الوقت- پس از روی كار آمدن دولت وحدت ملی و سپس امضای قرارداد امنیتی كابل – واشنگتن، شمال افغانستان كه جزو مناطق آرام و باثبات افغانستان بود به یكباره درگیر جنگهای شدیدی شد، بهطوری که بسیاری از شهرستانهای استانهای شمالی به ویژه بدخشان، قندوز، فاریاب، تخار، سمنگان و ... را تا آستانه سقوط رساند و اكنون نیز برخی از مناطق و شهرها یا در تصرف طالبان هستند و یا تحت حمایت آن. دولت اشرفغنی با این ادعا که عملیات نیروهای امنیتی در جریان است و اجازه نمی دهد که بار دیگر شهرها سقوط کند به انتقادها پاسخ می دهد، اما این سوال اساسی وجود دارد كه چرا باوجود نشست های صلح و گفتگوهای فراوان در این خصوص همچنان جنگ جریان دارد؟ سوال مهمتر این كه چرا با وجود پیمان امنیتی افغانستان با ناتو و آمریکا، عملا هیچ کاری برای مهار جنگ صورت نمیگیرد؟
واقعیت این است كه جنگ افغانستان جنگی فرسایشی است و ادامه این جنگها تنها ظرفیتهای جنگی نیروهای افغانستان را از بین میبرد. برداشت ها از این جنگ ها این است که برخی سازمانهای اطلاعاتی خارجی در مدیریت جنگ افغانستان دخالت دارند. به گفته میثم کاظمی كارشناس سیاسی افغانستان، گاهی اوقات دیده میشود که سفارت های خارجی جلسه های بسیار مخفی با فرماندهان جنگ افغانستان می گذارند و با آنها دیدارها و گفتگوهای پنهانی دارند. وی، با بیان اینکه افغانستان از سال ها قبل در معرض جنگ های نیابتی بوده است، براین نکته تاکید کرد که گزارش ها نشان می دهد که افغانستان در ده سال اخیر، بالاترین شنودهای تلفنی و بالاترین رفت و آمدهای امواج مخابراتی و حتی استخباراتی را داشته است. این خود نشان دهنده این است که افغانستان از سالها پیش مانند میدانی بوده است که ابرقدرتها قدرت خود را در اینجا آزمایش و منافع خود را دنبال کردهاند. در واقع هر یك از قدرتهای خارجی موثر ضمن حضور در افغانستان،به دنبال منافع بلند مدت خود در منطقه هستند.
به هر حال حضور نیروهای خارجی در افغانستان نه تنها به ضرر این کشور، بلكه به ضرر كشورهای آسیای مركزی و ایران و روسیه است و به همین دلیل غربیها در حمایت از گروههای تروریستی نقش اساسی دارند و همین امر نیز موجب تداوم ناامنیهای افغانستان شده است. در غیر این صورت و پس از چهارده سال حضور خارجی ها و کمک های فروان مالی آنها، کمکهای سیاسی و اجتماعی، امروز بایستی افغانستان به یک ثبات نسبی میرسید كه اینگونه نیست. بلکه اواضاع روز به روز بدتر می شود و استانهای امن به تدریج ناامن می شود و در معرض سقوط قرار می گیرند و این موضوع بدین معنا است که هدف بهبود افغانستان نبوده، بلكه هدف حضور خارجیها و پیگیری منافعشان بوده است كه جنگ را به دلایل متعدد از مناطق جنوبی و شرقی افغانستان به استانهای شمالی انتشار و انتقال دادهاند.
بدیهی است كه آمریكاییها، جنگ را در افغانستان مدیریت می کنند تا بتوانند از این طریق به اهداف خود برسند و در ریشه یابی جنگ در افغانستان، باید به ریشههای قدرت طالبان توجه كنیم بویژه كه آنها از جانب کشورهای خارجی حمایت مالی و تسلیحاتی می شوند. غربیها هستند که به طالبان و گروههای تروریستی امکانات و انگیزه می دهند. مدیریت جنگ توسط آمریكاییها، باعث می شود که افغانستان توان مدیریت و کنترل جنگ را نداشته باشد و در نهایت به سقوط شهرها و کشته شدن مردم بینجامد. بویژه كه بودجه نیروهای امنیتی افغانستان عمدتا به كمكهای مالی آمریكا وابسته است.
در آخر باید گفت كه تمام چالشهای سیاسی و امنیتی و حتی فرهنگی موجود در افغانستان، ناشی از استراتژی، اهداف و برنامههای آمریكاییها است و فساد اداری، عدم یكدستی دولت وحدت ملی، مشكلات قومی و جناحی، ضعف مدیریتی، لجام گسیختگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی موجب شده تا غربیها از این فرصت برای مقاصد شوم خود بهره برده و برنامه ریزی كنند. غربیها با هدف تغییر ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی- ارزشی افغانستان، تلاش میكنند تا هیچگاه بحرانهای افغانستان ریشه یابی و حل نشود. اختلافات میان افراد در حکومت و نفاق قومی و مذهبی میان گروه های مختلف در افغانستان ریشه در مداخلات خارجی ها و برنامه های آنها دارد. بنابراین حضور آمریكاییها برای افغانستان هیچ فایده ای نداشته است و تنها به ضرر مردم مظلوم افغانستان تمام شده است.
مهسا مجیدی
