الوقت – رضاگرمابدری* - سالها پس از مذاکرات متوالی، فشرده و پرفراز و نشیب بین ایران و گروه 5+1، در نهایت در دولت اوباما توافقنامه برجام امضا شد. با این که محرومیت ایران از برخی حقوق مهم هستهای در این توافقنامه، خشنودی آمریکا و کشورهای غربی را به همراه داشت، با روی کارآمدن دوران ترامپ، وی با یک امضا برجام را بی فرجام کرد و سایر اعضای برجام نیز به وظایف خود نسبت به ایران که در توافقنامه مندرج بود، عمل نکردند و ایران از همه حقوق خود محروم و متضرر شد.
ترامپ در وسط مذاکره با ایران، با حمله به ایران مراکز هستهای را بمباران کرد، بدون آن که کشورهای غربی و حتی آژانس بینالمللی انرژی هستهای که در این باره وظیفه ذاتی دارند، آن را محکوم کنند.
روند تاریخ سیاسی آمریکا حاکی از آن است که هرگاه این کشور چالشی را به چرخه سیاسی و مذاکره هدایت کرد، در پی آن بوده که تمام خواسته خود را به طرف مقابل تحمیل کند، بدون آن که کوچکترین امتیازی به طرف مقابل بدهد. ترامپ چند روز پس از حمله به ایران در جنگ رمضان و ناکامی در رسیدن به اهداف اعلام شده، متوجه گردید در چه مخمصهای گرفتار شده و سراسیمه بدنبال یافتن واسطه برای اعمال آتش بس برآمد. دوران آتش بس این فرصت را به ترامپ داد تا بهتر و دقیقتر متوجه شود که چه برسرش آمده و خروج از این معرکه برایش آسان و کم هزینه نیست. بی اثر شدن لفاظی و تهدیدهای وی و نیز بی اعتباریاش در نزد مردم آمریکا و حتی طرفدارانش و همچنین برخی هم حزبیهایش، عمق فاجعه را به رخ وی کشید. این ترامپ در نهایت نه با انتخاب و اختیار که با اجبار و احتیاج به مذاکره با چارچوب موردنظر ایران روی آورد.
ترامپ توصیف شده که در حقیقت چهره اصلی و بدون آرایش آمریکاست، در صادقانهترین و منعطفترین وجه هم به هیچ عنوان قابل اعتماد نیست و این گزاره را باید یک اصل مسلم مذاکراتی دانست و در این راستا باید به اصل بعدی توجه داشت که ترامپ باید برخلاف روش خود و اسلافش در دستگاه حاکمتی آمریکا، زورگفتن را فراموش و زورشنیدن را یاد بگیرد و تجربه کند. در میانه مذاکرات جاری میان ایران و آمریکا، فرض نوشتار حاضر این است که گروه مذاکره کننده ایرانی با ارائه بهترین درخواستها از منظر حقوق و منافع ایران به توافقی دست یابد.
اینجاست که این پرسش اساسی مطرح میشود در برابر چنین شخص و حکومتی چگونه و با چه پشتوانهای میتوان این خواستهها را محقق کرد؟ برای پاسخ به پرسش مبنایی فوق لازم تا پای تنگه هرمز را به میان کشید. اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز امری قطعی و مفروغ عنه و بی نیاز از هرگونه بحث و استدلال و حتی یادآوری است، زیرا این امر هیچ معارضی ندارد. دروضعیت جدید آن چه که جمهوری اسلامی ایران در این آبراهه مهم دنبال میکند، نظام بخشی به این قطعه از سرزمین تحت حاکمیتش است. نظام مند کردن تنگه هرمز که بر اثر غفلت چند ساله به تاخیر افتاد و این تاخیر خسارات زیادی به ایران زد، اصلیترین عامل حفظ منافع مادی و معنوی ایران و حتی کشورهای منطقه و فرامنطقه است.
اگر پیشتر این نظاممندی ایجاد شده بود، چه بسا تجاوز انجام شده در جنگ رمضان به ایران صورت نمیگرفت، زیرا نظاممندی درست و هدفمند، اعلام و انزار بازدارنده دارد و طرفهای مربوطه به خوبی آن را درک کرده و نسبت به آن تحفظ پیدا میکنند و نسنجیده و بی مهابا درگیر امور خطرآفرین نمیشوند.
مروری تجربه شناسانه بر روند مذاکرات سیاسی آمریکا با ایران و سایر کشورها که با خدعه و عهدشکنی مدام آمریکا همراه بوده، ضرورت تمسک به ضامن و تکیه گاهی را گوشزد میکند. ارزش و کارکرد این ضامن و تکیه گاه به این است که کاملا درونزا و قدرتمند باشد. در معرکه گسترده میان ایران و آمریکا و مذاکرات جاری ضامن درونزای ایران تنها برازنده تنگه هرمزاست. از این رو نباید با تقلیل جایگاه این عامل موثر با کارکرد راهبردی آن را در زمره یکی از محورهای مذاکره قرار داد. تا زمانی که تنگه هرمز با شرحی که گذشت، عهده دار نقش ضامن توافق احتمالی پیش رو باشد، میتواند به آن امید داشت و در هر بزنگاهی حرکت ناراست آمریکاییها را راست کرد. در غیر این صورت باید در انتظار تکرار تجربههای تاریخ تلخ گذشته بود که دیگر به هیچ وجه از دستگاه دیپلماسی پذیرفته نیست.
بنابراین، تنگه هرمز را ضامن توافقنامه قرار دهیم تا آمریکا را رام و توافق نامه اجرا شود، انشاالله
*روزنامه نگار و کارشناس بین الملل
