سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
گزارش

گادی آیزنکوت؛ زندگی‌نامه، کارنامه نظامی، فعالیت سیاسی و دیدگاه‌های ایدئولوژیک

دوشنبه 4 آبان 1405
گادی آیزنکوت؛ زندگی‌نامه، کارنامه نظامی، فعالیت سیاسی و دیدگاه‌های ایدئولوژیک
رقابت آیزنکوت و نتانیاهو را نمی‌توان صرفاً تقابل چپ و راست دانست. این رقابت همچنین به اختلاف بر سر رهبری، مدیریت امنیتی و رابطه میان اقدامات نظامی و اهداف سیاسی مربوط می‌شود.         

 

الوقت- یک روز تا انتخابات سرنوشت‌ساز اسرائیل باقی مانده؛ انتخاباتی که بسیاری آن را رفراندومی برای آینده سیاسی بنیامین نتانیاهو می‌دانند. 

در میان مخالفان نتانیاهو برجسته‌ترین چهره که رقیب اصلی او برای گرفتن جایگاه نخست وزیری مطرح است گادی آیزنکوت (Gadi Eisenkot) رهبر حزب یاشار و ائتلاف اپوزوسیون است.

آیزنکوت از فرماندهان پیشین ارتش رژیم صهیونیستی و سیاستمداری است که مسیر حرفه‌ای او به عرصه سیاست و رقابت‌های انتخاباتی از رهگذر ساختارهای امنیتی و نظامی این رژیم عبور کرده است. او که سال‌ها در ارتش خدمت کرده و ریاست ستاد کل ارتش را برعهده داشته است، پس از بازنشستگی وارد عرصه سیاست شد و در ادامه به یکی از چهره‌های جریان میانه‌رو با رویکردی امنیت‌محور در میان مخالفان بنیامین نتانیاهو تبدیل شد.

برای شناخت آیزنکوت باید میان سوابق نظامی، پیشینه اجتماعی و مذهبی، عملکرد سیاسی و مواضع اعلام‌شده او تمایز قائل شد. 

زندگی‌نامه و پیشینه خانوادگی

گادی آیزنکوت در ۱۹ مه ۱۹۶۰ در شهر طبریه، در شمال فلسطین اشغالی، متولد شد. پدر و مادر او، یهودیانی مهاجر از مراکش بودند. خانواده‌اش زمانی که او هنوز نوزاد بود به شهر بندری ایلات در جنوب سرزمین‌های اشغالی نقل مکان کردند.

آیزنکوت در محیطی رشد کرد که با طبقه کارگر یهودیان مزراحی، یعنی یهودیانی با ریشه در خاورمیانه و شمال آفریقا، پیوند داشت. پدرش در معادن مس دره تیمنا کار می‌کرد. 

پیشینه اجتماعی آیزنکوت از این جهت اهمیت دارد که ساختار اجتماعی رژیم صهیونیستی در طول تاریخ با شکاف‌هایی میان یهودیان اشکنازی، با ریشه اروپایی، و یهودیان مزراحی، با خاستگاه خاورمیانه‌ای و شمال آفریقایی، همراه بوده است. جوامع مزراحی اغلب با مناطق حاشیه‌ شهری و کم‌برخوردار و طبقات کم‌درآمد پیوند داشته‌اند و بخش مهمی از پایگاه اجتماعی احزاب چپ‌گرا را تشکیل داده‌اند.

صعود آیزنکوت از ایلات به رأس ساختار نظامی و سپس ورود او به سیاست ملی، تصویری متفاوت از بنیامین نتانیاهو ارائه می‌دهد؛ سیاستمداری که در خانواده‌ای اشکنازی با پیشینه روشنفکری و سیاسی رشد کرد. برخی تحلیلگران این تفاوت را یکی از عواملی دانسته‌اند که می‌تواند به گسترش پایگاه اجتماعی آیزنکوت فراتر از رأی‌دهندگان سنتی چپ و میانه کمک کند. البته این مسئله به معنای یکسان بودن گرایش سیاسی همه رأی‌دهندگان مزراحی نیست.

تحصیلات و زندگی شخصی

آیزنکوت مدرک کارشناسی تاریخ را از دانشگاه تل‌آویو و کارشناسی ارشد علوم سیاسی را از دانشگاه حیفا دریافت کرد. همچنین دوره‌های مطالعات نظامی و امنیتی را در کالج جنگ ارتش آمریکا در شهر کارلایل ایالت پنسیلوانیا گذراند.

