الوقت- دونالد ترامپ که انتظار داشت همه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در موضوع کشتیرانی در تنگه هرمز با سیاستهای واشینگتن همسو شوند و در مسیر افزایش فشار بر ایران حرکت کنند، اکنون با واقعیتی متفاوت روبهرو شده است، واقعیتی که در آن برخی بازیگران منطقهای حاضر نیستند کاملاً مطابق خواست آمریکا رفتار کنند. در چنین شرایطی، هر کشوری که خارج از چارچوب مورد نظر واشینگتن حرکت کند با واکنش تند کاخ سفید مواجه میشود.
در این میان، عمان به دلیل موقعیت راهبردی خود در همسایگی تنگه هرمز و نقش پررنگی که در تحولات منطقه دارد بیش از دیگران زیر ذرهبین آمریکا قرار گرفته است. ترامپ اخیراً در واکنش به تحرکات مسقط هشدار داد که هیچ کشوری اجازه نخواهد داشت کنترل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد. او حتی با لحن تندتر تهدید کرد اگر عمان رفتار مناسبی انجام ندهد، واشینگتن از گزینه نظامی علیه این کشور استفاده خواهد کرد.
تهدیدهای اخیر ترامپ در شرایطی مطرح میشود که در هفتههای گذشته گزارشهایی از گفتگوهای تهران و مسقط درباره ایجاد سازوکاری تازه برای مدیریت امنیت دریانوردی و تنظیم عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز منتشر شده است. مقامات ایرانی بارها تأکید کردهاند که معادلات منطقه پس از تحولات و درگیریهای اخیر دیگر به دوره قبل از جنگ باز نمیگردد و ترتیبات امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز باید متناسب با واقعیتهای جدید بازتعریف شود.
در همین چارچوب، بحث گسترش همکاریهای ایران و عمان در حوزه امنیت دریایی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته، موضوعی که به نظر میرسد نگرانی واشینگتن را برانگیخته است. آمریکا این تحرکات را نشانه شکلگیری ترتیباتی تازه در یکی از مهمترین گذرگاههای راهبردی جهان میداند که میتواند موازنه قدرت در خلیج فارس را وارد مرحلهای جدید کند.
سناریویی که قبلا علیه قطر اجرا شد
فضای پرتنش و تهدید بیسابقه عمان از سوی واشینگتن، برای برخی ناظران یادآور بحران قطر در سال ۲۰۱۷ است که در نخستین دوره ریاستجمهوری ترامپ شکل گرفت و به یکی از عمیقترین شکافهای سیاسی در تاریخ شورای همکاری خلیج فارس تبدیل شد.
در ژوئن آن سال، عربستان سعودی و امارات با همراهی بحرین و مصر با قطع روابط دیپلماتیک، تحریم اقتصادی و لجستیکی گستردهای را علیه دوحه آغاز کردند.
عربستان و امارات به دلیل خصومتی که به خاطر حمایتهای قطر از جریانهای اخوانالمسلمین داشتند از این فرصت استفاده کرده و با چراغ سبز واشینگتن حلقه محاصره علیه دوحه را تنگتر کردند. با اینکه در ظاهر اختلافات رسانهای و مسائل امنیتی به عنوان علت بحران مطرح میشد اما در لایه عمیقتر یکی از مهمترین دلایل فشار بر دوحه، روابط نزدیک این کشور با ایران و مخالفت آن با پیوستن کامل به سیاستهای تقابلی محور ریاض ـ ابوظبی بود.
عربستان و امارات در آن مقطع، در چارچوب رقابت منطقهای و در راستای تثبیت نظم مطلوبشان در جهان عرب تلاش کردند قطر را به تبعیت کامل از سیاستهای خود وادار کنند و حمایت سیاسی دولت ترامپ از این روند، فضای لازم را برای آغاز پروژه فشار علیه دوحه فراهم کرد.
فهرست شروطی که به قطر ارائه شد، از کاهش سطح روابط با ایران و تعطیلی شبکه الجزیره گرفته تا محدود کردن همکاریهای امنیتی و بازنگری در سیاست خارجی مستقل دوحه، گویای عمق اهداف سیاسی این پروژه بود،. این مجموعه خواستهها نشان میداد بحران قطر صرفاً اختلافی داخلی میان اعضای شورای همکاری نبود، بلکه تلاشی سازمانیافته برای بازتعریف توازن قدرت در خلیج فارس و مهار کشوری بود که حاضر نبود در چهارچوب مورد نظر ریاض و ابوظبی حرکت کند.
با این حال، پروژه فشار علیه قطر برخلاف انتظار طراحان آن پیش رفت و ایران با باز کردن حریم هوایی، بنادر و مسیرهای تجاری خود، عملاً مانع از آن شد که محاصره اقتصادی دوحه به مرحله فلجکننده برسد. از سوی دیگر، دولت قطر نیز در برابر شروط تحقیرآمیز ارائه شده شیوخ تسلیم نشد و با حفظ استقلال تصمیمگیری خود، مسیر مقاومت را در پیش گرفت.
نتیجه این روند آن بود که پس از چند سال تنش و بنبست سیاسی، عربستان و امارات ناچار شدند از بخش مهمی از مواضع اولیه خود عقبنشینی کنند و در نهایت آشتی در قالب توافق «العلا» شکل گرفت. بنابراین، نه تنها قطر تضعیف نشد بلکه جایگاه منطقهای آن در شورای همکاری خلیج فارس تثبیت و حتی تقویت شد.
