الوقت- در پی تشدید تنشها بین ایران و آمریکا، تهران میزبان دور تازهای از رایزنیهای دیپلماتیک میان کشورهای منطقه بود. در ادامه این سفرهای دیپلماتیک روز دوشنبه (4 آبان) مقامات ارشد امنیتی عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در نشستی چهارجانبه با حضور دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، آخرین تحولات منطقه را بررسی کردند. پیامدهای جنگ اخیر، آثار حملات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و ضرورت گسترش همکاریهای منطقه از محورهای اصلی این مذاکرات بود. برخی کارشناسان، این دیدار را نشانه تلاش برای شکلگیری ترتیبات جدید امنیتی در منطقه میدانند ولی با این حال، دستیابی به توافق پایدار و کاهش تنشها به نتایج مذاکرات و تعهد عملی کشورهای حاضر بستگی دارد.
در همین زمینه، «الوقت» در گفتگو با جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل غرب آسیا، پیامدهای نشست تهران و تأثیر آن بر آینده امنیت و معادلات منطقهای را بررسی کرده است.
نشست کشورهای عضو توافق مکه با ایران در شرایط کنونی چه پیامهایی برای منطقه و جهان دارد؟
نشست کشورهای عضو توافق مکه با ایران، در شرایط کنونی، این پیام را به افکارعمومی جهان منتقل میکند که تحولات مهمی در منطقه غرب آسیا در حال وقوع است، تحولاتی که بر موازنههای سیاسی و نظامی پیشین منطقه تأثیر میگذارند. در واقع، این نشست حامل پیامی درباره تحولات عمیق راهبردی است که میتواند سرآغاز تغییرات جدیدی در هندسه و جغرافیای سیاسی منطقه و همچنین در موازنههای سیاسی آن باشد، تغییراتی که دامنه تأثیراتشان به کل معادلات بینالمللی نیز گسترش پیدا میکند.
اهمیت این تحولات از آنجا ناشی میشود که منطقه غرب آسیا جایگاه ویژهای در معادلات جهانی دارد. قدرتهای بزرگ صنعتی و کشورهای جهان سرمایهداری، بهنوعی به انرژی صادرشده از این منطقه وابستهاند. بنابراین، جریانهای بینالمللی نمیتوانند بدون توجه به تحولات این منطقه، مسیر خود را ادامه دهند. از اینرو، پیامی که از برگزاری این نشست مخابره میشود، میتواند نشانه آغاز تحولاتی باشد که نهتنها بر منطقه ما بلکه بر روندهای اقتصادی و سیاسی جهان نیز تأثیر میگذارد.
برای نمونه، حتی تحولات و رقابتهای سیاسی در آمریکا، از جمله انتخابات این کشور، نیز بهنوعی از آنچه در منطقه غرب آسیا میگذرد، تأثیر میپذیرد. بنابراین، اگر روندی که اکنون آغاز شده است ادامه پیدا کند، میتوان گفت این نشست نیز حامل پیام چنین تغییری است. تداوم این روند میتواند به معنای شکلگیری فصل جدیدی در معادلات منطقهای و بینالمللی باشد؛ فصلی که در آن کشورهای جهان ناگزیر خواهند بود خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.
در نتیجه، اهمیت این نشست صرفاً به برگزاری یک اجلاس محدود یا روابط میان چهار کشور خلاصه نمیشود، بلکه پیامدهای آن میتواند بر کشورهای مختلف جهان تأثیر بگذارد. این مسئله بهخودیخود میتواند نشانهای از تغییرات راهبردی در تصمیمگیریهای سیاسی کشورهای منطقه و حتی در رویکردهای نظامی آنها باشد؛ تغییراتی که در نهایت ممکن است به پایان یا کاهش سیطره و حضور نظامی قدرتهای بزرگ در منطقه منجر شود.
آیا نشست تهران را میتوان نشانهای از شکلگیری نظم امنیتی جدیدی در منطقه، با محوریت کشورهای منطقه و بدون حضور بازیگران فرامنطقهای دانست؟ نقش ایران در شکلگیری این نظم تا چه اندازه تعیینکننده است و آیا تهران میتواند در برابر رویکرد جنگطلبانه واشینگتن نقش بازدارنده ایفا کند؟
این نشست را میتوان نشانهای از آغاز شکلگیری نظم امنیتی جدیدی در منطقه دانست که زمینههای تحقق آن طی تحولات چند ماه گذشته و حتی یکسال اخیر فراهم شده است و ما اکنون در نقطه عطفی تاریخی قرار داریم که میتواند مسیر تحولات آینده منطقه و جهان را تغییر دهد. به تعبیر رهبر شهید، در آستانه یک «چرخش تاریخی» یا «پیچ تاریخی» هستیم و این نشست را میتوان یکی از نشانههای آغاز این روند دانست. زیرا، شرایط گذشته دیگر نمیتواند به همان شکل ادامه یابد و کشورهای منطقه بیش از پیش به ضرورت شکلگیری نظمی متناسب با نیازها و خواستهای ملی خود پی بردهاند.