خانواده او در جریان جنگ غزه محتمل خسارت شدند. پسرش گال، که در ارتش خدمت می‌کرد، در دسامبر ۲۰۲۳ در غزه کشته شد. دو نفر از برادرزاده‌های او نیز در جریان همین جنگ جان باختند. این رخدادها به بخش مهمی از تصویر عمومی آیزنکوت تبدیل شد و در انتقادهای او از نحوه مدیریت جنگ توسط دولت نتانیاهو بازتاب یافت.

وابستگی مذهبی و نگرش اجتماعی

آیزنکوت از خانواده‌ای یهودی با گرایش‌های سنتی برخاسته است، اما خود را فردی مذهبی نمی‌داند. او در مصاحبه‌ای که در جریان کارزار انتخاباتی سال ۲۰۲۶ منتشر شد، گفت که با وجود مذهبی نبودن، برای یهودیت و سنت‌های یهودی احترام عمیقی قائل است. بنابراین، می‌توان هویت مذهبی او را سنتی و یهودی، اما غیردینی به معنای پایبندی سخت‌گیرانه به مناسک مذهبی، توصیف کرد.

این تمایز در سیاست رژیم صهیونیستی اهمیت دارد؛ زیرا هویت مذهبی با موضوعاتی مانند خدمت سربازی اجباری، نظام آموزشی، تأمین مالی نهادهای مذهبی و رابطه دین و دولت ارتباط تنگاتنگی دارد.

آیزنکوت از پایان دادن به معافیت‌های گسترده برای حریدی‌ها (یهودیان افراطی‌) از خدمت سربازی حمایت می‌کند. این موضع او را در برابر جریان‌های راستگرا قرار می‌دهد که خواهان حفظ معافیت‌های موجود برای جامعه حریدی هستند. این مسئله یکی از مناقشه‌برانگیزترین مسائل در سرزمین‌های اشغالی است و در حالی که ارتش صهیونیستی به دلیل کمبود نیروی انسانی در جریان جنگ در غزه و لبنان بارها فراخوان حضور نیروهای ذخیره را داده، پایان دادن به معافیت حریدی‌ها از خواسته‌های اصلی بخشی از جامعه است.

در عین حال، آیزنکوت تاریخ و سنت یهودی را بخشی از هویت ملی رژیم صهیونیستی می‌داند. نگرش سیاسی او ترکیبی از حمایت از حفظ ماهیت یهودی این رژیم، دفاع از نهادهای عمومی و تأکید بر مسئولیت‌های شهروندی و توزیع عادلانه‌تر بار خدمت نظامی است.

کارنامه نظامی؛ از نیروی پیاده‌نظام تا ریاست ستاد کل ارتش

آیزنکوت در سال ۱۹۷۸، در هجده‌سالگی، به ارتش رژیم صهیونیستی پیوست. او ابتدا وارد دوره آموزش خلبانی نیروی هوایی شد، اما پس از مدتی این دوره را ترک کرد و به تیپ گولانی، یکی از یگان‌های شاخص پیاده‌نظام ارتش، پیوست.

مسیر نظامی او حدود ۴۱ سال ادامه یافت و از رده‌های پایین فرماندهی به ریاست ستاد کل ارتش رسید. این سابقه، پایه اصلی هویت سیاسی او را شکل داد؛ برخلاف سیاستمدارانی که شهرت خود را از فعالیت حزبی یا اقتصادی به دست آورده‌اند، آیزنکوت عمدتاً از طریق ارتقای تدریجی در ساختار فرماندهی نظامی به چهره‌ای شناخته‌شده تبدیل شد.

مراحل مهم خدمت نظامی

-۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲: خدمت در تیپ گولانی و پیشرفت در رده‌های عملیاتی و فرماندهی.

- ۱۹۸۲: مشارکت در جنگ لبنان در مقام افسر جوان ارتش.

- ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۸: فرماندهی تیپ گولانی.

- ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۱: مسئولیت دبیر نظامی دفتر نخست وزیری در دوره ایهود باراک، و وزیر دفاع.

-۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵: فرماندهی لشکر یهودا و سامره در کرانه باختری.

- ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۶: ریاست اداره عملیات ستاد کل ارتش.

-۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱: فرماندهی منطقه شمالی ارتش.

- ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴: معاونت رئیس ستاد کل ارتش.

- فوریه ۲۰۱۵ تا ژانویه ۲۰۱۹: ریاست ستاد کل ارتش؛ بیست‌ویکمین فرمانده این سمت.

جنگ‌ها و عملیات نظامی

سوابق نظامی آیزنکوت چندین جنگ و دوره مهم رویارویی نظامی را دربر می‌گیرد. با این حال، باید میان جنگ‌هایی که او در آنها به‌عنوان افسر عملیاتی حضور داشت و درگیری‌هایی که در مقام فرمانده ارشد بر آنها نظارت کرد، تفاوت قائل شد.

