الوقت- تشدید تنشهای نظامی در منطقه با گسیل گسترده ادوات جنگی همانند ناوها و جنگندههای ایالات متحده به آبهای خلیج فارس و اقیانوس هند، احتمال جنگی قریب الوقوع را بسیار محتمل کرده است به صورتی که شکل سوال ناظران و تحلیلگران سیاسی از اینکه آیا امسال جنگ جدیدی در منطقه آغاز خواهد شد یا خیر، به این سوال که جنگ چه زمانی آغاز و اولین گلوله را چه کسی شلیک میکند و آیا محدود و کوتاه خواهد بود و یا گسترده و طولانیمدت تغییر شکل داده است؟
گمانهزنیهای زیادی در رسانهها وجود دارد که جنگ ظرف چند روز، چند هفته یا حداکثر چند ماه آغاز خواهد شد اما تحلیلهای رسانهای قطعی نیستند و جنگ نیز همانند هر پدیده انسانی دیگری با متغیرهای تعین کننده و پیشبینیناپذیر فراوانی مواجه است که میتوانند صحنه را متحول کنند و در این میان شاید برجستهترین مولفه شخصیت غیرقابل پیشبینی و دمدمیمزاجی چون ترامپ است که به گرفتن تصمیمات لحظهای و غافلگیرکننده شهرت دارد.
عدم حمله نظامی ترامپ به ایران تاکنون به معنای لغو حمله نیست. در حداقلیترین تصویری که کاخ سفید در حال ترسیم آن است ترامپ امید دارد که ایران تسلیم شود و یک توافق هستهای جدید بدون هیچگونه غنیسازی منعقد کند، محدودیتهای سختگیرانهای را بر برنامه دفاعی موشکی خود بپذیرد و متحدان منطقهای خود را رها کند تا آمریکا از حمله نظامی دست بردارد.
ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، تلاش میکند همچنان در کانون توجه رسانههای آمریکایی و بینالمللی باقی بماند و با گرفتن امتیاز بزرگی از ایران نسبت به کسب نتیجه در انتخابات اطمینان حاصل کند. از طرف دیگر با به شکست انجامیدن پروژه آشوب داخلی در ایران که ترامپ خود آتشبیار معرکه شد تا مانع از فروکش کردن ناآرامیها شود، او اکنون میخواهد رهبری به نظر برسد که به حرفهایش عمل میکند و صرفاً تهدید نمیکند، اجازه عبور از خطوط قرمزی که تعیین کرده را نمیدهد و کاملاً با عملکرد دولتهای بایدن و اوباما در آنچه عدم حمایت کافی از براندازان در ایران میداند، متفاوت است.
متقابلاً جمهوری اسلامی با تکیه بر سیاستهای اصولی در حمایت منافع ملی و امنیت سرزمینی خطوط قرمز رشونی در خصوص شرایط توافق ترسیم کرده و حاضر به کوتاه آمدن در برابر زورگویی و زیادهخواهیهای واشنگتن نیست و از اینرو به گفته مقامات ایرانی تهران خود را کاملاً برای شروع یک درگیری آماده کرده و نیروهای نظامی انگشت بر روی ماشه برای سناریوهای مختلف تدارکات جنگ را دیدهاند.
در این میان یک مسئله مهم وجود دارد و آن اینکه ترامپ خواهان یک جنگ طولانی، گسترده و پرهزینه نیست بلکه او خواهان یک حمله قوی، قاطع و سریع است که به اهداف تعیین شده دست یابد، مشابه حمله تأسیسات هستهای ایران در جنگ 12 روزه، ربودن رئیس جمهور ونزوئلا و تجاوز به یمن.
مقامات ایرانی نیز با آگاهی از این نقطه ضعف دشمن در تلاش برای جلوگیری از خطای محاسباتی کاخ سفید و منصرف کردن ترامپ از حمله، تأکید میکنند که اگر جنگ توسط ترامپ یا نتانیاهو یا هر دو آغاز شود، ایران از خود دفاع خواهد کرد و به شیوهای پاسخ خواهد داد که قبلاً هرگز نظیر آن دیده نشده است.