ارعاب مسقط برای دوری از تهران
اکنون با هجمهای که به عمان میشود نشانههایی از شکلگیری سناریویی مشابه قطر علیه این کشور هم دیده میشود. دلیل اصلی نیز نقش ویژه و روبهگسترش مسقط در تحولات مربوط به تنگه هرمز و روابط نزدیک آن با تهران عنوان میشود. عمان در دهههای گذشته همواره سیاستی متمایز از بسیاری از همسایگان عرب خود در پیش گرفته است.
مسقط برخلاف رویکرد تقابلی برخی کشورهای عربی خلیج فارس، همواره تلاش کرده توازن روابط خود را میان ایران، کشورهای عربی و آمریکا حفظ کند. این کشور بارها نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را برعهده گرفته و در بسیاری از پروندههای حساس منطقهای به عنوان کانال ارتباطی قابل اعتماد میان طرفهای متخاصم عمل کرده است اما تحولات پس از جنگ اخیر و تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس، پرونده تنگه هرمز را به یکی از مهمترین محورهای راهبردی منطقه تبدیل کرده است.
مقامات جمهوری اسلامی بر این باورند که ایران و عمان به عنوان دو کشور مشرف بر دو سوی تنگه باید نقش اصلی را در تعیین سازوکارهای جدید امنیتی، حقوقی و دریایی آن ایفا کنند و همین مسئله نگرانی آشکار عربستان و امارات را در پی داشته است. ریاض و ابوظبی نگرانند که هرگونه سازوکار مشترک میان ایران و عمان برای مدیریت امنیت یا بازتعریف رژیم حقوقی تنگه هرمز به معنای تثبیت نقش راهبردی ایران در مهمترین شاهراه انتقال انرژی جهان باشد، جایگاهی که میتواند موازنه قدرت در خلیج فارس را بیش از پیش به نفع تهران تغییر دهد.
برای آمریکا و متحدان عربی آن، مسئله صرفاً همکاری تهران و مسقط نیست بلکه پیامد سیاسی و راهبردی آن است. اگر ایران بتواند در چارچوب ترتیباتی جدید و با مشارکت عمان نقش مؤثرتری در تعیین قواعد تردد و امنیت در هرمز ایفا کند، معادله سنتی امنیت در خلیج فارس که دههها بر محور حضور و برتری آمریکا تعریف شده بود، وارد مرحلهای تازه خواهد شد. از اینرو، طبیعی است که محور واشنگتن-ابوظبی-ریاض نسبت به چنین تحولی با حساسیت بالا واکنش نشان دهند.
از اینرو، آمریکا و متحدانش میکنند با ایجاد فضای تهدید و اعمال فشارهای اقتصادی و نظامی، عمان را مرعوب کرده و مسیر هرگونه همکاری راهبردی میان مسقط و تهران را مسدود کنند. در همین چارچوب، برخی گزارشها حاکی از آن است که امارات نقشی مؤثر در این کارزار علیه عمان ایفا میکند و بهطور مستمر ترامپ را به اتخاذ واکنشی عملی در برابر سیاستهای منطقهای مسقط تشویق میکند.
امارات که از جنگ اخیر متحمل خسارتهای سنگینی شده، با توقف کامل صادرات نفتی و خروج دهها میلیارد دلار سرمایه به دلیل ناامنی داخلی، با شرایط اقتصادی دشواری روبهرو است. از همینرو تلاش دارد با افزایش این فشارها، مانع شکلگیری هرگونه ابتکار تازه در زمینه مدیریت کشتیرانی در تنگه هرمز شود.
زیرا در صورت تدوین یک رژیم حقوقی جدید میان ایران و عمان، سایر کشورهای صادرکننده نفت و گاز در خلیج فارس ناگزیر خواهند بود برای عبور از این آبراه راهبردی هزینه بپردازند و خود را با قواعد جدیدی که در این مسیر شکل میگیرد هماهنگ کنند؛ مسئلهای که آشکارا برخلاف خواست شیخنشینهایی است که امیدوار بودند با تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، برای همیشه از جمهوری اسلامی رهایی یافته و رهبری منطقه را در اختیار بگیرند.
اما اکنون، ایران از این جنگ با موقعیتی قدرتمندتر بیرون آمده و همین امر معادلات منطقهای را دگرگون کرده است، بهگونهای که کشورهای عربی ناگزیرند خود را با واقعیتهای جدید بهویژه در عرصه دریایی و ژئوپلیتیکی منطقه تطبیق دهند.
در چنین شرایطی، هرچند هنوز نمیتوان با قطعیت از تکرار کامل سناریوی قطر علیه عمان سخن گفت اما نشانههای فزایندهای وجود دارد که مسقط در حال ورود به مرحلهای از فشار سیاسی و احتمالاً اقتصادی است. فشارهایی که میتواند با هدف منصرف کردن عمان از مشارکت در پروژههای مشترک با ایران درباره آینده تنگههرمز و سوق دادن این کشور به سمت همسویی بیشتر با سیاستهای واشنگتن، ریاض و ابوظبی طراحی شده باشد.
اینکه عمان در برابر این فشارها چه مسیری را انتخاب خواهد کرد، هنوز روشن نیست اما تجربه بحران قطر نشان داده که پروژههای فشار منطقهای همیشه به نتایج مورد انتظار طراحان آن منتهی نمیشود. همانگونه که دوحه در سال ۲۰۱۷ با تکیه بر استقلال سیاسی خود و با حمایت متحدان منطقهای از محاصره عبور کرد، اکنون نیز مسقط در برابر آزمونی دشوار قرار گرفته است که نتیجه آن میتواند نه تنها بر روابط عمان با ایران و آمریکا بلکه بر آینده تنگه هرمز و شکل نظم جدید خلیج فارس تأثیر تعیینکننده بگذارد.