در گذشته، کشورهای غربی سه هدف اصلی را در منطقه دنبال میکردند:نخست، تسلط سیاسی و اقتصادی بر منابع انرژی و دیگر منابع معدنی، دوم، ایجاد شکاف میان کشورهای منطقه و قرار دادن آنها در دو جبهه متحدان و مخالفان آمریکا، و سوم، تثبیت برتری اسرائیل و گسترش نفوذ آن. اکنون هر سه هدف با چالش مواجه شدهاند. کاهش اعتماد برخی کشورهای منطقه به حمایتهای واشینگتن و تردید درباره اعتبار وعدههای آن میتواند زمینه نزدیکی بیشتر این کشورها به ایران و گسترش همکاریهای منطقهای را فراهم کند. چنین روندی به کاهش شکافهای گذشته و تضعیف صفبندیهای پیشین کمک خواهد کرد.
همچنین، همکاری کشورهای منطقه برای تقویت توانمندیهای دفاعی مستقل میتواند بر موقعیت رژیم صهیونیستی تأثیر بگذارد و از میزان برتری و نفوذ آن بکاهد و شکلگیری چنین نظمی ظرفیت کاهش سلطه غرب بر منطقه را نیز دارد.
در این میان، در این میان، تهران به دلیل جایگاه خود بهعنوان محور مقاومت، نقشی محوری در این تحولات دارد. موقعیت ایران در میان کشورهای مخالف سیاستهای آمریکا، ظرفیت آن برای ایجاد و گسترش همکاریهای منطقهای و توانمندیهای دفاعیاش، از جمله عواملی هستند که میتوانند جایگاه تهران را در شکلگیری نظم امنیتی جدید منطقه برجسته کنند. بر این اساس، میتوان ایران را یکی از محورهای اصلی و حتی بازیگر هدایتکننده این تحول مهم و روند شکلگیری نظم امنیتی منطقهای دانست.
چه عوامل و ملاحظاتی کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان را به سمت گسترش همکاری و همگرایی با ایران سوق داده است؟
عوامل مختلفی عربستان و همچنین ترکیه و پاکستان را به سمت گسترش همکاری و همگرایی با ایران سوق داده است. یکی از مهمترین این عوامل، کاهش اعتماد به آمریکا و بیاعتبار شدن وعدههای واشینگتن در زمینه حمایتهای امنیتی و نظامی است. تجربه حمایت ناکافی آمریکا از عربستان در جنگ یمن و خسارتهای اقتصادی و امنیتی ناشی از تحولات منطقهای، این کشورها را به این نتیجه رسانده که اتکای صرف به غرب نمیتواند امنیت و ثبات اقتصادی آنها را تضمین کند.
عامل دوم، قدرت و توانمندی ایران و همچنین سیاستهای اصولی این کشور است. ایران توانمندیهای نظامی قابلتوجهی از خود نشان داده و اثبات کرده که ظرفیت دفاع از خود و متحدانش را دارد و میتواند در برابر سیاستهای نظامی و تهاجمات گسترده قدرتهای غربی مقاومت کند و این توانمندیها در محاسبات کشورهای منطقه تأثیرگذار بوده و نگاه آنها را به جایگاه ایران تغییر داده است.
عامل سوم، رویکرد جمهوری اسلامی در قبال کشورهای منطقه است. ایران حتی در قبال برخی از کشورهایی که در گذشته از عراق حمایت کرده بودند یا مرتکب خطاهایی در برابر ایران شده بودند، رویکردی مبتنی بر چشمپوشی از گذشته و پرهیز از تلافیجویی اتخاذ کرد. این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا کشورهای منطقه احساس کردند با قدرتی نظامی و توانمند روبهرو هستند که در صورت اتخاذ سیاستهای درست از سوی آنها، آمادگی دارد با رویکردی سازنده و با آغوش باز به استقبال همکاری برود.
نیازهای متقابل اقتصادی نیز از دیگر عوامل مهم به شمار میرود. همکاری در چارچوب اوپک، تعامل در بازار نفت و گاز و بهرهگیری از ظرفیتهای صنعتی و اقتصادی یکدیگر، منافع مشترکی برای ایران و کشورهای منطقه ایجاد میکند. علاوهبراین، همکاری با ایران صرفاً یک انتخاب امنیتی یا اقتصادی نیست بلکه میتواند ابعاد سیاسی و دیپلماتیک نیز داشته باشد.