ایرانیها بر این واقعیت تأکید دارند که جنگ جامع و طولانی خواهد بود و داراییهای آمریکا در منطقه و قلب تلآویو اشغالی را هدف قرار خواهد داد، چیزی که ترامپ از آن میترسد و میخواهد از آن اجتناب کند تا آنچه را که او اشتباهات دولتهای قبلی آمریکا در جنگ علیه عراق و افغانستان میداند، تکرار نکند؛ اشتباهاتی که تلفات جانی و اقتصادی سنگینی برای آمریکاییها به همراه داشت. هزینهای حدود ۷ تریلیون دلار و از دست دادن بیش از ۷۰۰۰ آمریکایی.
امنیت برای همه یا هیچکس، بخش مهمی از راهبرد دفاعی ایران است که محاسبات دشمن را بر هم میزند. ایران در قلب کریدورهای تجاری شرق به غرب و شمال به جنوب جهانی و همچنین اشراف بر تنگه استراتژیک هرمز که یکی از شریانهای اصلی ترانزیت انرژی به حساب میآید از موقعیت ژئوپلتیکی بسیار حساسی برخوردار است که در صورت بیثباتسازی ناشی از جنگ میتواند اقتصاد جهانی را به ورطه رکود بکشاند. یکی از نشانههای محدود نماندن آتش جنگ مربوط به مواضع مقامات نظامی و سیاسی ایران است که سرزمینهای اشغالی را در زمره اهداف مشروع نظامی اعلام کردهاند. در واقع ایران درخواست نتانیاهو با وساطت پوتین مبنی بر عدم حمله به اسرائیل در صورتی که حمله آمریکایی باشد و تلآویو در آن مشارکت نداشته باشد را رد کرد.
همچنین سیگنالهای آمادگی متحدان منطقه ای ایران در محور مقاومت برای ایجاد یک جبهه چندجانبه و گسترده علیه منافع آمریکا و اسرائیل از هم اکنون به استراتژیستهای نظامی آمریکایی در منطقه رسیده است. ایران و متحدانش با درسهایی که از موج تسری جنگآفرینیهای رژیم صهیونیستی و آمریکا بعد از طوفان الاقصی و بویژه جنگ 12 روزه آموختهاند، در حال آماده شدن برای شروع یک جنگ فرسایشی طولانی هستند و حتماً عنصر غافلگیری در آن غایب است.
اگرچه ایران با اقداماتی نظیر نمایش شهرهای موشکی در دریا تا تحویل پهبادهای جدید و به روزرسانی شده به ارتش و برگزارش رزمایش دریایی سپاه در خلیج فارس و تنگه راهبردی هرمز بر عنصر بازدارندگی تکیه کرده اما سناریوی اقدام پیشدستانه را کاملاً از نظر دور نکرده است. طرف ایرانی در حال آماده شدن برای انجام حمله پیشگیرانه در صورت تشخیص تحرکات عملیاتی تهاجمی از سوی «دشمن» است. حتی در صورتی که ترامپ قصد محاصره دریای ایران همانند ونزوئلا را داشته باشد، حمله پیشدستانه میتواند به انحاء دیگری – اقدامات نامحسوس علیه ناوگان آمریکایی در دریا و یا علیه سفارتخانهها و پایگاههای آمریکا در کشورهای همسایه- نیز روی دهد و ترامپ را در مخمصه قرار دهد.
در پایان، آنچه در این شطرنج پیچیده ژئوپلیتیک رخ میدهد، فراتر از یک بازی برد و باخت ساده است. ترامپ با افزایش فشار حداکثری، همه سرمایه سیاسی و بینالمللی خود را بر روی میز گذاشته است؛ اما ایران نیز با تکیه بر قدرت بازدارندگی، اتحاد استراتژیک با محور مقاومت و موقعیت حیاتی جغرافیایی، نشان داده که نه تنها تسلیم نخواهد شد، بلکه آماده است تا بهای هر درگیری را برای حریف به سطحی غیرقابل تصور افزایش دهد.
نکته تعیینکننده این است که آتشگشایش جنگ میتواند به سادگی شعلهور شود، اما کنترل آن و پیشبینی پیامدهایش تقریباً غیرممکن خواهد بود. بنابراین تاسِ سرنوشت، این بار نه روی میز ترامپ در اتاق بیضی کاخ سفید بلکه روی شنهای روان سواحل و آبهای پرتلاطم خلیج فارس تعیین میشود. بنابراین این میتواند آخرین فرصت چهره قمارباز کاخ سفید برای باز نکردن جعبه پاندورای جنگ با ایران باشد قماری بر سر بُرد یا باخت همهچیز.