جنگ لبنان در سال ۱۹۸۲: آیزنکوت در مقام افسر جوان تیپ گولانی در تجاوز نظامی ارتش رژیم صهیونیستی به لبنان و اشغال جنوب این کشور تا سال 2000 مشارکت داشت. این جنگ یکی از تجربه‌های اولیه و تأثیرگذار در مسیر نظامی او بود.

انتفاضه دوم فلسطین، ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵: او در مقام فرمانده لشکر یهودا و سامره، مسئولیت عملیاتی مهمی در جریان سرکوب و قتل عام قیام فلسطینیان و عملیات گسترده ارتش رژیم صهیونیستی در کرانه باختری برعهده داشت.

جنگ 33 روزه لبنان در سال ۲۰۰۶: آیزنکوت پس از مرحله ابتدایی جنگ به فرماندهی منطقه شمالی ارتش منصوب شد و سپس مسئولیت فرماندهی جبهه شمالی را برعهده گرفت. جنگ 33 روزه با مقاومت لبنان به اولین و یکی از بدترین شکست‌های تاریخ جنگ‌های رژیم بدل شد که طی آن ارتش صهیونیستی مجبور شد بدون کسب دستاورد نظامی از جنوب لبنان عقب‌نشینی کند. تجربه این جنگ و پیامدهای آن در شکل‌گیری دیدگاه‌های او درباره حزب‌الله، بازدارندگی و کاربرد نیروی نظامی تأثیرگذار بود.

جنگ غزه در سال ۲۰۱۴:  یکی از سیاه ترین لکه‌های جنایات ارتش صهیونیستی در غزه مربوط به تجاوز سال 2014 است که در دوره منتهی به انتصاب آیزنکوت به معاون رئیس ستاد کل ارتش بود. 

جنگ پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳: آیزنکوت در آن زمان دیگر فرمانده فعال نظامی نبود. او به‌عنوان یکی از اعضای کابینه جنگ نتانیاهو وارد ساختار تصمیم‌گیری سیاسی در زمان جنگ شد. بنابراین، نقش او در این دوره سیاسی و راهبردی بود، نه فرماندهی مستقیم ارتش. پسر و دو برادرزاده او نیز در جریان این جنگ کشته شدند.

دکترین ضاحیه و رویکرد او به کاربرد نیروی نظامی

یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های کارنامه نظامی آیزنکوت، ارتباط او با «دکترین ضاحیه» است؛ رویکردی که پس از جنگ لبنان در سال ۲۰۰۶ مطرح شد و بر استفاده از نیروی قاطع و وارد کردن خسارت گسترده به زیرساخت‌های مناطقی تأکید دارد که نیروهای مسلح مخالف از آنها استفاده می‌کنند؛ به‌ویژه حزب‌الله.

نام این دکترین از منطقه ضاحیه، در حومه جنوبی بیروت، گرفته شده است؛ منطقه‌ای پرجمعیت که در جریان جنگ ۲۰۰۶ به‌شدت آسیب دید. منطق این رویکرد در محافل امنیتی رژیم صهیونیستی برای احیای بازدارندگی و افزایش هزینه حملات علیه این رژیم بود. این دکترین برای درک میراث نظامی و مواضع سیاسی بعدی آیزنکوت اهمیت دارد. او اگرچه خود را جایگزینی میانه‌رو برای نتانیاهو معرفی می‌کند، در حوزه امنیتی رویکردی صلح‌طلبانه ندارد؛ بلکه از ارتش قدرتمند، استفاده از نیروی نظامی علیه دشمنان مسلح و حفظ برتری راهبردی رژیم صهیونیستی حمایت می‌کند.

در مقابل حزب‌الله نیز دکترین «ضاحیه- حیفا» را در دستور کار قرار داد که طی آن مقاومت لبنان شهر بندری مهم حیفا را به عنوان هدفی بازدارنده مطرح کرد.

ورود به سیاست و وابستگی‌های حزبی

آیزنکوت در ژانویه ۲۰۱۹ از ارتش بازنشسته شد. پس از آن، مسئولیت‌های عمومی و نهادی مختلفی، از جمله ریاست مؤسسه میراث دیوید بن‌گوریون، برعهده گرفت و در بحث‌های مرتبط با سیاست‌گذاری امنیت ملی مشارکت کرد. ورود انتخاباتی او به سیاست چند سال پس از بازنشستگی نظامی صورت گرفت.

پیوستن به ائتلاف وحدت ملی

آیزنکوت در آستانه انتخابات سال ۲۰۲۲ با پیوستن به ائتلاف «وحدت ملی» به رهبری بنی گانتس، رسماً وارد عرصه رقابت‌های انتخاباتی شد. او به‌عنوان نماینده به بیست‌وپنجمین دوره کنست، پارلمان رژیم صهیونیستی، راه یافت. این اقدام او را در اردوگاه میانه‌رو و مخالفان ائتلاف راست‌گرای به رهبری نتانیاهو قرار داد.