آیا برگزاری چنین نشستهایی میتواند نشانهای از تغییر رویکرد کشورهای منطقه، فاصله گرفتن تدریجی از آمریکا و گرایش بیشتر به سوی تهران باشد، یا همکاری با ایران صرفاً اقدامی موقت برای عبور از بحرانها و چالشهای کنونی است؟
یکی از تحلیلهای مطرح درباره حضور نمایندگان این سه کشور در ایران، افزایش گرایش آنها به تهران و فاصله گرفتن از واشینگتن است. این کشورها تا حد زیادی اعتماد خود را به حمایتهای آمریکا از دست دادهاند و به این نتیجه رسیدهاند که روابط نزدیک با این کشور برخلاف انتظاراتشان نهتنها منافع موردنظر را تأمین نکرده بلکه در مواردی هزینههایی نیز به آنها تحمیل کرده است.
در داخل این کشورها نیز بخشی از افکار عمومی، احزاب مخالف و نخبگان خواستار بازنگری در روابط با آمریکا هستند. از اینرو، گسترش همکاری با ایران میتواند راهی برای پاسخ به مطالبات داخلی و تأمین بهتر منافع ملی آنها باشد.
البته هر سه کشور همچنان روابط راهبردی با آمریکا دارند و این احتمال نیز مطرح است که واشینگتن بخواهد از روابط آنها با ایران برای پیشبرد اهداف منطقهای خود استفاده کند. با این حال، کاهش اعتبار آمریکا و تغییر محاسبات امنیتی کشورهای منطقه میتواند مانع از آن شود که این کشورها مانند گذشته بهراحتی وارد تقابل با ایران شوند. ناکامی در تحقق برخی اهداف منطقهای، از جمله در چارچوب توافق مکه و سیاستهای مرتبط با مقابله با یمن و ایران نیز ضرورت بازنگری در رویکردهای پیشین را برای آنها برجسته کرده است.
بنابراین، گرایش این کشورها به ایران را نمیتوان لزوماً حرکتی موقت دانست و این روند در بستر تحولات منطقهای و تغییر محاسبات قدرت شکل گرفته است. ایران باید از این فرصت برای تقویت همکاریهای پایدار و حرکت به سمت شکلگیری ائتلافی منطقهای استفاده کند.
تحقق این هدف مستلزم دیپلماسی فعال و مبتکرانه، برگزاری نشستهای مشترک، دعوت از مقامات منطقهای برای رایزنی مستمر و بهرهگیری از ظرفیت نخبگان و صاحبنظران است. همچنین، ارائه پیشنهادهای عملی و استفاده از نیروهای خلاق و تازهنفس در دستگاه دیپلماسی میتواند به گسترش همکاریها کمک کند. در نهایت، تبدیل این فرصت به سازوکاری پایدار برای همکاری منطقهای میتواند زمینه شکلگیری نظمی امنیتی را فراهم کند که در آن کشورهای منطقه با تکیه بر منافع مشترک نقش بیشتری در تأمین امنیت خود ایفا کنند.
با شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در منطقه، نقش و جایگاه آمریکا در معادلات آینده خاورمیانه چه تغییری خواهد کرد؟
میتوان انتظار داشت نقش و نفوذ آمریکا به تدریج کاهش یابد، هرچند این روند زمانبر خواهد بود. کاهش بخشی از حضور نظامی آمریکا و تعطیلی برخی پایگاههای آن، از جمله نشانههایی است که میتواند بر تغییر شرایط منطقه دلالت داشته باشد. همچنین، کاهش اعتماد متحدان منطقهای به حمایتهای واشینگتن، مخالفت بخشهایی از افکارعمومی با حضور آمریکا و محدودیت واشینگتن در تأمین همه نیازهای اقتصادی شرکایش میتواند وابستگی این کشورها به آمریکا را کاهش دهد و زمینهساز شکلگیری روابط و ترتیبات جدید شود.
عامل دیگر، تضعیف جایگاه رژیم صهیونیستی در عرصههای سیاسی و اقتصادی و افزایش مخالفتها با عملکرد آن است. از آنجا که تأمین امنیت اسرائیل یکی از محورهای اصلی سیاست آمریکا در غرب آسیاست، هرگونه کاهش توان و نفوذ این رژیم میتواند بر موقعیت واشینگتن نیز تأثیر بگذارد.
آمریکا در منطقه دو هدف راهبردی اصلی را دنبال میکرد: تأمین امنیت رژیم صهیونیستی و حفظ امنیت خطوط انتقال نفت و جریان انرژی. با این حال، تحولات اخیر تحقق این اهداف را با چالشهایی مواجه کرده و به اعتبار بینالمللی واشینگتن آسیب زده است. بنابراین، پذیرش آتشبس در منازعات مرتبط با ایران و یمن نیز نشان دهنده محدودیت توانایی آمریکا در دستیابی به اهداف نظامی و فاصله میان ادعاهای آن درباره قدرت نظامی و واقعیتهای میدانی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است آمریکا به تدریج از موقعیت مسلط کنونی خود فاصله بگیرد و به جایگاهی محدودتر در معادلات منطقهای و بینالمللی بازگردد، وضعیتی که در آن، این کشور دیگر از همان سطح نفوذ و قدرت تعیین کنندگی گذشته برخوردار نخواهد بود.
