الوقت - همزمان با تشدید تهدیدهای نظامی دونالد ترامپ علیه ایران، تنگه هرمز بار دیگر به یکی از کانونهای اصلی تقابل تهران و واشنگتن تبدیل شده است؛ گذرگاهی راهبردی که اهمیت آن تنها به جغرافیای خلیج فارس محدود نمیشود، بلکه مستقیماً با امنیت انرژی جهان، قیمت نفت و ثبات اقتصاد بینالمللی ارتباط دارد. افزایش اقدامات کنترلی ایران در این آبراه را میتوان بخشی از معادلهای گستردهتر دانست که در آن تهران میکوشد به واشنگتن نشان دهد هرگونه تشدید فشار نظامی، صرفاً به میدان نبرد محدود نخواهد ماند و میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی قابلتوجهی برای آمریکا و متحدانش به همراه داشته باشد.
تحولات روزهای اخیر نشان میدهد که تنگه هرمز از یک مسیر حیاتی تجارت انرژی به یکی از مهمترین ابزارهای فشار متقابل در جنگ ایران و آمریکا تبدیل شده است. خبرگزاری رویترز در گزارشی در ۱۴ اکتبر نوشت ایران راهبردهای خود برای افزایش فشار بر کشتیهای عبوری را تغییر داده و حملات به شناورهایی را که از محدودیتهای اعلامشده تهران تبعیت نمیکنند، افزایش داده است.
چرا تهران بر کنترل تنگه هرمز تأکید میکند؟
برای درک چرایی تشدید اقدامات ایران در تنگه هرمز، باید به منطق بازدارندگی در شرایط جنگی توجه کرد. هنگامی که یک طرف از برتری تسلیحاتی و توان حملات دوربرد برخوردار است، طرف مقابل میتواند با برجسته کردن آسیبپذیریهای اقتصادی و راهبردی حریف، هزینه تصمیم برای ادامه جنگ را افزایش دهد. در این چارچوب، اهمیت هرمز برای ایران فقط در امکان اعمال محدودیت بر عبور کشتیها خلاصه نمیشود؛ بلکه در توانایی تأثیرگذاری بر محاسبات اقتصادی و سیاسی واشنگتن نیز قرار دارد.
تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال پایدار در آن میتواند قیمت نفت، هزینه حملونقل دریایی، بیمه کشتیها و قیمت سوخت را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، حتی افزایش احتمال حمله به کشتیها یا ناامن شدن مسیرهای عبور میتواند بدون آنکه تنگه بهطور کامل مسدود شود، هزینه اقتصادی قابلتوجهی ایجاد کند.
اندرو لیبر، پژوهشگر غیرمقیم برنامه خاورمیانه بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، در گفتوگو با واشنگتنپست درباره تحولات تنگه هرمز تأکید کرده است که ایران همچنان توان اثرگذاری بر میزان نفتی را دارد که از این گذرگاه خارج میشود. این ارزیابی نشان میدهد که تهران همچنان میتواند از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان اهرمی در معادله فشار استفاده کند.
هرمز چگونه محاسبات کاخ سفید را تغییر میدهد؟
یکی از مهمترین پیامدهای افزایش تنش در تنگه هرمز، دشوارتر شدن محاسبه هزینه و فایده جنگ برای دولت آمریکاست. ترامپ بدنبال آن است که از فشار نظامی و محاصره دریایی بهعنوان ابزار وادار کردن ایران به عقبنشینی استفاده کند، اما اگر این اقدامات به اختلال گستردهتر در عبور نفتکشها منجر شود، واشنگتن با مسئلهای پیچیده روبهرو خواهد شد، چون هزینه انرژی برای مصرفکنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی نیز بالا خواهد رفت.
گزارش واشنگتنپست در ۸ اکتبر نشان داد که حملات به دستکم ۹ کشتی در تنگه هرمز جریان انتقال نفت را بهشدت کاهش داده بود. این حملات در شرایطی رخ داد که دولت ترامپ پیشتر از افزایش جریان نفت عبوری از تنگه ابراز رضایت کرده بود. به نوشته این روزنامه، نیروهای آمریکایی برای حفاظت از کشتیها و افزایش عبور نفتکشها، عملیات خود را گسترش دادهاند، اما اسکورت نظامی نیز نتوانسته است خطر حملات را بهطور کامل برطرف کند. <.