اکتبر ۲۰۲۳؛ عضویت در کابینه جنگ

پس از حملات ۷ اکتبر، آیزنکوت به کابینه اضطراری جنگ پیوست که تحت رهبری نتانیاهو تشکیل شده بود. او در کنار بنی گانتس و دیگر چهره‌های ارشد در ساختار تصمیم‌گیری زمان جنگ حضور داشت و از جمله دیگر مقامات صهیونیستی است که نام او از سوی نهادهای حقوق بشری به عنوان شریک جنایت در کشتار غزه مطرح شده بود.

ژوئن ۲۰۲۴؛ خروج از کابینه جنگ

آیزنکوت هم‌زمان با بنی گانتس از کابینه جنگ خارج شد. او نتانیاهو را به نداشتن راهبردی روشن برای پایان دادن به جنگ و حل بحران اسرا و گروگان‌ها متهم کرد و گفت ملاحظات سیاسی، تصمیم‌گیری راهبردی را مختل کرده است.

جدایی از وحدت ملی و تأسیس حزب «یاشار»

جدایی او از وحدت ملی بازتاب اختلاف بر سر رهبری، راهبرد سیاسی و آینده جریان مخالفان بود. 

آیزنکوت پس از جدایی از چارچوب سیاسی گانتس، از کنست استعفا داد و حزب جدیدی با نام «یاشار با آیزنکوت» تأسیس کرد. این حزب خود را جایگزینی برای اداره رژیم صهیونیستی معرفی کرد که بر امنیت ملی، سلامت نهادهای حکومتی و ترمیم شکاف‌های اجتماعی تمرکز دارد.

با این حال، اکثر نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که امکان تشکیل دولت از سوی یک حزب نیست و ترکیب ائتلاف‌ها و آرایش کرسی‌های پارلمان در این زمینه تعیین‌کننده خواهد بود. آیزنکوت به‌تدریج به این نتیجه رسید که برای ارائه جایگزینی در برابر نتانیاهو، باید از پراکندگی احزاب مخالف عبور کرد و چارچوب سیاسی گسترده‌تری ایجاد کرد.

مهم‌ترین مواضع سیاسی

تقریباً در میان بیشتر رهبران سیاسی رژیم دیدگاه میانه‌روانه‌ای درباره اشغالگری و کشتار علیه فلسطینینان، شهرک‌سازی‌های غیرقانونی در کرانه باختری، پایمان کردن حق و حقوق فلسطینیان، جلوگیری تشکیل کشور فلسطینی و توسعه ارضی وجود ندارد و همه در این زمینه‌ها سعی میکنند گوی سبقت را یکدیگر بربایند. با این حال در برخی موضوعات داخلی مانند اصلاحات قضایی و خدمت سربازی همگانی و تلطیف کردن روابط خارجی رژیم با متحدان غربی از طریق کنترل خشونت‌شهرک‌نشینان هویت سیاسی آیزنکوت را متفاوت از عملکرد نتانیاهو می‌دانند. 

اقتصاد، آموزش و شکاف‌های اجتماعی

برنامه حزب یاشار بر تقویت آموزش عمومی، کاهش نابرابری اجتماعی و سرمایه‌گذاری در مناطق حاشیه‌ای رژیم صهیونیستی تأکید دارد. این اولویت‌ها با دوران رشد آیزنکوت در ایلات و توجه او به جوامعی که خارج از مراکز سنتی قدرت قرار دارند، ارتباط دارد.

حزب او همچنین خواستار نقش فعال‌تر بخش عمومی در کاهش شکاف‌های اجتماعی و گسترش فرصت‌های برابر است. این مواضع به شکل‌گیری تصویر میانه‌رو از حزب کمک می‌کند؛ هرچند دیدگاه‌های امنیتی و مواضع آن درباره فلسطین همچنان سخت‌گیرانه است.

در مجموع رقابت آیزنکوت و نتانیاهو را نمی‌توان صرفاً تقابل چپ و راست دانست. این رقابت همچنین به اختلاف بر سر رهبری، مدیریت امنیتی و رابطه میان اقدامات نظامی و اهداف سیاسی مربوط می‌شود.

 

تگ ها :

زندگینامه آیزنکوت گادی آیزنکوت انتخابات اسرائیل سوابق سیاسی و نظامی دیدگاه‌های سیاسی آیزنکوت حزب یاشار رقابت نتانیاهو و آیزنکوت

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

تصاویری از یکی از عجیب ترین خودروهای جهان

تصاویری از یکی از عجیب ترین خودروهای جهان