته است، دوباره بازتعریف کند. اما همین مسئله باعث می‌شود که موفقیت یا شکست این طرح تنها به توانایی بغداد برای مذاکره با گروه‌های مسلح وابسته نباشد.

اگر دولت نتواند امنیت، عدالت و خدمات عمومی را به اندازه کافی تضمین کند، شهروندان همچنان دلایل زیادی برای نگه داشتن سلاح خواهند داشت. اگر بغداد بخواهد اختیارات نیروهای اقلیم کردستان را بدون توافق سیاسی گسترده محدود کند، مسئله می‌تواند به تنش فدرال تبدیل شود. و اگر تمرکز طرح صرفاً بر گروه‌های مقاومت باشد، بخش بزرگی از واقعیت مسلحانه جامعه عراق اساساً نادیده گرفته خواهد شد.

 

تگ ها :

خلع سلاح دولت الزیدی گروه‌های مقاومت پیشمرگه‌های کرد قبایل مسلح عراق وزارت کشور عراق انحصار سلاح حمله آمریکا به عراق

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

تظاهرات یونانی‌ها برای قطع همکاری با تل‌آویو

تظاهرات یونانی‌ها برای قطع همکاری با تل‌آویو