این وضعیت یک تناقض راهبردی برای واشنگتن ایجاد میکند. از یک سو، آمریکا برای اعمال فشار اقتصادی بر ایران به محاصره دریایی متوسل شده و از سوی دیگر، برای جلوگیری از اختلال در بازار جهانی انرژی باید امنیت عبور کشتیها را تضمین کند. هرچه ایران بتواند هزینه تأمین امنیت دریایی را افزایش دهد، منابع نظامی و سیاسی بیشتری از آمریکا برای حفاظت از مسیرهای کشتیرانی مصرف خواهد شد؛ منابعی که میتوانند در محاسبات واشنگتن درباره ادامه یا تشدید جنگ نقش داشته باشند.
دانیل بایمن، پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا، در تحلیلی درباره بحران هرمز نوشته است که تقابل واشنگتن و تهران به رقابتی بر سر توان تحمل هزینهها و قدرت چانهزنی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، نتیجه جنگ صرفاً با شمار حملات یا میزان خسارت نظامی سنجیده نمیشود، بلکه این پرسش نیز اهمیت دارد که کدام طرف میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی تقابل را برای مدت طولانیتری تحمل کند؟
آیا تحولات به سمت رویارویی نظامی گستردهتر پیش میرود؟
افزایش اقدامات کنترلی ایران و فشار دریایی آمریکا، احتمال برخورد مستقیم در تنگه هرمز را افزایش میدهد؛ بهویژه اگر هر یک از طرفین بخواهد با اقدام نظامی، محدودیتهای طرف مقابل را بیاثر کند. عبور کشتیها از مسیرهای مورد اختلاف، تلاش برای توقیف شناورها، عملیات اسکورت نظامی و حمله به کشتیهای تجاری میتواند به زنجیرهای از واکنشهای متقابل منجر شود که کنترل آن برای آمریکاییها نیز دشوارتر خواهد بود.
گزارش الجزیره در ۱۴ اکتبر نیز از گسترش نظارت دریایی ایران و افزایش حملات به کشتیها در یکی از پرتنشترین دورههای جنگ خبر داد. کریسوفر استون، استاد علوم سیاسی دانشگاه یورک انگلیس، در گفتوگو با این شبکه تأکید کرد که افزایش حملات و تأثیر آن بر جریان انتقال انرژی، شکنندگی تنگه هرمز بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی صادرات نفت جهان را آشکار کرده است.
بازدارندگی ایران؛ افزایش هزینه جنگ برای آمریکا
در نهایت، اهمیت تحولات تنگه هرمز را باید در چارچوب معادله بازدارندگی ایران تحلیل کرد. ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود در شمال تنگه هرمز و توان اثرگذاری بر امنیت دریایی منطقه، میتواند این پیام را منتقل کند که تشدید جنگ ممکن است دامنه بحران را به بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی گسترش دهد.
مرکز مطالعات شرقی و خاورمیانهای لهستان نیز در ارزیابی خود از جنگ چندجبههای علیه ایران در اول اکتبر، نوشت که اختلال در مسیرهای انرژی و زیرساختهای منطقهای، هزینههای اقتصادی جنگ را افزایش داده و فشار ناشی از این هزینهها میتواند بر افکار عمومی آمریکا و محاسبات سیاسی دولت این کشور اثر بگذارد. این تحلیل همچنین تأکید میکند که توان تحمل هزینههای اقتصادی و سیاسی، در کنار قدرت نظامی، یکی از عوامل تعیینکننده در جنگ فرسایشی است.
بر این اساس، تشدید اقدامات کنترلی ایران در تنگه هرمز را میتوان تلاشی برای پیوند دادن هزینههای نظامی جنگ به پیامدهای اقتصادی آن دانست؛ اقدامی که هدف آن میتواند افزایش هزینه تصمیم به حمله و تأثیرگذاری بر محاسبات کاخ سفید باشد.
آنچه روشن است، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ این آبراه به یکی از مهمترین میدانهای سنجش اراده دو طرف تبدیل شده است. هرچه هزینه تضمین عبور امن کشتیها برای آمریکا افزایش یابد، محاسبه کاخ سفید درباره ادامه تهدیدها و عملیات نظامی پیچیدهتر خواهد شد.
